شهید آوینی

 

انتظار در انديشه ‏ها

رسول اكرم (ص): افضل العبادة انتظار الفرج

انتظار و منتظر بودن امرى است مسلم كه در تمامى اديان آسمانى وساير فرق از آن صحبت به ميان آمده و به انحاء مختلف اين مسئله مورد تأمل قرار گرفته و از آن به زبان‏هاى گوناگون بحث به ميان آمده است، آنگونه كه فوتوريسم يعنى اعتقاد به دوره آخرالزمان و ظهور منجى غيبى و مصلح جهانى نمونه‏اى از آن مى‏باشد كه در كيش‏هاى آسمانى يعنى جودائيسم (يهود) و سه مذهب عمده مسيحيت (كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس) و بطور كلى در ميان مدعيان نبوت به مثابه يك اصل مسلم و قابل قبول مطرح مى‏باشد.
در جمع‏بندى چكيده نظرات ارائه شده، انتظار عبارتست از:
انتظار، در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

1.تا اين قسمت از حديث را در مآخذ متعدد ديگرى از تشيّع و تسنّن، مى‏توان يافت، از جمله: كتاب الغيبة/ 178، كنزالعمال 14/ 261، تفسير الدرالمنثور 6/ 57.

انتظار، در انديشه ابن سينا و خواجه نصير طوسى

1.خورشيد مغرب/ 159 به نقل از «الشفاء» پايان الهيات.
1.«گرشاسپنامه» مقدمه، چاپ سربى پاريس با ترجمه، كلمان هوارد به نقل خورشيد مغرب/ 130.
1.ديوان حافظ از نسخه محمد قزوينى و دكتر قاسم غنى، انجمن خوشنوسيان ايران، پائيز 1363، ص 187.
1.خورشيد مغرب/ 163.
1.صحيفه نور، 18/88.

بسم الله الرحمن الرحيم

يك دسته ديگرى بودند كه انتظار فرج را مى‏گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مى‏گذرد، بر ملت‏ها چه مى‏گذرد، بر ملت ما چه مى‏گذرد؛ به اين چيزها ما كار نداشته باشيم، ما تكليفهاى خودمان را عمل مى‏كنيم، براى جلوگيرى از اين امور هم خود حضرت بيايند ان‏شاالله، درست مى‏كنند؛ ديگر ما تكليفى نداريم. تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كارى به كار آنچه در دنيا مى‏گذرد يا در مملكت خودمان مى‏گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يك دسته‏ اى، مردمى بودند كه صالح بودند.

آنهايى كه بازيگر نبودند، مغرور بودند بعضى رواياتى كه وارد شده است بر اين امر كه هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلم، عَلم باطل است. آن‏ها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتى باشد، در صورتى كه آن روايات اشاره دارد كه هر كس عَلَم بلند كند با علم مهدى، به عنوان مهدويت بلند كند، باطل است، حالا ما فرض مى‏كنيم كه يك همچو رواياتى باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است؟ يعنى خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب كه تشريف مى‏آورند براى چى مى‏آيند؟ براى اينكه گسترش بدهند عدالت را، براى اينكه حكومت را تقويت كنند، براى اينكه فساد را از بين ببرند.
ما بر خلاف آيات شريفه قرآن دست از نهى از منكر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مى‏كنند؟ حضرت مى‏آيند، مى‏خواهند همين كارها را بكنند. الان ديگر ما هيچ تكليفى نداريم؟ ديگر بشر تكليفى ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب راى اين جمعيت، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است كه ما بايد بنشينيم دعا كنيم به صدام. هر كسى نفرين به صدام كند، خلاف امر كرده است؛ براى اينكه حضرت دير مى‏آيند! و هر كسى دعا كند به صدام ؛ براى اينكه اين فساد زياد مى‏كند، ما بايد دعاگوى امريكا باشيم و دعاگوى شوروى باشيم و دعاگوى اذنابشان از قبيل صدام باشيم و امثال اينها تا اينكه اينها عالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند، همان كارى كه ما مى‏كنيم و ما دعا مى‏كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كارى كه ما مى‏كنيم و ما دعا مى‏كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت مى‏خواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مى‏رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعى ماست، منتها ما نمى‏توانيم. اينى كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مى‏كند از عدالت؛ نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد. ما تكليف داريم كه، اينى كه مى‏گويد حكومت لازم نيست، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد

اما مسئله اين است كه دست سياست كار شماها نيست؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزى كه مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مى‏خواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست امريكا، دست شوروى، دست امثال اينها و آنهايى كه اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمان‏ها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در كار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها را بازى دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم برويد توى مسجدهايتان بايستيد نماز بخوانيد! چه كار داريد به اين كارها؟

اينهايى كه مى‏گويند كه هر عَلَمى بلند بشود و هر حكومتى، خيال كردند كه هر حكومتى باشد اين بر خلاف انتظار فرج است. اينها نمى‏فهمند چه دارند مى‏گويند. اينها تزريق كرده‏اند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمى‏دانند دارند چى چى مى‏گويند. حكومت نبودن، يعنى اينكه همه مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، بر خلاف نص آيات الهى رفتار بكنند. ما اگر فرض مى‏كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مى‏زديم؛ براى اينكه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتى بيايد كه نهى از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهم‏ها نمى‏دانند چى مى‏گويند: هر حكومتى باشد حكومت باطل است!
بلكه شنيدم بعضى از اشخاص گفته‏اند كه خوب با اين وضعى كه هست، الان در ايران هست، ديگر ما نبايد تهذيب اخلاق بكنيم، ديگر غلط است اين حرفها! چيزى نيست ديگر حالا؛ حتما بايد استاد اخلاق در يك محيطى باشد كه همه مردم فاسدند، شرابخانه‏ها همه بازند و عرض مى‏كنم كه جاهاى فساد همه بازند! اگر يك جايى باشد كه خوب باشد، آنجا ديگر تهذيب اخلاق لازم نيست، نمى‏شود، باطل است! اينها يك چيزهايى است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها مى‏فهمند دارند چى مى‏كنند. آنها مى‏خواهند مارا كنار بزنند. بله، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمى‏توانيم پر بكنيم. اگر مى‏توانستيم، مى‏كرديم، اما چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن است. تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمى‏توانيم بكنيم؛ چون نمى‏توانيم بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت (ع) در هر صورت، اين مصيبتهايى كه هست به مسلمان‏ها وارد شده است و سياست‏هاى خارجى دامن بهش زده‏اند، براى چاپيدن اينها و براى از بين بردن عزت مسلمين است. و باورشان هم آمده است خيلى‏ها. شايد الان هم بسيارى باور بكنند كه نه، حكومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت. و هر حكومتى در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعنى، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش كند! ما درستش مى‏كنيم تا حضرت بيايد. ان‏شاءالله، خداوند اصلاح كند اينها را. و اميدوارم كه خداوند اين روز را بر همه ما، بر همه شما مبارك كند و دست ظالمها را كوتاه كند و قدرت بدهد به ملتهاى مظلوم براى سركوب كردن ظالم‏ها.

1.صحيفه نور ج 21 ص 17-13. سخنرانى به مناسبت نيمه شعبان 1408 مطابق 14 فروردين 1376.

ظهور دولت حق و برقرارى عدالت مطلق، مورد انتظار عموم مردم دنيا و از تمايلات فطرى است؛ همه ميول جسمانى و تمايلات طبيعى انسان براى نتيجه حكيمانه بوده و فوق تشخيص عقل و مصلحت انديشى است... اسلام كه دين ابدى است پايه عقايد و احكام آن بر فطرت است، انتظار ظهور دولت حق و اجراى قوانين حكيمانه ميان بشر و پيدايش شخصيت مقتدرى كه پناه همه مردم باشد مثل همه تمايلات از خواست‏هاى درونى انسان است.... توجه دادن مردم به آينده درخشان و دولت حق، نويد دادن به اجراى كامل عدالت اجتماعى و تأسيس حكومت اسلام، و ظهور يك شخصيت خدا ساخته و بارزى كه مؤسس و سرپرست آن حكومت و دولت است، از تعاليم عموم مؤسسين اديان است، و در مكتب تشيع كه مكتب حق اسلام و حافظ اصلى معنويات آن است، جزء عقيده قرار داده شده و درباره خصوصيات چنين دولتى توضيحات بيشترى داده و شخصيت زمامداران را با علامات و نشانه‏هاى روشنترى معرفى كرده‏اند و پيروان خود را به انتظار چنين روزى ترغيب نموده و حتى انتظار را از عبادت دانسته‏اند تا مسلمانان حق پرست در اثر ظلم و تعدى زمامداران خودپرست و تسلط دولت‏هاى باطل و تحولات اجتماعى بزرگ و حكومت ملل ماده پرست... خود را نبازند و دل را قوى دارند و جمعيت را آماده نمايند و متوجه باشند كه حق داراى نيروى بس عظيم و قدرت شديدى است كه بالاخره خود را ظاهر مى‏سازد...

از خلال احاديث و كلمات بزرگان و پيشوايان اسلام... در مقابل منظر انسان، دنياى باشكوه سرتاسر امن و عدالت هويدا مى‏شود كه خيال آن نيز بسيار شيرين است. از جمله جملاتى از يك خطبه مفصلى درباره مقدمات ظهور و كيفيت اين دولت و حكومت موجود است كه بسيار جامع و عميق است.

گويا مقصود محاكمه و بازداشت مؤسسين جنگ و سياستمدارهاى خود خواه است. «و زمين از هر قسم پاره جگر خود را براى او بيرون مى‏آورد و با تسليم و بى مزاحمت كليدهاى خود را به سوى او مى‏اندازد». اين قسمت بسيار مهم و شايسته است كه در اين حكومت همه قواى طبيعت بيرون آمده و كليدهاى علوم و صنايع به دست آمده و همه به دست او خواهد افتاد. همان حقايق علمى و اكتشافات كه وسيله پيشرفت مقاصد شهوانى و شرافت فروشى بوده وسيله اقامه حق و پيشرفت فضيلت خواهد شد.

سيصد و سيزده نفر كه اصحاب خاص و هسته مركزى اين تشكيلات هستند، چون ندا را شنيدند، مانند قطعه‏هاى ابر پاييز از اطراف حركت مى‏كنند و در مدت اندكى در مكه به هم پيوسته مى‏شوند، بعضى شب جاى خود را ترك مى‏كنند و صبح در مكه‏اند، بعضى آشكارا حركت مى‏كنند و بالاى ابر يا در ميان ابر سير مى‏كنند، چون عده آنها كامل شد آغاز اصلاحات از سرزمين ظهور اولى اسلام شروع خواهد شد. با نيروى معنوى و به دست گرفتن وسائل و اسباب طبيعى كه در آن روز دنيا البته مهمتر و هولناكتر است، حركت مى‏كنند و دشمنان را از ميان برمى‏دارند... .

«لاطهّرنّ الارض بآخرهم من أعدائى لاملكتهُ مشارق الارض و مغاربها و لاسخرن له الرياح و لاذللنّ له السحاب الصعاب و لاوقينّه و لانصرنّه بجُندى و لامدنّه بملائكتى حتى يُعلن دعوتى و يَجمَع الخلق على توحيدى ثم لادومنّ ملكه و لادومنّ الايام بين اوليائى الى يوم القيامه». يعنى زمين را از دشمنان خودم به وسيله آخرين آنها پاك خواهم كرد، و او را در مشرق و مغرب زمين، مسلط خواهم نمود، بادها را مسخر او مى‏كنم، و ابرهاى سركش را براى او رام مى‏گردانم، و او را، بالاى همه اسباب و وسائل قرار مى‏دهم و به لشكرم او را يارى مى‏كنم و به ملائكه امدادش مى‏نمايم، تا دعوت مرا آشكار كند و مردم را به توحيد من جمع كند، آنگاه مُلك او را توسعه مى‏دهم و روزگار دولت در ميان اولياء من دست به دست مى‏گردد تا روز قيامت. پس از آن كه دشمنان را از ميان برداشت و قواى كفر درهم شكست، عدل و قضاوت صحيح در سراسر روى زمين كه چون يك شهر است مستقر خواهد شد و در سايه تربيت و تحت سرپرستى او، عقول و اخلاق كامل و رشد پيدا خواهد نمود.

«... فعند ذلك تفرح الطيور فى اوكارها و الحيتان فى مجارى انهارها و تمد الارض و تفيض العيون و تنبت الارض ضعف اكلها ثم يسير مقدمته جبرائيل و ساقته اسرافيل، فيملا الارض عدلا و قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا...» يعنى چون حكومت او وسعت يافت... آبادى زمين توسعه مى‏يابد، چشمه‏سارها از هر طرف جارى مى‏شود، زمين بيشتر از مايحتاج عمومى آذوقه مردم را مى‏روياند، جبرئيل (فرشته علم) در مقدمه دولت او و اسرافيل (فرشته زندگى) در ساقه دولت اوست، يعنى پيشرفت و پيشقدمش «علم» است و اثر و دنبال آن «زندگى و حيات» پس زمين را از عدل و داد پر مى‏كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده بدعت‏ها از ميان برداشته مى‏شود، و بدعت گزاران اعدام مى‏شوند، مساجد و معابدى كه براى تظاهر و ريا و حقه بازى ساخته شده و «مسجد ضرار هستند» خراب مى‏كنند، طرق و شوارع را توسعه مى‏دهند.

... آن زندگى كه مورد انتظار و پيش بينى ما شيعه و ما مسلمين است، آن يك زندگى انسانى است يك زندگى (بى طبقه است). يعنى مسابقه مردم چنين اجتماعى، مسابقه در خير است، چون ديگر ماديات معنى ندارد. همه چيز... تأمين شده، احتياجى نيست. غريزه ثروت اندوزى هم فرض كنيم كه يك غريزه نباشد، يك عارضه باشد، از بين رفته كه اين هم تصورش مشكل است. براى اين كه بشر حب به آن چيزى كه توليد كرده قهراً دارد.

1.خلاصه‏اى از كتاب آينده بشريت از نظر مكتب ما، مجاهد نستوه آيت‏اللّه طالقانى.

اين آيه وعده... زيبايى است... خداى سبحان به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده مى‏دهد كه به زودى جامعه‏اى برايشان برپا مى‏دارد كه به تمام معنا صالح باشد، و از ملكه كفر و نفاق و فسق پاك باشد، زمين را ارث برند و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزى حاكم نباشد، در امنيت زندگى كنند، ترسى از دشمن داخلى و خارجى نداشته باشند. اين جامعه طيب و طاهر با صفاتى كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده، و دنيا... تاكنون چنين جامعه‏اى به خود نديده است،ناگزير اگر مصداقى پيدا كند، در روزگار مهدى عليه السلام خواهد بود. چون اخبار متواترى كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه اهل بيت قدس سرهما در خصوصيات آن جناب وارد شده، از انعقاد چنين جامعه‏اى خبر مى‏دهد،... حق اين است كه... آيه شريفه جز با اجتماعى كه به وسيله ظهور مهدى عليه السلام به زودى منعقد مى‏شود، قابل انطباق با هيچ مجتمعى نيست.2

1.سوره نور/ 54.
2.تفسير الميزان 15/168.

اين انسان كامل كه ماهيت هوى و مختصات آن را و همچنين ماهيت هدايت و لوازم و صفات آن را براى همه آدميان مى‏شناساند و طرق تقويت اراده را براى مردم تعليم مى‏نمايد تا آن جا كه مردم حيات خود را در هدايت و كمال ببينند و مرگ خود را در هوى و هوس. در چنين روزگارى است كه احدى از آدميان به فكر تفسير و توجيه هواهاى نفسانى و شيطانى خود به وسيله كج و منحرف ساختن مفهوم هدايت و مختصات آن نخواهد افتاد... در آن روزهاى الهى، چهره نورانى آن انسان كامل، قيافه حقيقى قرآن را روشن خواهد ساخت. آراء و نظريات پيش ساخته كه بر مبناى آلودگى‏هاى مغزى و تمايلات درونى شكل گرفته‏اند، توانايى رويارويى با آن قيافه نورانى قرآن را از دست خواهند داد. درون مردم رشد يافته آن دوران، چنان صفاتى خواهد داشت كه با رويارويى با قرآن، خود را با فروغ ربانى مواجه خواهند ديد... در آن زمان مردم از جمادى بالاتر رفته و به درجه عالى انسانى و روح ملكوتى نائل مى‏گردند... در آن روزهاى الهى، فروغى در دل‏هاى آدميان مى‏درخشد كه با هر كلمه از كلمات‏اللّه و هر آيه‏اى از آيات‏اللّه كه روياروى مى‏شوند گويى خود مخاطب مستقيم آن كلمات و آيات مى‏باشند و آنها را از خداوند سبحان مى‏شنوند. در اين موقع است كه تاويلات نابجا و نظريات بى‏اساس درباره قرآن و تفسير آن، همه و همه از بين مى‏روند، و با ارتباط با كلام اللّه ناطق انس و الفت حقيقى با قرآن را نائل مى‏گردند. مكتب‏هاى ساختگى مخصوصاً آن آراء و تفسيراتى كه تحت نفوذ قدرتمندان خودكامه در زمان آل اميه و آل عباس به وجود آمده بود، همگى بى‏اساس بودن خود را ظاهر مى‏سازند...

انتظار، در انديشه استاد محمدتقى شريعتى (39)
طول تاريخ، روزى در اين كره زمين فرا مى‏رسد كه هماى سعادت و عدالت بال و پر گشايد و فضاى اين نيرنگ سرا و ميدان تنازع در بقاء را به آشيانه انسان و انسانيت مبدل بسازد. قطعى است آن روز كه عنايت الهى مدد كند و عدالت در روى زمين به وسيله دولت جهانى كه زمامدارش انسان كامل الهى حضرت حجة بن الحسن عليه السلام خواهد بود، استعدادهاى نهانى انسان كه در طول قرون و اعصار متمادى، راكد مانده بوده است، به فعليت در مى‏آيد و انسان تعريف حقيقى خود را درمى‏يابد و علوم انسانى مشكل واقعى خود را پيدا مى‏كند. خداوند سبحان در آن روزگار همه نيروهاى روى زمين را در اختيار كسى قرار مى‏دهد كه آنها را در مجراى عدالت به ثمر مى‏رساند.1

1.ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 24، خطبه 138، علامه محمد تقى جعفرى.

(40)

من ضمن مطالعه در موضوع حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ به مطالبى متوجه شده‏ام كه خودم آن را مهم مى‏شمارم، و آن اين است كه تمام مصلحان بزرگى كه رسالتى الهى دارند و بايد بر دست مباركشان اصلاحاتى مهم انجام يابد، زندگانى آنها با امور خارق‏العاده آميخته است، مثلاً حضرت ابراهيم، ولادتش و رشدش، و سالم ماندنش با تفتيش شديد و مراقبت عجيب مأموران نمرود، و ديگر كارهايش تا در آتش رفتن و به سلامت بيرون آمدنش همگى اعجازآميز است. و همچنين حضرت موسى، ولادتش ـ على رغم مراقبت‏هاى فوق‏العاده عمّال فرعون ـ و به دريا افكندنش و سالم به دست فرعون افتادنش، و پرورش يافتنش به سرپرستى فرعون، و ساير امور مربوط به آن بزرگوار همه‏اش خارق العاده است. و حضرت عيسى تولدش از دختر «باكره» بدون پدر، و تكلمش در گهواره تا ديگر كارها و امور مربوط به آن حضرت همگى اعجازآميز است. در اين صورت چرا وقتى نوبت به بزرگترين مصلح جهان مى‏رسد كه اصلاحاتش وسيعتر و عميق‏تر از آنها بود، چون و چرا كنيم؟

آرى، كيفيت ولادت و رشد آن حضرت، مانند ابراهيم و موسى با مراقبت شديد خليفه، و گماشتن ده نفر جاسوس به نام طبيب و قاضى و خدمتكار بر او به قدرت پروردگار تحقق يافت. طول عمر شريفش نيز يكى از آن خوارق عادات است كه در زندگى همه مصلحان بزرگ... فراوان است؛ با اين تفاوت كه بعضى از خوارق عادات سايرين مانند تولد از باكره، بكلى در جهان بى نظير است؛ ولى عمر طولانى‏تر از حد طبيعى، نظاير فراوان دارد كه در كتب مربوطه نقل شده و به نص قرآن حضرت نوح نهصد و پنجاه سال در ميان قومش درنگ كرد. بنابراين بر مبناى هيچ قاعده و به استناد هيچ قانونى، چه عملى و چه عقلى و فلسفى، منكرين حق تخطئه و رد و انكار اعتقاد به ولى عصر عليه السلام را ندارند...

اهميّت اعتقاد به مهدى موعود و خصوصيات و صفات او

وظيفه شيعه اين است كه همواره منتظر ظهور باشد و از خدا بخواهد و دعا و ندبه كند. از بزرگترين عبادات همين انتظار است كه شبهاى قدر، بلكه هر شب جمعه حتى همه شب، اين انتظار را داشته و به اين اميد و نيت به رختخواب رود، و ضمناً خود را آماده يارى آن بزرگوار نمايد و علاوه بر ايمان و تقوى و انجام كارهاى خير و اعمال صالحه، بايد فنون جنگى را نيز بياموزد، و نهايت كوشش را به خرج دهد تا در رديف آن سيصد و سيزده نفر قرار گيرد، عدد اصحاب پيغمبر در غزوه بدر كه اسلام را پيروز و كفر را مغلوب ساخت...
... افسوس كه مجالى نيست وگرنه من در اينجا روشن مى‏كردم كه چه آثار مهمى بر اين عقيده بار شده است. پس از رحلت پيغمبر هيچ طايفه و دسته‏ اى به اندازه شيعه مظلوم نبود و دشمنان نيرومندى همچون حكام مقتدر بنى اميّه و بنى عباس نداشت، و پس از آنها حكومت‏هاى بعدى در ظلم و اجحاف و كشتارهاى بيرحمانه شيعه از اسلافشان در گذشتند، كه هر گاه اين همه ستم و سختگيرى در طول زمان درباره هر ملت بسيار مقتدرى شده بود امروز نام و نشانى نداشت. شما كتاب‏هاى ملل و نحل را بخوانيد و ببينيد صدها مذهب و طايفه بمراتب نيرومندتر از شيعه بوده و سال هاست كه اثرى از آنها نيست و اين تنها شيعه است كه روز به روز در ازدياد است. اين مقاومت دليرانه در طول تاريخ و اين مبارزات مردانه و مستمر و اين فداكارى‏هاى عجيب، آنها را زنده نگاه داشت و در نمو و ازدياد خواهند بود. بزرگترين آرزوى شيعه اين است كه فرج آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم را دريابد و از اصحاب «امام زمان» باشد، اگر در اين آرزو و انتظار مرد به شهادت رسيده و اگر به آن رسيد به سعادت ابدى نايل گشته است.1

1.سقراط خراسان/ 219-224، محمود اسعدى، با تلخيص.

انتظارى كه سازنده... تعهد آور... نيرو آفرين و تحرك بخش است... و انتظارى كه ويرانگر... اسارت بخش... و فلج كننده است، و نوعى «اباحيگرى»... است.

اين گروه... به مصلحان و مجاهدان... با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند. زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور... مى‏شمارند. بر عكس، اگر خود... اهل گناه نباشند در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مى‏نگرند زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمايند...

1.قيام و انقلاب مهدى عليه السلام / 5-8.
به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى‏شوند... زمينه‏هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند كه... اهل حق... از نظر كيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمانند.

1.همان كتاب/ 64ـ62 و 68-64.
3.حكومت جهانى واحد

1.همان كتاب/ 61-58.

و چنين استدلال مى‏كند كه اگر من عدالت را استقرار نمى‏دهم و اگر قدرتى يا حكومتى ظلم و فساد مى‏كند جبرى و طبيعى است، غير عادى نيست و چون طبيعى است بايد پذيرفت كه پذيرفتنى است و چون ناگزير و حتمى است، در برابرش مخالفت و مقاومت ممكن نيست و هر كوشش و فداكارى در راه عدالت و اصلاح عموم بيهوده است، پوچ است... مى‏بينيم كه غيبت، با اين گونه توجيه از «انتظار منفى» بهترين وسيله است براى كسانى كه جنايت و ظلم و فساد و ستم مى‏كنند و دين و مذهب را آلت منافع گروهى و مادى و سياسى و معنوى خودشان كرده‏اند تا به نيابت امام از پيروان او كار بگيرند و بر گرده انديشه و اقتصاد و زندگى و كوشش وفعاليت آنها سوار شوند...

... انتظار، سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است: يكى «حقيقت» و ديگرى «واقعيت»... وضع موجود يعنى واقعيتى كه در عالم خارج واقع شده است، با حقيقتى كه در اسلام، به آن معتقديم، تناقص دارد، چه بكنيم؟ اسلام انسان را نجات مى‏دهد و عدالت و ترقى را به وجود مى‏آورد.

... چاره ‏اى نيست جز اين كه پيروان دينى كه مدعى نجات و سيادت انسان و توده‏هاى محروم و نابودى ظلم و جنايت و مدعى استقرار يك نظام جهانى به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه در طول اين هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت جبراً مستقر خواهد گشت و على رغم اين نظام ضد حقيقت كه بر اسلام حاكم شد و بر تاريخ نيز حاكم است و رنجى كه بشريت هنوز از ستم مى‏برد و هر روز قدرت زر و زور بر حقيقت بيشتر مى‏چربد و همچنين على رغم اين قدرت‏هاى ابليسى و ضد انسانى كه در حال گسترش است و زوال‏ناپذير مى‏نمايد، جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولى حاكم، پيروز مى‏شود و ما منتظر و مؤمن چنين روزى و چنين واقعه‏اى هستيم و چون خداوند بصراحت وعده پيروزى اسلام را در قرآن داده: «ليظهره على الدين كله»، و نويد داده كه توده‏هاى ضعيف و مردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد و زمين را به آنها خواهد بخشيد و محرومان وارث قدرتمندان و زر پرستان خواهند شد. و مى‏بينيم كه نشده است، در تحقق آن شك داريم، هر چند همه عوامل تاريخى و اجتماعى موجود به نابودى حق و ضعف روز افزون جبهه عدالت گواهى دهند.

من كه در اين گوشه‏اى از زمين و اين لحظه از تاريخ منتظرم تا در آينده‏اى كه ممكن است فردا يا هر لحظه ديگر باشد ناگهان انقلابى در سطح جهانى به نفع حقيقت و توده‏هاى ستمديده روى دهد كه من نيز در آن بايد نقشى داشته باشم و اين انقلاب... با پرچم و شمشير و زره و يك جهاد عينى با مسؤوليت انسان‏هاى معتقد به آن است...
خودشان و طبقه خودشان و منفجر شدن نظام استثمار حاكم بر زمان‏شان اميدوار مى‏كند و اين ايمان قطعى نه تنها آنها را بى مسؤليت و منفى و لش بار نمى‏آورد بلكه، درست بعكس، نيرو و قدرت و اطمينان به آنها مى‏دهد و همچون سلاحى است كه اراده عدالتخواهان و اميد ستمديدگان را به آينده بيشتر كرده و آنها را در اين راه مجهزتر و متحرك‏تر مى‏كند. در اين اعتقاد به انتظار، كسانى كه زير بار ستم و ظلم له مى‏شوند و آنها كه مى‏بينند حقيقتشان بازيچه ستمكاران و دين شان وسيله ابزار دست ضد دين گشته مأيوس نمى‏شوند و مطمئنند اراده خداوند نيز كه همان جبر تاريخ و همان نظام سنت تاريخى است به عنوان قانونى همچنان كه در طبيعت است در تاريخ هم به سود پيروزى سرنوشت او، فكر او، راه او، و نجات نوع و طبقه او جارى است و بنابراين عوامل ضد تاريخ انسان و ضد عدالت و خائن به سرنوشت بشريت مظلوم، نمى‏توانند در برابر اين جبرى كه محكوميت و مرگ آنها را امضا كرده و پيروزى حقيقت و عدالت و مردم را اعلام نموده، مقاومت كنند و يا اثرى بگذارند.
چه، مشيت الهى كه به شكل قانون علمى در طبيعت و در تاريخ حاكم است و «تقدير الهى» كه به شكل «تقدير علمى» تجلى دارد، تحقق نهايى رسالت پيامبران را كه استقرار حكمت «آگاهى» و قسط «برابرى» است و انسان (رستگارى، رهايى از همه عوامل ضد انسانى) هدف رسالت است، «مقدر» كرده و پيروزى مستضعفان زمين و حتى روى كار آمدن و به دست گرفتن رهبرى جهان و حاكميت بر تمام زمين را براى اين طبقه تضمين نموده و با صراحت و قاطعيت اعلام مى‏كند كه در اين تنازع تاريخى و نبرد جارى در طول زمان، بقاى صلح، نتيجه نهايى و اجتناب‏ناپذير است و زمين را ـ كه منبع توليد، اقتصاد و حاكميت و قدرت است و موضوع اصلى جنگ طبقات ـ نسلى تصاحب خواهد كرد كه شايسته ماندن است: و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر، ان الارض يرثها عبادى الصالحون...

... آن انقلاب جهانى و پيروزى آخرين، دنباله و نتيجه يك نهضت بزرگ عدالتخواهى عليه ظلم در جهان است، و در طول زمان، نهضتى كه يك دوره، نبوت رهبريش كرد و بعد از خاتميت، امامت و سپس در دوران طولانى غيبت، علم.

منتظر، انسان متعهدى است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعى نظام‏هاى ضد انسانى است و همواره خود را براى شركت در چنين انقلاب جهانى و بدر دوّمى كه با شمشير على و زره پيغمبر و به دست فرزند پيغمبر و على برپا مى‏شود، آماده مى‏كند.

1.انتظار مذهب اعتراض، دكتر على شريعتى. با تلخيص.

... ايمان به مهدى عليه السلام ... عامل نيرو بخشى است كه... اميد به دنياى عدل و داد آينده، حسّ مقاومت و جنبش را در افراد به وجود مى‏آورد و از خاموش شدن مشعل انتقام كه در سينه مظلومان برافروخته شده... و تند باد يأس و نوميدى با آن بازى مى‏كند، جلوگيرى مى‏نمايد.

... اعتقاد به وجود مهدى... انديشه عدم پذيرش ستم را به طور مطلق و هميشگى... آن چنان به ما مى‏بخشد، كه اين فكر را در سيماى درخشنده آن بزرگ رهبر ضد ستم آينده، مجسم مى‏بينيم...

1.انقلاب مهدى و پندارها/ 1-10؛ سيدمحمدباقر صدر؛ ترجمه سيداحمد علم‏ الهدى.
منتظران مهدى عليه السلام ... در طلب... تحقق عدالت جامع... عدالتى كه پيامبران خواسته‏اند انتظار آنان هر چه به طول انجامد و هر چه آفاق مقاومت در راه اين آرمان بزرگ گسترده باشد، بجاست...
آمادگى افراد، در هر آن، براى «قيام» و مبارزه و جهاد، در راه تحكيم عدالت جهانى، و حفظ حقوق انسان‏ها واجد اهميتى بسزاست. شيعه منتظر ـبلكه هر مسلمان ـ در عصر غيبت، بايد همواره داراى چنين هدفى باشد، و در راه تحقق آن، به وسايل گوناگون بكوشد،...
انتظار، توجه به... مكتب پيامبران و تجديد عهد با آنان است... منتظران، چشم به راه كسى هستند كه در او صفات و آثار پيامبران گرد آمده است... هر كس دوست دارد، آدم و شيث و نوح و ابراهيم و موسى و محمد صلي الله عليه و آله وسلم را ببيند مى‏تواند آنان را در مهدى ببيند.
تحقق والاى عدل است. اوست كه جهان آكنده از بيداد را آكنده از داد مى‏سازد، و عدل خدايى را در همه جا و همه سو سرايت مى‏دهد.
بايد با مواظبت بيشتر، به امر دين خود و... صحت اعمال خود بپردازد، و از هر گونه سستى، انحراف... دورى گزيند... و در خط صحيح قرار گيرد...
... رضا و خشنودى مهدى عليه السلام در آن است كه «معروف» عملى شود، و «منكر» ترك گردد. بنابراين، انسان منتظر، نمى‏تواند در اين باره بى تفاوت باشد.
... غيبت، جريانى بسيار عميق، و انتظار، جريانى بسيار سازنده و مهم است. دوره غيبت و انتظار از يك جهت، مانند مدتى است كه معلم از كلاس خارج مى‏شود... تا بنگرد كه شاگردان در غياب او چه مى‏كنند؟ و درباره تعاليم و تكاليف خود چسان رفتار مى‏نمايند. انسان منتظر، بايد همواره مراقب خود باشد، و در علم و عمل بكوشد، و بداند كه معلم... هر لحظه ممكن است برسد... بايد هميشه در حالى باشد كه رضايت كامل خاطر معلم را فراهم آورد.
در... عصر انتظار، ممكن است شبهه‏هايى در ذهن برخى بيايد، يا شياطين پنهان و شياطين آشكار، به سست كردن پايه‏هاى اعتقادى... جوانان برخيزند، بايد در برابر اين شبهه‏ها مقاومت كرد، و آنها را از ذهن‏ها... زدود. همچنين مسائلى، در روند زمانه، و پيدا شدن افكار بروز مى‏كند، كه ممكن است ظلمتهاى فكرى بيافريند، و به ايمان‏ها زيان برساند، بايد در برابر اين... مسائل نيز پايدار بوده... و در رد و رفع آنها، و روشن كردن پوچى آنها، به كوشش برخاست.
هنگامى كه انسان، حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه پايدارى مى‏كند، و در برابر شدايد و مشكلات... بردبارى به خرج مى‏دهد، و به هيچ گونه، دست از راه حق خود برنمى‏دارد...
... انتظار منتظر، نمى‏تواند به نام «صبر»، خواص اعتقادى و عملى، و آمادگى‏هاى نظامى و اقدامى را... از كف بنهد، و از حالت حضور تكليفى انتظار، به حالت غياب تكليفى درآيد، و ضد انتظار گردد. انسان نمى‏تواند به نام انتظار، ظلم را... قبول كند، و زير بار ظالم و حكومت ظالم برود... آنچه در پاره‏اى احاديث رسيده است كه عجله نكنيد، و در اين كار شتاب نداشته باشيد،... به همان معناى عجله نكردن در رسيدن دولت حقه جهانى مهدى عليه السلام است. چون اين عجله چه بسا باعث شود كه كسانى تحمل... خويش را از دست بدهند، و آهنگ تأسيس همان حكومت جهانى مهدوى بكنند... و اين امر شدنى نيست. زيرا كه تأسيس دولت جهانى واحد الهى... ويژه دوران همان ولى الله اعظم است و بس.
آيا خلقى كه اقتداى به مهدى عليه السلام كند، جز «خلقِ صالح» تواند بود... روشن گشت كه انتظار، چه تعهد بزرگ، و چه تكليف عظيمى است... چه خودسازى‏ها، و چه آمادگى‏ها مى‏طلبد...

1.سوره انبياء/ آيه 105.
2.خورشيد مغرب/ 257-334، محمدرضا حكيمى؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، با تلخيص.


Copyright © 2003-2016 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo