بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

ايـن احتمال نيز هست كه ((تقوا)) در اينجا به معنى فاعلى تفسير شود يعنى ;خد، اهل تقواست ، از هـرگونه ظلم و قبيح و هرگونه كارى كه برخلاف حكمت است مى پرهيزد و در حقيقت بالاترين مقام تقوا از آن خداست و آنچه در بندگان است ، شعله ضعيفى از آن تقواى بى انتهاست.

بـه هـر حـال اين سوره با امر به ((انذار)) و ((تكليف)) شروع شد، و با دعوت به ((تقوا)) و ((وعده مغفرت)) پايان مى پذيرد.

((پايان سوره مدثر)).

سوره قيامت [75].

اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 40 آيه است.

محتواى سوره :.

هـمـان گـونه كه از نام سوره پيداست مباحث آن بر محور مسائل مربوط به معادو روزقيامت دور مـى زند، جز چند آيه كه درباره ((قرآن مجيد)) و مكذبين به آن سخن مى گويد، و اما بحثهائى كه در مورد قيامت در اين سوره آمده روى هم رفته در چهارمحور است.

1ـ مـسـائل مربوط به اشراط الساعة و حوادث عجيب و بسيار هول انگيزى كه در پايان اين جهان و آغاز قيامت روى مى دهد.

2ـ مسائل مربوط به وضع حال نيكوكاران و بدكاران در آن روز.

3ـ مسائل مربوط به لحظات پراضطراب مرگ و انتقال از اين جهان به جهان ديگر.

4ـ بحثهاى مربوط به هدف آفرينش انسان و رابطه آن با مساله معاد.

فضيلت تلاوت سوره :.

در حديثى از پيغمبر اكرم (ص) مى خوانيم : ((كسى كه سوره قيامت را بخواند من و جبرئيل براى او در روزقـيـامـت گـواهى مى دهيم كه او ايمان به آن روز داشته ،ودرآن روز صورتش از صورت ساير مردم درخشنده تر است)).

و در حـديـثـى از امام صادق (ع) مى خوانيم : ((كسى كه تداوم بر سوره ((لااقسم))(سوره قيامت) كـنـد و بـه آن عـمـل نـمـايـد خـداوند اين سوره را در قيامت همراه او ازقبرش با بهترين چهره برمى انگيزد، و پيوسته به او بشارت مى دهد و در صورتش مى خندد تا از صراط و ميزان بگذرد)).

قـابـل تـوجـه ايـن كـه آنـچه را از قرائن در فضيلت تلاوت سوره هاى قرآن در مواردديگر استفاده مى كرديم در اينجا صريحا در متن روايت آمده است زيرا مى فرمايد:هركسى بر آن مداومت كند، و به آن عمل نمايد.

بنابراين همه اينها مقدمه عمل كردن و به كار بستن مضمون آن است.

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه)ـ.

سوگند به روز قيامت و وجدان ملامتگر؟.

ايـن سـوره بـا دو سوگند پرمعنى آغاز شده ، مى فرمايد: ((سوگند به روز قيامت))(لا اقسم بيوم القيمة).

(آيـه)ـ ((و سـوگـنـد به (نفس لوامه و) وجدان بيدار و ملامتگر)) (ولا اقسم بالنفس اللوامة) كه رستاخيز حق است و همه شما در قيامت برانگيخته مى شويد وبه سزاى اعمالتان مى رسيد!.

در مـورد رابـطـه ايـن دو سـوگـنـد با هم بايد بگوييم : حقيقت اين است كه يكى ازدلائل وجود ((مـعـاد)) وجـود ((مـحكمه وجدان)) در درون جان انسان است كه به هنگام انجام كار نيك روح آدمـى را مـملو از شادى و نشاط مى كند، و از اين طريق به اوپاداش مى دهد، و به هنگام انجام كار زشت يا ارتكاب جنايت روح او را سخت درفشار قرار داده و مجازات و شكنجه مى كند، به حدى كه گاه براى نجات از عذاب وجدان اقدام به خودكشى مى كند.

وقـتـى ((عـالـم صـغـير)) يعنى وجود انسان در دل خود محكمه و دادگاه كوچكى دارد، چگونه ((عالم كبير)) با آن عظمتش محكمه عدل عظيمى نخواهد داشت ؟.

و از اينجاست كه ما از وجود ((وجدان اخلاقى)) پى به وجود ((رستاخيز وقيامت)) مى بريم و نيز از همين جا رابطه جالب اين دو سوگند روشن مى شود، و به تعبير ديگر سوگند دوم دليلى است بر سوگند اول.

(آيـه)ـ سـپس در اين آيه به عنوان يك استفهام انكارى مى افزايد: ((آياانسان مى پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد))؟ (ايحسب الا نسـان الن نجمع عظـامه).

(آيـه)ـ ((آرى ! قـادريم كه (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنيم)) (بلى قـادرين على ان نسوى بنـانه).

اين تعبير مى تواند اشاره لطيفى به خطوط سر انگشت انسانها باشد كه مى گويند كمتر انسانى در روى زمين پيدا مى شود كه خطوط سر انگشت او باديگرى يكسان باشد.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه بـه يكى از علل حقيقى انكار معاد اشاره كرده ،مى فرمايد: انسان شك در معاد نـدارد ((بـلكه او مى خواهد (آزاد باشد و بدون ترس ازدادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند))! (بل يريد الا نسـان ليفجر امـامه).

او مى خواهد از طريق انكار معاد، كسب آزادى براى هرگونه هوسرانى و ظلم و بيدادگرى و گناه بـنمايد، هم وجدان خود را از اين طريق اشباع كاذب كند، و هم دربرابر خلق خدا مسؤوليتى براى خود قائل نباشد.

(آيه)ـ و لذا به دنبال آن مى افزايد: ((مى پرسد قيامت كى خواهد بود))؟!(يسئل ايان يوم القيمة).

آرى ! او بـراى گريز از مسؤوليتها استفهام انكارى درباره وقت قيامت مى كند،تا راه را براى فجور خود بگشايد.

((محكمه وجدان)) يا قيامت صغرى !.

از قرآن مجيد به خوبى استفاده مى شود كه روح و نفس انسانى داراى سه مرحله است :

1ـ ((نـفـس امـاره)) يـعـنـى روح سركش كه پيوسته انسان را به زشتيها وبديهادعوت مى كند، و شهوات و فجور را در برابر او زينت مى بخشد.

2ـ ((نفس لوامه)) كه در آيات مورد بحث به آن اشاره شد، روحى است بيدار ونسبتاآگاه ، هرچند هنوز دربرابر گناه مصونيت نيافته گاه لغزش پيدامى كند ودردامان گناه مى افتد اما كمى بعد بيدار مى شود و توبه مى كند وبه مسير سعادت بازمى گردد.

ايـن هـمـان چـيـزى است كه از آن به عنوان ((وجدان اخلاقى)) ياد مى كنند، دربعضى از انسانها بـسـيار قوى و نيرومند است و در بعضى بسيار ضعيف و ناتوان ولى به هرحال در هر انسانى وجود دارد.

3ـ ((نفس مطمئنه)) يعنى روح تكامل يافته اى كه به مرحله اطمينان رسيده ،نفس سركش را رام كـرده ، و بـه مـقـام تـقـواى كـامـل و احساس مسؤوليت رسيده كه ديگربه آسانى لغزش براى او امكان پذير نيست.

بـه هر حال اين ((نفس لوامه)) چنانكه گفتيم رستاخيز كوچكى است در درون جان هر انسان كه بعد از انجام يك كار نيك يا بد، بلافاصله محكمه آن در درون جان تشكيل مى گردد و به حساب و كتاب او مى رسد.

اين دادگاه عجيب درونى شباهت عجيبى به دادگاه رستاخيز دارد:.

1ـ قاضى و شاهد و مجرى حكم در حقيقت در اينجا يكى است همانطور كه در قيامت چنين است : ((خـداونـدا! تـو از اسـرار پـنـهـان و آشكار آگاهى و تو در ميان بندگانت قضاوت خواهى كرد)) (زمر/46).

2ـ اين دادگاه وجدان توصيه و رشوه و پارتى و پرونده سازى رايج بشرى رانمى پذيرد، همانطور كه دربـاره دادگـاه قـيامت نيز مى خوانيم : ((از آن روز بترسيد كه هيچ كس به جاى ديگرى مجازات نمى شود، و نه شفاعتى پذيرفته مى گردد، و نه فديه و رشوه اى ، و نه يارى مى شوند)) (بقره /48).

3ـ مـحكمه وجدان مهمترين و قطورترين پرونده ها را در كوتاهترين مدت رسيدگى كرده ، حكم نـهـائى را صـادر مـى كـنـد، همانطور كه درباره دادگاه رستاخيز نيزمى خوانيم : ((خداوند حكم مى كند و حكم او رد و نقض نمى شود و حساب او سريع است)) (رعد/41).

4ـ مجازات و كيفرش برخلاف مجازاتهاى دادگاههاى رسمى اين جهان ،نخستين جرقه هايش در اعـمـاق دل و جـان افـروخـتـه مـى شود، و از آنجا به بيرون سرايت مى كند، نخست روح انسان را مـى آزارد، سـپس آثارش در جسم ، و چهره آشكار مى شود، همانطور كه درباره دادگاه قيامت نيز مى خوانيم : ((آتش برافروخته الهى كه از قلبها زبانه مى كشد))! (همزه /6 و 7).

5ـ ايـن دادگـاه وجدان چندان نياز به ناظر و شهود ندارد بلكه معلومات وآگاهيهاى خود انسان مـتـهم را به عنوان شهود به نفع يا بر ضد او مى پذيرد، همانطوركه در دادگاه رستاخيز نيز ذرات وجـود انسان حتى دست و پا و پوست تن او گواهان بر اعمال او هستند چنانكه مى فرمايد: ((چون به كنار آتش دوزخ برسند گوش وچشم و پوست تن آنها برضد آنها گواهى مى دهد)) (فصلت /20).

ايـن شـباهت عجيب در ميان اين دو دادگاه نشانه ديگرى بر فطرى وبودن مساله معاد است ، زيرا چـگونه مى توان باور كرد در وجود يك انسان چنان حساب وكتاب و دادگاه مرموز و اسرارآميزى وجـود داشـته باشد، اما در درون اين عالم بزرگ مطلقا حساب وكتاب ودادگاه ومحكمه اى وجود نداشته باشد، اين باوركردنى نيست.

(آيه)ـ در آيه قبل سخن به سؤالى كه منكران رستاخيز درباره قيامت داشتند منتهى شد.

در اين آيه ، نخست به حوادث قبل از رستاخيز يعنى ; تحول عظيمى كه دردنيا پيدا مى شود و نظام آن مـتـلاشـى مـى گـردد اشـاره كرده ، مى فرمايد: ((در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش درآيد)) (فاذا برق البصر).

(آيه)ـ ((و ماه بى نور گردد)) (وخسف القمر).

(آيه)ـ ((و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند)) (وجمع الشمس والقمر).

در مورد جمع ماه و خورشيد اين احتمال وجود دارد كه ماه تدريجاتحت تاثير جاذبه خورشيد به آن نزديك و سرانجام به سوى آن جذب و جمع مى شود، و هر دو بى فروغ مى گردند.

در آيه 1 سوره تكوير مى فرمايد: ((اذالشمس كورت ; هنگامى كه خورشيدتاريك گردد)) ومى دانيم نـور مـاه از خـورشيد است ، هنگامى كه خورشيد تاريك شودماه نيز تاريك مى گردد درنتيجه كره زمين درظلمت وتاريكى وحشتناكى فرومى رود.

(آيه)ـ به اين ترتيب با يك انقلاب و تحول عظيم ، جهان پايان مى يابد سپس باتحول عظيم ديگرى (بـا نـفـخـه صـور دوم كـه نـفـخـه حيات است) رستاخيز انسانها آغازمى گردد ((آن روز انسان مى گويد: راه فرار كجاست !)) (يقول الا نسـان يومئذ اين المفر).

آرى ! انـسـانهاى كافر و گنهكار كه روزقيامت را تكذيب مى كردند آن روز ازشدت خجالت و شرم پناهگاهى مى جويند، و از سنگينى بار گناه و ترس از عذاب راه فرار مى طلبند.

(آيـه)ـ ولـى بـه زودى بـه آنها گفته مى شود: ((هرگز چنين نيست ، راه فرار وپناهگاهى وجود ندارد)) (كلا لا وزر).

(آيه)ـ ((آن روز قرارگاه نهائى تنها به سوى پروردگار تو است)) (الى ربك يومئذ المستقر).

(آيـه)ـ سـپـس مـى افزايد: ((در آن روز انسان را از تمام كارهائى كه از پيش ياپس فرستاده آگاه مى كنند)) (ينبؤا الا نسـان يؤمئذ بمـا قدم واخر).

مـنظور از اين دو تعبير اعمالى است كه در حيات خود از پيش فرستاده ، ياآثارى كه بعد از مرگ از او بـاقـيمانده ، اعم از سنت نيك و بد كه درميان مردم گذاشته و به آن عمل مى كنند و حسنات و سـيـئاتـش به او مى رسد، و يا كتاب و نوشته ه، وبناهاى خير و شر، و فرزندان صالح و ناصالح ، كه آثارش به او مى رسد.

در حـديـثـى از امـام بـاقـر(ع) در تـفسير اين آيه آمده است كه فرمود: ((در آن روز به انسان خبر مـى دهـنـد آنـچه از خير و شر را مقدم داشته ، و آنچه مؤخر نموده است ، ازسنتهائى كه از خود به يـادگـار گـذارده ، تا كسانى كه بعد از او مى آيند به آن عمل كنند،اگر سنت بدى بوده به اندازه گناه عمل كنندگان بر او خواهد بود، بى آنكه چيزى ازگناه آنان بكاهد، و اگر سنت خيرى بوده همانند پاداشهاى آنها براى او خواهد بودبى آنكه چيزى از اجر آنها كاسته شود)).

(آيه)ـ در اين آيه مى افزايد: گرچه خداوند و فرشتگان او، انسان را ازتمام اعمالش آگاه مى كنند، ولى نيازى به اين اعلام نيست ، ((بلكه انسان خودش ازوضع خود آگاه است)) (بل الا نسـان على نفسه بصيرة) و خود و اعضايش در آن روز بزرگ شاهد و گواه او هستند.

(آيه)ـ ((هرچند (در ظاهر) براى خود عذرهائى بتراشد)) (ولو القى معـاذيره).

ايـن آيات در حقيقت همان چيزى را مى گويد كه در آيات ديگر قرآن درباره گواهى اعضاى انسان بـر اعـمـال او آمـده است ، مانند آيه 20 سوره فصلت كه مى گويد:((گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهند)).

بـنابراين ، در آن دادگاه بزرگ قيامت بهترين گواه بر اعمال انسان ، خود اوست ،چرا كه او از همه بهتر از وضع خويشتن آگاه است.

اين آيات عالم دنيا را نيز شامل مى شود، در اينجا نيز مردم از حال خودآگاهند، هرچند گروهى با دروغ و پشت هم اندازى و ظاهرسازى و رياكارى چهره واقعى خويش را مكتوم مى دارند.

(آيه)ـ.

جمع و حفظ قرآن برعهده ماست !.

ايـن آيـه و سـه آيـه بـعد از آن به منزله جمله معترضه اى است كه گاه گوينده درلابلاى سخن خويش مى آورد.

خـداوند موقتارشته سخن درباره قيامت واحوال مؤمنان و كافران را رها كرده ،و تذكر فشرده اى به پـيـامـبـرش دربـاره قرآن مى دهد، مى فرمايد: ((زبانت را به خاطرعجله براى خواندن آن [ قرآن ] حركت مده)) (لا تحرك به لسـانك لتعجل به).

در تـفـسير اين آيه ، تفسير معروفى است كه از ابن عباس در كتب حديث وتفسير نقل شده است ، و آن ايـن كه پيامبر(ص) به خاطر عشق و علاقه شديدى كه به دريافت و حفظ قرآن داشت ، هنگامى كه پيك وحى ، آيات را بر او مى خواند، همراه او زبان خود را حركت مى داد و عجله مى كرد، خداوند او را نهى فرمود كه اين كار رامكن ، خود ما آن را براى تو جمع مى كنيم.

(آيـه)ـ سـپس مى افزايد: ((چرا كه جمع كردن و خواندن آن برعهده ماست))! و اين كار به وسيله پيك وحى انجام مى شود (ان علينـا جمعه وقرآنه).

(آيه)ـ ((هرگاه آن را خوانديم ، از خواندن آن پيروى كن)) (فاذا قرانـاه فاتبع قرآنه).

(آيه)ـ ((سپس بيان (و توضيح) آن (نيز) برعهده ماست)) (ثم ان علينـابيـانه).

بنابراين هم جمع قرآن ، و هم تلاوت آن بر تو، و هم تبيين و تفصيل معانى آن هر سه برعهده ماست ، به هيچ وجه نگران مباش ، آن كس كه اين وحى را نازل كرده ،در تمام مراحل حافظ آن است.

ايـن آيـات در ضمن بيانگر اصالت قرآن ، و حفظ آن از هرگونه تحريف ودگرگونى است ، چرا كه خداوند وعده جمع و تلاوت و تبيين آن را داده است.

(آيـه)ـ در اينجا بار ديگر به ادامه بحثهاى مربوط به معاد باز مى گردد، وويژگيهاى ديگرى را از قيامت ، و همچنين علل انكار معاد را بيان مى كند.

مـى فـرمـايـد: ((چنين نيست كه شما مى پنداريد (و دلايل معاد را كافى نمى دانيد) بلكه شما اين دنياى زودگذر را دوست داريد)) و هوسرانى بى قيد و شرطرا (كلا بل تحبون العـاجلة).

(آيه)ـ ((و (به همين دليل) آخرت را رها مى كنيد)) (وتذرون الا خرة).

دلـيـل اصـلـى انكار معاد شك در قدرت خداوند و جمع آورى ((عظام رميم)) وخاكهاى پراكنده نيست ، بلكه علاقه شديد شما به دني، و شهوات و هوسهاى سركش سبب مى شود كه هرگونه مانع و رادعـى را از سـر راه خـود بـرداريـد، و از آنـجـاكـه پـذيـرش مـعـاد و امر و نهى الهى ، موانع و محدوديتهاى فراوانى بر سر اين راه ايجادمى كند، لذا به انكار اصل مطلب برمى خيزيد، و آخرت را بكلى رها مى سازيد.

دو آيه فوق در حقيقت تاكيدى است بر آنچه در آيات قبل گذشت كه مى فرمود: بل يريد الا نسـان ليفجر امـامه ت يسئل ايان يوم القيمة.

(آيه)ـ.

چهره هاى خندان و چهره هاى عبوس در صحنه قيامت !.

سپس به بيان حال مؤمنان نيكوكار، و كافران بدكار، در آن روز پرداخته ، چنين مى گويد: ((در آن روز صورتهائى شاداب و مسرور است)) (وجوه يومئذ نـاضرة).

(آيـه)ـ ايـن از نـظـر پـاداشـهـاى مـادى ، و امـا در مورد پاداشهاى روحانى آنهامى فرمايد: ((و به پروردگارش مى نگرد))! (الى ربهـا نـاظرة).

نگاهى با چشم دل و از طريق شهود باطن ، نگاهى كه آنها را مجذوب آن ذات بى مثال ، و آن كمال و جمال مطلق مى كند.

پـيـغمبر اكرم (ص) فرمود: ((هنگامى كه اهل بهشت وارد بهشت مى شوندخداوند مى فرمايد: چيز ديگرى مى خواهيد بر شما بيفزايم ؟.

آنـهـا مـى گـويند: (پروردگارا! همه چيز به ما داده اى) آيا روى ما را سفيدنكردى ؟ آيا ما را وارد بهشت ننمودى ؟ و رهائى از آتش نبخشيدى ؟.

در اين هنگام حجابها كنار مى رود (و خداوند را با چشم دل مشاهده مى كنند) و در آن حال چيزى محبوبتر نزد آنان از نگاه به پروردگارشان نيست)).

(آيـه)ـ و در نـقطه مقابل اين گروه مؤمنان ((صورتهايى ، عبوس و درهم كشيده است)) (ووجوه يومئذ بـاسرة).

آنـها وقتى كه نشانه هاى عذاب را مى نگرند، و نامه هاى اعمال خويش راخالى از حسنات و مملو از سيئات ، مشاهده مى كنند، سخت پريشان و محزون واندوهگين مى شوند، و چهره درهم مى كشند.

(آيـه)ـ ((زيـرا مـى دانـد عـذابـى در پيش دارد كه پشت را درهم مى شكند))(تظن ان يفعل بهـا فـاقرة).

ايـن تـعـبـيـر كنايه از انواع مجازاتهاى سنگينى است كه در دوزخ در انتظار اين گروه است ، اين گـروه انـتـظـار عـذابـهـاى كـمـرشكن را مى كشند در حالى كه گروه سابق در انتظار رحمت پـروردگـار، و آمـاده لـقاى محبوبند اينها بدترين عذاب را دارند، وآنها برترين نعمت جسمانى و موهبت و لذت روحانى را.

(آيـه)ـ درادامـه بـحثهاى مربوط به جهان ديگر وسرنوشت مؤمنان وكافران ،دراينجا سخن ازلحظه دردناك مرگ است كه دريچه اى است به سوى جهان ديگر.

مـى فـرمـايـد: ((چـنـيـن نـيـست (كه انسان مى پندارد، او ايمان نمى آورد) تا موقعى كه جان به گلوگاهش برسد)) (كلا اذا بلغت التراقى).

آن روز اسـت كـه چـشـم بـرزخى او باز مى شود، حجابها كنار مى رود، نشانه هاى عذاب و كيفر را مى بيند، و به اعمال خود واقف مى شود، و در آن لحظه ايمان مى آورد، ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود.

(آيـه)ـ در ايـن هنگام اطرافيان او سراسيمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتى مى گردند ((و گفته مى شود: آيا كسى هست كه (اين بيمار را از مرگ) نجات دهد))؟(وقيل من راق).

اين سخن را از روى عجز و ياس و بيچارگى مى گويند، در حالى كه مى دانندكار از كار گذشته است ، و از دست طبيب نيز كارى ساخته نيست.

(آيه)ـ در اين آيه به ياس كامل ((محتضر)) اشاره كرده ، مى گويد: در اين حال او از زندگى بطور مطلق مايوس شده ((و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند)) (وظن انه الفراق).

(آيه)ـ ((و ساق پاها (از سختى جان دادن) به هم بپيچد)) (والتفت الساق بالساق).

اين به هم پيچيدگى ، يا به خاطر شدت ناراحتى جان دادن است ، يا در نتيجه از كار افتادن دست و پا و برچيده شدن روح ، از آنها.

لحظه دردناك مرگ !.

از قرآن به خوبى استفاده مى شود لحظه مرگ ، لحظه سخت و دردناكى است ولى از روايات اسلامى اسـتفاده مى شود كه اين لحظه بر مؤمنان راستين آسان مى گذرد، در حالى كه براى افراد بى ايمان سخت دردناك است.

از جـمـله در حديثى از امام صادق (ع) مى خوانيم كه فرمود: ((مرگ نسبت به مؤمن همچون عطر بسيار خوشبوئى است كه آن را مى بويد و حالتى شبيه خواب به او دست مى دهد، و درد و رنج بكلى از او قطع مى شود! و نسبت به كافر مانند گزيدن افعى ها و عقرب ها و يا شديدتر از آن است))!.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه ، مـى فـرمـايد: ((مسير (همه خلايق) در آن روز به سوى (دادگاه) پروردگار توست)) (الى ربك يومئذ المسـاق).

آرى ! هـمـه بـه سـوى او بـاز مى گردند و در دادگاه عدل او حاضر مى شوند وتمام خطوط به او منتهى خواهد گشت.

ايـن آيـه هـم تـاكيدى بر مساله معاد و رستاخيز عمومى بندگان است ، و هم مى تواند اشاره اى به جـهت گيرى حركت تكاملى خلايق به سوى ذات پاك او كه ذاتى است بى نهايت از هر جهت ، بوده باشد.

(آيـه)ـ در ادامه بحثهاى مربوط به ((مرگ)) و نخستين گام در سفر آخرت كه در آيات گذشته آمده ، در اينجا از خالى بودن دست كافران از توشه اين مسافرت سخن مى گويد، مى فرمايد: (((در آن روز گفته مى شود:) او هرگز ايمان نياورد و نمازنخواند)) (فلا صدق ولا صلى).

(آيه)ـ ((بلكه تكذيب كرد و روى گردان شد)) (ولكن كذب وتولى).

(آيـه)ـ در ايـن آيه مى افزايد: ((سپس به سوى خانواده خود بازگشت ، درحالى كه متكبرانه قدم برمى داشت)) (ثم ذهب الى اهله يتمطى).

او به گمان اين كه با بى اعتنائى و تكذيب پيامبر(ص) و آيات الهى ، پيروزى مهمى به دست آورده ، از باده غرور سرمست بود، و به سراغ خانواده خود مى آمد تاطبق معمول مسائل افتخارآميز را كه در خارج خانه رخ داده براى آنها بازگو كند،حتى راه رفتن و حركت اعضاى پيكرش همگى بيانگر اين كبر و غرور بود.

(آيه)ـ سپس اين گونه افراد بى ايمان را مخاطب ساخته ، و به عنوان تهديدمى گويد: با اين اعمال ((عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر))! (اولى لك فاولى).

(آيه)ـ ((سپس عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر))! (ثم اولى لك فاولى).

در روايات آمده است كه رسول خدا(ص) دست ابوجهل را گرفت (و طبق بعضى ازروايات گريبان او را گرفت) و فرمود: ((اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى)).

ابـوجهل گفت : ((مرا به چه تهديد مى كنى ، نه تو مى توانى و نه پروردگارت مى تواند به من زيانى برساند، من قدرتمندترين افراد اين سرزمين هستيم))!.

اينجا بود كه همين جمله ها بر پيامبر(ص) به صورت آيات قرآنى نازل شد.

(آيه)ـ.

خدائى كه انسان را از نطفه بى ارزشى آفريد!.

در ايـنـجا به دو استدلال جالب درباره معاد مى پردازد كه يكى از طريق بيان ((هدف آفرينش)) و حكمت خداوند است ، و ديگرى از طريق بيان ((قدرت)) او به استناد تحول و تكامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالم جنين.

در مـرحـلـه اول مـى فـرمايد: ((آيا انسان گمان مى كند كه بى هدف رها مى شود))؟!(ايحسب الا نسـان ان يترك سدى).

منظور از ((انسان)) در اين آيه همان انسانى است كه منكر معاد و رستاخيزمى باشد، آيه مى گويد: او چـگونه باور مى كند خداوند اين جهان پنهاور ر، با اين عظمت ، و اين همه شگفتيه، براى انسان بـيـافريند، ولى در آفرينش انسان هدفى نباشد؟ چگونه مى توان باور كرد، كه هر عضوى از اعضاى انسان براى هدف خاصى آفريده شده باشد ولى براى مجموع وجود او هيچ هدفى در كار نباشد.

(آيـه)ـ سـپـس بـه بيان دليل دوم پرداخته ، مى افزايد: ((آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود))! (الم يك نطفة من مني يمنى).

(آيه)ـ ((سپس (اين مرحله را پشت سر گذارد) و به صورت خون بسته درآمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت)) (ثم كـان علقة فخلق فسوى).

(آيـه)ـ بـاز در ايـن مـرحله متوقف نماند ((و از او دو زوج مرد و زن آفريد))(فجعل منه الزوجين الذكر والا نثى).

(آيـه)ـ آيـا كسى كه نطفه كوچك و بى ارزش را در ظلمتكده رحم مادر، هرروز آفرينش جديدى مـى بـخـشـد، و لـبـاس تازه اى از حيات زندگى در تن او مى كند، وچهره نوينى به او مى دهد، تا سـرانـجـام انـسان مذكر يا مؤنث كاملى مى شود و از مادرمتولد مى گردد ((آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند))؟! (اليس ذلك بقـادر على ان يحيى الموتى).

ايـن بـيـان در حقيقت در مقابل منكرانى است كه در مساله معاد جسمانى غالبادم از محال بودن مى زدند، و امكان بازگشت به زندگى را بعد از مردن و خاك شدن نفى مى كردند.

((پايان سوره قيامت)).

سوره دهر (انسان) [76].

اين سوره در ((مدينه)) نازل شده و 31 آيه دارد.

محتواى سوره :.

اين سوره از يك نظر به پنج بخش تقسيم مى شود:

در بـخـش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه ((امشاج)) (مختلط) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى گويد.

در بخش دوم سخن از پاداش ابرار و نيكان است كه شان نزول خاصى درمورد اهل بيت (ع) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.

در بخش سوم : دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله هايى كوتاه و مؤثربازگو مى كند.

در بـخـش چهارم به اهميت قرآن ، و طريق اجراى احكام آن ، و راه پرفراز ونشيب خودسازى اشاره شده.

و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى (در عين مختار بودن انسان)به ميان آمده است.

براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره ((انسان)) وسوره ((دهر)) و سوره ((هـل اتـى)) است كه هركدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده ، هرچند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى خوانيم تنها از ((هل اتى))ياد شده است.

فضيلت تلاوت سوره :.

در حـديثى از پيغمبراكرم (ص) آمده است : ((كسى كه سوره هل اتى را بخواندپاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است)).

و در حـديـثـى از امـام بـاقر(ع) آمده كه ((يكى از پاداشهاى كسى كه سوره هل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيغمبر اكرم (ص) خواهدبود)).

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيـه)ـ با اين كه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سـخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه ساز توجه به قيامت و رستاخيز اسـت ، مـى فـرمـايد: ((آيا (چنين نيست كه) زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود))! (هل اتى على الا نسـان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا).

منظور از((انسان)) دراينجا نوع انسان است ، وعموم افراد بشر را شامل مى شود.

(آيه)ـ بعد از اين مرحله ، نوبت آفرينش انسان ، و موجود قابل ذكر شدن است مى فرمايد: ((ما انسان را از نـطـفـه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم ، (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم)) (انا خلقنا الا نسـان من نطفة امشـاج نبتليه فجعلنـاه سميعا بصيرا).

آفـريـنـش انـسـان از ((نـطـفـه مخلوط)) ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب ((اسـپـرم)) و ((اوول)) بوده باشد همان گونه كه در روايات اهل بيت (ع) اجمالا به آن اشاره شده است.

يـا اشـاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت ازطريق ژنها و مانند آن وجـود دارد، و يـا اشـاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است ، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته ، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر.

معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است.

جمله ((نبتليه)) اشاره به رسيدن انسان به مقام ((تكليف و تعهد و مسؤوليت وآزمايش و امتحان)) اسـت و از آنـجا كه ((آزمايش و تكليف)) بدون ((آگاهى)) ممكن نيست ، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى كند كه در اختيارانسانها قرار داده است.

(آيـه)ـ و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساله آگاهى و ابزارشناخت نياز به دو عامل ديـگـر يـعنى ((هدايت)) و ((اختيار)) دارد ـ اين آيه به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((ما راه را به او نـشـان داديـم ، خـواه شـاكر باشد (و پذيرا گردد) ياناسپاس)) (انا هدينـاه السبيل اما شـاكرا واما كفورا).

((هدايت)) در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم هدايت ((تكوينى)) راشامل مى شود و هم هدايت ((فطرى)) و هم ((تشريعى)) را هرچند سوق آيه بيشترروى هدايت تشريعى است.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه ، اشـاره كـوتاه و پرمعنائى به سرنوشت كسانى كه راه كفرو كفران را مى پويند كـرده ، مـى فرمايد: ((ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آتش آماده كرده ايم)) (انا اعتدنـا للكـافرين سلا سل اغلا لا وسعيرا).

ذكر غل وزنجير، وسپس شعله هاى سوزان آتش بيانگر مجازات عظيم اين گروه است كه درآيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده ، وعذاب واسارت درآن جمع است.

آيه ـ شان نزول :.

سندى بزرگ بر فضيلت اهل بيت پيامبر(ص).

ابـن عباس مى گويد: ((حسن و حسين (ع) بيمار شدند، پيامبر(ص) با جمعى ازياران به عيادتشان آمدند، و به على (ع) گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى.

عـلـى (ع) و فـاطـمه (ع) و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابندسه روز روزه بگيرند.

چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على (ع) سه من جو قرض نمود، و فاطمه (ع) يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمـد و گفت : ((السلا م عليكم اهل بيت محمد(ص); سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذائى به من بدهيد)).

آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.

روز دوم را هـمچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذائى را آماده كرده بودند (همان نان جـويـن) يـتـيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود رابه او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).

در سـومـيـن روز اسـيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على (ع) دست حسن و حسين (ع) را گرفته بود و خدمت پيامبر(ص) آمدند هـنگامى كه پيامبر(ص) آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود: اين حالى را كـه در شـما مى بينم براى من بسيار گران است ، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خـانه فاطمه (ع) شد ديددر محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشمهايش به گودى نشسته ، پيامبر(ص) ناراحت شد; در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد، سپس سوره ((هل اتى)) را بر او خواند)).

بـعـضـى گفته اند كه از آيه ((ان الا برار)) تا آيه ((كـان سعيكم مشكورا)) كه مجموعاهيجده آيه است در اين موقع نازل گشت.

آنـچـه را در بـالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در ((الغدير)) آمده است ، و در همان كتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده اند.

به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است.

و امـا عـلـماى شيعه همه اتفاق نظر دارند كه اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره ، در ماجراى فوق نازل شده است و همگى بدون استثنا در كتب تفسير ياحديث روايت مربوط به آن را به عنوان يكى از افتخارات و فضائل مهم على (ع) وفاطمه زهرا و فرزندانشان (ع) آورده اند.

تفسير:.

پاداش عظيم ابرار!.

در آيـات گـذشـتـه بـعـد از آن كـه انـسـانها را به دو گروه ((شاكر)) و ((كفور)) يا شكرگزارو كـفـران كننده تقسيم كرد، اشاره كوتاهى به مجازات و كيفر سخت كفران كنندگان آمده بود، در ايـنـجا به سراغ پاداشهاى شكرگزاران و ابرار (نيكان و پاكان) مى رود،ونكات جالبى در اين زمينه يادآورى مى كند، نخست مى فرمايد: ((به يقين ابرار (ونيكان) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است)) (ان الا برار يشربون من كاس كـان مزاجهـا كـافورا).

آيـه فـوق نشان مى دهد كه اين شراب طهور بهشتى بسيار معطر و خوشبواست كه هم ذائقه از آن لذت مى برد، و هم شامه.

(آيـه)ـ سپس به سرچشمه اى كه اين جام شراب طهور از آن پر مى شوداشاره كرده ،مى افزايد: ((از چـشمه اى كه بندگان خاص خدا ازآن مى نوشند، واز هرجابخواهند آن را جارى مى سازند))! (عينا يشرب بهـا عبـاد اللّه يفجرونهـا تفجيرا).

آرى ! ايـن چـشمه شراب طهور چنان در اختيار ابرار و عباداللّه است كه هرجااراده كنند از همانجا سـر بـرمى آورد، و جالب اين كه درحديثى از امام باقر(ع) نقل شده كه در توصيف آن فرمود: ((اين چـشـمـه اى اسـت در خـانـه پيغمبر اسلام (ص) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى مى شود)).

آرى ! هـمـان گونه كه در دنيا چشمه هاى علم و رحمت از خانه پيامبراكرم (ص) به سوى بندگان خـدا و نـيكان سرازير مى شود، در آخرت كه تجسم بزرگى از اين برنامه است چشمه شراب طهور الـهـى از هـمـين بيت وحى مى جوشد، و شاخه هاى آن به خانه هاى مؤمنان سرازير مى گردد! و با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه وناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى شويند.

(آيـه)ـ در آيـات بعد به ذكر اوصافى اعماق كه ((ابرار)) و ((عباداللّه)) دارند،پرداخته ، با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى مانند توضيح داده ، مى فرمايد: ((آنها به نذر خود وفا مى كنند)) (يوفون بالنذر).

((و از روزى كه شر و عذابش گسترده است بيمناكند)) (ويخـافون يوما كان شره مستطيرا).

ترس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ايمانشان به مساله معاد، و احساس مسؤوليت شديد در برابر فرمان الهى است.

(آيه)ـ سپس به ذكر سومين عمل شايسته آنها پرداخته ، مى گويد: ((وغذاى (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسيرمى دهند)) (ويطعمون الطعـام على حبه مسكينا ويتيما واسيرا).

اطـعام كردن آنها ساده نيست ، بلكه توام با ايثار در هنگام نياز شديد است ، واز سوى ديگر اطعامى است گسترده كه انواع نيازمندان را از ((مسكين)) و ((يتيم)) و((اسير)) شامل مى شود، و به اين ترتيب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است.

ضمنا از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه يكى از بهترين اعمال ، اطعام محرومين و نيازمندان اسـت ، نـه تـنـهـا نـيـازمندان مسلمان كه اسيران بلاد شرك نيزتحت پوشش اين دستور اسلامى قرارگرفته ، تا آنجا كه اطعام آنها يكى از كارهاى برجسته ((ابرار)) شمرده شده است.

(آيـه)ـ اين آيه چهارمين عمل برجسته ابرار را اخلاص مى شمرد،ومى فرمايد: آنها مى گويند: ((ما شـمـارا تـنها به خاطر خدااطعام مى كنيم ، وهيچ پاداش وسپاسى ازشمانمى خواهيم))(انمانطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزا ولا شكورا).

اين برنامه منحصر به مساله اطعام نيست كه تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاك خداوند است و هيچ چشمداشتى به پاداش مردم و حتى تقدير و تشكرآنها نيست و اصولا در اسلام ارزش عمل به خـلوص نيت است ، وگرنه اعمالى كه انگيزه هاى غيرالهى داشته باشد، هيچ گونه ارزش معنوى و الهى ندارد.

(آيه)ـ و در آخرين توصيف ((ابرار)) مى فرمايد: آنها مى گويند: ((ما ازپروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و سخت است)) (انا نخـاف من ربنـا يوماعبوسا قمطريرا).

تـعـبـير از روز قيامت به روز ((عبوس)) (سخت) با اين كه عبوس از صفات انسان است و به كسى مـى گـويـنـد كه قيافه اش را درهم كشيده ، به خاطر تاكيد بر وضع وحشتناك آن روز است ، يعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلكه گوئى خود آن روز نيز عبوس است.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه ، بـه نـتـيجه اجمالى اعمال نيك و نيات پاكى كه ((ابرار))دارند اشاره كرده ، مى فرمايد: به خاطر اين عقيده و عمل ((خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذيرد در حالى كه غرق شادى و سرورند)) (فوقيهم اللّه شر ذلك اليوم ولقيهم نضرة وسرورا).

بنابراين ، اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤوليت از آن روز بيمناك بودند،خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى كند.

(آيه)ـ.

پاداشهاى عظيم بهشتى !.

بعد از اشاره اجمالى در آيات گذشته به نجات ((ابرار و نيكان)) از عذابهاى دردناك روزقيامت ، و رسيدن آنها به لقاى محبوب ، در اينجا به شرح اين نعمتهاى بهشتى پرداخته ، حداقل پانزده نعمت را در طى اين آيات برمى شمرد:.

نـخـسـت از مسكن و لباس اين بهشتيان سخن مى گويد، مى فرمايد: خداوند((در برابر صبرشان بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مى دهد))(وجزيهم بمـا صبروا جنة وحريرا).

نـه تـنها در اين آيه ، كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت تصريح شده كه پاداشهاى قيامت در مـقـابـل صـبـر و شـكـيـبائى انسان است ـصبر در طريق اطاعت ،صبر در برابر معصيت ، و صبر و استقامت در برابر مشكلات و مصائب.

درآيـه24 سـوره رعد مى خوانيم ،فرشتگان به بهشتيان چنين خوشامد مى گويند:سلا م عليكم بمـا صبرتم ; درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه داشتيد)).

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved