بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک
 

يـعـنـى ، تـنـها ايمان با سخن نيست ، بلكه جلوه گاه ايمان ، اطاعت بى قيد و شرطدر همه مسائل زندگى از فرمان خدا و پيامبر(ص) است.

انفال چيست ؟.

مـفـهـوم اصـلـى انـفـال نـه تـنها غنائم جنگى بلكه همه اموالى را كه مالك خصوصى ندارد مثل بـيـشـه زاره، جنگله، دره ها و سرزمينهاى موات ـ شامل مى شود و تمام اين اموال متعلق به خدا و پـيـامـبر(ص) و قائم مقام اوست ، و به تعبيرديگر متعلق به حكومت اسلامى است و در مسير منافع عموم مسلمين مصرف مى گردد.

نـكـتـه ديگر اين كه در شان نزول خوانديم در ميان بعضى از مسلمانان مشاجره اى در مورد غنائم جـنـگى واقع شد و براى قطع اين مشاجره نخست ريشه آن كه مساله غنيمت بود زده شد و بطور دربست در اختيار پيامبر(ص) قرار گرفت ،سپس دستور اصلاح ميان مسلمانان و افرادى كه با هم مشاجره كردند، به ديگران داد.

اصولا ((اصلاح ذات البين)) و ايجاد تفاهم و زدودن كدورتها و دشمنيها وتبديل آن به صميميت و دوستى ، يكى از مهمترين برنامه هاى اسلامى است.

و در تـعـلـيـمات اسلامى به اندازه اى به اين موضوع اهميت داده شده كه به عنوان يكى از برترين عبادات معرفى گرديده است.

امـيرمؤمنان على (ع) در آخرين وصايايش به هنگامى كه در بستر شهادت بودبه فرزندانش فرمود: ((مـن از جـد شـما پيامبر(ص) شنيدم كه مى فرمود: اصلاح رابطه ميان مردم از انواع نماز و روزه مستحب هم برتر است)).

(آيه).

پنج صفت ويژه مؤمنان :.

در آيه گذشته به تناسب گفتگويى كه در امر غنايم ميان بعضى از مسلمانان روى داده بود سخن از تقوا و پرهيزكارى و ايمان به ميان آمد، براى تكميل اين موضوع به پنج قسمت از صفات برجسته مـؤمـنان اشاره كرده كه سه قسمت آن ،جنبه معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه عملى و خـارجـى ، سـه قـسمت اول عبارتند از ((احساس مسؤوليت)) و ((تكامل ايمان)) و ((توكل)) و دو قسمت ديگرعبارتند از ((ارتباط با خدا)) و ((ارتباط و پيوند با خلق خدا)).

نـخـسـت مـى گـويـد: ((مـؤمـنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها (بـه خاطر درك عظمت او و احساس مسؤوليت در پيشگاهش) ترسان مى گردد))(انما المؤمنون الذين اذا ذكراللّه وجلت قلوبهم).

سـپـس دومـيـن صـفـت آنـها را چنين بيان مى كند: آنها همواره در مسير تكامل پيش مى روند و لـحـظـه اى آرام ندارند ((و هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده شود برايمانشان افزوده مى شود)) (واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا).

آنـها همچنان مردگان زنده نما در جا نمى زنند و در يك حال ركود و يكنواختى مرگبار نيستند، هر روز كه نو مى شود فكر و ايمان و صفات آنها هم نو مى شود.

سـومـيـن صفت بارز آنها اين است كه : ((تنها بر پروردگار خويش تكيه و توكل مى كنند)) (وعلى ربهم يتوكـلون).

مـفـهـوم توكل خودسازى و بلندنظرى و عدم وابستگى به اين و آن وژرف نگرى است ، استفاده از عـالـم اسباب جهان طبيعت و حيات ، عين توكل برخداست ، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست.

(آيـه) پـس از ذكـر اين سه قسمت ، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مى گويد: آنها در پـرتو احساس مسؤوليت و درك عظمت پروردگار وهمچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل ، از نـظـر عمل داراى دو پيوند محكمند،پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا ((آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) بر پا مى دارند و از آنچه بـه آنـهـا روزى داده ايـم در راه بـنـدگـان خـدا انـفـاق مى كنند)) (الذين يقيمون الصلوة ومما رزقناهم ينفقون).

تـعـبـيـر بـه ((اقـامـه نـمـاز)) (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنهاخودشان نماز مى خوانند بلكه كارى مى كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار هميشه و در همه جا بر پا باشد.

(آيه) در اين آيه موقعيت و مقام والا و پاداشهاى فراوان اين گونه مؤمنان راستين را بيان مى كند، نخست مى گويد: ((مؤمنان حقيقى تنها آنها هستند)) (اولئ ك هم المؤمنون حقا).

سـپس سه پاداش مهم آنها را بيان مى كند: ((آنها درجات مهمى نزدپروردگارشان دارند)) (لهم درجات عند ربهم).

درجاتى كه ميزان و مقدار آن تعيين نشده ، و همين ابهام دلالت برفوق العادگى آن دارد.

به علاوه آنها ((مشمول مغفرت (و رحمت و آمرزش) او خواهند شد))(ومغفرة) ((و روزيهاى كريم (يعنى مواهب بزرگ و مستمر و هميشگى كه نقص وعيبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نيست) در انتظارشان مى باشد))(ورزق كريم).

(آيـه) در آيـه اول ايـن سـوره خـوانـديم كه پاره اى از مسلمانان تازه كار ازچگونگى تقسيم غنائم ((بـدر)) تـا حدى ناراضى بودند، در اين آيه خداوند به آنهامى گويد: اين تازگى ندارد كه چيزى نـاخـوشـايند شما باشد در حالى كه صلاحتان درآن است ، همان گونه كه اصل جنگ بدر كه فعلا گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوشايند بود و ديديد سرانجام چه نتايج درخشانى براى مسلمانان دربرداشت.

آيه مى گويد: اين ناخشنودى پاره اى از افراد از طرز تقسيم غنائم بدر ((همانندآن است كه خداوند تـو را بـه حـق از خـانـه و جـايگاهت در مدينه بيرون فرستاد درحالى كه بعضى از مؤمنان كراهت داشتند)) (كما اخرجك ربك من بيتك بالحق وان فريقا من المؤمنين لكارهون).

(آيه) اين گروه ظاهربين و كم حوصله در مسير راه به سوى بدر ((مرتبا با تومجادله و گفتگو در ايـن فرمان حق داشتند، و با اين كه اين واقعيت را دريافته بودند))كه اين فرمان خداست ، ولى باز دست از اعتراض خويش برنمى داشتند (يجادلونك فى الحق بعد ما تبين).

و آنـچـنـان تـرس و وحـشـت سراسر وجود آنها را فراگرفته بود كه ((گويى به سوى مرگ رانده مـى شـونـد و مـرگ و نـابودى خويش را با چشم خود مى بينند)) (كـانـمايساقون الى الموت وهم ينظرون).

ولـى حـوادث بـعـد نشان داد كه آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس و وحشت بى دليل بودند، و اين جـنـگ چـه پيروزيهاى درخشانى براى مسلمانان به بار آورده ، با ديدن چنين صحنه اى چرا بعد از جنگ بدر، در مورد غنائم زبان به اعتراض مى گشايند.

(آيه).

غزوه بدر نخستين درگيرى مسلحانه اسلام و كفر:.

چـون در آيـات گـذشـتـه اشـاره اى به جنگ بدر شد، قرآن مجيد بحث را به جنگ بدر كشانده و فرازهاى حساسى از آن را تشريح مى كند.

براى روشن شدن تفسير اين آيات و آيات آينده قبلا بايد فشرده اى از جريان اين جهاد اسلامى را از نظر بگذرانيم ، تا ريزه كاريها و اشاراتى كه در اين آيات هست كاملا روشن گردد.

غزوه بدر از اينجا آغاز شد كه ((ابوسفيان)) بزرگ ((مكه)) در راس يك كاروان نسبتا مهم تجارتى كـه از چـهـل نفر با 50 هزار دينار مال التجاره تشكيل مى شد از شام به سوى مدينه باز مى گشت ، پـيـامـبر(ص) به ياران خود دستور داد آماده حركت شوند و به طرف اين كاروان بزرگ كه قسمت مـهـمـى از سـرمـايه دشمن را با خود حمل مى كرد بشتابند و با مصادره كردن اين سرمايه ، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و درنتيجه بر قدرت نظامى دشمن وارد كنند.

ابـوسـفـيـان از يـك سـو به وسيله دوستان خود در مدينه از اين تصميم پيامبر(ص) آگاه شد واز سـوى ديگر چون موقعى كه اين كاروان براى آوردن مال التجاره به سوى شام مى رفت نيز مورد چنين تعرض احتمالى قرار گرفته بود، قاصدى رابه سرعت به مكه فرستاد،قاصد درحالى كه طبق توصيه ابـوسـفـيـان بـيـنـى وگـوش شـتـرخودرا دريده وخون به طرز هيجان انگيزى از شتر مى ريخت وپـيراهن خودرا از دوطرف پاره كرده و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خـودجـلب كند، وارد مكه شد، وفرياد برآورد: ((اى مردم پيروزمند ! كاروان خودرا دريابيد،كاروان خودرا دريابيد))!.

و از آنـجـا كـه بـسيارى از مردم مكه در اين كاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسيج شدند و حـدود 950 نـفـر مـرد جـنگى كه جمعى از آنها بزرگان وسرشناسان مكه بودند با هفتصد شتر و يكصد راس اسب به حركت درآمدند، وفرماندهى لشكر به عهده ((ابوجهل)) بود.

پيامبراسلام (ص) با 313 نفر كه تقريبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشكيل مى دادند به نزديكى سرزمين بدر، بين راه مكه و مدينه رسيده بود كه خبر حركت سپاه قريش به او رسيد.

در ايـن هنگام با ياران خود مشورت كرد كه آيا به تعقيب كاروان ابوسفيان ومصادره اموال كاروان بـپـردازد و يـا بـراى مـقـابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله باسپاه دشمن را ترجيح دادند ولى گـروهـى از اين كار اكراه داشتند، ولى پيامبر(ص)نظر گروه اول را پسنديد، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند.

از طـرفى جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند، و اصرارداشتند كه مبارزه با اين گروه عظيم كه هيچ گونه موازنه اى با آنها ندارد صلاح نيست ،ولى پيامبر(ص) با اين وعده الهى آنـهـا را دلـگرم ساخت و گفت : ((خداوند به من وعده داده كه بر يكى از دو گروه پيروز خواهيد شد، يا بر كاروان قريش يا برلشكرشان ، و وعده خداوند تخلف ناپذير است)).

سپس به مسلمانان دستور داد كه در كنار چاه بدر فرود آيند.

در اين گير و دار ابوسفيان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهايى بخشد، و از طريق ساحل دريـا (دريـاى احـمـر) از بـيـراهه به سوى مكه با عجله بشتابد،و به وسيله قاصدى به لشكر پيغام فـرستاد كه خدا كاروان شما را رهايى بخشيد، من فكر مى كنم مبارزه با محمد در اين شرايط لزوم نـدارد ولـى رئيس لشكر ابوجهل به بتهاى بزرگ ((لات)) و ((عزى)) قسم ياد كرد كه ما نه تنها با آنها مبارزه مى كنيم بلكه تاداخل مدينه آنها را تعقيب خواهيم كرد.

سـرانـجـام لـشكر قريش نيز وارد سرزمين بدر شد، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فـرستادند، ياران پيامبر(ص) آنها را گرفته و براى بازجويى به خدمت پيامبر(ص) آوردند، حضرت از آنـها پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند: غلامان قريشيم ،فرمود: تعداد لشكر چند نفر است ، گفتند: اطلاعى از اين موضوع نداريم فرمود: هرروز چند شتر براى غذا مى كشند، گفتند: نه تا ده شتر.

فرمود: جمعيت آنها از نهصد تا هزار نفر است (هر شتر خوراك يكصد مردجنگى).

مـحيط، محيط رعب آور و به راستى وحشتناكى بود، لشكر قريش كه با ساز وبرگ جنگى فراوان و نـيـرو و غـذاى كـافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهييج ياسرگرمى لشكر قدم به ميدان گـذارده بودند، خود را با حريفى روبرو مى ديدند كه باورشان نمى آمد، با آن شرايط قدم به ميدان جنگ بگذارند.

مـشكل ديگرى كه جنگجويان از آن وحشت داشتند، وضع ميدان بدر بود كه از شنهاى نرم كه پاها در آن فـرو مى رفت پوشيده بود، در آن شب باران جالبى باريد،هم توانستند با آب آن وضو بسازند، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمين زير پاى آنها سفت و محكم شد، و عجب اين كه اين رگبار در سمت دشمن بطور شديد بودكه آنها را ناراحت ساخت.

خبر تازه اى كه به وسيله گزارشگران مخفى لشكر اسلام دريافت شد وبسرعت در ميان مسلمانان انـعـكاس يافت اين بود كه آنها گزارش دادند، كه لشكرقريش با آن همه امكانات ، سخت بيماكند گويى خداوند لشكرى از وحشت درسرزمين قلب آنها فرو ريخته است.

فـردا صبح لشكر كوچك اسلام با روحيه اى نيرومند در برابر دشمن صف كشيدند قبلا پيامبر(ص) بـه آنـها پيشنهاد صلح كرد تا عذر و بهانه اى باقى نماندبعضى از سران قريش نيز مايل بودند صلح كنند، ولى باز ابوجهل مانع شد.

سـرانـجـام آتش جنگ شعله ور گرديد ((حمزه)) عموى پيامبر(ص) و ((على))(ع)كه جوانترين افـراد لشكر بودند و جمعى ديگر از جنگجويان شجاع اسلام درجنگهاى تن به تن كه سنت آن روز بود، ضربات شديدى بر پيكر حريفان خود زدندو آنها را از پاى درآوردند.

پـيـامـبـر(ص) دست به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: يا رب ان تهلك هذه العصابة ، لم تعبد: ((اگر اين گروه كشته شوند كسى تو را پرستش نخواهد كرد)).

باد بشدت به سوى لشكر قريش مى وزيد و مسلمانان پشت به باد به آنهاحمله مى كردند.

در نـتـيـجه هفتاد نفر از سپاه دشمن كه ابوجهل در ميان آنها بود، كشته شدند ودر ميان خاك و خـون غـلتيدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسير گشتند ولى مسلمانان تعداد كمى كشته بيشتر نـداشـتـنـد و بـه ايـن ترتيب نخستين پيكار مسلحانه مسلمانان با دشمن نيرومندشان با پيروزى غيرمنتظره اى پايان گرفت.

اكنون باز كرديم به تفسير آيه :.

در ايـن آيـه نخست اشاره به وعده پيروزى اجمالى خداوند در جريان جنگ بدر شده ، و مى گويد: ((به ياد بياوريد هنگامى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه (كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها) در اختيار شما قرار خواهدگرفت)) (واذ يعدكم اللّه احدى الطائفتين انها لكم).

امـا شـمـا بـراى پرهيز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتيهاى ناشى از آن ((دوست مى داشتيد كاروان در اختيارتان قرار بگيرد، نه لشكر قريش)) (وتودون ان غير ذات الشوكة تكون لكم).

يـعـنـى ، گـروهـى از شما روى حس راحت طلبى يا علاقه به منافع مادى ، ترجيح مى دادند كه با مـال الـتـجاره دشمن روبرو شوند، نه با سربازان مسلح ، در حالى كه پايان جنگ نشان داد، صلاح و مـصـلـحت قطعى آنها در اين بود كه قدرت نظامى دشمن رادرهم بكوبند، تا راه براى پيروزيهاى بزرگ آينده هموار گردد.

لذا به دنبال آن مى گويد: ((خدا مى خواهد به اين وسيله حق را با كلمات خودتثبيت كند (و آيين اسـلام را تـقويت نمايد) و ريشه كافران را قطع كند)) (ويريداللّه ان يحق الحق بكلماته ويقطع دابر الكافرين).

اين تنها درسى براى مسلمان آن روز نبود، بلكه مسلمانان امروز نيز بايد از اين تعليم آسمانى الهام بـگـيـرنـد، هـرگز به خاطر مشكلات و ناراحتيها و زحمات طاقت فرسا از برنامه هاى اصولى چشم نپوشند وبه سراغ برنامه هاى غيراصولى وساده و كم زحمت نروند.

(آيـه) در ايـن آيـه باز هم بطور آشكارتر پرده از روى مطلب بر مى دارد كه هدف اصلى اين برنامه (درگيرى مسلمانان با لشكر دشمن در ميدان بدر) اين بود كه حق (يعنى توحيد و اسلام و عدالت و آزادى بـشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم)تثبيت و جاى گير شود و باطل (يعنى شرك و كـفـر و بـى ايـمـانـى و ظلم و فساد) ابطال گردد و از ميان برود، هرچند مجرمان كراهت داشته باشند)) (ليحق الحق ويبطل الباطل ولو كره المجرمون).

(آيه).

درسهايى آموزنده در ميدان بدر:.

نخست به يارى فرشتگان اشاره كرده ، مى گويد: ((به خاطر بياوريد زمانى راكه (از شدت وحشت و اضطراب كه از كثرت نفرات دشمن و فزونى تجهيزات جنگى آنها براى شما پيش آمده بود) به خدا پـنـاه بـرديد و دست حاجت به سوى اودراز كرديد و از وى تقاضاى كمك نموديد)) (اذ تستغيثون ربكم).

در پـاره اى از روايـات آمـده كـه پيامبر(ص) نيز با مسلمانها در استغاثه و يارى طلبيدن از خداوند هـم صـدا بـود، دسـت خـود را بـه سوى آسمان بلند كرده بود وعرضه مى داشت : اللهم انجزلى ما وعدتنى ، اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبدفى الا رض : ((خداوندا ! وعده اى را كه به من داده اى تـحـقق بخش ، پروردگارا ! اگر اين گروه مؤمنان نابود شوند پرستش تو از زمين برچيده خواهد شد)) و آن قدرپيامبر(ص) به اين استغاثه و دعا ادامه داد كه عبا از دوشش بر زمين افتاد.

در اين هنگام ((خداوند تقاضاى شما را پذيرفت و فرمود: من شما را با يك هزار نفر از فرشتگان كه پـشت سر هم فرود مى آيند، كمك و يارى مى كنم))(فاستجاب لكم انى ممدكم بالف من الملا ئكة مردفين).

(آيـه) سپس براى اين كه كسى خيال نكند پيروزى به دست فرشتگان ومانند آنهاست ، مى گويد: ((خـداونـد ايـن كـار را قرار نداد مگر براى بشارت و اطمينان قلب شما)) (وما جعله اللّه الا بشرى ولتطمئن به قلوبكم).

((وگـرنـه پيروزى جز از ناحيه خداوند نيست)) و مافوق همه اين اسباب ظاهرى و باطنى اراده و مشيت اوست (وما النصر الا من عنداللّه).

زيـرا هـيچ كس نمى تواند در برابر اراده او ايستادگى كند و يارى خود را جز درمورد افراد شايسته قرار نخواهد داد ((چرا كه خداوند توانا و حكيم است)) (ان اللّه عزيز حكيم).

(آيـه) سپس دومين نعمت خود را به مؤمنان يادآور مى شود، مى گويد((به خاطر بياوريد هنگامى را كـه شـمـا را در خواب سبكى فرو برد كه مايه آرامش وامنيت روح و جسم شما از ناحيه خداوند گرديد)) (اذ يغشيكم النعاس امنة منه).

و به اين ترتيب مسلمانان در آن شب پراضطراب ، از اين نعمت بزرگى كه فرداى آن روز در ميدان مبارزه به آنها كمك فراوانى كرد بهره گرفتند.

سومين موهبتى را كه در آن ميدان به شما ارزانى داشت اين بود ((كه آبى ازآسمان براى شما فرو فرستاد)) (وينزل عليكم من السمـا ما).

((تـا بـه وسـيـلـه آن شـما را پاك و پاكيزه كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد))(ليطهركم به ويذهب عنكم رجز الشيطان).

بـه عـلاوه ((خدا مى خواست با اين نعمت دلهاى شما را محكم دارد)) (وليربطعلى قلوبكم) و نيز ((مـى خـواسـت (در آن شـن زار كـه پـاى شـما فرو مى رفت ، و لغزنده بود) به وسيله ريزش باران گامهاى شما را محكم كند)) (ويثبت به الا قدام).

(آيه) ديگر از نعمتهاى پروردگار بر مجاهدان جنگ بدر، ترس و و حشتى بود كه در دل دشمنان افـكند و روحيه آنها را سخت متزلزل ساخت در اين باره مى فرمايد: ((به خاطر بياور هنگامى را كه پـروردگـار تـو بـه فرشتگان وحى فرستاد، من با شما هستم و شما افراد با ايمان را تقويت كنيد و ثابت قدم بداريد)) (اذ يوحى ربك الى الملا ئكة انى معكم فثبتوا الذين آمنوا).

((و به زودى در دلهاى كافران ترس و وحشت مى افكنم)) (سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب).

و ايـن راسـتى عجيب بود كه ارتش نيرومند قريش در برابر سپاه كوچك مسلمانان آنچنان روحيه خود را باخته بود كه جمعى از درگير شدن با مسلمانان بسيار وحشت داشتند.

سپس فرمانى را كه در ميدان بدر به وسيله پيامبر(ص) به مسلمانان داده بود، به يادآنها مى آورد، و آن ايـن بـود كـه هـنگام نبرد با مشركان از ضربه هاى غيركارى بپرهيزيدو نيروى خود را در آن صرف نكنيد، بلكه ضربه هاى كارى بر پيكر دشمن فرود آريد((ضربه بر بالاتر از گردن ، (بر مغزها و سرهاى آنها) فرود آريد)) (فاضربوا فوق الا عناق).

((و دست و پاى آنها را از كار بيندازيد)) (واضربوا منهم كل بنان).

(آيه) بعد از همه گفتگوها براى اين كه كسى اين فرمانهاى شديد ودستورات قاطع و كوبنده را بر خلاف آيين جوانمردى و رحم و انصاف تصور نكند،مى فرمايد: اينها استحقاق چنين چيزى را دارند ((زيـرا آنـان از در عـداوت و دشـمـنى وعصيان و گردنكشى در برابر خدا و پيامبرش درآمدند)) (ذلك بانهم شاقوا اللّه ورسوله).

گـفـتـه مى شود، ((و هر كس از در مخالفت و دشمنى با خدا و پيامبرش درآيد(گرفتار مجازات دردنـاك در دنيا و آخرت خواهد شد) زيرا خداوند (همان گونه كه رحمتش وسيع و بى انتهاست) مجازاتش شديد و دردناك است)) (ومن يشاقق اللّه ورسوله فان اللّه شديد العقاب).

(آيـه) سـپس براى تاكيد اين موضوع مى گويد: ((اين مجازات دنيا را بچشيد(مجازات ضربه هاى سخت در ميدان جنگ و كشته شدن و اسارت و شكست وناكامى و در انتظار مجازات سراى ديگر باشيد) زيرا عذاب آتش در انتظار كافران است)) (ذلكم فذوقوه وان للكافرين عذاب النار).

(آيه).

فرار از جهاد ممنوع !.

ايـن آيـه روى سخن را به مؤمنان كرده و يك دستور كلى جنگى را به آنهاتوصيه و تاكيد مى كند، مـى گـويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! هنگامى كه باكافران در ميدان جهاد روبرو شديد به آنـها پشت مكنيد و فرار اختيار ننماييد)) (ياايها الذين آمنوا اذا لقيتم الذين كفروا زحفا فلا تولوهم الا دبار).

(آيه) اصولا فرار از جنگ يكى از بزرگترين گناهان در اسلام محسوب مى شود به همين جهت در ايـن آيـه مـجـازات دردنـاك فرار كنندگان از ميدان جهاد را باذكر استثناهاى آن شرح مى دهد، مـى فـرمـايـد: ((هر كس كه به هنگام مبارزه با دشمن پشت به آنها كند (مگر در صورتى كه هدف كناره گيرى از ميدان براى انتخاب يك روش جنگى بوده باشد و با به قصد پيوستن به گروهى از مـسـلمانان و حمله مجدد)چنين كسى گرفتار غضب پروردگار خواهد شد)) (ومن يولهم يومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة فقد با بغضب من اللّه).

همان گونه كه مشاهده مى كنيم در اين آيه دو صورت از مساله فرار، استثناشده كه در ظاهر شكل فرار دارد اما در باطن شكل مبارزه و جهاد.

و در پـايـان آيـه مـى فرمايد: نه تنها فراركنندگان گرفتار خشم خدا مى شوند،بلكه ((جايگاه آنها دوزخ و چه بد جايگاهى است)) (وماويه جهنم وبئس المصير).

در مـيـان امتيازات فراوانى كه على (ع) داشت و گاهى خودش به عنوان سرمشق براى ديگران به آن اشـاره مـى كـند همين مساله عدم فرار از ميدان جهاداست آنجا كه مى فرمايد: فانى لم افر من الزحف قط ولم يبارزنى احد الا سقيت الا رض من دمه)) !: ((من هيچ گاه از برابر انبوه دشمن فرار نكرم (با اين كه در طول عمرم در ميدانهاى زياد شركت جستم) و هيچ كس در ميدان جنگ با من روبرو نشدمگر اين كه زمين را از خونش سيراب كردم)).

(آيه) سپس براى اين كه مسلمانان از پيروزى بدر مغرور نشوند و تنها برنيروى جسمانى خودشان تـكـيـه نـكـنـنـد بلكه همواره دل و جان خود رابه ياد خدا ومددهاى او گرم و روشن نگاه دارند مـى گـويـد: ((ايـن شـمـا نبوديد كه دشمنان را درميدان بدر كشتيد بلكه خداوند آنها را به قتل رساند)) (فلم تقتلوهم ولكن اللّه قتلهم).

((و تـو اى پيامبر ! نيز خاك و ريگ در صورت آنها نپاشيدى بلكه خدا پاشيد))(وما رميت اذ رميت ولكن اللّه رمى).

در دنـبـاله آيه اشاره به نكته مهم ديگرى مى كند و آن اين كه : ميدان بدر يك ميدان آزمايش براى مـسـلـمـانان بود ((و خدا مى خواست مؤمنان را از سوى خود به وسيله اين پيروزى امتحان خوبى كند)) (وليبلى المؤمنين منه بلا حسنا).

و با اين جمله آيه را تمام مى كند كه ((خداوند هم شنوا و هم داناست)) (ان اللّه سميع عليم).

يعنى خدا صداى استغاثه پيامبر و مؤمنان را شنيد و از صدق نيت و اخلاص آنها آگاه و با خبر بود، و بـه هـمين دليل همگى را مشمول لطف قرار داد و بر دشمن پيروز ساخت ، و در آينده نيز خدا بر طبق نيات و ميزان اخلاص و اندازه پايمردى واستقامت مسلمانان با آنها رفتار خواهد كرد.

(آيه) در اين آيه براى تاكيد و تعميم اين موضوع مى فرمايد: ((سرنوشت مؤمنان و كافران و عاقبت كارشان همان بود كه شنيديد)) (ذلكم).

سـپـس بـه عنوان ذكر علت مى گويد: ((خداوند نقشه هاى كافران را (در برابرمؤمنان) ضعيف و سست مى كند)) تا نتوانند آسيبى به آنها و برنامه هايشان برسانند(وان اللّه موهن كيد الكافرين).

(آيـه) بـعـد از پـايان جنگ بدر آيه نازل شد و به مؤمنان چنين گفت : ((اگرشما فتح و پيروزى مـى خواهيد، پيروزى به سراغ شما آمد و اگر (از مخالفت)خوددارى كنيد، براى شما بهتر است ; و اگر بازگرديد، ما هم باز خواهيم گشت)) (ان تستفتحوا فقد جاكم الفتح وان تنتهوا فهو خير لكم وان تعودوا نعد).

((و جـمـعيت شما هرچند زياد باشد، شما را (از يارى خدا) بى نياز نخواهدكرد; و خداوند با مؤمنان است)) ! (ولن تغنى عنكم فئتكم شيئا ولو كثرت وان اللّه مع المؤمنين).

بنابراين كه مخاطب در آيه مؤمنان باشند تفسير آيه چنين است :.

بعد از جنگ بدر ـچنانكه ديديم ـ ميان بعضى از مسلمانان ضعيف الايمان برسر تقسيم غنائم جنگى گـفـتـگـو واقع شد آيات آغاز سوره نازل گرديد و آنها را توبيخ ‌كرد و غنايم را در بست در اختيار پـيـامـبر گذارد، و او هم بطور مساوى در ميان مسلمانان تقسيم كرد سپس براى تعليم و تربيت مـؤمنان ، حوادث جنگ بدر را به يادآنها آورد كه چگونه خداوند آنها را در برابر يك گروه نيرومند پيروز كرد.

اين آيه نيز همان مطلب را دنبال مى كند كه اگر شما مسلمانان از خداوندتقاضاى فتح و پيروزى كرديد خدا دعاى شما را مستجاب كرد و پيروز شديد.

و اگر از اعتراض و گفتگو در برابر پيامبر(ص) خوددارى كنيد به سودشماست.

و اگر به همان روش اعتراض آميز خود باز گرديد ما هم باز مى گرديم و شما رادر چنگال دشمن تنها رها مى سازيم ، و جمعيت شما هرچند زياد هم باشد بدون يارى خدا كارى از پيش نخواهيد برد و خداوند با مؤمنان راستين و مطيع فرمان او وپيامبرش مى باشد.

(آيه).

شنوندگان ناشنوا !.

ايـن آيـه در زمـيـنـه دعوت مسلمانان به اطاعت كامل از پيامبر اسلام در جنگ وصلح و در همه بـرنامه ها چنين مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اطاعت خدا و پيامبرش كنيد)) (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه ورسوله).

و بـاز بـراى تـاكيد اضافه مى كند: ((هيچ گاه از اطاعت فرمان او روى گردان نشويد در حالى كه سخنان او و اوامر و نواهيش را مى شنويد)) (ولا تولوا عنه وانتم تسمعون).

لحن آيه نشان مى دهد كه بعضى از مؤمنان از وظيفه خود در اين زمينه كوتاهى كرده بودند.

(آيـه) در ايـن آيـه بـار ديگر روى همين مساله تكيه كرده ، مى گويد: ((همانندكسانى نباشيد كه مى گفتند شنيديم ولى در حقيقت نمى شنيدند)) (ولا تكونواكالذين قالوا سمعنا وهم لا يسمعون).

(آيـه) از آنـجـا كـه گفتار بدون عمل و شنيدن بدون ترتيب اثر يكى ازبزرگترين بلاهاى جوامع انـسـانى و سرچشمه انواع بدبختيهاست بار ديگر در اين آيه روى همين مساله تكيه كرده و با بيان زيـبـاى ديگرى بحث را ادامه داده ، مى گويد:((بدترين جنبندگان نزد خدا افرادى هستندكه نه گوش شنوا دارند و نه زبان گوي، و نه عقل و درك ، كر و لال و بى عقلند)) (ان شر الدواب عنداللّه الصم البكم الذين لا يعقلون).

از آنجا كه قرآن كتاب عمل است نه يك كتاب تشريفاتى همه جا روى نتايج تكيه مى كند، در اين آيه نـيـز كـسـانـى كـه ظـاهرا گوشهاى سالم دارند ولى در مسير شنيدن آيات خدا و سخنان حق و بـرنـامـه هاى سعادت بخش نيستند، آنها را فاقد گوش مى داند و كسانى كه زبان سالمى دارند اما مـهر سكوت بر لب زده نه دفاعى از حق مى كنند و نه مبارزه اى با ظلم و فساد نه ارشاد جاهل و نه امـر بـه مـعـروف و نـه نـهى ازمنكر و نه دعوت به راه حق بلكه اين نعمت بزرگ خدا را در مسير بـيـهـوده گـويـى يـاتـملق و چاپلوسى در برابر صاحبان زر و زور و يا تحريف حق و تقويت باطل به كارمى گيرند همچون افراد لال و گنگ مى داند و آنان كه از نعمت هوش و عقل بهره مندند اما درست نمى انديشند همچون ديوانگان مى شمرد!.

(آيه) در روايات آمده است كه جمعى از بت پرستان لجوج نزد پيامبرآمده ، گفتند: اگر جد بزرگ ما ((قصى بن كلاب)) را زنده كنى و گواهى به نبوت تو دهدما همگى تسليم خواهيم شد ـيه نازل شد و به آنها پاسخ داد.

آيـه مـى گـويـد: خـداوند هيچ گونه مضايقه در دعوت آنها به سوى حق ندارد اگرآنها آمادگى مى داشتند و ((خدا از اين نظر خير و نيكى در آنها مى ديد حرف حق را به هر صورت بود به گوش آنها مى رسانيد)) (ولو علم اللّه فيهم خيرا لا سمعهم) ولى آنهادروغ مى گويند و بهانه مى گيرند و هدفشان شانه خالى كردن از زير بار حق است.

((و اگـر بـا ايـن حـال (خداوند خواسته آنها را بپذيرد و) سخنان حق را بيش ازاين به گوش آنها بـخـوانـد (و يا جدشان قصى بن كلاب را زنده كند وگواهى اورا بشنوند)باز رو گردان مى شوند و اعراض مى كنند)) (ولو اسمعهم لتولوا وهم معرضون).

اين جمله ها در باره كسانى ا ست كه بارها سخنان حق را شنيده اند و آيات روح پرور قرآن به گوش آنها رسيده و محتواى عالى آن را فهميده اند ولى باز بر اثرتعصب و لجاجت در مقام انكار بر آمدند.

ايـن آيـه جـواب دنـدان شـكـنى است براى پيروان مكتب جبر، و نشان مى دهدكه سرچشمه همه سعادتها از خود انسان شروع مى شود.

(آيه).

دعوت به سوى حيات و زندگى :.

در تـعقيب آيات گذشته كه مسلمانان را به علم و عمل و اطاعت و تسليم دعوت مى كرد در اينجا همان هدف از راه ديگرى دنبال مى شود.

نـخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اجابت كنيد دعوت خدا وپيامبر را به هنگامى كه شما را به چيزى مى خواند كه شما را زنده مى كند)) (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوا للّه وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم).

آيـه فـوق بـا صـراحـت مـى گـويـد كـه دعـوت اسلام ، دعوت به سوى حيات وزندگى در تمام زمينه هاست ; و مردم عصر جاهليت تنها از حيات مادى و حيوانى برخوردار بودند.

سپس مى گويد: ((و بدانيد كه خداوند ميان انسان و قلب او حائل مى شود، واين كه همه شما نزد او در قيامت اجتماع خواهيد كرد)) (واعلموا ان اللّه يحول بين المر وقلبه وانه اليه تحشرون).

خـداوند در همه جا حاضر و ناظر و به همه موجودات احاطه دارد، در عين اين كه با موجودات اين جـهان يكى نيست از آنها جدا و بيگانه هم نمى باشد، مرگ وحيات ، علم و قدرت ، آرامش و امنيت ، تـوفيق و سعادت همه در دست او و به قدرت اوست و به همين دليل انسان نه چيزى را مى تواند از او مـكتوم دارد و نه كارى را بى توفيق او انجام دهد و نه سزاوار است به غير او روى آورد و از غير او تقاضاكند، چرا كه او مالك همه چيز و محيط به تمام وجود انسان است !.

(آيه) سپس اشاره به عواقب شوم عدم پذيرش دعوت حيات بخش خداو پيامبر مى كند و مى گويد: ((از فتنه اى بپرهيزيد كه تنها دامن ستمكاران شما رانمى گيرد)) بلكه همه را فرا خواهد گرفت (واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة).

در آيـه مـورد بحث ((فتنه)) به معناى بلاها و مصائب اجتماعى است كه دامن همه را مى گيرد، و مـفهوم آن اين است : افراد جامعه نه تنها موظفند وظايف خود راانجام دهند بلكه موظفند ديگران را هم به انجام وظيفه وا دارند زيرا اختلاف وپراكندگى و ناهماهنگى در مسائل اجتماعى موجب شكست برنامه ها خواهد شد ودود آن در چشم همه مى رود.

در پـايان آيه با زبان تهديدآميز مى گويد: ((بدانيد خداوند مجازاتش شديد است))(واعلموا ان اللّه شديد العقاب).

(آيـه) بـار ديـگر قرآن دست مسلمانان را گرفته و به گذشته تاريخشان بازمى گرداند و به آنها حـالـى مى كند كه در چه پايه اى بوديد و اكنون در چه مرحله اى قرار داريد تا درسى را كه در آيات قبل به آنها آموخت به خوبى درك كنند.

مـى گـويـد: ((بـه خـاطر بياوريد آن زمان را كه شما گروهى كوچك و ناتوان بوديدو در چنگال دشـمـنـان گـرفـتـار، و آنـهـا شـما را به ضعف و ناتوانى كشانده بودند)) !(واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الا رض).

((آن چـنـان كـه مى ترسيديد مشركان و مخالفان شما را بسرعت بربايند))(تخافون ان يتخطفكم الناس).

اين تعبير، نهايت ضعف و كمى نفرات مسلمانان را در مكه قبل از هجرت دربرابر مشركان نيرومند و يا بعد از هجرت در مقابل قدرتهاى بزرگ آن روز همانندايران و روم آشكار مى سازد.

((ولى خداوند شما را پناه داد)) (فاويكم).

((و با يارى خود شما را تقويت كرد)) (وايدكم بنصره).

((و از روزيهاى پاكيزه شما را بهره مند ساخت)) (ورزقكم من الطيبات).

((شايد شكر نعمت او را به جا آريد)) (لعلكم تشكرون).

آيـه ـ شان نزول : نقل شد، كه پيامبر دستور داد يهود ((بنى قريظه)) رامحاصره كنند اين محاصره 21 شـب ادامـه يـافـت لـذا نـاچـار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه ((بنى نضير)) كرده بودند بكنند به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند.

پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد و فرمود: تنها بايد حكميت ((سعدبن معاذ)) رابپذيريد آنها تقاضا كردند كه پيامبر ((ابو لبابه)) را نزد آنها بفرستد و ((ابولبابه)) با آنهاسابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.

پيامبر(ص) ابولبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ((ابولبابه)) مشورت كردند كه آياصلاح است حكميت ((سـعدبن معاذ)) را بپذيرند ؟ ابولبابه اشاره به گلوى خود كرديعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد.

پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر(ص) خبر داد.

ابـولبابه مى گويد: هنوز گام برنداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبرخيانت كردم اين آيه و آيه بعد در باره او نازل شد.

در ايـن هـنـگام ((ابولبابه)) سخت پريشان گشت بطورى كه خود را با طنابى به يكى از ستونهاى مـسـجد پيامبر بست هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشيد آن چنان كه بى هوش به روى زمين افتاد خداوند توبه او را پذيرفت.

تفسير: نخست خداوند روى سخن را به مؤمنان كرده و مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تخونوااللّه والرسول).

خـيـانـت بـه خـدا و پـيامبر آن است كه اسرار نظامى مسلمانان را در اختيارديگران بگذارند، و يا دشمنان را در مبارزه خود تقويت كنند.

سپس مى گويد: ((در امانات خود نيز خيانت نكنيد در حالى كه مى دانيد)) اين كار گناه بزرگى است ! (وتخونوا اماناتكم وانتم تعلمون).

((خيانت)) به معناى خوددارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و امانت گـرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد كه تمام شؤون زندگى اجتماعى و سياسى و اخلاقى را دربر مى گيرد.

(آيـه) در ايـن آيـه بـه مـسـلمانان هشدار مى دهد كه مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگـذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نيفكند و مرتكب خيانتهايى كه سرنوشت جامعه آنها را بـه خـطر مى افكند نشوند، مى گويد: ((و بدانيداموال واولاد شما وسيله آزمايش و امتحان شما هستند)) (واعلموا انما اموالكم واولا دكم فتنة).

بايد اگر يك روز لغزشى از ما سر زد ((ابولبابه)) وار در مقام جبران لغزش برآييم و حتى اموالى كه سبب چنين لغزشى شده است در اين راه قربانى كنيم.

و در پـايـان آيـه بـه آنـهـا كـه از ايـن دو مـيدان امتحان پيروز بيرون مى آيند بشارت مى دهد كه : بدانيد((پاداش بزرگ نزد پروردگار است)) (وان اللّه عنده اجر عظيم).

هـر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه كند، و هر اندازه اموالى كه مورد نظر است زياد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگتراست.

(آيه).

ايمان و روشن بينى :.

در آيات گذشته يك سلسله دستورات حيات بخش كه ضامن سعادت مادى و معنوى بود بيان شد ولى به كار بستن آنها جز در سايه تقوا ميسر نيست ، لذا در اين آيه به چهار نتيجه و ثمره براى تقوا و پـرهـيزكارى اشاره شده است ، نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اگر تقوا پيشه كـنيد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد به شما نورانيت و روشن بينى خاصى مى بخشد كه بتوانيد حق را ازباطل به خوبى تشخيص دهيد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا).

لذا در حالات مردان و زنان پرهيزكار روشن بينى هايى مشاهده مى كنيم كه هرگز از طريق علم و دانـش معمولى قابل درك نيست ، آنها بسيارى از حوادث را كه در لابلاى آشوبهاى اجتماعى ريشه آن نـاشـنـاخـته است به خوبى مى شناسند وچهره هاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فريبنده مى بينند.

 
 Copyright © 2003-2014 - AVINY.COM - All Rights Reserved