بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

نـه فـقـط مـجازات مى كند بلكه ((خوار و رسوايشان مى سازد و شما را بر آنهاپيروز مى گرداند)) (ويخزهم وينصركم عليهم).

و به اين ترتيب ((دلهاى گروهى از مؤمنان را (كه تحت فشار و شكنجه سخت اين گروه سنگدل قـرار گـرفـته و در اين راه قربانيهايى داده بودند) شفا مى دهد)) و برجراحات قلب آنها از اين راه مرهم مى نهد)) (ويشف صدور قوم مؤمنين).

(آيـه) در ايـن آيـه اضـافـه مـى كند كه خداوند در پرتو پيروزى شما و شكست آنها ((خشم دلهاى مؤمنان را فرو مى نشاند)) (ويذهب غيظ قلوبهم).

و در پـايـان آيـه مـى فـرمايد ((خداوند توبه هر كسى را كه بخواهد (و مصلحت بداند) مى پذيرد)) (ويتوب اللّه على من يشا).

((و خداوند دانا و حكيم است)) (واللّه عليم حكيم).

از نـيـات توبه كنندگان آگاه و دستورهايى را كه در باره آنها و همچنين پيمان شكنان داده است حكيمانه مى باشد.

جـمـلـه هاى اخير بشارتى است به اين كه چنين افرادى در آينده به سوى مسلمانها خواهند آمد و توفيق الهى به خاطر آمادگى روحيشان شامل حال آنهاخواهد بود.

(آيه) در اين آيه مسلمانان را از طريق ديگرى تشويق به جهاد كرده ،متوجه مسؤوليت سنگين خود در ايـن قسمت مى كند كه نبايد تصور كنيد، تنها باادعاى ايمان همه چيز درست خواهد شد، بلكه صدق نيت و درستى گفتار، وواقعيت ايمان شما در مبارزه با دشمنان ، آن هم يك مبارزه خالصانه و دور از هرگونه نفاق ، روشن مى شود.

نخست مى گويد: ((آيا گمان كرديد شما به حال خودتان رها مى شويد ؟ و در ميدان آزمايش قرار نـخواهيد گرفت ، در حالى كه هنوز مجاهدين شم، و همچنين كسانى كه جز خدا و پيامبر(ص) و مؤمنان محرم اسرارى براى خود انتخاب نكرده اند،مشخص نشده اند)) ؟ (ام حسبتم ان تتركوا ولما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم ولم يتخذوا من دون اللّه ولا رسوله ولا المؤمنين وليجة).

در حـقيقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى كند، و آن اين كه تنها با اظهار ايمان كارها سامان نمى يابد، و شخصيت اشخاص روشن نمى شود،بلكه با دو وسيله آزمايش ، مردم آزمون مى شوند.

نخست جهاد در راه خد، و براى محو آثار شرك و بت پرستى و دوم ترك هرگونه رابطه و همكارى با منافقان و دشمنان ، كه اولى دشمنان خارجى را بيرون مى راند و دومى دشمنان داخلى را.

و در پـايـان آيـه به عنوان اخطار و تاكيد مى فرمايد: ((خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است)) (واللّه خبير بما تعملون).

(آيه).

عمران مسجد در صلاحيت همه كس نيست :.

از جمله موضوعاتى كه بعد از لغو پيمان مشركان و حكم جهاد با آنان ممكن بود براى بعضى مطرح گـردد، ايـن بود كه چرا ما اين گروه عظيم را از خود برانيم واجازه ندهيم به مسجدالحرام براى مـراسـم حـج قدم بگذارند، در حالى كه شركت آنان در اين مراسم از هر نظر مايه آبادى است ، هم آبـادى بـنـا مـسـجدالحرام از طريق كمكهاى مالى و هم آبادى معنوى از نظر افزايش جمعيت در اطراف خانه خدا!.

قرآن به اين گونه افكار واهى و بى اساس پاسخ مى گويد، و تصريح مى كند:.

((مشكران حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند در حالى كه صريحا به كفر خودگواهى مى دهند)) (ما كان للمشركين ان يعمروا مساجداللّه شاهدين على انفسهم بالكفر).

سپس به دليل و فلسفه اين حكم اشاره كرده ، مى گويد: ((اينها (به خاطرنداشتن ايمان) اعمالشان نـابـود مـى شود و بر بادر مى رود)) و در پيشگاه خدا كمترين وزن و قيمتى ندارد (اولئ ك حبطت اعمالهم).

و به همين دليل ((آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مى مانند)) (وفى النارهم خالدون).

خـداونـد پاك و منزه است ، و خانه او نيز بايد پاك و پاكيزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد بايد بكلى قطع گردد.

(آيه) در اين آيه براى تكميل اين سخن شرايط آباد كنندگان مساجد وكانونهاى پرستش و عبادت را ذكـر مى كند، و براى آنها پنج شرط مهم بيان مى دارد ومى گويد: ((تنها كسانى مساجد خدا را آباد مى سازند كه ايمان به خدا و روز رستاخيزدارند)) (انما يعمر مساجد اللّه من آمن باللّه واليوم الا خر).

اين اشاره به شرط اول و دوم است ، كه جنبه اعتقادى و زيربنايى دارد.

بـعـد بـه شرطهاى سوم و چهارم اشاره كرده ، مى گويد: ((و نماز را برپا دارند وزكات را بدهند)) (واقام الصلوة وآتى الزكوة).

يعنى ايمانش به خدا و روز رستاخيز تنها در مرحله ادعا نباشد، بلكه با اعمال پاكش آن را تاييد كند، هـم پيوندش با خدا محكم باشد و نماز را به درستى انجام دهد، و هم پيوندش با خلق خد، و زكات را بپردازد.

سرانجام به آخرين شرط اشاره كرده ، و مى گويد ((و جز از خدا نترسند)) (ولم يخش الا اللّه).

قـلـبـشـان مملو از عشق به خداست و تنها احساس مسؤوليت در برابر فرمان اومى كنند بندگان ضعيف را كوچكتر از آن مى شمرند كه بتوانند در سرنوشت مسلمانان و در آبادى كانون عبادت آنان تاثيرى داشته باشند.

و در پـايان اضافه مى كند: ((اين گروه كه داراى چنين صفاتى هستند ممكن است هدايت شوند)) (فـعـسـى اولئ ك ان يكونوا من المهتدين) و به هدف خودبرسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بكوشند و از نتايج بزرگ آن بهره مند شوند.

اهميت بناى مساجد:.

در باره اهميت بناى مسجد احاديث فراوانى از طرق اهل بيت (ع) و اهل سنت رسيده است.

از جـمـله ، از پيامبر(ص) چنين نقل شده كه فرمود: ((كسى كه مسجدى بنا كندهر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه اى در بهشت براى او بناخواهد ساخت)).

ولـى امـروز آنـچـه بيشتر اهميت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است وبايد مسجد، مركزى براى جوانان با ايمان گردد، نه اين كه تنها مركز بازنشستگان و ازكارافتادگان شود.

مـسـجـد بـايـد كـانـونـى بـراى فعالترين قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بيكاره و بى حال و خواب آلوده ها!.

آيـه ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و سه نقل شده آيه بعد كه ((شيبه)) و((عباس)) هركدام بر ديـگـرى افـتخار مى كرد و در اين باره مشغول به سخن بودند كه على (ع) از كنار آنها گذشت ، و پرسيد به چه چيز افتخار مى كنيد؟.

((عـباس)) گفت : امتيازى به من داده شده كه احدى ندارد، و آن مساله آب دادن به حجاج خانه خداست.

((شـيـبه)) گفت من تعمير كننده مسجدالحرام (و كليددار خانه كعبه) هستم على (ع) فرمود: با اين كه از شما حيا مى كنم بايد بگويم كه با اين سن كم افتخارى دارم كه شما نداريد، آنها پرسيدند كدام افتخار ؟!.

فرمود: من با شمشير جهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبر(ص) آورديد.

((عـباس)) خشمناك برخاست و دامن كشان به سراغ پيامبر(ص) آمد (و به عنوان شكايت) گفت : آيا نمى بينى على چگونه با من سخن مى گويد؟.

پيامبر(ص) فرمود: على را صدا كنيد، هنگامى كه به خدمت پيامبر(ص) آمدفرمود چرا اين گونه با عمويت (عباس) سخن گفتى ؟.

عـلـى (ع) عرض كرد: اى رسول خدا ! اگر من او را ناراحت ساختم با بيان حقيقتى بوده است ، در برابر گفتار حق هر كس مى خواهد ناراحت شود، و هر كس مى خواهد خشنود!.

جـبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد ! پروردگارت به تو سلام مى فرستد، ومى گويد; اين آيات را بر آنها بخوان ; اجعلتم سقاية الحاج و.

تفسير:.

مقياس افتخار و فضيلت !.

همان گونه كه در شان نزول خوانديم مطابق روايتى كه در بسيارى ازمعروفترين كتب اهل سنت نـقـل شده اين آيات در مورد على (ع) و بيان فضائل اونازل شده ، و در عين حال مكمل بحث آيات گذشته است.

آيه مى گويد: ((آيا سيراب كردن حاجيان خانه خدا و عمران مسجدالحرام راهمانند كار كسى قرار داديـد كـه ايمان به خدا و روز قيامت دارد و در راه خدا جهادكرده است ؟ اين دو هيچ گاه در نزد خـدا يكسان نيستند و خداوند جمعيت ستمكاررا هدايت نمى كند)) (اجعلتم سقاية الحاج وعمارة الـمـسجد الحرام كمن آمن باللّه واليوم الا خر وجاهد فى سبيل اللّه لا يستون عنداللّه واللّه لا يهدى القوم الظالمين).

از تـواريخ چنين برمى آيد كه قبل از اسلام منصب ((سقاية الحاج)) در رديف نصب كليددارى خانه كعبه و از مهمترين مناصب محسوب مى شد.

(آيه) در اين آيه به عنوان تاكيد و توضيح مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند، و هجرت نمودند، و در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، اينها درپيشگاه خداوند مقامى برتر و بزرگتر دارند)) (الذين آمنوا وهاجروا وجاهدوا فى سبيل اللّه باموالهم وانفسهم اعظم درجة عنداللّه).

((و اينها به افتخار بزرگى نائل شده اند)) (اولئ ك هم الفائزون).

(آيـه) در ايـن آيـه مى گويد خداوند سه موهبت بزرگ در برابر اين سه كارمهم (ايمان ، هجرت و جهاد) به آنها مى بخشد:.

1ـ پـروردگـارشان ((آنها را به رحمت گسترده خود بشارت مى دهد)) و از آن بهره مند مى سازد (يبشرهم ربهم برحمة منه).

2ـ ((آنها را از رضايت و خشنودى خويش بهره مند مى كند)) (ورضوان).

3ـ ((و بـاغـهـايـى از بـهـشـت در اختيار آنها مى گذارد كه نعمتهايش دائمى وهميشگى است)) (وجنات لهم فيها نعيم مقيم).

(آيـه) در ايـن آيه براى تاكيد بيشتر اضافه مى كند: ((جاودانه در آن تا ابد خواهندماند)) (خالدين فـيها ابدا) ((زيرا نزد خداوند پاداشهاى عظيم است)) كه در برابراعمال بندگان به آنها مى بخشد (ان اللّه عنده اجر عظيم).

(آيه).

همه چيز فداى هدف و براى خدا !.

آخـريـن وسـوسـه و بـهـانـه اى كـه ممكن بود براى گروهى از مسلمانان در برابردستور پيكار با بـت پرستان پيدا شود و طبق بعضى از تفاسير پيدا شدـ اين بود كه آنها فكر مى كردند كه از يك سو در مـيـان مـشركان و بت پرستان ، خويشاوندان وبستگان نزديك آنها وجود دارندو اگر بنا شود با همه مشركان پيكار كنند بايد ازخويشاوندان و قبيله خود چشم بپوشند!.

از سـوى ديـگر سرمايه ها و تجارت آنان تا حد زيادى در دست مشركان بود، باآمد و شد آنها به مكه آن را رونق مى بخشيدند.

و از سـوى سـوم خانه هاى مرفه و نسبتا آبادى در مكه داشتند كه در صورت درگيرى با مشركان ممكن بود به ويرانى بكشد.

آيه شريفه با بيان قاطعى به اين گونه اشخاص پاسخ صريح مى دهد، نخست مى گويد: ((اى كسانى كـه ايمان آورده ايد ! پدران و برادران خود را در صورتى كه كفررا بر ايمان مقدم دارند يار و ياور و متحد و ولى خود قرار ندهيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا آباكم واخوانكم اوليا ان استحبوا الكفر على الا يمان).

سـپـس بـه عـنـوان تـاكـيـد اضـافه مى كند: ((كسانى كه از شما آنها را به يارى ،دوستى و ولايت برگزينند ستمگرند)) (ومن يتولهم منكم فاولئ ك هم الظالمون).

چـه ظلمى از اين بالاتر كه انسان با پيوند دوستى با بيگانگان و دشمنان حق ،هم به خويشتن ستم كند و هم به جامعه اى كه تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!.

(آيه) در اين آيه به خاطر اهميت فوق العاده موضوع ، همين مطلب باشرح و تاكيد و تهديد بيشترى بـيـان مـى شـود، روى سـخن را به پيامبر كرده ،مى فرمايد: ((به آنها بگو: اگر پدران ، و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شم، واموالى كه به دست آورده ايد، و تجارتى كه از كساد آن بيم داريد و مـساكن مرفهى كه مورد رضايت و علاقه شماست ، در نظرتان محبوبتر از خدا و پيامبر او و جهاد درراهش مى باشد، در انتظار باشيد كه مجازات و كيفر شديدى از ناحيه خدا بر شمانازل گردد)) (قـل ان كـان آبـاؤكم وابناؤكم واخوانكم وازواجكم وعشيرتكم واموال اقترفتموها وتجارة تخشون كـسـادهـا ومـسـاكن ترضونها احب اليكم من اللّه ورسوله وجهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى اللّه بامره).

و از آنـجـا كـه تـرجيح اين امور بر رضاى خدا و جهاد يك نوع نافرمانبردارى وفسق آشكار است و دلـباختگان زرق و برق زندگى مادى شايستگى هدايت الهى راندارند در پايان آيه اضافه مى كند: ((و خداوند گروه نافرمانبردار را هدايت نمى كند))(واللّه لا يهدى القوم الفاسقين).

آنـچه در آيات فوق مى خوانيم مفهومش بريدن پيوندهاى دوستى و محبت باخويشاوندان و ناديده گـرفـتن سرمايه هاى اقتصادى و سوق دادن به ترك عواطف انسانى نيست ، بلكه منظور اين است كه بر سر دو راهيها نبايد عشق زن و فرزند ومال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجراى حكم خدا و گرايش به جهاد گردد وانسان را از هدف مقدسش باز دارد.

لذا اگر انسان بر سر دو راهى نباشد رعايت هر دو بر او لازم است.

آيـات فـوق بـه عـنـوان يـك شـعار، بايد به تمام فرزندان و جوانان مسلمانان تعليم گردد تا روح فـداكـارى و سلحشورى و ايمان در آنها زنده شود، و بتوانند دين خدا و ميراثهاى خود را پاسدارى كنند.

(آيه).

انبوه جمعيت به تنهايى كارى نمى كند:.

در آيـات گـذشـته ديديم كه خداوند مسلمانان را دعوت به فداكارى همه جانبه در مسير جهاد و بـرانداختن ريشه شرك و بت پرستى مى كند، و به آنها كه عشق زن و فرزند، اقوام و خويشاوندان ، و مـال و ثـروت آن چنان روحشان را فراگرفته كه حاضر به فداكارى و جهاد نيستند، شديدا اخطار مى كند.

به دنبال آن به مساله مهمى اشاره مى كند كه هر رهبرى درلحظات حساس بايد پيروان خود را به آن مـتـوجـه سـازد، و آن ايـن كه : اگر عشق مال و فرزند گروهى از افرادضعيف الايمان را از جهاد بزرگى كه با مشركان در پيش داشتند باز دارد، نبايد گروه مؤمنان راستين از اين موضوع نگرانى بـه خود راه دهند، براى اين كه خداوند نه درآن روزهايى كه نفراتشان كم بود (مانند ميدان جنگ بـدر) آنها را تنها گذارد، و نه درآن روز كه جمعيتشان چشم پركن بود (مانند ميدان جنگ حنين)، انـبـوه جـمـعـيـت دردى را ازآنـهـا دوا كـرد،بـلـكه در هرحال يارى خدا ومددهاى او بود كه باعث پيروزيشان شد.

لـذا نـخـسـت مـى گويد: ((خداوند شما را در ميدانهاى بسيارى يارى كرد)) (لقدنصركم اللّه فى مواطن كثيرة).

عدد ميدانهاى نبرد اسلام و كفر در زمان پيامبر به هشتاد مى رسد.

سـپـس اضـافه مى كند: ((و در روز حنين شما را يارى نمود، در آن روز كه فزونى جمعيتتان مايه اعـجـاب شـما بود ولى هيچ مشكلى را براى شما حل نكرد)) (ويوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا).

تـعـداد لشكر اسلام را در اين جنگ دوازده هزار نفر نوشته اند كه در هيچ يك ازجنگهاى اسلامى تا آن روز اين عدد سابقه نداشت ، آن چنانكه بعضى از مسلمانان مغرورانه گفتند: ((لن نغلب اليوم)); هيچ گاه با اين همه جمعيت امروز شكست نخواهيم خورد!.

امـاايـن انـبـوه جمعيت كه گروهى از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشكر و شكست ابتدايى شدند.

ايـن شـكـست ابتدايى چنان بود كه قرآن اضافه مى كند: ((و زمين با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد)) (وضاقت عليكم الا رض بما رحبت).

((سپس پشت به دشمن كرده و فرار نموديد)) (ثم وليتم مدبرين).

(آيه) در اين موقع كه سپاه اسلام در اطراف سرزمين حنين پراكنده شده بود، و جز گروه كمى با پـيـامـبـر(ص) بـاقـى نـمانده بودند، و پيغمبر(ص) به خاطر فرارآنها شديدا نگران و ناراحت بود، ((خداوند آرامش و اطمينان خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرستاد)) (ثم انزل اللّه سكينته على رسوله وعلى المؤمنين).

((و هم چنين لشكريانى كه شما نمى ديديد، (براى تقويت و ياريتان) فروفرستاد)) (وانزل جنودا لم تروها).

و در پايان نتيجه نهايى جنگ ((حنين)) را چنين بيان مى كند: ((خداوند افرادبى ايمان و بت پرست را كـيـفر داد)) (وعذب الذين كفروا) گروهى كشته و گروهى اسير و جمعى پابه فرار گذاردند آن چنان كه از دسترس ارتش اسلام خارج شدند.

((و اين است كيفر افراد بى ايمان)) ! (وذلك جزا الكافرين).

(آيه) ولى با اين حال درهاى توبه و بازگشت را به روى اسيران وفراركنندگان از كفار باز گذارد كـه اگـر مـايـل بـاشـنـد به سوى خدا باز گردند و آيين حق رابپذيرند، چنانكه قرآن مى گويد: ((سـپس خداوند بعد از اين جريان توبه هر كس رابخواهد (و او را شايسته و آماده براى توبه واقعى بداند) مى پذيرد)) (ثم يتوب اللّه من بعد ذلك على من يشا).

((چرا كه خداوند آمرزنده و مهربان است)) (واللّه غفور رحيم).

و هـيـچ گـاه درهـاى تـوبـه را به روى كسى نمى بندد، و از رحمت گسترده خودكسى را نوميد نمى سازد.

غزوه عبرت انگيز حنين :.

در آخـر مـاه رمـضـان يـا در مـاه شـوال سـنه هشتم هجرت بود كه رؤساى طايفه ((هوازن)) نزد ((مـالـك بـن عـوف)) جـمـع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگيرى با مسلمانان هيچ كس فكر فرار در سر نپروراند و به اين ترتيب وارد سرزمين ((اوطاس)) شدند.

پيامبر(ص) پرچم بزرگ لشكر را بست و به دست على (ع) داد دو هزار نفر ازمسلمانانى كه در فتح مـكـه اسـلام را پذيرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام كه همراه پيامبر براى فتح مكه آمده بودند براى ميدان جنگ حركت كردند.

هنگامى كه پيامبر نماز صبح را با ياران خواند فرمان داد به طرف سرزمين ((حنين)) سرازير شدند، در ايـن مـوقع بود كه ناگهان لشكر ((هوازن)) از هر سو مسلمانان را زير رگبار تيرهاى خود قرار دادنـد گـروهـى كه در مقدمه لشكر قرار داشتند (و درميان آنها تازه مسلمانان مكه بودند) فرار كردند، و اين امر سبب شد كه باقيمانده لشكر به وحشت بيفتند و فرار كنند.

خـداوند در اينجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمايت آنها برداشت زيرا به جمعيت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شكست در آنان آشكارگشت.

امـا عـلى (ع) كه پرچمدار لشكر بود با عده كمى در برابر دشمن ايستادند وهمچنان به پيكار ادامه دادند.

در ايـن هنگام پيامبر(ص) به عباس كه صداى بلند و رسايى داشت دستور دادفورا از تپه اى كه در آن نزديكى بود بالا رود و به مسلمانان فرياد زند:.

((اى گروه مهاجران و انصار ! و اى ياران سوره بقره ! و اى اهل بيعت شجره !به كجا فرار مى كنيد ؟ پيامبر(ص) اينجاست))!.

هـنـگـامـى كه مسلمانان صداى عباس را شنيدند بازگشتند و گفتند: ((لبيك ،لبيك)) و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن كردند آن چنان كه حدوديك صدنفر از سپاه دشمن كشته شد و اموالشان به غنيمت به دست مسلمانان افتادو گروهى نيز اسير شدند)).

پـس از پـايـان جـنگ نمايندگان و رئيس قبيله هوازن خدمت پيامبر آمدند واسلام را پذيرفتند و پيامبر محبت زياد به آنها كرد.

(آيه).

مشركان حق ورود به مسجدالحرام را ندارند!.

يكى از فرمانهاى چهارگانه اى كه على (ع) در مراسم حج سال نهم هجرت ،به مردم مكه ابلاغ كرد ايـن بـود كـه از سـال آيـنده هيچ يك از مشركان حق ورود به مسجدالحرام و طواف خانه كعبه را نـدارد، اين آيه اشاره به اين موضوع و فلسفه آن كرده ، مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! مـشـركـان آلـوده و ناپاكند، بنابراين نبايد بعدا ز امسال نزديك مسجدالحرام شوند)) (يا ايها الذين آمنوا انما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا).

سپس در پاسخ افراد كوته بينى كه اظهار مى داشتند اگر پاى مشركان ازمسجدالحرام قطع شود، كسب و كار و تجارت ما از رونق مى افتد، و فقير و بيچاره خواهيم شد، مى گويد: ((و اگر از فقر و احـتـياج مى ترسيد، به زودى خداوند اگربخواهد از فضلش شما را بى نياز مى سازد)) (وان خفتم عيلة فسوف يغنيكم اللّه من فضله ان شا).

هـمان گونه كه به عالى ترين وجهى بى نياز ساخت ، و با گسترش اسلام در عصرپيامبر(ص) سيل زائران خـانـه خدا به سوى مكه به حركت در آمد، و اين موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مكه كه در ميان يك مشت كوههاى خشك و سنگلاخهاى بى آب و علف است ، به صورت يك شهر بسيار آباد و يك كانون مهم داد و ستد وتجارت درآمده است.

و در پايان آيه اضافه مى كند: ((خداوند دانا و حكيم است)) (ان اللّه عليم حكيم).

و هر دستورى مى دهد بر طبق حكمت است و از نتائج آينده آن كاملا آگاه و باخبر مى باشد.

(آيه).

وظيفه ما در برابر اهل كتاب :.

در آيـات گـذشـتـه سـخن از وظيفه مسلمانان در برابر ((بت پرستان)) بود، اين آيه و آيات آينده تكليف مسلمين را با ((اهل كتاب)) روشن مى سازد.

در ايـن آيـات در حـقـيـقـت اسـلام بـراى آنـها يك سلسله احكام حد وسط ميان ((مسلمين)) و ((مشركين)) قائل شده است ، زيرا اهل كتاب از نظر پيروى از يك دين آسمانى شباهتى با مسلمانان دارنـد، ولى از جهتى نيز شبيه به مشركان هستند، به همين دليل اجازه كشتن آنها را نمى دهد در حـالى كه اين اجازه را در باره بت پرستانى كه مقاومت به خرج مى دادند، مى داد، زيرا برنامه ، برنامه ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده است.

ولـى در صورتى اجازه كنار آمدن با اهل كتاب را مى دهد كه آنها حاضر شوندبه صورت يك اقليت سـالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت آميز داشته باشند،اسلام را محترم بشمرند و دست به تـحريكات بر ضد مسلمانان و تبليغات مخالف اسلام نزنند، و يكى ديگر از نشانه هاى تسليم آنها در بـرابـر ايـن نـوع هـمزيستى مسالمت آميز آن است كه ((جزيه)) را كه يك نوع ماليات سرانه است ، بپذيرند و هرساله آن را به حكومت اسلامى بپردازند.

در غير اين صورت دستور مبارزه و پيكار با آنها را صادر مى كند، دليل اين شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آيه مورد بحث روشن مى سازد.

نـخـست مى گويد: ((با كسانى كه ايمان به خدا و روز قيامت ندارند، پيكاركنيد)) (قاتلوا الذين لا يؤمنون باللّه ولا باليوم الا خر).

امـا چـگـونه اهل كتاب مانند يهودو نصارى ايمان به خدا و روز رستاخيزندارند، با اين كه به ظاهر مـى بـيـنـيـم هـم خدا را قبول دارند و هم معاد ر، اين به خاطرآن است كه ايمان آنان آميخته به خرافات و مطالب بى اساس فراوانى است.

سپس به دومين صفت آنها اشاره مى كند كه آنها در برابر محرمات الهى تسليم نيستند ((و آنچه را كه خدا و پيامبرش تحريم كرده ، حرام نمى شمرند)) (ولا يحرمون ما حرم اللّه ورسوله) آلودگى به شـراب ، رب، خوردن گوشت خوك و ارتكاب بسيارى از بى بندو باريهاى جنسى در ميان آنها رواج دارد.

بـالاخـره به سومين صفت آنها اشاره كرده ، مى گويد: ((آنها بطوركلى آيين حق را قبول ندارند)) (ولا يدينون دين الحق).

يـعـنـى اديان آنها از مسير اصلى منحرف شده بسيارى از حقايق را به دست فراموشى سپرده اند و انبوهى از خرافات را به جاى آن نشانيده اند.

پـس از ذكـر اين اوصاف سه گانه كه در حقيقت مجوز مبارزه با آنهاست مى گويد: ((اين حكم در باره آنهاست كه اهل كتابند)) (من الذين اوتوا الكتاب).

بـعـد تـفاوتى را كه آنها با مشركان و بت پرستان دارند در ضمن يك جمله بيان كرده و مى گويد: ((ايـن مـبـارزه تـا زمـانى خواهد بود كه جزيه را با دست خود با خضوع و تسليم بپردازند)) (حتى يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون).

جزيه چيست ؟.

((جزيه)) يك نوع ماليات سرانه اسلامى است كه به افراد تعلق مى گيرد، نه براموال واراضى ، و به تعبير ديگر ((ماليات سرانه سالانه)) است.

فلسفه اصلى اين ماليات اين است كه دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشوراست ، بنابراين هرگاه جمعى عملا براى انجام اين وظيفه قيام كنند، و عده اى ديگر بـه خـاطر اشتغال به كسب و كار نتوانند در صف سربازان قرار گيرند وظيفه گروه دوم اين است كه هزينه جنگجويان و حافظان امنيت را به صورت يك ماليات سرانه در سال بپردازند.

بـنـابـرايـن جـزيـه تـنـها يك نوع كمك مالى است ، كه از طرف اهل كتاب در برابرمسؤوليتى كه مسلمانان به منظور تامين امنيت جان و مال آنها به عهده مى گيرند،پرداخت مى گردد.

(آيه).

بت پرستى اهل كتاب :.

در آيـات گـذشـتـه پـس از بحث پيرامون مشركان و لغو پيمانهاى آنها و لزوم برچيده شدن آيين بت پرستى اشاره به وضع ((اهل كتاب)) شده بود.

در اينجا وجه شباهت اهل كتاب ـمخصوصا يهود و نصارى ـ را با مشركان وبت پرستان بيان مى كند تـا روشـن شـود كـه اگـر در مـورد اهـل كـتاب نيز تا حدودى سختگيرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحيد و گرايش آنها به نوعى از((شرك در عقيده)) و ((شرك در عبادت)) است.

نخست مى گويد: ((يهود گفتند: عزير پسر خداست)) ! (وقالت اليهود عزيرابن اللّه) ((و مسيحيان نيز گفتند: مسيح پسر خداست)) ! (وقالت النصارى المسيح ابن اللّه) ((اين سخنى است كه آنها با زبـان مـى گـويند)) و حقيقتى در آن نهفته نيست))(ذلك قولهم بافواههم) ((اين گفتگوى آنها شبيه گفتار مشركان پيشين است)) كه ازآنان تقليد كرده اند (يضاهؤن قول الذين كفروا من قبل).

((خداوند آنها را بكشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ مى گويند و به انحراف كشانده مى شوند)) (قاتلهم اللّه انى يؤفكون).

عزير كيست ؟.

((عزير)) در لغت عرب همان ((عزرا)) در لغت يهود است كه در تاريخ يهودموقعيت خاصى دارد تا آنـجـا كـه بـعضى اساس مليت و درخشش تاريخ اين جمعيت را به او نسبت مى دهند و در واقع او خـدمـت بـزرگى به اين آيين كرد، زيرا هنگامى كه به وسيله ((بخت نصر)) پادشاه ((بابل)) وضع يـهـود بكلى درهم ريخته شد، شهرهاى آنها به دست سربازان افتاد و معبدشان ويران و كتاب آنها تورات سوزانده شد.

سپس هنگامى كه ((كوروش)) پادشاه ايران ((بابل)) را فتح كرد، ((عزرا)) كه يكى از بزرگان يهود در آن روز بود نزد وى آمد و براى آنها شفاعت كرد.

در ايـن هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته هاى پيشينيان يهود باقى مانده بود ((تورات)) را از نو نوشت.

بـه هـمـيـن دلـيل يهود او را يكى از نجات دهندگان و زنده كنندگان آيين خويش مى دانند و به همين جهت براى او فوق العاده احترام قائلند.

اين موضوع سبب شد كه گروهى از يهود لقب ((ابن للّه)) (فرزند خدا) را براى اوانتخاب كنند.

(آيـه) در ايـن آيـه بـه شـرك عملى آنان (در مقابل شرك اعتقادى) و يا به تعبير ديگر ((شرك در عـبـادت)) اشاره كرده ، مى گويد: ((يهود و نصارى دانشمندان وراهبان خود ر، خدايان خود، در برابر پرودگار قرار دادند)) (اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون اللّه).

و نيز ((مسيح فرزند مريم را به الوهيت پذيرفتند)) (والمسيح ابن مريم).

شك نيست كه يهود و نصارى در برابر علما و راهبان خود سجده نمى كردندولى از آنجا كه خود را بـدون قـيـد و شـرط در اطـاعـت آنـان قـرار داده بودند و حتى احكامى را كه بر خلاف حكم خدا مـى گـفتند واجب الاجرا مى شمردند قرآن از اين پيروى كوركورانه و غيرمنطقى تعبير به ((اتخاذ رب)) كرده است.

در پـايـان آيـه روى ايـن مساله تاكيد مى كند كه تمام اين بشر پرستيها بدعت و ازمسائل ساختگى است ((هيچ گاه به آنها دستورى داده نشده جز خداوند يكتا رابپرستند)) (وما امروا الا ليعبدوا الها واحدا).

((معبودى كه هيچ كس جز او شايسته پرستش نيست)) (لا اله الا هو).

((معبودى كه منزه است از آنچه آنها شريك وى قرار مى دهند)) (سبحانه عمايشركون).

قـرآن مـجـيـد در آيـه فـوق درس بسيار پرارزشى به همه پيروان خود مى دهد ويكى از عاليترين مـفـاهـيم توحيد را ضمن آن خاطر نشان مى سازد، و مى گويد: هيچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بـى قـيـد و شـرط انـسـانى را بپذيرد، زيرا اين كار مساوى است با پرستش او، همه اطاعتها بايد در چارچوب اطاعت خدا در آيد و پيروى ازدستور انسانى تا آنجا مجاز است كه با قوانين خدا مخالفت نداشته باشد اين انسان هر كس و هر مقامى مى خواهد باشد.

(آيـه) در ايـن آيـه تـشـبـيه جالبى براى تلاشهاى مذبوحانه و بى سرانجام يهود و نصارى و يا همه مخالفان اسلام حتى مشركان كرده ، مى گويد: ((اينهامى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند جز اين نمى خواهدكه اين نورالهى را همچنان گسترده تر و كاملتر سازد (تا همه جـهـان را فـراگيرد، و تمام جهانيان از پرتو آن بهره گيرند) هر چند كافران را خوشايند نباشد)) (يريدون ان يطفؤا نوراللّه بافواههم ويابى اللّه الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون).

و بـراى مـجـسـم كـردن حـقـارت تـلاشهاى آنها تعبيرى از اين رساتر به نظرنمى رسد و در واقع كوششهاى يك مخلوق ناتوان در برابر اراده بى پايان و قدرت بى انتهاى حق غير از اين نخواهد بود.

(آيـه) سـرانـجـام در ايـن آيـه بـشارت عالمگير شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن ، بحث آيه گذشته را دائر بر اين كه تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جايى نمى رسد، تكميل مى كند و با صـراحـت مـى گويد: ((او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديـان پيروز و غالب گرداند، هرچند مشركان را خوشايند نباشد)) (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون).

مـنظور از ((هدى)) دلائل روشن و براهين آشكارى است كه در آيين اسلام وجود دارد و منظور از ((ديـن حـق)) هـمـين آيينى است كه اصولش حق و فروعش نيزحق و بالاخره تاريخ و مدارك و اسـنـاد و نتيجه و برداشت آن نيز همه حق است وبدون شك آيينى كه هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارك و تاريخ آن روشن ، بايد سرانجام بر همه آيينها پيروز گردد.

بـا گـذشـت زمـان ، و پـيشرفت علم و دانش ، و سهولت ارتباطات ، واقعيتها چهره خودرا از پشت پـرده هـاى تـبـلـيـغـات مسموم ، به در خواهد آورد و موانعى را كه مخالفان حق بر سر راه آن قرار مـى دهـند درهم كوبيده خواهد شد، و به اين ترتيب آيين حق وحكومت حق همه جا را فرا خواهد گـرفـت هـر چند دشمنان حق نخواهند و ازهيچ گونه كارشكنى مضايقه نكنند، زيرا حركت آنها حركتى است بر خلاف مسيرتاريخ و بر ضد سنن آفرينش !.

قرآن و قيام مهدى (عج):.

آيه فوق ـكه عينا و با همين الفاظ در سوره ((صف)) آيه 9 آمده است و باتفاوت مختصرى در سوره ((فـتح)) آيه 28 تكرار شده ، خبر از واقعه مهمى مى دهد كه اهميشت موجب اين تكرار شده است ـ خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آيين مى دهد.

زيـرا مـفهوم آيه پيروزى همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان است ، و معنى اين سخن آن است كه سرانجام اسلام همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد گشت.

از امام صادق (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل شده : ((به خدا سوگند هنوزمحتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مى پذيرد كه ((قائم)) خروج كندو به هنگامى كه او قيام كند كسى كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقى نخواهدماند)).

و نـيـز از امـام بـاقـر(ع) چنين نقل شده : ((وعده اى كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد(ص) صورت مى پذيرد، در آن روز هيچ كس در روى زمين نخواهد بود مگر اين كه اقرار به حقانيت محمد(ص) مى كند)).

(آيه).

كنز ممنوع است !.

در آيـات گـذشته سخن از اعمال شرك آميز يهود و نصارى بود كه براى دانشمندان خود يك نوع الـوهيت قائل بودند، در اين آيه مى گويد: آنها نه تنها مقام الوهيت را ندارند بلكه صلاحيت رهبرى خـلق را نيز دارا نيستند، بهترين گواه اين سخن خلافكاريهاى گوناگون آنهاست ، روى سخن را بـه مـسـلـمانان كرده ، مى گويد:((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! بسيارى از علماى اهل كتاب و راهـبان ، اموال مردم رابه باطل مى خورند، و خلق را از راه خالق باز مى دارند)) (يا ايها الذين آمنوا ان كثيرامن الا حبار والرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل ويصدون عن سبيل اللّه).

آنها به صورتهاى مختلفى اموال مردم را بدون مجوز و از طريق باطل مى خورند.

يكى اين كه : حقايق تعليمات آيين مسيح (ع) و موسى (ع) را كتمام مى كردندتا مردم به آيين جديد (آيين اسلام) نگروند و منافع آنها به خطر نيفتد و هدايايشان قطع نشود.

و ديـگـر ايـن كـه : بـا گـرفـتن ((رشوه)) از مردم حق را باطل و باطل را حق مى كردندو به نفع زورمندان و اقويا حكم باطل مى دادند.

يـكى ديگر از طرق نامشروع درآمدشان اين بود كه به نام ((بهشت فروشى)) و يا((گناه بخشى)) مبالغ هنگفتى از مردم مى گرفتند.

و امـا جـلوگيرى كردنشان از راه خدا روشن است زيرا آيات الهى را تحريف مى كردند و يا به خاطر حفظ منافع خويش مكتوم مى داشتند.

سـپـس قـرآن به تناسب بحث دنياپرستى پيشوايان يهود و نصارى به ذكر يك قانون كلى در مورد ثـروت انـدوزان پـرداخـته ، مى گويد: ((و كسانى كه طلا و نقره راجمع آورى و گنجينه و پنهان مـى كـنـنـد و در راه خدا انفاق نمى نمايند آنها را به عذاب دردناكى بشارت ده)) (والذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشرهم بعذاب اليم).

آيـه فـوق صـريحا ثروت اندوزى و گنجينه سازى اموال را تحريم كرده است و به مسلمانان دستور مـى دهـد كه اموال خويش را در راه خد، و در طريق بهره گيرى بندگان خدا به كار اندازند، واز انـدوخـتـن وذخيره كردن وخارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهيزند، در غير اين صورت بايد منتظر عذاب دردناكى باشند.

اين عذاب دردناك تنها كيفر شديد روز رستاخيز نيست بلكه مجازاتهاى سخت اين دنيا را كه بر اثر بـه هـم خـوردن موازنه اقتصادى و پيدايش اختلافات طبقاتى دامان فقير و غنى را مى گيرد نيز شامل مى شود.

جمع ثروت تا چه اندازه ((كنز)) محسوب مى شود ؟.

طبق بسيارى از روايات آنچه واجب است ، پرداختن زكات سالانه است و نه غير آن بنابراين هرگاه انـسان اموالى را جمع آورى كند و هر سال مرتبا ماليات اسلامى آن يعنى زكات را بپردازد مشمول آيه فوق نخواهد بود.

از جمله در حديثى از پيامبر(ص) مى خوانيم : هنگامى كه آيه فوق نازل شدكار بر مسلمانان مشكل گرديد و گفتند: با اين حكم هيچ يك از ما نمى تواند چيزى براى فرزندان خود ذخيره كند و آينده آنـهـا را تامين نمايد سرانجام از پيامبر سؤال كردند، پيغمبر(ص) فرمود: ((خداوند زكات را واجب نكرده است مگر به خاطر اين كه باقيمانده اموال شما براى شما پاك و پاكيزه باشد، لذا قانون ارث را در بـاره امـوالـى كـه بعد از شما مى ماند قرار داده است)) يعنى اگر گردآورى مال بكلى ممنوع بودقانون ارث موضوع نداشت.

ولى روايات ديگرى در منابع اسلامى مشاهده مى كنيم كه مضمون آن با تفسيرفوق ظاهرا و در بدو نـظـر سـازگـار نيست ، از جمله از على (ع) نقل شده كه فرمود:((هرچه از چهار هزار (درهم) كه ظـاهـرا اشـاره بـه مـخارج يك سال است ـ بيشتر باشد((كنز)) است خواه زكاتش را بپردازند يا نه ، وآنچه كمتر از آن باشد نفقه و هزينه زندگى محسوب مى شود، بنابراين ثروت اندوزان را به عذاب دردناك بشارت ده)).

از بـررسى مجموع احاديث به ضميمه خود آيه مى توان چنين نتيجه گرفت كه در شرايط عادى و معمولى يعنى در مواقعى كه جامعه در وضع ناگوار و خطرناكى نيست و مردم از زندگانى عادى بهره مندند پرداختن زكات كافى است و باقيمانده كنز محسوب نمى شود.

و امـا در مـواقـع فوق العاده و هنگامى كه حفظ مصالح جامعه اسلامى ايجاب كند حكومت اسلامى مى تواند محدوديتى براى جمع آورى اموال قائل شود و يابكلى همه اندوخته ها و ذخيره هاى مردم را براى حفظ موجوديت جامعه اسلامى مطالبه كند.

(آيه).

كيفر ثروت اندوزان !.

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved