اشتغال اساسی حقیر قبل از
انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام
نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای
کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و
تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و
دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که
"خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا
را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام.
مرتضي و عجايب روزگار
ما!
از عجايب روزگار ما اين است كه
ابراهيم نبوي مطلب مينويسد و با ايما و اشاره ادعا
ميكند كه «هيچكس بهتر و
بيشتر از من، آويني را نميشناسد، آويني مخالف رهبر
بود و اگر زنده ميماند امروز به زندان ميافتاد!»
و بعد به خاطر اينكه تخيلاتش را مستند كند، ميگويد
برويد از دوستانش بپرسيد!... شعارشان خانه نشین
کردن آوینی بود!
بعضی سينما را جاي نحسي
ميدانستند كه نبايد وارد آن شد.سيدمرتضي آويني از وقتي نظرش را به طور دقيق درباره مصداقهاي خاص
سينمايي نوشت، مورد انتقاد جدي قرار گرفت. وقتي گفت مثلاً...فلاني اصلاً كارگردان نيست،يا
هميشه استاد،يعني هيچكاك شمشيرهاي زيادي عليه او كشيده شد.مرتضايي
كه در زمان جنگ ميشناختم، با مرتضاي سالهاي 71 و 72
هيچ فرقي نداشت. همان ويژگيها را داشت با همان ايمان
و تعهد و تقيداما...
پر از سكر آواي
«آويني»ام(مرحوم آغاسی)(اشعار) الا روح طوفاني مرتضي
سليمان تسليم امر قضا
از آن دم كه در خون شنا كردهاي
مرا با جنون آشنا كردهاي
جنون را به حيرت درآميختي
قلم را ز غيرت برانگيختي
بگو نسبتت با شهيدان چه بود
كه مرغ دلت سويشان پرگشود
كاش با تو بودیم آن زمان كه
فرشتگان، تو را بر هودج نور میگذاشتند و بالهای خویش
را سایبان زخمهای روشن تو میكردند. گریه ما، نه برای رفتن تو، كه برای جا ماندن
خویش است. احساس میكنم كه در این قیل و مقال، چه قال
گذاشته شدهایم، چه از پا افتادهایم، چه در راه
ماندهایم، چه در خود فرو شكستهایم...
مین والمری و پای سید مرتضی
در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه
های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند
«حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی
جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می
داد« تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف
بزنید، حرف بزنید.» کریم نجوا را می دید که از کنار
بچه ها می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده،
اما سوخت و سوز نداره»...
سخنی با
سیدالشّهدای اهل قلم(دل نوشته حرف دلی
های سایت)
سلام سید مرنضی
یادت هست روزگاری در مورد دوستانت گفته بودی که بر
کرانه ی ازلی وابدی وجود نشسته اند . حالا خودت هم در
آن لا زمان و لامکان تاریخ نشسته ای و ماهم خوب در بطن
تاریخ غوطه وریم. خوب به روز مرگی افتاده ایم وخوب شما
را یادمان رفته...
شهید آوینی در این مقاله با نقد
مقاله ای از مسعود بهنود،روشنفکری سکولار رامورد سوال
قرارمی دهد:می گوئیم «درد دین»غرب باوران می
گویند«دموکراسی» می گوئیم «ولایت»می گویند«وا پس
گرایی».
اين روزها نوشتن از آويني مد
شده! راست ميگويد. اين روزها ميبينيم كه بيشتر
آدمها يا پسرخاله آويني بودهاند يا رفيق و همسنگر
او! امروز حتي دشمنانش هم درباره او مينويسند. آش
آنقدر شور شده و نوشتن از آويني آنقدر مد شده كه...
هنرمند قرآني همان فرزانهي جهانبيني است كه
هرگز به مكتبهاي الحادي اعتنايي ندارد و به
رهآورد بيمايه مكتبهاي مادي چشم نميدوزد و
عشق ممدوح هنري و محمود ادبي را با شهوات مشئوم
و مذموم بيهنري اشتباه نميكند و ساكنان كوي
عفاف را به بدحجابي يا بيحجابي كه نفي عفاف را
به همراه دارد دعوت نمينمايد و مرغ باغ ملكوت
را با نغمه سرد ناسوتيان سرگرم نميكندو...
مرتضي ميگفت مجله بايد جايي
باشد كه مطبوعات آن طرفيها هم نظرشان منعكس شود.
مثلاً يادم ميآيد مرتضي عليه مسعود بهنود مطلبي نوشت
ولي همزمان اعلام هم كرد كه او حق دارد جواب دهد. در
مورد ديگران هم همين طور بود. يعني گفتماني را كه
بعدها دوم خرداديها ادايش را درآوردند به طور جدي در
سوره پياده كرد و هنوز هم در جاي ديگر انجام
نميشود...
گفنگوي فصلنامه فارابي با «سيد مرتضي
آويني»:«ويدئو» بلايي است كه ما را آبديده خواهد كرد
در " بلا " همواره حكمتي است كه بلازدگان از آن غفلت مي كنند. بنده منكر زيان هاي
ويدئو نيستم، اما در عين حال درست نمي دانم كه ما همچون بلازدگان، از حكمتي كه در
اين بليه عظما نهفته است غافل شويم.«بلا» فولادِ وجود انسان را آبديده مي كند و
صفات فطري و شئون ذاتي انسان را به فعليت مي رساند.