Next Page فهرست

زير نظر: استاد محقق آية اللّه مكارم شيرازى.

برگزيده.

تفسير نمونه.

جلد پنجم.

تحقيق و تنظيم :.

احمد ـ على بابائى.

تفسير سوره هاى : قمر رحمن واقعه حديد مجادله حشرممتحنه صف جمعه منافقون تغابن طلاق تـحـريـم ملك قلم حاقه معارج نوح جن مزمل مدثر قيامت دهر (انسان) مرسلات نبا نازعات عبس تكوير انفطار مطففين انشقاق بروج طارق اعلى غاشيه فجر بلد شمس ليل ضحى انشراح ـ تين علق قـدر بينه زلزله عاديات قارعه تكاثر عصر همزه فيل قريش ماعون كوثر كافرون نصر مسدـ اخلاص فلق ناس.

پيشگفتار.

گزيده تفسيرنمونه !.

بـزرگترين سرمايه ما مسلمانان قرآن مجيد است معارف ، احكام ، برنامه زندگى ، سياست اسلامى ، راه به سوى قرب خد، همه و همه را در اين كتاب بزرگ آسمانى مى يابيم.

بنابراين ، وظيفه هر مسلمان اين است كه با اين كتاب بزرگ دينى خود روزبه روز آشناتر شود اين از يكسو.

از سـوى ديـگر آوازه اسلام كه بر اثر بيدارى مسلمين در عصرم، و بخصوص بعد از انقلاب اسلامى در سـراسـر جهان پيچيده است ، حس كنجكاوى مردم غيرمسلمان جهان را براى آشنايى بيشتر به اين كتاب آسمانى برانگيخته است ، به همين دليل در حال حاضر از همه جا تقاضاى ترجمه و تفسير قرآن به زبانهاى زنده دنيا مى رسد، هر چند متاسفانه جوابگويى كافى براى اين تقاضاها نيست ، ولى به هرحال بايد تلاش كرد و خود را آماده براى پاسخگويى به اين تقاضاهاى مطلوب كنيم.

خـوشـبـختانه حضور قرآن در زندگى مسلمانان جهان و بخصوص در محيطكشور ما روز به روز افزايش پيدا مى كند، قاريان بزرگ ، حافظان ارجمند، مفسران آگاه در جامعه امروز ما بحمداللّه كم نـيـسـتـنـد، رشته تخصصى تفسير در حوزه علميه قم به صورت يكى از رشته هاى تخصصى مهم درآمـده و مـتـقاضيان بسيارى دارد، درس تفسير نيز از دروس رسمى حوزه ها و از مواد امتحانى است ، و در همين راستا((تفسيرنمونه)) نوشته شد، كه تفسيرى است سليس و روان و در عين حال پرمحتوا وناظر به مسائل روز و نيازهاى زمان ، و شايد يكى از دلايل گسترش سريع آن همين اقبال عمومى مردم به قرآن مجيد است.

گـرچـه براى تهيه اين تفسير به اتفاق گروهى از فضلاى گرامى حوزه علميه قم (دانشمندان و حـجج اسلام آقايان : محمدرضا آشتيانى محمد جعفر امامى داودالهامى اسداللّه ايمانى عبدالرسول حـسـنـى ـ سـيد حسن شجاعى سيد نوراللّه طباطبائى محمود عبداللهى محسن قرائتى و محمد مـحـمـدى اشـتهاردى) درمدت پانزده سال زحمات زيادى كشيده شد، ولى با توجه به استقبال فـوق الـعـاده اى كـه از سـوى تـمـام قـشـرهـا و حـتى برادران اهل تسنن از آن به عمل آمد، تمام خـسـتـگـى تـهـيـه آن بـرطـرف گـشت و اين اميد در دل دوستان بوجود آمد كه ان شااللّه اثرى است مقبول در پيشگاه خدا.

مـتـن فارسى اين تفسير دهها بار چاپ و منتشر شده ، و ترجمه كامل آن به زبان ((اردو)) در (27) جلد نيز بارها به چاپ رسيده است ، و ترجمه كامل آن به زبان ((عربى)) نيز به نام تفسير ((الامثل)) اخيرا در بيروت به چاپ رسيد و در نقاط مختلف كشورهاى اسلامى انتشار يافت.

ترجمه آن به زبان ((انگليسى)) هم اكنون در دست تهيه است كه اميدواريم آن هم به زودى در افق مطبوعات اسلامى ظاهر گردد.

ت ت ت.

بعد از انتشار تفسيرنمونه گروه كثيرى خواهان نشر ((خلاصه)) آن شدند.

چـرا كـه مـايـل بـودنـد بتوانند در وقت كوتاهتر و با هزينه كمتر به محتواى اجمالى آيات ، و شرح فشرده اى آشنا شوند، و در بعضى از كلاسهاى درسى كه تفسيرقرآن مورد توجه است به عنوان متن درسى از آن بهره گيرى شود.

ايـن درخواست مكرر، ما را بر آن داشت كه به فكر تلخيص تمام دوره (27)جلدى تفسيرنمونه ، در پـنج جلد بيفتيم ولى اين كار آسانى نبود، مدتى در باره آن مطالعه و برنامه ريزى شد و بررسيهاى لازم بـه عمل آمد تا اين كه فاضل محترم جناب مستطاب آقاى احمد على بابائى كه سابقه فعاليت وپـشتكار وحسن سليقه ايشان در تهيه ((فهرست موضوعى تفسيرنمونه)) بر ما روشن و مسلم بود عـهـده دارانـجـام ايـن مـهـم گـرديـد و در مـدت سه سال كار مستمر شبانه روزى اين مهم به وسيله ايشان انجام گرديد.

ايـنـجـانـب نـيز با فكر قاصر خود كرارا بر نوشته هاى ايشان نظارت كردم و درمواردى كه نياز به راهـنـمايى بود به اندازه توانايى مسائل لازم را تذكر دادم ، و درمجموع فكر مى كنم بحمداللّه اثرى ارزنـده و پـربـار بـه وجـود آمـده كه هم قرآن باترجمه سليس را در بر دارد و هم تفسير فشرده و گويايى ، براى كسانى كه مى خواهندبا يك مراجعه سريع از تفسير آيات آگاه شوند، مى باشد.

و نام آن برگزيده تفسير نمونه نهاده شد.

و مـن بـه نـوبـه خـود از زحـمات بى دريغ ايشان تشكر و قدردانى مى كنم ،اميدوارم اين خلاصه و فـشـرده كـه گـزيده اى است از قسمتهاى حساس ، و حديث مجملى از آن مفصل ، نيز مورد قبول اهل نظر و عموم قشرهاى علاقه مند به قرآن گردد و ذخيره اى براى همه ما در ((يوم الجزا)) باشد.

قم حوزه علميه.

ناصر مكارم شيرازى.

13 رجب 1414 روز ميلاد مسعود امير مؤمنان حضرت على (ع).

مطابـق با 6/10/1372.

سوره قمر [54].

اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 55 آيه است.

محتواى سوره :.

اين سوره به خاطر مكى بدونش بحثهايى از مبدا و معاد دارد، و مخصوصابيانگر كيفرهاى گروهى از اقوام پيشين است كه بر اثر لجاجت و عناد و پيمودن راه كفر و ظلم و فساد يكى ، پس از ديگرى ، به عذابهاى كوبنده الهى گرفتار و هلاك شدند.

و بـه دنـبـال هر يك از اين سرگذشتها جمله ((ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر; ما قرآن را بـراى تـذكـر، آسـان سـاخـتيم آيا كسى هست كه متذكر شود)) تكرارمى كند تا درسى باشد براى مسلمين و كفار.

و بطوركلى محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد:.

1ـ آغـاز سـوره كـه از مساله نزديكى قيامت و موضوع ((شق القمر)) و اصرارمخالفان در انكار آيات الهى سخن مى گويد.

2ـ در بـخـش ديـگـر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعنى ((قوم نوح)) ومساله طوفان بصورت فشرده اى بحث مى كند.

3ـ بخش ديگر داستان قوم ((عاد)) و عذاب دردناك آنها را شرح مى دهد.

4ـ در چـهـارمين بخش سخن از قوم ((ثمود)) و مخالفت آنها با پيامبرشان ((صالح))، و همچنين ((معجزه ناقه)) و بالاخره مجازات آنها با ((صيحه آسمانى))است.

5ـ سـپس به سراغ قوم ((لوط)) مى رود، و ضمن اشاره گويا و فشرده اى به كفر وانحراف اخلاقى آنه، به قسمتى از عذاب دردناكشان اشاره مى كند.

6ـ در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهى از ((آل فرعون)) و مجازات آنها آمده است.

7ـ و در آخرين بخش مقايسه اى ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (ص) كرده ، آيـنـده خـطـرناكى را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارندبازگو مى كند، و سوره را با شرح قسمتى از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاى عظيم پرهيزكاران پايان مى دهد.

نامگذارى سوره به ((قمر)) به مناسبت نخستين آيه سوره است كه از((شق القمر)) بحث مى كند.

فضيلت تلاوت سوره :.

در حـديـثـى از پـيغمبر گرامى اسلام مى خوانيم : ((هركس سوره ((اقتربت)) رايك روز در ميان بخواند روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه صورتش همچون ماه در شب بدر است ، و هركس آن را هر شب بخواند افضل است ، و در قيامت نورو روشنائى صورتش بر ساير خلايق برترى دارد)).

مـسـلما اين درخشندگى صورت در صحنه قيامت نشانه ايمان قوى و راستينى است كه در سايه تلاوت اين سوره و تفكر و سپس عمل به آن حاصل شده است نه تلاوت خالى از انديشه و عمل.

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه)ـ.

ماه شكافته شد !.

در آيه نخست ، از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده : يكى نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگـرگـونى را در عالم آفرينش همراه دارد و سرآغازى است براى زندگى نوين در جهان ديگر، جهانى كه عظمت و گستردگى آن براى مازندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست.

و حـادثـه ديگر معجزه بزرگ ((شق القمر)) است كه هم دليلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه اى است از صدق دعوت پيغمبر گراميش.

مى فرمايد: ((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت))! (اقتربت الساعة وانشق القمر).

قـابـل توجه اين كه سوره گذشته (سوره نجم) با جمله هائى پيرامون نزديكى قيامت پايان گرفت ((ازفـت الا زفـة)) و ايـن سـوره با همين معنى آغاز مى شود و اين تاكيدى است بر اين موضوع كه قـيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنياممكن است هزاران سال طول بكشد، اما توجه به مـجـمـوع عـمـر ايـن جـهـان از يـكـسو،و باتوجه به اين كه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست منظوراز اين تعبير روشن مى شود.

ذكر اين دو حادثه با هم ، به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (ص) كه آخرين پيامبر الهى است خود از نشانه هاى نزديكى قيامت است.

از سـوى ديـگـر شكافتن ماه خود دليلى است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكى اسـت از حوادث عظيمى كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مى دهد، چرا كه تمامى كواكب و ستارگان و زمين درهم مى ريزند و عالمى نو به جاى آنها ايجاد مى شود.

طبق روايات مشهور كه بعضى ادعاى تواتر آن را نيز كرده اند مشركان نزدرسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پيامبر خدائى ماه را براى مادو پاره كن !.

فرمود: اگر اين كار را انجام دهم ايمان مى آوريد؟.

عرض كردند: آرى ـو آن شب ، شب چهاردهم ماه بودـ پيامبر(ص) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنـچـه را خـواسـتند به او بدهد ناگهان ماه به دوپاره شد، ورسول اللّه آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: ببينيد!.

بـنـابراين نه باتوجه به خود آيه و قرائن موجود در آن ، و نه از نظر روايات ، واقوال مفسران ، موضوع شق القمر قابل انكار نيست.

(آيـه)ـ سـپـس قـرآن مـى افـزايـد: ((و هـرگـاه نشانه و معجزه اى را (برصدق دعوت تو)ببينند روى گردانده ، مى گويند: اين سحرى مستمر است))! (وان يروا آية يعرضواويقولوا سحر مستمر).

تعبير.

((مـسـتـمـر)) اشـاره بـه ايـن اسـت كه آنها معجزات مكررى از پيامبر اسلام (ص) ديده بودند كه شـق الـقـمـر ادامـه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى كردند، و آن را((سحرى مستمر)) مى پنداشتند، هرچند اين تهمت بهانه اى بود براى عدم تسليم درمقابل حق.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه بـه دلـيـل مـخالفت آنها و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت ، اشاره كرده ، مـى افـزايـد: ((آنـهـا (آيـات خدا را) تكذيب كردند، و از هواى نفسشان پيروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد)) (وكذبوا واتبعوا اهواهم وكل امر مستقر).

سـرچـشـمـه مـخـالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام (ص) يا تكذيب معجزات ودلائل او، و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت ، پيروى از هواى نفس ، تعصبها ولجاجتها و خودخواهيها بود.

جـمله ((وكل امر مستقر)) اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى رود، و هـر كـار نيك و بدى ثابت و باقى مى ماند تا انسان جزاى آن را ببيندو چيزى نمى گذرد كه چهره زيـباى حق آشكار، و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهرمى گردد، و اين يك سنت الهى در عالم هستى است.

(آيـه)ـ بـه دنـبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون جمعى از كفار ـكه پيامبراسلام (ص) را تكذيب كردند و در برابر هيچ معجزه اى سر تسليم فرود نمى آوردندـآمدـ در اينجا تشريح بيشترى درباره اين گونه افراد و همچنين سرنوشت دردناك آنهادر قيامت آمده است.

نـخست مى فرمايد: چنان نيست كه اين گروه بى خبر باشند بلكه ((به اندازه كافى براى بازداشتن از بديها اخبار (انبيا و امتهاى پيشين) به آنان رسيده است))(ولقد جاهم من الا نبا ما فيه مزدجر).

بـنـابـرايـن كـمـبـودى در تـبليغ داعيان الهى نبوده ، ((هرچه هست از قامت ناسازبى اندام خود آنـهـاسـت)) نه گوش شنوائى دارند، نه روح حق طلبى ، و نه اين مقدار ازتقوا كه آنها را دعوت به تحقيق و تدبر در آيات الهى كند.

(آيـه)ـ سـپـس مـى افزايد: ((اين آيت حكمت بالغه الهى است اما انذارها(براى افراد لجوج) فايده نمى دهد)) (حكمة بالغة فما تغن النذر).

(آيه)ـ در اين آيه مى فرمايد: ((اكنون (كه اين بيگانگان از حق ابدا آمادگى پذيرش را ندارند آنها را به حال خود واگذار و) از آنان روى بگردان)) و به سراغ دلهاى آماده رو (فتول عنهم).

((روزى را بـه يـادآور كه دعوت كننده الهى مردم را به امر وحشتناكى دعوت مى كند)) دعوت به حساب اعمال (يوم يدع الداع الى شى نكر).

(آيـه)ـ در ايـن آيـه بـه تـوضـيح بيشترى در همين زمينه پرداخته مى گويد:((آنان در حالى كه چـشـمهايشان از شدت وحشت به زير افتاده ، همچون ملخهاى پراكنده از قبرها خارج مى شوند))! (خشعا ابصارهم يخرجون من الا جداث كانهم جراد منتشر).

نـسبت ((خشوع)) به ((چشمها)) به خاطر آن است كه صحنه آن قدر هولناك است كه تاب تماشاى آن را ندارند، لذا چشم از آن برمى گيرند و به زير مى اندازند.

و تشبيه به ((ملخهاى پراكنده)) به تناسب اين است كه توده ملخها برخلاف بسيارى از پرندگانى كـه بـه هـنـگام حركت دسته جمعى با نظم و ترتيب خاصى حركت مى كنند هرگز نظم و ترتيبى نـدارنـد، بـه عـلاوه آنها همچون ملخها در آن روزموجوداتى ضعيف و ناتوانند و چنان وحشت زده مى شوند كه مانند مستها بى توجه به هرطرف رو مى آورند و به يكديگر مى خورند.

(آيـه)ـ سـپـس مى افزايد: ((هنگامى كه آنها به دنبال اين دعوت از قبرهاخارج مى شوند از شدت وحشت ((به سوى اين دعوت كننده گردن مى كشند))(مهطعين الى الداع).

ايـنـجـاسـت كـه وحـشـت از حـوادث سخت آن روز سراپاى آنها را فرامى گيرد، لذا دردنباله آيه مى افزايد: ((كافران مى گويند: امروز روز سخت و دردناكى است))! (يقول الكافرون هذا يوم عسر).

و بـه راسـتـى روز سـختى است ، چرا كه خداوند نيز بر اين معنى صحه گذارده ودر آيه 26 سوره فرقان مى فرمايد: ((وكان يوما على الكافرين عسيرا; و آن روز روزسختى براى كافران خواهد بود)) چرا كه تمام عوامل ترس و وحشت مجرمان وكافران را احاطه مى كند.

ولى از اين تعبير استفاده مى شود كه آن روز براى مؤمنان روز سختى نيست !.

(آيه)ـ.

ماجراى قوم نوح درس عبرتى بود!.

سـنـت قرآن بر اين است كه در بسيارى از موارد بعد از انذار كفار و مجرمان شرحى از سرگذشت اقـوام پـيـشـيـن و عـاقبت دردآلود آنها را بيان مى كند، تا به اينهابفهماند كه اگر به راه نادرست خويش ادامه دهند سرنوشتى بهتر از آنان ندارند.

در ايـنـجـا نـيـز بـه دنبال بحثى كه در آيات گذشته آمد اشارات كوتاه و در عين حال پرمعنى به سرگذشت پنج قوم سركش از اقوام پيشين مى كند كه نخستين آنهاقوم نوح (ع) است.

مى فرمايد: ((پيش از آنها قوم نوح (پيامبر خود را) تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح).

آرى ! ((بـنـده مـا (نـوح) را تكذيب كرده و گفتند: او ديوانه است ! و (سپس باانواع آزارها از ادامه رسالتش) بازداشته شد)) (فكذبوا عبدنا وقالوا مجنون وازدجر).

گاه ((به او مى گفتند: اگر دست ازكارخودبرندارى سنگسارت مى كنيم))(شعرا/116).

و گاه گلوى او را چنان مى فشردند كه بى هوش به زمين مى افتاد، اما هنگامى كه به هوش مى آمد مى گفت : ((خداوندا! قوم مرا ببخش كه نمى دانند)).

(آيه)ـ سپس مى افزايد: هنگامى كه نوح از هدايت آنها بكلى مايوس گشت ((به درگاه پروردگار عـرضه داشت : من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده ام انتقام مرا از آنها بگير)) (فدعا ربه انى مغلوب فانتصر).

آنـها هرگز در دليل و حجت و برهان بر من غلبه نكرده اند ولى از طريق ظلم وجنايت و تكذيب و انـكـار، و انواع زجر و فشار بر من غلبه كردند، اين قوم ديگرشايسته بقا نيستند از آنها انتقام بگير و مرا بر آنها پيروز كن.

(آيـه)ـ سپس اشاره گويا و تكان دهنده اى به كيفيت عذاب آنها كرده ،مى فرمايد: ((در اين هنگام درهاى آسمان را با آبى فراوان و پى درپى گشوديم))(ففتحنا ابواب السما بما منهمر).

تعبير به گشودن درهاى آسمان تعبير بسيار زيبايى است كه به هنگام نزول بارانهاى شديد به كار مى رود، همان گونه كه در فارسى نيز مى گوئيم : گوئى درهاى آسمان باز شده و هرچه آب است فرو مى بارد.

(آيه)ـ نه تنها از آسمان آب زيادى فرو ريخت كه از زمين هم آب جوشيد، چنانكه در آيه آمده : ((و زمين را شكافتيم و چشمه هاى زيادى بيرون فرستاديم (وفجرنا الا رض عيونا).

((و اين دو آب به اندازه مقدر با هم درآميختند)) و درياى وحشتناكى شد(فالتقى الما على امر قد قدر).

از سراسر زمين آب جوشيدن گرفت و چشمه ها سر برآوردند و از تمامى آسمان آب باريدن گرفت و به هم پيوستند و دريائى عظيم و طوفانى تشكيل دادند.

(آيـه)ـ در ايـنـجـا قـرآن دنـبـالـه مـساله طوفان را رها ساخته ـچرا كه آنچه بايدگفته شود در جمله هاى قبل جمع است ـ و به سراغ كشتى نجات نوح رفته ،مى فرمايد: ((و او را بر مركبى از الواح و ميخهائى ساخته شده سوار كرديم)) (وحملناه على ذات الواح ودسر).

(آيـه)ـ سـپـس خـداونـد بـه عـنايت خاصش نسبت به كشتى نجات نوح اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مركبى كه زير نظر ما حركت مى كرد)) (تجرى باعيننا).

سـپـس مـى افـزايـد: تمام اينها ((پاداشى بود براى كسى كه [ نوح ] مورد انكار قرار گرفته بود)) و كيفرى براى كسانى كه او را تكذيب كردند و كافر شده بودند)) (جزا لمن كان كفر).

آرى ! نـوح همانند همه انبيا از مواهب بزرگ الهى و از نعمتهاى عظيم او بود كه بى خبران كفرانش كردند، و به آئينش كافر شدند.

(آيه)ـ سپس به عنوان نتيجه گيرى از اين ماجراى عظيم مى فرمايد: ((و مااين ماجرا را به عنوان نـشانه اى درميان امتها باقى گذارديم ، آيا كسى هست كه پندگيرد)) (ولقد تركناها آية فهل من مدكر).

و بـه راستى كه همه گفتنيها در همين ماجرا گفته شده ، و آنچه بايد انسانى بيدار بفهمند از آن مى فهمند.

(آيـه)ـ و در ايـن آيه به عنوان يك سؤال تهديدآميز و پرمعنى نسبت به كافرانى كه همان راه كفار زمـان نوح را مى سپرند مى گويد: اكنون بنگريد ((عذاب وانذارهاى من چگونه بود))؟ (فكيف كان عذابى ونذر).

آيا واقعيت داشت يا داستان و افسانه بود؟!.

(آيـه)ـ و سـرانـجـام در ايـن آيـه بـر ايـن حقيقت تاكيد مى كند كه : ((ما قرآن رابراى تذكر آسان ساختيم ، آيا كسى هست كه متذكر شود))؟ (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).

آرى ! اين قرآن ، هيچ پيچيدگى ندارد، و شرائط تاثير، در آن جمع است ،الفاظش شيرين و جذاب ، تـعـبـيـراتـش زنده و پرمعنى ، انذارها و بشارتهايش صريح وگوي، داستانهايش واقعى و پرمحتو، دلائلش قوى و محكم ، منطقش شيوا و متين ،خلاصه آنچه لازمه تاثيرگذاردن يك سخن است در آن جـمـع است ، و به همين دليل هر زمان دلهاى آماده با آن تماس يابد، مجذوب آن مى شود و در طـول تـاريـخ اسـلام نـمـونـه هـاى عـجيب و شگفت انگيزى از تاثير عميق قرآن در دلهاى آماده ديده مى شود، كه شاهد گوياى اين امر است.

(آيه)ـ.

سرنوشت قوم عاد!.

قـوم ديـگـرى كـه سرگذشت آنها در اين سوره به دنبال سرگذشت فشرده قوم نوح آمده ، ((قوم عـاد)) اسـت ، كـه قـرآن بـه عنوان هشدارى به كافران و مجرمان بطورفشرده به آن اشاره كرده ، مى گويد: ((قوم عاد (نيز پيامبر خود را) تكذيب كردند))(كذبت عاد).

هـر قـدر پـيـامبر آنه، هود بر تبليغات خود مى افزود، و از راههاى مختلف براى بيدار ساختن آنها تلاش مى كرد، آنها بر خيره سرى و لجاجت خود مى افزودند، وغرور ناشى از ثروت و امكانات مادى و غفلت ناشى از غرق بودن در شهوات ،گوش شنوا و چشم بينا را از آنها گرفته بود.

سـرانـجـام خـداونـد آنـهـا را بـا عـذاب دردناكى مجازات كرد، لذا در دنباله آيه بصورت سربسته مى فرمايد: بنگريد ((عذاب وانذارهاى من چگونه بود))؟ (فكيف كان عذابى ونذر).

(آيـه)ـ سپس به شرح اين اجمال پرداخته ، مى افزايد: ((ما تندبادوحشتناك و سردى را در يك روز شوم مستمر بر آنان فرستاديم)) (انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى يوم نحس مستمر).

(آيه)ـ سپس در توصيف اين تندباد مى فرمايد: ((مردم را همچون تنه هاى نخل ريشه كن شده از جا بر مى كند)) و به هر سو پرتاب مى نمود (تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر).

((اعـجاز)) جمع ((عجز)) به معنى قسمت عقب يا پائين چيزى است ، و تشبيه آنها به قسمت پائين نخلها به خاطر آن است كه به گفته بعضى باد به قدرى شديد بودكه نخست دست و سرهاى آنها را كـنـد و بـا خود برد، و بعد بقيه بدنهايشان همچون نخل بى شاخ و برگ ، از زمين كنده شده به هر گوشه و كنار پراكنده مى گشت.

(آيـه)ـ سـپـس قـرآن بـه عـنوان هشدار مى گويد: ((پس (ببينيد) عذاب وانذارهاى من چگونه بود))؟! (فكيف كان عذابى ونذر).

مـا بـا اقوام ديگر كه راه تكذيب و كبر و غرور و گناه و عصيان را پوئيدند چنين رفتار كرديم ، شما درباره خود چه مى انديشيد كه راه آنها را ادامه مى دهيد؟.

(آيه)ـ و باز در پايان اين ماجرا مى افزايد: ((ما قرآن را براى تذكر آسان ساختيم ، آيا كسى هست كه متذكر شود))؟ (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).

آيا گوش شنوائى در برابر اين نداى الهى ، واين هشدارها وانذارها وجود دارد؟.

قابل توجه اين كه جمله ((فكيف كان عذابى ونذر)) در مورد قوم عاد دوبارتكرار شده يكى در آغاز بيان اين سرگذشت ، و يكى هم در پايان آن ، اين تفاوت شايد از اين جهت است كه عذاب اين گروه از ديگران شديدتر و وحشتناك تر بود،هرچند عذابهاى الهى همه شديد مى باشد.

#مـسـاله توجه به سعد و نحس ايام ـكه در ارتباط با حوادثى است كه در آن واقع شده ـ علاوه بر اين كه غالبا انسان را به يك سلسله حوادث تاريخى آموزنده رهنمون مى شود، عاملى است براى توسل و توجه به ساحت قدس الهى ، واستمداد از ذات پاك پروردگار، و لذا در روايات متعددى مى خوانيم : در روزهائى كه نام نحس بر آن گذارده شده مى توانيد با دادن صدقه ، و يا خواندن دع، و استمداد ازلطف خداوند، و قرائت بعضى از آيات قرآن ، و توكل بر ذات پاك او، به دنبال كارهابرويد و پيروز و موفق باشيد.

(آيـه)ـ سـرانـجـام دردنـاك قوم ثمود! سومين قومى كه شرح زندگى آنهابطور فشرده به عنوان درس عبرتى در تعقيب بحثهاى گذشته در اين سوره مطرح شده است ((قوم ثمود)) است ـ كه در سـرزمـيـن ((حجر)) در شمال حجاز زندگى داشتند، وپيامبرشان ((صالح)) نهايت كوشش را در هدايت آنها كرد اما به جائى نرسيد.

نخست مى فرمايد: ((طايفه ثمود (نيز) انذارهاى الهى را تكذيب كردند))(كذبت ثمود بالنذر).

(آيـه)ـ سـپـس بـه علت تكذيب آنها پرداخته ، مى افزايد: ((و گفتند: آيا ما ازبشرى از جنس خود پيروى كنيم ؟ اگر چنين كنيم در گمراهى و جنون خواهيم بود))(فقالوا ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفى ضلا ل وسعر).

آرى ! كـبـر و غـرور و خـودبـيـنـى و خـودخواهى حجاب بزرگ آنها در برابر دعوت انبيا بود، آنها مـى گـفتند: صالح فردى مانند ما است ، دليلى ندارد كه ما از او پيروى كنيم ! او چه امتيازى بر ما دارد كه رهبر باشد، و ما پيرو و تابع او؟!.

اين همان اشكالى است كه امتهاى گمراه غالبا به انبيا داشتند كه آنها افرادى از جنس ما هستند و به همين دليل نمى توانند پيامبر الهى باشند.

(آيـه)ـ سـپس افزودند: به فرض كه وحى الهى بر انسانى نازل شود ((آيا ازميان ما تنها بر او وحى نـازل شده)) (القى الذكر عليه من بيننا) با اين كه افرادى سرشناس تر و معروفتر و ثروتمندتر از او پيدا مى شود.

در حـقيقت گفته هاى قوم ثمود شباهت زيادى با گفته هاى مشركان مكه داشت كه گاهى ايراد مـى كـردنـد: ((چرا اين پيامبر غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟ چرا فرشته اى نازل نشده كه همراه او انذار كند))؟ (فرقان /7).

سـپس در پايان آيه مى گويد: آنها همين موضوع را دليل بر كذب پيامبرشان ((صالح)) گرفتند و گـفـتـنـد: ((او آدم بسيار دروغگوى هوسبازى است))! (بل هو كذاب اشر) چراكه مى خواهد بر ما حكومت كند، و همه چيز را در قبضه خود بگيرد، و برطبق هوسهايش رفتار كند.

(آيـه)ـ قـرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((ولى فردا مى فهمند چه كسى دروغگوى هوسباز است))؟ (سيعلمون غدا من الكذاب الا شر).

همان زمان كه عذاب الهى فرارسد و آنها را درهم كوبد و تبديل به يك مشت خاك و خاكستر شوند، و سـپس مجازات بعد از مرگ نيز دامانشان را بگيردمى فهمند اين گونه نسبتها شايسته چه كسى بوده است ؟ و قبائى است براى قامت چه شخصى ؟!.

(آيه)ـ سپس به داستان ((ناقه)) كه به عنوان معجزه و سند گوياى صدق دعوت صالح (ع) فرستاد شده بود اشاره كرده ، مى افزايد: به صالح وحى كرديم كه ((ما ناقه را براى آزمايش آنها مى فرستيم ، در انتظار پايان كار آنها باش و صبر كن)) (انامرسلوا الناقة فتنة لهم فارتقبهم واصطبر).

((نـاقه)) يعنى ; همان شتر ماده اى كه به عنوان معجزه صالح فرستاده شد مسلمايك ناقه معمولى نبود، بلكه داراى ويژگيهاى خارق العاده اى بود، از جمله اين كه طبق روايت مشهورى اين ناقه از دل صخره اى از كوه برآمد، تا معجزه گويائى دربرابر منكران لجوج باشد.

(آيـه)ـ روشـن اسـت كه قوم ثمود در اينجا در برابر آزمايش بزرگى قرار گرفتند، لذادر اين آيه مـى افزايد: ((و (به صالح گفتيم) به آنها خبر ده كه آب (قريه) بايد در ميان آنها تقسيم شود (يك روز سهم ناقه ، و يك روز براى آنها) و هريك در نوبت خودبايد حاضر شود)) (ونبئهم ان الما قسمة بينهم كل شرب محتضر).

گـرچـه قـرآن در ايـن زمينه توضيحى بيش از اين نداده ، ولى بسيارى از مفسران گفته اند: ناقه صالح روزى كه نوبت او بود تمام آب را مى نوشيد.

ولـى بـعضى ديگر گفته اند: وضع و هيئت آن طورى بود كه وقتى كنار آب مى آمد حيوانات ديگر فرار مى كردند و نزديك نمى شدند، و لذا چاره اى جز اين نبود كه يك روز آب را در اختيار ناقه قرار دهند، و روز ديگر را در اختيار خودشان.

(آيه)ـ به هر حال اين قوم سركش و خودخواه و لجوج تصميم گرفتند((ناقه)) را از پاى درآورند، در حـالـى كـه ((صالح)) به آنها اخطار كرده بود كه اگر آزارى به ناقه برسانند در فاصله كوتاهى عذاب دامانشان را خواهد گرفت ((اما آنها (بدون اعتنا به اين امر) يكى از ياران خود را صدا زدند، و او به سراغ اين كار آمد، (و ناقه را)پى كرد)) (فنادوا صاحبهم فتعاطى فعقر).

(آيـه)ـ ايـن آيـه به عنوان مقدمه اى براى ذكر عذاب وحشتناك اين قوم سركش مى گويد: ((پس (بنگريد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود))؟! (فكيف كان عذابى ونذر).

(آيـه)ـ و سـپـس مى افزايد: ((ما فقط يك صيحه [ صاعقه عظيم ] بر آنهافرستاديم ، و به دنبال آن هـمـگـى بـه صـورت گـياه خشكى در آمدند كه صاحب چهارپايان (براى حيوانات خود در آغل) جمع آورى مى كند))! (انا ارسلنا عليهم صيحة واحدة فكانوا كهشيم المحتظر).

تـعـبـيـرى كـه در اين آيه درباره عذاب قوم ثمود آمده است بسيار عجيب وپرمعنى است ، چرا كه خداوند براى نابودى اين قوم سركش هرگز لشكريانى ازآسمان و زمين نفرستاد، تنها با يك صيحه آسـمـانى ، يك صاعقه گوشخراش ، يك موج عظيم انفجار ـكه همه چيز را در مسير خود در شعاع وسيعى درهم كوبيد وخرد كردـ كار آنها را ساخت !.

درك اين معنى براى گذشتگان مشكل بود، اما براى ما كه امروز از تاثير امواج ناشى از انفجار آگاه هستيم كه چگونه همه چيز را در مسير خود متلاشى و خردمى كند آسان است ، البته صاعقه عذاب الهى با اين انفجارهاى بشرى قابل مقايسه نيست و از اينجا روشن مى شود كه اين صاعقه عظيم چه بلائى بر سر اين قوم خيره سر آورد؟.

(آيـه)ـ در ايـن آيـه و پايان اين سرگذشت دردناك و عبرت انگيز بار ديگرمى فرمايد: ((ما قرآن را بـراى تـذكر و بيدارى انسانها آسان نموديم آيا پند گيرنده اى پيدا مى شود))؟! (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).

تعبيراتش زنده و روشن ، داستانهايش گوي، و انذارها و تهديدهايش تكان دهنده و بيدارگر است.

(آيه)ـ.

قوم لوط به سرنوشت شومترى مبتلا شدند!.

درايـنجا اشارات كوتاه و تكان دهنده اى به داستان قوم لوط و عذاب وحشتناك اين جمعيت ننگين وگمراه ديده مى شود، و اين چهارمين قسمت ازسرگذشت اقوام پيشين در اين سوره است.

نـخست مى گويد: ((قوم لوط انذارها(ى پى درپى پيامبرشان) را تكذيب كردند)) (كذبت قوم لوط بالنذر).

(آيـه)ـ سـپـس در يك جمله كوتاه به گوشه اى از عذاب آنها و نجات خانواده حضرت لوط اشاره كرده ، مى گويد: ((ما بر آنها تندبادى كه ريگها را به حركت در مى آورد فرستاديم)) و همه را هلاك كرديم (انا ارسلنا عليهم حاصبا).

((جز خاندان لوط را كه سحرگاهان از (آن سرزمين بلا) رهائى بخشيديم)) (الا آل لوط نجيناهم بسحر).

در آيات ديگر قرآن نيز هنگامى كه عذاب قوم لوط را مى شمرد علاوه برزلزله اى كه شهرهاى آنها را زير و رو كرد سخن از باران سنگ مى گويد، چنانكه در آيه82 سوره هود مى خوانيم : ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و روكرديم و بارانى از سنگ از گلهاى متحجر و متراكم بر آن نازل نموديم)).

(آيه)ـ در اين آيه براى تاكيد مى فرمايد: نجات خاندان لوط ((نعمتى بود از ناحيه م، آرى اين گونه كسى را كه شكر كند پاداش مى دهيم)) (نعمة من عندنا كذلك نجزى من شكر).

(آيـه)ـ و در ايـن آيـه ايـن حـقـيقت را بازگو مى كند كه لوط قبلا اتمام حجت كرده ((و آنها را از مجازات ما بيم داد، ولى آنها اصرار بر مجادله و القاى شك داشتند))(ولقد انذرهم بطشتنا فتماروا بالنذر).

(آيـه)ـ آنـهـا بـه الـقا شبهات عقيدتى درميان مردم قناعت نكردند بلكه درزشتكارى و وقاحت و بـى شرمى كار را به جائى رسانيدند، كه وقتى فرشتگان مامورعذاب به صورت جوانانى خوش منظر بـه عنوان ميهمان وارد خانه لوط شدند اين قوم بى شرم به سراغ آنها آمدند و چنانكه آيه مورد بحث مى گويد: ((آنها از لوطخواستند ميهمانانش را در اختيارشان بگذارد))! (ولقد راودوه عن ضيفه).

((لـوط)) به قدرى از اين مساله ناراحت شد كه حد نداشت و مصرا از آنهاخواهش كرد دست از اين رسـوائى و آبـروريـزى بردارند، و حتى طبق آيه 71 سوره حجر به آنها وعده داد دختران خود را به ازدواج آنـهـا (در صـورت تـوبـه از اين اعمال)درآورد، و اين نهايت مظلوميت اين پيامبر بزرگ را درميان اين گروه بى شرم وبى ايمان و فاقد همه چيز نشان مى دهد.

ولـى چـيـزى نـگـذشـت كه اين گروه مهاجم نخستين مجازات خود را دريافت داشتند، چنانكه خـداونـد در دنـبـالـه همين آيه مى فرمايد: ((ولى چشمانشان را نابينا ومحو كرديم (و گفتيم :) بچشيد عذاب و انذارهاى مرا)) (فطمسنا اعينهم فذوقواعذابى ونذر).

آرى ! ايـنـجا بود كه دست قدرت خداوند از آستين عدالت بيرون آمد و به گفته بعضى به جبرئيل فـرمان داد كه گوشه اى از شهپرش را بر چشم آنان بكوبد، فوراهمگى نابينا شدند، و حتى گفته مى شود كه جاى چشم آنها بكلى صاف و همانندصورتشان شد!.

(آيـه)ـ عـاقـبـت عـذاب نـهائى فرارسيد، و با زلزله اى ويرانگر كه با نخستين شعاع صبحگاهى آن سـرزمين را تكان داد شهرهايشان زير و رو شد، بدنهاقطعه قطعه و متلاشى و زير آوارها فرو رفت ، بـاران شـديـدى از سـنـگ بـر آنـهـا فـروريخت ، و آثار ويرانه هاى آنها را نيز محو كرد! چنانكه آيه موردبحث به صورت سربسته و فشرده به اين معنى اشاره كرده ، مى گويد: ((سرانجام صبحگاهان و در اول روز عذابى پايدار و ثابت به سراغشان آمد)) (ولقد صبحهم بكرة عذاب مستقر).

آرى ! در لحظاتى كوتاه همه چيز پايان گرفت و اثرى از آنها باقى نماند.

(آيه)ـ سپس در اين آيه مى افزايد، بار ديگر به آنها گفته شد: ((پس بچشيدعذاب و انذارهاى مرا)) (فذوقوا عذابى ونذر) تا ديگر در انذارهاى پيامبران شك وترديد نكنيد.

(آيـه)ـ و بالاخره در اين آيه براى چهارمين بار در اين سوره اين جمله پرمعنى و بيدارگر را تكرار مى كند: ((ما قرآن را براى يادآورى آسان ساختيم ، آيا كسى هست كه (پند گيرد و) متذكر شود)) (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).

قـوم لـوط پـند نگرفتند، نه از انذاره، و نه از عذاب مقدماتى و هشدار دهنده ،آيا ديگران كه آلوده همان گناهانند از شنيدن اين آيات قرآن به خود مى آيند وپشيمان مى شوند و توبه مى كنند؟!.

(آيه)ـ.

آيا شما از اقوام گذشته برتريد؟!.

پنجمين و آخرين قومى كه در اين سلسله آيات به آنان اشاره مى شود قوم فرعون است ، ولى از آنجا كـه سرگذشت اين قوم بطور مشروح در سوره هاى مختلف قرآن آمده در اينجا تنها اشاره كوتاه و فشرده اى به داستان عبرت انگيز آنها شده است.

مى فرمايد: ((و (همچنين) انذارها و هشدارها (يكى پس از ديگرى) به سراغ آل فرعون آمد)) (ولقد جا آل فرعون النذر).

مـنـظـور از ((آل فـرعـون)) تـنها خاندان و بستگان او نيست ، بلكه پيروان او را بطورعموم شامل مى شود.

(آيه)ـ اين آيه از واكنش ((آل فرعون)) در برابر دو پيامبر بزرگ الهى (موسى و هارون) و انذارهاى آنها پرده برداشته ، مى گويد: ((آنها تمام آيات ما را تكذيب كردند)) (كذبوا باياتنا كلها).

آرى ! ايـن مـغـروران خودخواه ، و اين جباران خودكامه و بيدادگر، همه آيات الهى رابدون استثنا انكار كردند، همه را دروغ يا سحر يا حوادث اتفاقى شمردند!.

انـسـان اگـر حقيقت جو باشد ديدن يكى از اين معجزات با اخطار قبلى و سپس برطرف شدن بلا بـه وسـيـلـه دعـاى پيامبر خدا براى او كافى است ، ولى هنگامى كه انسان بر سر دنده لجاجت قرار مـى گـيـرد اگـر تـمـام آسمان و زمين آيت خدا شود مؤثرنيست تنها عذاب الهى بايد فرا رسد و مغزهائى را كه پر از باد غرور است درهم بكوبد.

چـنـانـكـه در پايان آيه مى خوانيم : ((و ما آنها را گرفتيم و مجازات كرديم ،گرفتن شخصى (كه هرگز مغلوب نمى شود) قدرتمند و توانا)) (فاخذناهم اخذ عزيزمقتدر).

تـعبيرى كه در ذيل اين داستان آمده ، در سرگذشتهاى ديگر نظير ندارد اين به خاطر آن است كه فرعونيان بيش از همه به قدرت و عزت خود مى باليدند، وهمه جا سخن از نيروى حكومت آنها بود، امـا خـداونـد مـى گويد: ما آنها را گرفتيم ،گرفتن عزيز مقتدر تا معلوم شود، اين قدرت و عزت پـوشـالـى در مـقابل عزت وقدرت خدا هيچ و پوچ است ، و عجب اين كه همان رود عظيم نيل كه سرچشمه تمام ثروت و قدرت و آبادى و تمدن آنها بود مامور نابودى آنها شد، و عجيبتر اين كه قبل از آن موجودات كوچكى همچون ملخ ، قورباغه ، قمل (يك نوع حشره) برآنها مسلط گشت و آنان را به ستوه آورد و بيچاره كرد.

(آيه)ـ بعد از بيان داستان اقوام پيشين و عذاب و كيفر امتهاى سركش ومجرم ، در اين آيه مشركان مـكـه را مـخاطب ساخته مى گويد: ((آيا كفار شما بهتر ازآنانند يا براى شما امان نامه اى در كتب آسمانى نازل شده است)) (اكفاركم خير من اولئكم ام لكم براة فى الزبر).

Next Page فهرست
 
 
http://www.aviny.com/Quran/Nemoneh/Vol5/nemn5_01.aspx?mode=print
Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved