Next Page فهرست Previous Page

به اين ترتيب اين آتش سوزان با زبان حال و جاذبه مخصوصى كه نسبت به مجرمان دارد، يا با زبان قال كه خداوند به او داده ، پيوسته آنها را صدا مى زند وبه سوى خود فرا مى خواند.

(آيـه)ـ بـعـد از ذكـر گـوشـه اى از عذابهاى قيامت به ذكر اوصاف افرادبى ايمان و در مقابل آنها مؤمنان راستين مى پردازد تا معلوم شود چرا گروهى اهل عذابند و گروهى اهل نجات.

نخست مى فرمايد: ((انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است)) (ان الا نسـان خلق هلوعا).

(آيه)ـ ((هنگامى كه بدى به او رسد بيتابى مى كند)) (اذا مسه الشرجزوعا).

(آيـه)ـ ((و هـنـگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى شود)) و بخل مى ورزد (واذا مسه الخير منوعا).

(آيه)ـ سپس به ذكر اوصاف انسانهاى شايسته به صورت يك استثناضمن بيان نه صفت از اوصاف برجسته پرداخته ، مى گويد: ((مگر نمازگزاران)) (الا المصلين).

(آيه)ـ ((آنها كه نمازها را پيوسته به جا مى آورند)) (الذين هم على صلا تهم دائمون).

اين نخستين ويژگى آنهاست كه ارتباط مستمر با درگاه پروردگار متعال دارند،و اين ارتباط از طريق نماز تامين مى گردد، نمازى كه انسان را از فحشا و منكر بازمى دارد، نمازى كه روح و جان انـسـان را پـرورش مـى دهد، و او را همواره به ياد خدامى دارد و اين توجه مستمر مانع از غفلت و غرور، و فرورفتن در درياى شهوات ، واسارت در چنگال شيطان و هواى نفس مى شود.

بـديهى است منظور از مداومت بر نماز اين نيست كه هميشه در حال نمازباشند، بلكه منظور اين است در اوقات معين نماز را انجام مى دهند.

(آيـه)ـ بـه هـر حـال بعد از ذكر نماز كه بهترين اعمال ، و بهترين حالات مؤمنان است ، به دومين ويـژگى آنها پرداخته ، مى افزايد: ((و آنها كه در اموالشان حق معلومى است)) (والذين فى اموالهم حق معلوم).

(آيه)ـ ((براى تقاضاكننده و محروم)) (للسائل والمحروم).

و به اين ترتيب هم ارتباطشان را با خالق حفظ مى كنند، و هم پيوندشان را باخلق خدا.

مـراد از ((حـق معلوم)) چيزى غير از زكات است كه انسان بر خود لازم مى شمرد كه به نيازمندان دهد.

((سائل)) كسى است كه حاجت خود را مى گويد و تقاضا مى كند، و ((محروم))كسى است كه شرم و حيا مانع تقاضاى اوست.

(آيـه)ـ اين آيه به سومين ويژگى آنها اشاره كرده ، مى افزايد: ((و آنها كه به روز جزا ايمان دارند)) (والذين يصدقون بيوم الدين).

(آيه)ـ و در ويژگى چهارم مى گويد: ((و آنها كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند)) (والذين هم من عذاب ربهم مشفقون).

(آيه)ـ ((چرا كه هيچ كس از عذاب پروردگارش در امان نيست)) (ان عذاب ربهم غير مامون).

(آيه)ـ.

بخش ديگرى از ويژگيهاى بهشتيان.

در آيات گذشته چهار وصف از اوصاف ويژه مؤمنان راستين و آنها كه در قيامت اهل بهشتند ذكر شد، و در اينجا به پنج وصف ديگر اشاره مى كند كه مجموعا نه وصف مى شود.

در نخستين توصيف مى فرمايد: ((و آنها كه دامان خويش را (از بى عفتى)حفظ مى كنند)) (والذين هم لفروجهم حـافظون).

(آيـه)ـ ((جز با همسران و كنيزانشان (كه در حكم همسرند آميزش ندارند)چرا كه بهره گيرى از اينها مورد سرزنش نخواهند بود)) (الا على ازواجهم او مـاملكت ايمـانهم فانهم غير ملومين).

بـدون شـك غـريزه جنسى از غرائز سركش انسان ، و سرچشمه بسيارى ازگناهان است تا آنجا كه بعضى معتقدند در تمام پرونده هاى مهم جنائى اثرى از اين غريزه ديده مى شود، لذا كنترل و حفظ حدود آن از نشانه هاى مهم تقواست و به همين دليل بعد از ذكر نماز و كمك به نيازمندان و ايمان به روز قيامت و ترس ازعذاب الهى كنترل اين غريزه ذكر شده است.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه براى تاكيد بيشتر روى همين موضوع مى افزايد: ((وهركس جز اينها را طلب كند، متجاوز است))! (فمن ابتغى ورا ذلك فاولئك هم العـادون).

و بـه ايـن ترتيب اسلام طرح اجتماعى مى ريزد كه هم به غرائز فطرى در آن پاسخ داده مى شود، و هم آلوده فحشا و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نيست.

(آيه)ـ سپس به دومين و سومين اوصاف آنها اشاره كرده ، مى گويد: ((وآنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى كنند)) (والذين هم لا مـانـاتهم وعهدهم راعون).

((امـانـت)) مـعنى وسيعى دارد كه نه تنها امانتهاى مادى مردم را از هر نوع در بر مى گيرد، بلكه امانتهاى الهى و پيامبران و پيشوايان معصوم همه را شامل مى شود.

هـريك از نعمتهاى الهى امانتى از امانات او هستند، پستهاى اجتماعى ومخصوصا مقام حكومت از مهمترين امانات است.

و از همه مهمتر دين و آئين خدا و كتاب او قرآن ، امانت بزرگ او است ، كه بايد در حفظش كوشيد.

((عهد)) نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم عهدهاى مردمى را شامل مى شود و هم عهدها و پيمانهاى الهى را.

(آيـه)ـ و در چـهـارمين وصف اضافه مى كند: ((و كسانى كه به اداى شهادتشان قيام مى نمايند)) (والذين هم بشهـاداتهم قـائمون).

زيـرا اقـامـه شـهـادت عادلانه و ترك كتمان آن ، يكى از مهمترين پايه هاى اقامه عدالت در جامعه بشرى است.

(آيه)ـ در آخرين وصف كه در واقع نهمين توصيف از اين مجموعه است بار ديگر به مساله نماز باز مـى گـردد، هـمـان گـونه كه آغاز آن نيز از نماز بود، مى فرمايد:((و كسانى كه بر نماز مواظبت دارنـد)) (والـذيـن هـم عـلـى صـلا تهم يحـافظون) نمازى كه مهمترين وسيله تهذيب نفوس و پاكسازى جامعه است.

الـبـتـه در نخستين وصف اشاره به ((تداوم)) نماز بود، اما در اينجا سخن از حفظآداب و شرائط و اركان و خصوصيات آن است آدابى كه هم ظاهر نماز را از آنچه مايه فساد است حفظ مى كند، و هم روح نماز را كه حضور قلب است تقويت مى نمايد، و هم موانع اخلاقى را كه سد راه قبول آن است از بين مى برد، بنابراين هرگز تكرار محسوب نمى شود.

(آيه)ـ در پايان اين سخن مسير نهائى صاحبان اين اوصاف را بيان مى كند، همان گونه كه در آيات گذشته مسير نهائى مجرمان را شرح داد، در اينجا دريك جمله كوتاه و پرمعنى مى فرمايد: ((آنها در باغهاى بهشتى (پذيرايى و) گرامى داشته مى شوند)) (اولئك فى جنات مكرمون).

چـرا گـرامـى نـباشند؟ در حالى كه ميهمانهاى خدا هستند، و خداوند قادر ورحمان تمام وسائل پذيرائى را براى آنها فراهم ساخته است.

(آيه)ـ.

به كدام رو سفيدى طمع بهشت دارى !.

در آيـات گـذشـته بحثهائى پيرامون نشانه هاى مؤمنان و كفار و سرنوشت هريك از اين دو گروه آمـده اسـت ، در ايـنجا بار ديگر به شرحى پيرامون وضع كفار واستهزاى آنها نسبت به مقدسات باز مى گردد.

بـعضى گفته اند اين آيات در مورد گروههائى از مشركان نازل شده كه وقتى پيامبر(ص)در مكه آيات معاد را براى مسلمانان مى خواند، آنها از هرگوشه و كنار مى آمدند ومى گفتند: اگر معادى در كـار بـاشد وضع ما از اين افرادى كه به تو ايمان آورده اند درآن عالم بهتر است ، همان گونه كه در اين دنيا وضع ما از آنها بهتر مى باشد!.

قـرآن در پـاسـخ آنـها چنين مى گويد: ((اين كافران را چه مى شود كه با سرعت نزدتو مى آيند)) (فمـال الذين كفروا قبلك مهطعين).

(آيه)ـ ((از راست و چپ گروه گروه)) و آرزوى بهشت دارند (عن اليمين وعن الشمـال عزين).

(آيـه)ـ ((آيـا هريك از آنها (با اين اعمال زشتش) طمع دارد كه او را دربهشت پرنعمت الهى وارد كنند))؟ (ايطمع كل امرئ منهم ان يدخل جنة نعيم).

با كدام ايمان و با كدام عمل چنين شايستگى براى خود قائلند؟!.

(آيـه)ـ در ايـنجا قرآن مجيد به پاسخ آنها پرداخته ، مى گويد: ((هرگز چنين نيست (كه آنها وارد بـاغـهاى پرنعمت بهشت شوند) ما آنها را از آنچه خودشان مى دانند آفريده ايم)) (كلا انا خلقنـاهم مما يعلمون).

در حـقيقت خداوند مى خواهد با اين جمله غرور آنها را درهم بشكند، زيرامى گويد: خودتان بهتر مى دانيد كه ما شما را از نطفه اى بى ارزش ، از آبى گنديده آفريده ايم !.

و دوم اين كه ; پاسخى به استهزاكنندگان معاد مى گويد كه اگر شما در امر معادشك داريد برويد و حـال نـطفه را بررسى كنيد، و ببينيد چگونه از يك قطره آب بى ارزش موجودى بديع مى سازيم كه در تطورات جنينى هر روز خلقت و آفرينش تازه اى به خود مى گيرد.

آيا خالق انسان از نطفه قادر نيست كه بعد از خاك شدن لباس حيات در تن انسان بپوشاند.

(آيـه)ـ سـپـس بـراى تاكيد اين مطلب مى افزايد: ((سوگند به پروردگارمشرقها و مغربها كه ما قادريم)) (فلا اقسم برب المشـارق والمغـارب انالقـادرون).

(آيـه)ـ ((كـه جـاى آنـان را به كسانى بدهيم كه از آنها بهترند و ما هرگزمغلوب نخواهيم شد)) (على ان نبدل خيرا منهم ومـا نحن بمسبوقين).

اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه ما نه تنها قادريم كه آنها را بعد ازخاك شدن به زندگى و حيات نوين بازگردانيم ، بلكه مى توانيم آنها را به موجوداتى كاملتر و بهتر تبديل كنيم.

و يـا اشـاره بـه اين باشد كه براى ما هيچ مانعى ندارد شما را به كيفر اعمالتان نابود كنيم و افرادى شايسته و آگاه و مؤمن جانشين شما سازيم و چيزى مانع ما ازاين كار نخواهد بود.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه بـه عـنوان انذار و تهديد كافران سرسخت واستهزاكننده و لجوج ، مى فرمايد: ((آنان را به حال خود واگذار، تا در باطل خود فروروند، و بازى كنند، تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات كنند)) (فذرهم يخوضواويلعبوا حتى يلا قوا يومهم الذى يوعدون).

بـيـش از ايـن اسـتدلال و موعظه لازم نيست ، آنها نه اهل منطقند و نه آمادگى براى بيدار شدن دارند، بگذار در اباطيل و اراجيف خود غوطه ور باشند، تاروز موعود آنه، روز رستاخيز، فرا رسد، و همه چيز را با چشم خودببينند!.

(آيـه)ـ سـپس به معرفى آن روز موعود پرداخته ، و نشانه هائى از اين روزوحشتناك و هول انگيز را بـيـان كـرده ، مـى فـرمـايـد: ((همان روز كه از قبرها بسرعت خارج مى شوند گوئى به سوى بتها مى دوند))! (يوم يخرجون من الا جداث سراعاكانهم الى نصب يوفضون).

اين تعبير سخريه اى است نسبت به عقائد پوچى كه در عالم دنيا داشتند.

(آيه)ـ سپس به نشانه هاى ديگرى پرداخته ، مى افزايد: ((در حالى كه چشمهايشان از شرم و وحشت به زير افتاده)) و خاضعانه نگاه مى كنند (خـاشعة ابصـارهم).

((و پرده اى از ذلت و خوارى آنها را پوشانده است)) (ترهقهم ذلة).

و در پـايان آيه مى فرمايد: ((اين همان روزى است كه به آنها وعده داده مى شد)) (ذلك اليوم الذى كـانوا يوعدون).

آرى ! ايـن همان روز موعود است كه آن را به باد مسخره مى گرفتند، و گاه مى گفتند: به فرض كه چنين روزى در كار باشد وضع ما در آن روز از مؤمنان هم بهتراست.

((پايان سوره معارج)).

سوره نوح [71].

اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 28 آيه است.

محتواى سوره :.

اين سوره چنانكه از نامش پيداست سرگذشت نوح پيامبر را بيان مى كند، درسوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سرگذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤمنون))، ((اعـراف))، ((انـبـيـا)) و از هـمه مشروحتر در سوره ((هود))آمده ، ولى آنچه در سوره نوح آمده قـسمت خاصى از زندگى اوست كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير اوبه سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت است.

بـاتـوجـه بـه ايـن كه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد.

1ـ به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى توام با محبت ودلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند.

2ـ به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند.

3ـ به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند.

4ـ آيـات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابرحق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند.

بـه تـعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق وباطل و برنامه هايى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كار بندند.

فضيلت تلاوت سوره :.

در حديثى از پيغمبرگرامى اسلام (ص) مى خوانيم : ((كسى كه سوره ((نوح)) رابخواند از مؤمنانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)).

ناگفته پيداست كه هدف از تلاوت آن اين است كه انسان از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد، وخود را در شعاع دعوت او قرار دهد، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل.

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيـه)ـ گـفـتـيـم ايـن سـوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساله دعوت او مى باشد.

نخست از مساله بعثت او شروع كرده ، مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قـوم خـود را انـذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنـا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم).

ايـن عـذاب دردنـاك مـمكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتراين كه هر دو باشد، هرچند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنياست.

(آيـه)ـ نوح اين پيامبر ((اولواالعزم)) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشـت بـعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و((گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم)) (قـال يـا قوم انى لكم نذير مبين).

(آيـه)ـ هـدف اين است ((كه خدا را پرستش كنيد و از مخالفت او بپرهيزيدو مرا اطاعت نماييد)) (ان اعبدوا اللّه واتقوه واطيعون).

(آيه)ـ سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را دردو جمله كوتاه بيان مى كند، مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد ((خداوند گناهانتان را مى آمرزد)) (يغفر لكم من ذنوبكم).

سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد)) عمرتان راطولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (ويؤخركم الى اجل مسمى).

((زيرا هنگامى كه اجل الهى فرارسد تاخيرى نخواهد داشت اگر مى دانستيد))(ان اجل اللّه اذا جـا لا يؤخر لو كنتم تعلمون).

از ايـن آيـه بـه خـوبـى اسـتفاده مى شود كه ((اجل)) و سررسيد عمر انسان دوگونه است ((اجل مسمى)) و ((اجل نهائى)).

قـسم اول سررسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن اسـت بـسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنهاست و به عكس بر اثر تقوا و نيكوكارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد.

ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچ وجه قابل دگرگونى نيست.

در روايـات اسـلامى نيز روى اين معنى تاكيد فراوان شده است ، از جمله دريك حديث پرمعنى از امـام صادق (ع) مى خوانيم : ((آنها كه بر اثر گناهان مى ميرند بيش از آنها هستند كه به مرگ الهى از دنيا مى روند، و كسانى كه بر اثر نيكوكارى عمرطولانى پيدا مى كنند بيش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبيعى عمرشان زيادمى شود)).

(آيه)ـ.

از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما.

در اينجا در ادامه رسالت و ماموريت نوح براى دعوت قومش سخنانى اززبان خود او، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد، نقل شده كه بسيارآموزنده است.

سـخـنـان نـوح در ايـن زمـيـنـه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مـى فـرمايد: ((نوح گفت : پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تودعوت كردم)) (قـال رب انى دعوت قومى ليلا ونهـارا).

و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم.

(آيه)ـ ((اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنان نيفزود)) (فلم يزدهم دعـائ الا فرارا).

و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما باتوجه به اين كه تاثير دعوتها نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل داردجاى تعجب نيست كه در دلهاى ناآماده اثر معكوس و منفى ببخشد.

(آيـه)ـ سـپـس نـوح در ادامـه اين سخن مى افزايد: خداوندا! من هر زمان آنهارا دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى انگشتان خويش را درگوشهايشان قرار داده ، و لباسهايشان را بـر خـود پـيـچيدند و در مخالفت اصرارورزيدند و به شدت استكبار كردند)) (وانى كلمـا دعوتهم لتغفرلهم جعلوا اصـابعهم فى آذانهم واستغشوا ثيـابهم واصروا واستكبروا استكبـارا).

گـذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يـا بـه اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش بـاشـد و كـمترين امواج صوتى بر پرده صماخ آنهانرسد، و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن !.

ايـن آيـه نـشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بودكه هميشه يكى از مـوانـع مـهـم راه حـق بوده و ثمره شوم آن را در تمام طول تاريخ بشردر زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم.

(آيه)ـ نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ،مى گويد: خداوندا! ((سپس آنها را با صداى بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت كردم))(ثم انى دعوتهم جهـارا).

در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم.

(آيه)ـ به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان (حقيقت توحيد و ايمان را) براى آنان بيان داشتم)) (ثم انى اعلنت لهم واسررت لهم اسرارا).

اين حوصله عجيب ، و آن دلسوزى عجيبتر، و پشتكار و استقامت بى نظيرسرمايه او در راه دعوت به آئين حق بود.

و شـگـفـت انـگـيزتر اين كه در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدودهشتاد نفر به او ايمان آوردند يعنى ، براى هدايت هريك نفر بطور متوسط حدوددوازده سال تبليغ كرد!.

(آيه)ـ.

پاداش دنيوى ايمان :.

((نـوح)) در ادامـه بـيـانـات مؤثر خود براى هدايت آن قوم لجوج و سركش اين بارروى بشارت و تـشويق تكيه مى كند، و به آنها وعده مؤكد مى دهد كه اگر از شرك وگناه توبه كنند خدا درهاى رحـمـت خـويـش را از هر سو به روى آنها مى گشايد، عرض مى كند: خداوندا! ((به آنها گفتم : از پـروردگـار خـويـش آمرزش بطلبيد كه او بسيارآمرزنده است)) (فقلت استغفروا ربكم انه كـان غفارا).

(آيه)ـ ((تا بارانهاى پربركت آسمان را پى درپى بر شما فرو فرستد)) (يرسل السمـا عليكم مدرارا).

خلاصه هم باران رحمت معنوى وهم باران پربركت مادى او شمارا فرامى گيرد.

(آيـه)ـ سـپـس مى افزايد: ((و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك مى كند)) (ويمددكم باموال وبنين).

((و بـاغـهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار مى دهد)) (ويجعل لكم جنات ويجعل لكم انهـارا).

بـه ايـن ترتيب يك نعمت بزرگ معنوى ، و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده ، نعمت بزرگ مـعـنـوى بـخـشودگى گناهان و پاك شدن از آلودگى كفر و عصيان است ، اما نعمتهاى مادى : ريـزش بـارانـهـاى مفيد و به موقع و پربركت ، فزونى اموال ،فزونى فرزندان (سرمايه هاى انسانى)، باغهاى پربركت ، و نهرهاى آب جارى.

آرى ! ايمان و تقوا طبق گواهى قرآن مجيد هم موجب آبادى دنيا و هم آبادى آخرت است.

(آيه)ـ سپس بار ديگر به انذار باز مى گردد، مى گويد: ((چرا شما (از خدانمى ترسيد و) براى خدا عظمت قائل نيستيد))؟! (مـالكم لا ترجون للّه وقـارا).

(آيه)ـ ((در حالى كه شمارا مراحل مختلف آفريد)) (وقد خلقكم اطوارا).

نـخـسـت ((نطفه)) بى ارزشى بوديد، چيزى نگذشت كه شما را به صورت ((علقه))و از آن پس به صـورت ((مـضغه)) در آورد، سپس شكل و اندام انسانى به شما داد، بعدلباس حيات در اندام شما پوشانيد، و به شما روح و حس و حركت داد.

نـه تـنها از نظر جسمانى اشكال مختلفى به خود مى گيرد، كه چهره روح و جان شما نيز دائما در تغيير است ، هريك از شما استعدادى داريد، و در هر سرى ذوقى ودر هر دلى عشقى است.

و به اين ترتيب او در همه جا با شماست و در هر گام رهبرى و هدايت مى كندو با اين همه لطف و عنايت او، اين همه كفران و بى حرمتى چرا؟.

(آيـه)ـ حضرت ((نوح)) در بيانات عميق و مستدل خود در برابر مشركان لجوج نخست دست آنها را گـرفـتـه و بـه اعـمـاق وجودشان برد، تا آيات انفسى رامشاهده كنند، سپس آنها را به مطالعه نشانه هاى خدا در عالم بزرگ آفرينش دعوت كرده و آنان را به سير آفاقى مى برد.

نـخست از آسمان شروع كرده ، مى گويد: ((آيا نمى دانيد چگونه خداوندهفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده است))؟! (الم تروا كيف خلق اللّه سبع سموات طبـاقا).

آسـمـانـهـاى هفتگانه يكى بالاى ديگرى قرار دارد، و بطورى كه در تفسيرآسمانهاى هفتگانه در گـذشـتـه گفته ايم تمام آنچه را ما با چشم مسلح و غيرمسلح ازستارگان ثابت و سيار مى بينيم هـمه جز آسمان اول است ، و شش عالم ديگر يكى مافوق ديگرى بعد از آن قرار دارد كه از دسترس علم و دانش انسان امروز بيرون است ، و ممكن است درآينده اين شايستگى را پيدا كند كه آن عوالم عجيب وگسترده را يكى بعد از ديگرى كشف كند.

(آيـه)ـ سپس مى افزايد: ((و ماه را درميان آسمانها مايه روشنائى وخورشيد را چراغ فروزانى قرار داده است)) (وجعل القمر فيهن نورا وجعل الشمس سراجا).

(آيه)ـ.

باغبان هستى ، شما را همچون گلى پرورش داد!.

سـپـس بار ديگر به آفرينش انسان باز مى گردد، مى افزايد: ((و خداوند شما راهمچون گياهى از زمين رويانيد))! (واللّه انبتكم من الا رض نبـاتا).

تعبير به ((انبات)) و رويانيدن ، در مورد انسان ، بخاطر آن است كه آفرينش نخستين انسان از خاك اسـت ، دوم ايـن كه ، تمام مواد غذائى كه انسان مى خورد و به كمك آن رشد و نمو مى كند از زمين اسـت ، يـا مـستقيما مانند سبزيها و دانه هاى غذائى و ميوه ه، و يا بطور غيرمستقيم مانند گوشت حـيوانات ، و سوم اين كه ،شباهت زيادى درميان انسان و گياه وجود دارد و بسيارى از قوانينى كه حاكم برتغذيه و توليد مثل و نمو و رشد گياهان است بر انسان نيز حكمفرماست.

(آيـه)ـ بـعـد بـه سـراغ مساله معاد كه يكى ديگر از مسائل پيچيده براى مشركان بوده است رفته ، مـى فـرمايد: ((سپس شما را به همان زمين باز مى گرداند، وبار ديگر شما را خارج مى سازد)) (ثم يعيدكم فيهـا ويخرجكم اخراجا).

در آغاز خاك بوديد بار ديگر به خاك برمى گرديد، و همان كسى كه قدرت داشت در آغاز شما را از خاك بيافريند توانائى دارد بار ديگر بعد از خاك شدن لباس حيات در اندامتان بپوشاند.

(آيـه)ـ بـار ديـگـر به آيات آفاقى و نشانه هاى توحيد در عالم بزرگ بازمى گردد و از نعمت وجود زمـيـن سـخن مى گويد، مى فرمايد: ((و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده اى قرار داد)) (واللّه جعل لكم الا رض بسـاطا).

نه آن چنان خشن است كه نتوانيد بر آن استراحت و رفت و آمد كنيد، و نه آن چنان نرم است كه در آن فرو رويد و قدرت حركت نداشته باشيد.

به علاوه بساطى است گسترده و آماده و داراى همه نيازمنديهاى زندگى شما.

(آيـه)ـ نـه تـنـهـا زمـيـنهاى هموار همچون فرش گسترده اى است ، بلكه كوههابه خاطر دره و شكافهايى كه در لابلاى آن وجود دارد و قابل عبور است نيز بساطگسترده اى مى باشد هدف اين است ((تا از راههاى وسيع و دره هاى آن بگذريد)) و به هر جا مى خواهيد برويد (لتسلكوا منهـا سبلا فجـاجا).

ولـى نه آن انذارهاى نخستين و نه بشارتها و تشويقها و نه استدلالات منطقى هيچ يك در دل سياه اين قوم لجوج اثر نگذاشت.

(آيه)ـ.

لطف حق با تو مداراها كند.

هـنـگـامى كه نوح آخرين تلاش خود را در طى صدها سال به كار زد، و آن قوم ،جز گروه اندكى ، هـمـچـنان بر كفر و بت پرستى و گمراهى و فساد اصرار ورزيدند ازهدايت آنها مايوس شد، رو به درگاه خدا آورد و تقاضاى مجازات براى آنها كرد.

چـنـانـكـه در اين آيه مى خوانيم : ((نوح (بعد از هدايت آنان) گفت : پروردگارا!آنها نافرمانى من كـردنـد، و از كـسـانـى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جززيانكارى بر آنها نيفزوده است)) (قـال نوح رب انهم عصونى واتبعوا من لم يزده مـاله ولده الا خسـارا).

اشاره به اين كه رهبران اين قوم جمعيتى هستند كه تنها امتيازشان اموال وفرزندان زياد است ، آن هم اموال و فرزندانى كه جز در مسير فساد به كار گرفته نمى شود.

(آيه)ـ سپس مى افزايد: ((و (اين رهبران گمراه) مكر عظيمى به كار بردند))(ومكروا مكرا كبارا).

آنها طرحهاى شيطانى عظيم و گسترده اى براى گمراه ساختن مردم ، وممانعت از قبول دعوت نـوح ريـخته بودند، كه احتمال دارد همان مساله بت پرستى بوده باشد، زيرا طبق بعضى از روايات بت پرستى قبل از نوح سابقه نداشت ، بلكه قوم نوح آن را به وجود آوردند.

(آيـه)ـ ايـن آيـه مـى تـوانـد گـواه ايـن مطلب باشد، زيرا بعد از اشاره سربسته به اين مكر بزرگ مـى افـزايـد: رؤسـاى آنـهـا ((گفتند: دست از خدايان و بتهاى خودبرنداريد)) (وقـالوا لا تذرون آلهتكم).

و هـرگـز دعـوت نوح را به خداى يگانه نپذيريد، خدائى كه هرگز ديده نمى شود،، و با دست قابل لمس نيست !.

مـخصوصا روى پنج بت تاكيد كردند و گفتند: ((بتهاى ود و سواع و يغوث ويعوق و نسر را هرگز رها نكنيد و دست از دامنشان نكشيد)) (ولا تذرن وداولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا).

از قـرائن چـنين استفاده مى شود كه اين پنج بت امتيازات ويژه اى داشتند، ومورد توجه خاص آن قوم گمراه بودند، به همين دليل رهبران فرصت طلب آنان نيزروى عبادت آنها تكيه مى كردند.

(آيه)ـ سپس نوح مى افزايد: خداوندا! ((آنها (رهبران گمراه و خودخواه)گروه بسيارى را گمراه ساختند)) (وقد اضلوا كثيرا).

خداوندا! ((ظالمان را جز ضلالت ميفزا)) (ولا تزد الظالمين الا ضلا ل).

مـنـظور از افزودن ضلالت و گمراهى ظالمان و ستمگران ، همان سلب توفيق الهى از آنهاست كه سـبب بدبختى آنها مى شود، و يا مجازاتى است كه آنها به خاطرظلمشان دريافت مى دارند كه خدا نور ايمان را از آنها مى گيرد، و تاريكى كفر راجانشين آن مى سازد.

(آيـه)ـ سـرانـجـام در ايـن آيـه خـداونـد سخن آخر را در اين زمينه چنين مى فرمايد: ((به خاطر گـنـاهـانـشان غرق شدند، و در آتش دوزخ وارد گشتند و جز خداياورانى نيافتند)) كه در برابر خشم او از آنها دفاع كند (مما خطيئـاتهم اغرقوافادخلوا نـارا فلم يجدوا لهم من دون اللّه انصـارا).

تعبير آيه نشان مى دهد كه آنها بعد از غرق شدن بلافاصله وارد آتش شدند،واين عجيب است كه از آب فـورا وارد آتـش شـونـد! و اين آتش همان آتش برزخى است ، چرا كه طبق گواهى آيات قرآن گـروهـى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى شوند، و طبق بعضى از روايات ((قبر)) يا باغى از باغهاى بهشت است يا حفره اى از حفره هاى دوزخ !.

(آيه)ـ.

اين قوم فاسد و مفسد بايد بروند!.

در اين جا كه همچنان ادامه سخنان نوح و شكاياتش از قوم به درگاه خدا ونفرين درباره آنهاست ، مـى فـرمايد: ((نوح گفت : پروردگارا! هيچ يك از كافران را روى زمين باقى مگذار))! (وقـال نوح رب لا تذر على الا رض من الكـافرين ديارا).

اين سخن را هنگامى گفت كه بطور كامل از هدايت آنها مايوس شده بود، وآخرين تلاش و كوشش خود را براى ايمان آوردن آنها به كار زد و نتيجه اى نگرفت ، وتنها گروهى اندك به او ايمان آوردند.

تـعـبـير به ((على الا رض)) (بر صفحه زمين) نشان مى دهد كه هم دعوت نوح جهانى بوده ، و هم طوفان و عذابى كه بعد از آن آمد.

(آيـه)ـ سـپـس ((نـوح)) بـراى نـفرين خود استدلال مى كند و مى افزايد: ((زيرااگر آنها را باقى بـگـذارى بـنـدگـانت را گمراه مى كنند، و جز نسلى فاجر و كافر به وجودنمى آورند))! (انك ان تذرهم يضلوا عبـادك ولا يلدوا الا فـاجرا كفارا).

اين نشان مى دهد كه نفرين انبي، از جمله نوح (ع) از روى خشم و غضب وانتقامجوئى و كينه توزى نبود، بلكه روى يك حساب منطقى صورت گرفته است.

(آيـه)ـ در پـايـان ، نـوح بـراى خـودش و كـسـانى كه به او ايمان آورده بودندچنين دعا مى كند: ((پروردگارا! مرا و پدر و مادرم ، و تمام كسانى را كه با ايمان واردخانه من شدند و جميع مردان و زنان با ايمان را بياموز و ظالمان را جز هلاكت ميفزا))(رب اغفرلى ولوالدى ولمن دخل بيتى مؤمنا وللمؤمنين والمؤمنـات ولا تزدالظالمين الا تبـارا).

ايـن طـلـب آمـرزش براى اين است كه نوح مى خواهد بگويد گرچه من صدهاسال تبليغ مستمر داشـتـم ، و هرگونه زجر و شكنجه را در اين راه تحمل كردم ، اماچون ممكن است ترك اولائى در ايـن مـدت از مـن سـر زده بـاشـد مـن از آن هم تقاضاى عفو مى كنم ، و هرگز خود را در پيشگاه مقدست تبرئه نمى نمايم.

((پايان سوره نوح)).

سوره جن [72].

اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 28 آيه است.

محتواى سوره :.

ايـن سـوره ، چنانكه از نامش پيداست ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن)) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (ص)، و خضوع در برابرقرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤمن و كافر درميان آنان ومسائلى از اين قبيل است.

ايـن بـخـش از سـوره نـوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، وبسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن)) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد.

در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساله توحيد و معاد آمده است.

و در آخـريـن بخش اين سوره ، سخن از مساله علم غيب است كه هيچ كس ازآن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است.

فضيلت تلاوت سوره :.

در حـديـثـى از امام صادق (ع) آمده است : ((هركس بسيار سوره جن را بخواندهرگز در زندگى دنـيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و بامحمد(ص) همراه خواهد بود، و مـى گـويـد: پـروردگـارا! مـن كـسـى را به جاى اونمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شود)).

البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كاربستن آن.

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

شـان نـزول : در تـفسير آيات 29 تا 32 سوره احقاف شان نزولهائى آمده بود كه با مطالب اين سوره كـاملا هماهنگ است ، و نشان مى دهد كه هر دو مربوط به يك حادثه است ، دو مورد از آنها را بطور فشرده نقل مى كنيم.

1ـ پـيـامـبـر(ص) از مكه به سوى بازار ((عكاظ)) در ((طائف)) آمد، تا مردم را در آن مركز اجتماع بـزرگ بـه سوى اسلام دعوت كند، اما كسى به دعوت او پاسخ مثبت نگفت ، در بازگشت به محلى رسـيـد كـه آن را وادى ((جـن)) مـى گـفتند شب را در آنجاماند و تلاوت آيات قرآن مى فرمود، گروهى از جن شنيدند و ايمان آوردند، و براى تبليغ به سوى قوم خود بازگشتند.

2ـ ((ابـن عـبـاس)) مـى گـويد: پيامبر(ص) مشغول نماز صبح بود، و در آن تلاوت قرآن مى كرد، گـروهـى از جـن در صـدد تـحقيق از علت قطع اخبار آسمانها از خودبودند صداى تلاوت قرآن محمد(ص) را شنيدند.

گـفـتند: علت قطع اخبار آسمان از ما همين است ، به سوى قوم خود بازگشتندو آنها را به سوى اسلام دعوت كردند.

ولـى شان نزول ديگرى در اينجا آمده كه با آنها متفاوت است و آن اين كه از((عبداللّه بن مسعود)) پرسيدند : آيا كسى از شما ياران پيامبر(ص) در حوادث شب جن خدمت پيامبر(ص) بود؟.

گـفت : احدى از ما نبود، ما شبى در مكه پيامبر(ص) را نيافتيم ، و هرچه جستجوكرديم اثرى از او نـديـديـم ، از ايـن ترسيديم كه پيامبر(ص) را كشته باشند، به جستجوى حضرت در دره هاى مكه رفـتـيـم ، نـاگهان ديديم از سوى كوه ((حرا)) مى آيد، عرض كرديم كجا بودى اى رسول خدا؟ ما سخت نگران شديم ، و ديشب بدترين شب زندگى ما بود.

فرمود: دعوت كننده جن به سراغ من آمد، و من رفتم قرآن براى آنها بخوانم.

(آيه)ـ.

ما قرآن عجيبى شنيده ايم !.

در ايـن آيـه مـى فـرمايد: ((بگو: به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، سـپـس گـفته اند، ما قرآن عجيبى شنيده ايم)) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقـالوا انا سمعنـا قرآنا عجبا).

ايـن آيـه بـه خـوبى نشان مى دهد كه طايفه ((جن)) داراى عقل و شعور و فهم ودرك ، و تكليف و مـسـؤولـيـت ، و آشـنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز وغير آن دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند.

آنـهـا حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاثيرش عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست.

(آيه)ـ آنها به دنبال اين جمله ، سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هركدام با ((ان)) شروع شده كه نشانه تاكيد است.

نخست مى فرمايد: آنها گفتند: ((كه (اين قرآن همگان را) به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايـمـان آورده ايـم و هـرگـز كسى را شريك پروردگارمان قرارنمى دهيم)) (يهدى الى الرشد فـامنا به ولن نشرك بربنـا احدا).

(آيه)ـ بعد از ابراز ايمان و نفى هرگونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگار ما (از شباهت به مخلوقين ، و از هرگونه عيب و نقص) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است)) (وانه تعـالى جد ربنـا ما اتخذ صـاحبة ولا ولدا).

(آيـه)ـ سپس افزودند: ما اكنون اعتراف مى كنيم ((كه سفيه ما (ابليس) درباره خدا سخنان ناروا مى گفت)) (وانه كـان يقول سفيهنـا على اللّه شططا).

يعنى ، سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند.

و احـتـمـال دارد كـه : ((سـفيه)) در اينجا اشاره به ((ابليس)) باشد كه بعد از مخالفت فرمان خدا نـسـبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد و از آنجا كه ((ابليس)) از جن بوده مؤمنان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شططمى نامند.

(آيـه)ـ سـپـس افزودند: ((و ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، برخدادروغ نمى بندند)) (وانا ظننا ان لن تقول الا نس والجن على اللّه كذبا).

ايـن سـخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا ازديگران داشتند، و بـراى خـدا شـريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند:اگر ما اين مسائل را از ديگران بـدون دلـيـل پـذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگزخيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جـرات دهـند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون به غلط بودن اين تقليد ناروا پى برديم و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم.

(آيـه)ـ سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه :((مردانى از بشر به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى وطغيانشان مى شدند)) (وانه كـان رجـال من الا نس يعوذون برجـال من الجن فزادوهم رهقا).

Next Page فهرست Previous Page
 
 
http://www.aviny.com/Quran/Nemoneh/Vol5/nemn5_14.aspx?mode=print
Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved