بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک
 

 

توصیه های امام علی (ع) به مالک اشتر از زبان رهبر

  

 این حرفها(نامه) خطاب به مالك‏اشترِ بزرگوار است و مى‏بینید كه حرفهاى درشت و تلخى هم در آن وجود دارد. حضرت نصیحت‏هاى خیلى تلخى مى‏كنند كه اگر كسى این‏طور ما را نصیحت كند، یك‏ذره به ما برمى‏خورد. مالك‏اشتر كسى است كه حضرت در فرمان دیگرى او را این‏طور معرفى مى‏كنند: «فانه ممن لا یخاف وهنه»؛ كسى است كه گمان سستىِ او نمى‏رود. «و لا سقطته»؛ كوتاهى در كارها به او گمان برده نمى‏شود.

«ولا بطؤه عما الاسراع الیه احزم»؛ كندىِ او در كارهایى كه شتاب مطلوب است، مطلقاً گمان كسى را برنمى‏انگیزد. «و لا اسراعه الى ما البطء عنه امثل»؛ عجله و شتابزدگى او هم نسبت به كارهایى كه آرامش و تأنّى در آن مطلوب است، گمان كسى را برنمى‏انگیزد. یعنى انسانى است كه هم مراقب خود است و هم حكیم و داناست؛ یعنى نه در جایى كه باید شتابزدگى نكند، شتابزدگى مى‏كند؛ نه آن جاهایى كه باید با سرعت حركت كند، كوتاهى مى‏كند. حضرت در فرمان خود به دو امیر از امراى جیش در صفین، مالك‏اشتر را این‏گونه معرفى مى‏كنند.

و اما آنچه ما از كلمات حضرت در این نامه انتخاب كردیم، چند جمله است: یك جمله این است كه حضرت مى‏فرمایند «و لا تقولن انى مؤمر آمر فاطاع»؛ این‏طور نباشد كه تو بگویى چون در این كار به من مسؤولیت سپرده شد، من باید دستور بدهم و دیگران از من اطاعت كنند. «لا تقولن» یعنى با تأكید و مبالغه مى‏گوید مبادا چنین فكرى بكنى و چنین حرفى بزنى. این روحیه كه من این‏جا چون مسؤولیتى دارم، باید بگویم و دیگران بى‏چون و چرا حرف من را گوش كنند، «ادغال فى القلب» است؛ دل تو را فاسد مى‏كند.

«و منهكة للدین». منهكه، یعنى ضعیف‏كننده‏ى روح دین، دیندارى و ایمان انسان. «و تقرب من الغیر» این حالت، تغییرات ناخواسته را نزدیك مى‏كند. اعجاب به نفس و غرور و این‏كه در مسؤولیتى كه من هستم، كسى نباید روى حرف من حرف بزند، از آن چیزهایى است كه تغییر را نزدیك مى‏كند؛ تغییراتى كه براى انسان نامطلوب است؛ تغییرات زمانه كه آدم نمى‏خواهد پیش بیاید؛ یعنى مُلك و دولت و اقتدار و توانایى و فرصتهاى خدمت را از انسان مى‏گیرد.

«و لا تقولن انى مؤمر آمر فاطاع»؛ این‏طور نباشد كه تو بگویى چون در این كار به من مسؤولیت سپرده شد، من باید دستور بدهم و دیگران از من اطاعت كنند

یك جمله‏ى دیگر این است كه مى‏فرماید: «انصف اللَّه و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فیه هوى من رعیتك». معناى «انصف الناس من نفسك» در عربى این است كه داد مردم را از خودت بگیر. «انصف من نفسك» یعنى داد كسى را از خودت بگیر؛ خودت را در مقابل او محكوم كن؛ از خود به نفع دیگران بازخواست كن. حضرت در این‏جا مى‏گوید: «انصف اللَّه من نفسك»؛ داد خدا را از خود بگیر. معناى این جمله این است كه در مقابل خدا كاملاً احساس مسؤولیت بكن و خودت را در قبال تكلیف الهى محكوم كن. این‏طور نباشد كه خیال كنى آنچه را كه بر عهده‏ات بوده، به تمام و كمال انجام داده‏اى؛ نه، همیشه خودت را بدهكار و مدیون بدان. این در مورد خدا. آن‏وقت «انصف الناس من نفسك»؛ داد مردم را هم از خودت بستان؛ یعنى همیشه در قضاوتهاى خودت مردم را حاكم و طلبگار و محِق بدان و خودت را بدهكار.

البته این معنایش این نیست كه در موردى هم كه ظلم بخصوصى به تو دارد مى‏شود، باز بگویى حق با من نیست؛ نه، این نگاهِ عمومى است. مردم مطالبات دارند، حرف مى‏زنند، صدایشان بلند مى‏شود، گاهى سر آدم داد مى‏كشند؛ فرض بفرمایید در اداره‏یى جمعى مراجعه مى‏كنند و حرفى مى‏زنند؛ اولین فكرى كه به ذهنت مى‏رسد، این نباشد كه اینها را تحریك كرده‏اند تا بیایند علیه من - كه هیچ تقصیرى ندارم - جنجال كنند؛ نه، اولین فكر این باشد كه اینها مطالبه‏ى بحقى دارند؛ من مسؤولم ببینم اینها چه مى‏گویند.

                                                                                     

بنابراین هم داد مردم را از خود بستان، هم «من خاصة اهلك»؛ از كسان نزدیك خودت؛ فرزند، برادر و قوم و خویش. «و من لك فیه هوى من رعیتك»؛ اگر در بین مردم قشر و جماعتى هستند كه مورد حمایت خاص تو هستند، از آنها هم داد مردم را بگیر.

 شما به عنوان یك حاكم، یك رئیس یا یك وزیر، وقتى طرفدار قشرى هستید، قهراً به آن قشر امكاناتى تعلق مى‏گیرد و آن قشر تمكنى پیدا مى‏كند كه همین امكانِ تطاول آنها بر حقوق مردم را به‏وجود مى‏آورد؛ پس حواستان باشد.

یك جمله‏ى دیگر در این فرمانِ بسیار مهم این است كه «و لیكن احب الامور الیك اوسطها فى‏الحق و اعمها فى‏العدل و اجمعها لرضى الرعیة». فهرست كارهایى كه انسان باید انجام دهد، یك چیز طولانى است و به همه‏ى اینها هم نمى‏رسد. حضرت مى‏فرماید: محبوب‏ترین كارى كه مى‏خواهى انتخاب كنى، اولاً «اوسطها فى‏الحق» یعنى وسطتر باشد. وسط، یعنى میانه‏ى افراط و تفریط؛ نه در آن افراط وجود داشته باشد، نه تفریط. حق هم درست همین است؛ هیچ‏گاه نه در جهت افراط است، نه در جهت تفریط. «اوسطها فى‏الحق» یعنى به‏طور كامل در آن رعایتِ حق بشود؛ یعنى دقیقاً در حد وسط بین افراط و تفریط باشد. ثانیاً «و اعمها فى‏العدل» باشد؛ عدالتى كه از آن ناشى مى‏شود، سطح وسیع‏ترى از مردم را فرا بگیرد.

گاهى ممكن است كارى عادلانه باشد؛ اما كسانى‏كه از این عدل سود مى‏برند، جماعت محدودى باشند. ممكن است كارى ظلم هم نباشد، كار عادلانه و درستى هم باشد؛ اما دایره‏ى این كار، محدود باشد. یك وقت نه، انسان دایره‏ى وسیعى از كار را مورد اهتمام خودش قرار مى‏دهد و جماعت كثیرى از آن استفاده مى‏كنند. حضرت مى‏فرماید این كار پیش تو محبوب‏تر باشد. محبوب‏تر بودن هم طبعاً معنایش این است كه اگر امر دایر شد بین این كار و یك كار دیگر، این را انتخاب كنى؛ یعنى همان اولویت‏ها و تقدم‏هایى كه ما همیشه مى‏گوییم رعایت كنید. این، یكى از ملاك‏هاى اولویت‏هاست.

ثانیاً «و اجمعها لرضى الرعیة»؛ دیگر این‏كه كارى كه انتخاب مى‏كنى، رضایت مردم را با خودش داشته باشد. «رعیت» به مردم اطلاق مى‏شود؛ یعنى كسى كه مراعات او لازم است. رعیت چیز بدى نیست. بعضى‏ها خیال مى‏كنند رعیت فحش است! رعیت یعنى كسى كه مراعاتش لازم است؛ یعنى توده‏ى مردم و عامه‏ى مردم. اصطلاح «ناس» و «رعیت» غالباً به قشر سواد مردم گفته مى‏شود، نه گروههاى خاص. تكیه‏ى امیرالمؤمنین و پیغمبر و قرآن هم روى همین مجموعه‏هاى عمومى مردم است؛ همینى‏كه ما عوام مردم مى‏گوییم؛ یعنى رعیت و توده‏ى مردم و سواد مردم؛ همین چیزى كه خواص خاصِ خرج كنِ امروز با طرح آن در مسائل سیاسى و اجتماعى مخالفند و اسمش توده‏گرایى و پوپولیسم است.

این‏كه جماعت و حزب و گروه و دسته‏ى خاصى را انتخاب كنید و اینها بشوند محور تصمیم‏گیرى و محور كار و طبعاً محور خیرات، خیلى خوش‏خیالى است؛ این‏كه آدم خیال كند جماعت خاصى محور تصمیم‏گیرى‏اند، كارها را آنها مى‏كنند، انتصاب‏ها را آنها مى‏كنند؛ اما وقتى نوبت تقسیم غنایم مى‏شود، خودشان را زاهدانه كنار مى‏كشند و مى‏گویند نخیر، بروید بدهید به مردم، دیدیم و تجربه كردیم كه این‏طورى نیست؛ منطقاً هم این‏گونه نیست. لذاست كه در منطق علوى، نگاه و توجه به عامه‏ى مردم است. گروههاى خاص و قشرهاى خاص و جماعتهایى كه اسم خاص و عنوان خاصى پیدا مى‏كنند و براى خودشان تشخص خاصى به‏دست مى‏آورند، مورد اعتبار نیستند؛ نه این‏كه باید به اینها ظلم شود؛ نه، اینها هم مثل بقیه‏ى مردم تشخصى ندارند؛ از نظر اسلام تعینى ندارند؛ لذا مى‏گوید: «و اجمعها لرضى الرعیة»؛ باید رضایت عامه‏ى مردم جلب شود.

«فان سخط العامة یجحف برضى الخاصة»؛ ملاك و مناط و معیار و میزان كار، رضایت و عدم رضایت عامه‏ى مردم است

بعد حضرت استدلالى دارد كه خیلى عجیب و جالب است. مى‏فرماید: «فان سخط العامة یجحف برضى الخاصة»؛ ملاك و مناط و معیار و میزان كار، رضایت و عدم رضایت عامه‏ى مردم است. چرا؟ چون اگر عامه‏ى مردم نارضایى داشته باشند، رضایت و خشنودى گروههاى خاص از تو بكلى پامال مى‏شود و از بین مى‏رود. اى بسا جماعتى به اسم روشنفكر و نخبگان سیاسى، طرفدار حكومت و حاكمى هستند، اما عامه‏ى مردم ناراضى‏اند؛ این نارضایىِ عمومىِ مردم، خشنودى و رضایت آن جماعت ویژه را لگدمال مى‏كند و از بین مى‏برد؛ كمااین‏كه دیدیم همین كار را كردند.

عكس این هم صادق است؛ «و انّ سخط الخاصة یغتفر مع رضى العامة»؛ اما اگر مردم را راضى كردى و رضایت عمومى را به دست آوردى، سَخَط و ناخشنودى گروههاى خاص قابل بخشش است؛ یعنى خیلى اهمیتى ندارد و خیلى تأثیرى نمى‏گذارد؛ بنابراین بروید سراغ راضى كردن عموم مردم. آن وقت حضرت نگاه حكیمانه‏یى دارد.

ما هم در همین مدتهایى كه دستمان توى كار بوده، این را واقعاً دیدیم، لمس كردیم. «و لیس احد من الرعیة اثقل على الوالى مؤونة فى الرخاء، و اقل معونة له فى البلاء، و اكره للانصاف، و اسأل بالالحاف، و اقل شكوا عند الاعطاء، و ابطا عذرا عند المنع، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اهل الخاصة»؛ گروههاى خاص در همه‏جا مایه‏ى اذیتند؛ اولاً در وقت رخاء و آسایش و فراوانى، مؤونه‏شان بر والى از همه بیشتر است؛ توقعاتشان زیاد است؛ فلان چیز را به ما بدهید، فلان امكان را به ما بدهید.

هنگام آسایش و راحتى كشور و دولت، كه امنیت است و جنگى نیست و مشكلى نیست، بیشترین هزینه را بر حكومت غالباً همین گروههاى خاص دارند.

 

ما روى ضعف خودمان مى‏گوییم غالباً، اما حضرت نه، به‏طور مطلق حكم كلى صادر مى‏كنند: «و اقلّ معونة له فى البلاء»؛ در سختى‏ها كمترین مقدارِ كمك را اینها مى‏كنند.

مثلاً اگر جنگى پیش مى‏آید، ناامنى‏یى پیش مى‏آید، دشمنى حمله مى‏كند، از این گروههاى خاص هیچ خبرى نیست؛ كمتر در میدان هستند. «و اكره للانصاف»؛ از همه نسبت به انصاف، ناخشنودتر و كاره‏ترند؛ از انصاف و عدل و مساوات، بیشتر از همه، اینها بدشان مى‏آید. «و اسأل بالالحاف»؛ از همه مصرتر در درخواست، اینهایند. البته مردم معمولى هم نامه مى‏نویسند و چیزى را درخواست مى‏كنند؛ یك‏وقت انسان امكان دارد، اجابت مى‏كند؛ یك وقت هم اجابت نمى‏كند؛ دیگر دفعه‏ى دوم و سومى ندارد. اما گروههاى خاص - اینهایى كه جزو ویژه‏خواران سیاسى و اقتصادى‏اند - اگر چیزى مى‏خواهند، مثل كنه مى‏چسبند. الحاف، یعنى الحاح و اصرار. ول نمى‏كنند تا بالاخره یك چیزى بكنند و ببرند.

«و اقل شكرا عنه الاعطاء»؛ وقتى به آنها چیزى مى‏دهى، كمترین سپاس را مى‏گزارند؛ كأنه حقى بوده و باید به آنها مى‏رسیده؛ هیچ شكرگزارى ندارند. مردم عادى و معمولى نه؛ اگر در فلان گوشه‏ى محروم مملكت، شما مدرسه‏ى كوچكى مى‏سازید، دعا مى‏كنند، محبت مى‏كنند، شكرگزارى مى‏كنند. در مقابل، اگر بهترین امكانات را هم به آن افراد بدهید، كم‏سپاس‏ترین هستند.

«و ابطأ عذراً عند المنع»؛ وقتى انسان چیزى به آنها نمى‏دهد، اگر عذرى هم داشته باشد، اینها عذر را قبول نمى‏كنند. «و اضعف صبراً عند ملمات الدهر»؛ وقتى مشكلات زمانه پیش مى‏آید، اینها از همه كم صبرترند. اگر بلاى طبیعى یا بلایاى اجتماعى پیش بیاید، از همه كم صبرتر و نق‏زن‏تر اینهایند؛ بى‏صبرى نشان مى‏دهند و هى پا به زمین مى‏كوبند. «و انّما عماد الدّین و جماع المسلمین و العدة للاعداء العامة من الامة»؛ پایه‏ى دین، توده‏ى مردمند. این جمله را امیرالمؤمنین دارد مى‏گوید. این اگر پوپولیسم هم هست، پوپولیسمِ علوى است؛ مورد احترام و تقدیس ماست. «والعدة للاعداء»؛ در مقابلِ دشمن، عُده و امكان و استعداد عبارتند از همین عامه. «فلیكن صغوك لهم و میلك معهم»؛ میل و گرایش عمومى‏ات به طرف عامه باشد.

  

   

البته نامه‏ى حضرت خیلى مفصل است؛ لابد آن را دیده‏اید؛ سالهاست كه مرتب به زبان ماها و شماها تكرار مى‏شود.

یك جمله‏ى دیگر از این نامه‏ى مبارك این است: «ثم انظر فى امور عمّالك»؛ كارها و امور كارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده. اول، انتخاب كارگزاران است؛ «فاستعملهم اختباراً»؛ با آزمایش آنها را انتخاب كن؛ یعنى نگاه كن ببین چه كسى شایسته‏تر است. همین شایسته‏سالارى‏یى كه امروز بر زبان ماها تكرار مى‏شود، به معناى واقعى كلمه باید مورد توجه باشد. امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) هم در این‏جا به آن سفارش مى‏كنند. «و لا تولهم محاباة و اثرة»؛ نه از روى دوستى و رفاقت كسى را انتخاب كن، كه ملاكها را در او رعایت نكنى - فقط چون رفیق ماست، انتخابش مى‏كنیم - نه از روى استبداد و خودكامگى؛ انسان بگوید مى‏خواهم این فرد باشد؛ بدون این‏كه ملاك و معیارى را رعایت كند یا با اهل فكر و نظر مشورت كند.

بعد خصوصیات این افراد را ذكر مى‏كند: اهل تجربه باشند، اهل حیا باشند و ...؛ بعد مى‏رسد به این‏جا كه «ثم اسبغ علیهم الارزاق»؛ وقتى كارگزار خوبى را انتخاب كردى، زندگى‏اش را تأمین كن. من همیشه به مدیران مى‏گویم، در گذشته هم گفته‏ام، ؛ دائم مأموران و منتخبان خودتان را زیر نظر داشته باشید؛ دائم نگاه كنید و از اینها غافل نشوید. دیده‏اید كه نگهبان‏ها در شب نورافكن‏هایى را دائم مى‏چرخانند و گوشه‏ها را نگاه مى‏كنند؛ شما هم همین‏طور باید به‏طور دائم امور را زیر نظر داشته باشید و نگاه كنید؛ بنابراین از كار كارگزارانتان غفلت نكنید. «ثم تفقد اعمالهم»؛ یعنى از كارهاى اینها جستجو كن، ببین كار انجام مى‏دهند یا نه؛ درست انجام مى‏دهند یا نه؛ آیا تخلفى در كارهایشان وجود دارد یا خیر. «و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم»؛ كسانى را كه چشم و گوش تو هستند، بگمار تا كارهاى اینها را نگاه كنند. «فأن تعاهدك فى‏السّر لامورهم حدوة لهم على استعمال الامانة و الرفق بالرعیة»؛ این موجب مى‏شود كه اینها بتوانند امانت را بیشتر حفظ كنند.

«ثم انظر فى امور عمّالك»؛ كارها و امور كارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده. اول، انتخاب كارگزاران است؛ «فاستعملهم اختباراً»؛ با آزمایش آنها را انتخاب كن؛

بعد مى‏فرمایند: «فانّ احد منهم بسط یده الى خیانة اجتمعت بها علیه عندك اخبار عیونك»؛ اگر ثابت شد كه كسى خیانت كرده - نه این‏كه تا گزارشى رسید، فوراً به آن ترتیب اثر بدهید؛ نه، همه متفق باشند؛ یعنى معلوم باشد و گزارش‏هاى متواتر و مسلّمى برسد كه این شخص خیانت كرده - آن‏وقت «اكتفیت بذلك شاهداً فبسطت علیه العقوبة فى بدنه و اخذته بما اصاب من عمله»؛ دیگر باید مجازات شود. البته مجازات انواع و اقسامى دارد، شكل‏هاى گوناگونى دارد، اقتضائات گوناگونى دارد؛ هر طور كه اقتضاى مجازات است، عمل شود.

چون نامه مفصل است، مجبوریم انتخاب كنیم. آن جاهایى كه به نظرم براى ما لازم‏تر است، آنها را انتخاب كرده‏ام. مى‏فرماید «و ایاك و الاعجاب بنفسك و الثقة بما یعجبك منها»؛ برحذر باش از این‏كه خودشگفتى به سراغ تو بیاید. اعجاب به نفس، یعنى خودشگفتى؛ این‏كه انسان از خودش خوشش بیاید. حضرت مى‏گویند مواظب باش در این دام نیفتى. انسان گاهى در خودش امتیازاتى مشاهده مى‏كند - فهم خوبى دارد، قدرت بدنى خوبى دارد، قدرت ذهنى خوبى دارد، اطلاعات وسیعى دارد، بیان ویژه‏یى دارد، صداى خوشى دارد، جمالى دارد - به مجرد این‏كه دیدید نسبت به خودتان حالت خودشیفتگى وجود دارد - كه معنایش این است كه با دیدن این امتیازات، عیوب را در كنارش نمى‏بینید - بدانید كه این خطر است؛ این همان چیزى است كه مى‏فرمایند برحذر باش. ممكن است شما بگویید من این امتیاز را در خودم مى‏بینم، حالا چه كار كنم؟ بالاخره من مثلاً در میان این همه جمعیت شاگرد اول فلان دوره‏ى تحصیلى شده‏ام یا در فلان كار اساسى امتیاز برجسته‏یى به دست آورده‏ام؛ چه كار كنم؟ این امتیاز را نبینم؟

نه، این امتیاز را ببینید؛ اما آن نقض‏ها و عیبها و كمبودها و نقاط بسیار منفى‏یى هم كه در خودتان هست، در كنارش ببینید. آنچه انسان را شیفته‏ى خودش مى‏كند، جمع‏بندى انسان است. ما نقاط خوب خود را مى‏بینیم، اما نقاط نفرت‏انگیز و بد و زشت را مشاهده نمى‏كنیم؛ لذا جمع‏بندى ما مى‏شود جمع‏بندىِ انسانى كه شیفته‏ى خودش هست؛ این اشكال دارد. بنابراین ما باید ضعفها را هم در كنار نقاط قوت ببینیم. «و ایاك و الاعجاب بنفسك و الثقة بما یعجبك منها»؛ به آن چیزى كه در وجود تو هست و تو را شیفته‏ى خودت مى‏كند، اعتماد نكن؛ یعنى حتماً باور نكن كه این نقطه‏ى امتیاز در تو وجود دارد. گاهى انسان خیال مى‏كند نقطه‏ى برجسته‏یى در او وجود دارد؛ در صورتى كه تصور و توهم است؛ چون خودش را با آدم سطح پایینى مقایسه كرده، و به خودش نمره داده؛ در حالى كه اگر با افراد دیگرى مقایسه مى‏شد، اصلاً نمره‏ى خوبى نمى‏گرفت. بنابراین خیلى هم اطمینان نكن به آنچه در خود مى‏بینى.

   

«وحب الاطراء»؛ از علاقه‏ى به ستایش شدن از طرف دیگران بر حذر باش. «فأن ذلك من اوثق فرص الشیطان فى نفسه لیمحق ما یكون من احسان المحسنین»؛ این كه انسان دوست داشته باشد او را ستایش كنند، از بهترین فرصتهاى شیطان است كه از آن بهره مى‏برد؛ مى‏آید احسان محسنین را از بین مى‏برد؛ یعنى آن نیكوكارى‏ها و زیبایى‏ها و آرایش‏هاى معنوى و روحى را از شما سلب مى‏كند.

«و الخلف یوجب المقت عنداللَّه و النّاس»؛ خلف وعده موجب مى‏شود انسان، هم از چشم مردم بیفتد و هم از نظر خداى متعال

دنبال این، باز فقره‏ى مهم دیگرى است كه مى‏فرمایند: «ایّاك و المنّ على رعیتك باحسانك»؛ سر مردم منت نگذارید و بگویید ما این كارها را براى شماها كرده‏ایم. وظیفه بوده، انجام داده‏اید. اگر انجام داده باشید، وظیفه‏تان را انجام داده‏اید؛ منتى سر مردم نگذارید. «او التزیّد فیما كان من فعلك»؛ كارهایى را كه انجام داده‏اید، بزرگنمایى نكنید. گاهى انسان كارى را انجام مى‏دهد، بعد در ستایش آن كار خیلى مبالغه مى‏كند؛ چندین برابرِ آنچه حقیقت كار است. «او ان تعدّهم فتتبع موعدك بخلفك»؛ خلف وعده هم با مردم نكنید. آنچه به مردم وعده مى‏دهید، اصرار داشته باشید كه آن را انجام دهید؛ یعنى خودتان را گردنگیر آن وعده بدانید. این‏طور نباشد كه بگوییم نشد كه نشد؛ چه كار كنیم؛ نه، اصرار كنید. البته یك وقت انسان به اضطرار برخورد مى‏كند، آن بحث دیگرى است؛ اما تا آن‏جایى كه توان و قدرت در شما هست، تلاش كنید وعده‏یى را كه به مردم دادید، عمل كنید و منت هم نگذارید. «فانّ المنّ یبطل الاحسان و التّزیّد یذهب بنور الحق»؛ منت، احسان را باطل مى‏كند و بزرگنمایى نور حق را از بین مى‏برد.

«و الخلف یوجب المقت عنداللَّه و النّاس»؛ خلف وعده موجب مى‏شود انسان، هم از چشم مردم بیفتد و هم از نظر خداى متعال. «و ایّاك و العجلة بالامور قبل اوانها»؛ در كارها پیش از موعد عجله نكنید و شتابزدگى به خرج ندهید. امیرالمؤمنین در خطبه‏ى دیگرى، عجله كردن و پیش از موعد كار را انجام دادن، تشبیه مى‏كنند به چیدن میوه قبل از رسیدن خودش. مى‏فرمایند كسى كه میوه را قبل از اوان چیدنش مى‏چیند، مثل كسى است كه براى دیگران زراعت كرده؛ یعنى خودش هیچ سودى نمى‏برد.

شما اگر در زمینى كه مال دیگرى است، تخمى بپاشید، سودش را او مى‏برد؛ شما هیچ سودى نمى‏برید. بذرى كه داخل ملك خودتان مى‏كارید و نهالى كه آن‏جا مى‏نشانید و زحمتش را مى‏كشید، اگر میوه هم داد، لیكن میوه را قبل از آن‏كه برسد و قابل استفاده بشود، چیدید؛ در واقع همه‏ى زحمات خودتان را به هدر داده‏اید. عجله و قبل از اوان به كارى دست زدن را حضرت در آن بیان مطرح مى‏كنند.

این‏جا هم كه مى‏فرمایند عجله نكن، «او التّسقط فیها عند امكانها»؛ تسقط هم نكن. تسقط، یعنى اهمال و كوتاهى كردن و كار را به تعویق انداختن. پس عجله و اهمال كارى هم ممنوع. «او اللجاجة فیها اذا تنكّرت»؛ وقتى معلوم شد كار غلط است، روى آن پافشارى و لجاجت نكن؛ مثلاً ما ایده‏یى را مطرح كردیم و استدلال كردیم و دنبالش هم رفتیم و زحمت هم كشیدیم، اما كسانى مخالفت كردند و ما هم گفتیم نه و پیش رفتیم؛ حالا رسیدیم به جایى كه دیگر واضح شد غلط است؛ این‏جا حرفتان را پس بگیرید؛ هیچ اشكالى ندارد. پس لجاجت به خرج ندهید؛ اگر «اذا تنكّرت»؛ وقتى منكر بودن آن واضح شد. «او الوهن عنها اذا استوضحت»؛ آن‏جایى كه معلوم شد لازم است این كار انجام بگیرد، انسان نباید كوتاهى كند.

 

17/7/1384   

منبع : سایت دفتر حفظ  نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای

 
 Copyright © 2003-2014 - AVINY.COM - All Rights Reserved