شب یازدهم محرم(نوحه)
سرخی شفق
جانم شرار آه و دلم دشت کربلاست
گوشم هر آنچه می شنود شور نینواست
ایمان نشان خنجر و شمشیر و تیر و سنگ
قرآن به نیزه، دین خدا زیر دست و پاست
چشم همه فرات و نفس هاست یا حسین
دل ها زموج خون همه گودال قتلگاست
فواره می زند زگلوی حسین خون
خونی که خونبهاش همان ذات کبریاست
نیزه به سینه، تیر به دل، داغ بر جگر
در حنجرش شرار عطش، بر لبش دعاست
خونی که ریخت از گلوی تشنه ی حسین
خون خدای عزوجل، خون انبیاست
هفتاد و دو ذبیح که دیده به یک منا؟
اندام، قطعه قطعه و سرهایشان جداست
این دود خیمه های حسین است بر فلک
یا آسمان، سیه شده یا دودِ آه ماست
آتش گرفته دامن یک دختر یتیم
فریاد می زند که عموجان من کجاست؟
از ترس تازیانه و از بیم کعب نی
اشکش روان به دیده ولی، گریه بی صداست
بر سینه ای که نیزه فرو رفته بارها
باللَّه قسم فشار سُم اسب، نارواست
خورشید خون گرفته ی صحرای کربلا
گه روی دست شمر و گهی روی نیزه هاست
رگ های پاره پاره نشان می دهد درست
رو بوده روی خاک زمین، ذبح از قفاست
میثم! قسم به اشک شفق، سرخی شفق
از خون سرخِ قافله سالارِ کربلاست

شب یازدهم (نوحه)
شب یازدهم
کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟
افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره
پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره
سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره
از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره
یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره
درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره
مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره
چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره
یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره

دفن شهدا (نوحه)
آیه های ریخته
ای کویرِ خشکِ از خون لاله گون
ای شب تاریک، ای صحرای خون
کوه ها و دره ها و سنگ ها
شاهد پیکار نام و ننگ ها
این گلان سرخِ پرپر کیستند؟
این بدن های مطهر کیستند؟
صحنه صحنه گل به صحرا ریخته
روی هر گل اشک زهرا ریخته
ناله ها چون آتش افروخته
خیمه ها چون سینه های سوخته
تشنگان را اشک ها آتش شده
آب ها در مشک ها آتش شده
سوخته در زخِم دل ها، تیرها
شرمگین از فاطمه، شمشیرها
ریخته باران اشکِ فاطمه
در مسیر قتلگاه و علقمه
بلبلان خوابیده زیر خارها
داده جان از ترس دشمن بارها
گوش ها چون قلب ثارالله چاک
اشک ها از چهره ها خون کرده پاک
عابدین در آتش تب سوخته
در کنارش جان زینب سوخته
خفته در خون، آفتاب علقمه
زائر او هم علی، هم فاطمه
پیکر بی دست سقا، چاک چاک
مشک و دست و پرچم، افتاده به خاک
قاتلان در خیمه آب آورده اند
شعله بر قلب رباب آورده اند
شیر در پستان مادر سوخته
آب بر لب های اصغر سوخته
تیرها از حنجرش خون خورده اند
مهد نازش را به غارت برده اند
دخترانِ داغدار فاطمه
داغ روی داغ برقلب همه
خوابگاه غنچه ی پرپر کجاست؟
پشت خیمه تربت اصغر کجاست؟
عقده را از قلب مادر واکنید
قبر اصغر را بر او پیدا کنید
دم به دم از صخره ها خیزد خروش
لحظه ای این خون نمی افتد به جوش
روز و شب جاری است از چشم همه
خون ثارالله و اشک فاطمه
مرغ شب! آرام، یک دم گوش شو
با نوای فاطمه خاموش شو
بشنو آن مظلومه گوید با حسین
واحسینا واحسینا واحسین
مصحفِ در خاک و خون آمیخته
سوره سوره آیه هایت ریخته
ای دلت لبریزِ داغ لاله ها
ای به قطره قَطره خونت، ناله ها
طایرِ در موج خون پرپر زده
زخم هایت خنده بر مادر زده
کی زده نیزه به قلبت از جفا؟
کی جدا کرده سرت را از قفا؟
ای چراغ مهر و مه در مشت تو
گو چه شد انگشتر و انگشت تو؟
شاخه ی یاست کجا افتاده است؟
دست عبّاست کجا افتاده است؟
غم مخور صاحبﹾ لوای تو منم
پاسدار خیمه های تو منم
یوسف از چنگ گرگان، چنگ چنگ
لاله باران گشته از شمشیر و سنگ
آفتابی که دو جا بخشیده نور
هم به مقتل، هم به دامانِ تنور
سوز تو در بیت بیتِ میثم است
عالم ار سوزد به پای آن کم است
شام غریبان

شام غریبان
شام غریبان