على عليه السلام در
بيان معصومين
حديثيوم الدار
استاد جعفر سبحانى
وحى الهى نخستين بار در كوه حرا بر قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد واو را به
مقام نبوت ورسالت مفتخر ساخت.فرشته وحى گرچه او را از مقام رسالت آگاه ساخت ولى هنگام ابلاغ
رسالت را معين نكرد.ازاين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مدت سه سال از دعوت عمومى
خوددارى كرد وتنها از رهگذر ملاقاتهاى خصوصى با افراد قابل وشايسته توانست گروه معدودى رابه
آيين جديد الهى هدايت كند.تا اينكه سرانجام پيك وحى فرا رسيد واز جانب خدا فرمان داد كه پيامبر
دعوت همگانى خود را از طريق دعوت خويشاوندان وبستگان آغاز كند:
وانذر عشيرتك الاقربين× و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين× فان عصوك فقل اني بريء مما
تعملون .(شعرا:214 تا216)
«بستگان نزديك خود را از عذاب الهى بيم ده وپر وبال پر مهر ومودت خود را بر سر افراد با ايمان بگشا،
واگر با تو از در مخالفت واردشدند بگو من از كارهاى (بد شما) بيزارم».
علت اينكه دعوت علنى با دعوت خويشاوندان شروع شد اين است كه تا نزديكان يك رهبر الهى ويا
اجتماعى به او ايمان نياورند واز او پيروى نكنند هرگز دعوت او در بيگانگان مؤثر واقع نمىشود. زيرا
نزديكان آدمى بر اسرار واحوال وملكات ومعايب او واقفاند. لذا ايمان خويشاوندان مدعى رسالتبه او
نشانه صدق او به شمار مىرود، چنان كه اعراض ايشان حاكى از دورى مدعى از صدق در ادعاست.
از اين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت على -عليه السلام دستور داد كه چهل وپنج نفر
از شخصيتهاى بزرگ بنى هاشم را به مهمانى دعوت كند وغذايى از گوشت همراه با شير براى پذيرايى
آماده سازد.
مهمانان همگى در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند. پس از صرف غذا، ابولهب عموى پيامبر با
سخنان سبك خود مجلس را از آمادگى براى طرح دعوت وتعقيب هدف بيرون برد. مهمانى بدون اخذ
نتيجه به پايان رسيد ومهمانان، پس از صرف غذا وشير، خانه رسول خدا را ترك گفتند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تصميم گرفت كه فرداى آن روز ضيافت ديگرى ترتيب دهد وهمه آنان
را به جز ابولهب به خانه خود دعوت كند. بار ديگر حضرت على -عليه السلام به دستور پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم غذا وشير آماده كرد واز شخصيتهاى برجسته وشناخته شده بنى هاشم براى صرف
نهار واستماع سخنان پيامبر دعوت به عمل آورد. همه مهمانان مجددا در موعد مقرر در مجلس حاضر
شدند وپيامبر، پس از صرف غذا، سخنان خود را چنين آغاز كرد:
«به راستى هيچ گاه راهنماى مردم به آنان دروغ نمىگويد.من هرگاه(به فرض محال) به ديگران دروغ
بگويم قطعا به شما دروغ نخواهم گفت واگر ديگران را فريب دهم شما را فريب نخواهم داد. به خدايى
كه جز او خدايى نيست، من فرستاده او به سوى شما وعموم جهانيان هستم.هان، آگاه باشيد، همان
گونه كه مىخوابيد مىميريد وهمچنان كه بيدار مىشويد زنده خواهيد شد. نيكوكاران به پاداش
اعمال خود وبدكاران به كيفر كردارشان مىرسند، وبهشت جاودان براى نيكوكاران ودوزخ ابدى براى
بدكاران آماده است.
هيچ كس از مردم براى اهل خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام نياورده است.من خير دنيا
وآخرت براى شما آورده ام. خدايم به من فرمان داده است كه شما را به وحدانيت او ورسالتخويش
دعوت كنم. چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مىكند تا برادر ووصى ونماينده من در ميان شما
باشد؟».
او اين جمله را گفت وقدرى مكث كرد تا ببيند كدام يك از حاضران به نداى او پاسخ مثبت مىگويد.
در آن هنگام سكوتى آميخته با بهت وحيرت بر مجلس حكومت مىكرد وهمه سر به زير افكنده، در
فكر فرو رفته بودند.
ناگهان حضرت على -عليه السلام كه سن او در آن روز از پانزده سال تجاوز نمىكرد سكوت را در هم
شكست وبرخاست ورو به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرد وگفت:اى پيامبر خدا، من تو را در اين
راه يارى مىكنم.سپس دستخود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكارى
بفشرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد كه على بنشيند وبار ديگر سؤال خود را تكرار كرد.باز على
-عليه السلام برخاست وآمادگى خود را اعلام كرد.اين بار هم پيامبر به وى دستور داد بنشيند. در
وبتسوم نيز، همچون دو نوبت قبل، جز على -عليه السلام كسى برنخاست وتنها او بود كه به پا خاست
وپشتيبانى خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد. در اين موقع، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
دستخود را بر دستحضرت على زد وكلام تاريخى خود را در باره حضرت على -عليه السلام در مجلس
بزرگان هاشم چنين بر زبان آورد:
هاناى خويشاوندان وبستگان من، بدانيد كه على برادر ووصى وخليفه من در ميان شما است.
بنا به نقل سيرهحلبى، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، بر اين جمله دو مطلب ديگر نيز افزود
وگفت:
«و وزير و وارث من نيز هست».
از اين طريق،نخستين وصى اسلام به وسيله آخرين سفير الهى،در آغاز اعلان رسالت ودر زمانى كه جز
عدهاى قليل كسى به آيين وى نگرويده بود، تعيين شد.
از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يك روز، نبوت خود وامامتحضرت على -عليه السلام را
همزمان اعلام واعلان كرد مىتوان مقام وموقعيت امامت را به نحو روشن فهم وارزيابى كرد ودريافت كه
اين دو مقام از يكديگر جدا نيستند وهمواره امامت مكمل ومتمم رسالت است.
مدارك اين سند تاريخى
اين سند تاريخى را گروهى از محدثان ومفسران
(1) شيعى وغير شيعى، بدون كوچكترين انتقاد از
محتوا واسناد آن، نقل كردهاند واز مستندات مناقب وفضايل امام -عليه السلام دانستهاند. در اين ميان،
فقط نويسنده معروف اهل تسنن، ابن تيميه دمشقى، كه راه وروش او در احاديث مربوط به فضايل
خاندان رسالت وعترت روشن وشناخته شده است، اين سند را رد كرده، آن را مجعول دانسته است.
اين فضيلت تاريخى در مدارك زير نقل شده است:تاريخ طبرى، ج2، ص216; كامل ابن كثير، ج2، ص
24; شرح شفاى قاضى عياض، ج3، ص37; سيره حلبى، ج 1، ص 321و... اين حديث را پيشوايان تاريخ
وتفسير به صورتهاى ديگرى نيز نقل كردهاند كه از نقل آنها خوددارى مىشود.
پىنوشتها:
1- به تفسير سوره شعراء، آيه 214 مراجعه فرماييد.
فروغ ولايت صفحه 37
صداقت و امانت
محمود لطيفى
عن ابى كهمس قال:
قلت لابى عبد الله عليه السلام:عبد الله بن ابى يعفور يقرءك السلام!
قال:عليك و عليه السلام اذا اتيت عبد الله فاقرءة السلام و قل له:
ان جعفر بن محمد يقول لك:
انظر ما بلغ به على عليه السلام عند رسول الله صلى الله عليه و آله فالزمه فان عليا عليه السلام انما بلغ
ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة.
الكافى 2:104 ح 5ابى كهمس گويد:
به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم:عبد الله بن ابى يعفور بر شما درود فرستاد.
حضرت فرمود:
بر تو و بر او درود باد،وقتى پيش او رفتى سلام مرا به او برسان و بگو:جعفر بن محمد مىگفت:
نيك بنگر هر آن ويژگى كه باعثشد تا على عليه السلام به آن مقام بلند نزد پيامبر خدا برسد.خود را
ملازم آن خصلت نما.و يقين بدان هر مقامى كه على نزد پيامبر يافت تنها و تنها به خاطر راستگويى و
امانتدارى بود.
فدايى پيامبر
محمود لطيفى
عن الصادق عليه السلام:
...و الله ما اكل على بن ابى طالب عليه السلام من الدنيا حراما قط حتى مضى لسبيله و ما عرض له
امران كلاهما لله رضا الا اخذ باشدهما عليه فى بدنه-دينه-و ما نزلتبرسول الله صلى الله عليه و آله
نازلة قط الا دعاه ثقة به و ما اطاق احد عمل رسول الله صلى الله عليه و آله من هذه الامة غيره و ان كان
ليعمل عمل رجل كان وجهه بين الجنة و النار يرجو ثواب هذه و يخاف عقاب هذه.
الارشاد:255
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
به خدا سوگند على بن ابى طالب عليه السلام تا روزى كه از اين دنيا رفت مال حرامى نخورد و هيچگاه
بر سر دو راهى-كه هر دو راه مورد خشنودى خدا باشد-قرار نگرفت مگر اينكه پر زحمتترين آنها را
برگزيد و هر حادثه مهمى كه براى پيامبر خدا پيش مىآمد-به دليل اعتمادى كه به على داشت-از او
كمك مىگرفت.و در ميان اين امت هيچ كس نتوانست همانند على عليه السلام:راه پيامبر را-بى كم و
كاست-طى كند و با اين همه تلاش و كوشش همواره چون بيمناكان كار مىكرد،چشمى به بهشت و
چشم ديگر بر آتش داشت،از سويى اميدوار پاداش بهشت و از سوى ديگر هراسناك از كيفر آتش بود.
گناه سازشناپذيرى
محمود لطيفى
قالت فاطمه عليها
السلام:
...ما الذى نقموا
من ابى حسن؟!
نقموا-و الله-منه
شدة و طاته و نكال وقعته و نكير سيفه-و قلة مبالاته
لحتفه-و تبحره فى كتاب الله و تنمره فى ذات الله.
دلائل الامامة:125،الاحتجاج 1:147
حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
اينان-كارگردانان سقيفه-چه عيبى از ابو
الحسن گرفتند؟!كه او را براى رهبرى جامعه اسلامى صالح
نديدند!-بخدا سوگند عيب او را بر خورد سخت-و بدون
مسامحه و سهل انگارى در برابر حق-و مرگبار بودن
رويارويى با او و شمشير بران و بىاعتنايى به مرگ و
آگاهى گسترده نسبتبه كتاب خدا و گردن فرازى در راه
خدا دانستهاند.
ياور درماندگان
محمود لطيفى
قال رسول الله صلى
الله عليه و آله:
يا على ان الله
جعلك تحب المساكين و ترضى بهم اتباعا و يرضون بك
اماما.
كشف اليقين:310 ح 365
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله
فرمود:
يا على،خداى متعال تو را چنين قرار داده
كه بينوايان را دوست مىدارى و آنان را به عنوان
پيروان خويش بپسندى و آنان هم تو را به پيشوايى و
امامتبپسندند.
فهرست فضائل
محمود لطيفى
قال رسول الله صلى الله عليه و آله.
من اراد ان ينظر الى آدم فى علمه و الى نوح فى تقواه و الى ابراهيم فى حلمه و الى موسى فى هيبته و
الى عيسى فى عبادته فلينظر الى على بن ابى طالب عليهم السلام.
ارشاد القلوب:217
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كه مىخواهد به آدم و علم او و نوح و تقواى او و ابراهيم و دور انديشى-بردبارى-او و موسى و هيبت
او و عيسى و عبادت او بنگرد،به على بن ابى طالب بنگرد.
حب على (عليهالسلام) نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله)
استاد مرتضى مطهرى
قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مىكند مىگويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمىخواهيم،
تنها اجر ما بر خداست».اما به پيغمبر خاتم خطاب مىكند:
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
(1) .
بگو از شما مزدى را درخواست نمىكنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.
اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش
مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟
قرآن خود به اين سؤال جواب مىدهد:
قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله
(2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است
كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.
يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مىگردد نه عايد من.اين دوستى كمندى استبراى
تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقتخير ديگرى است كه به شما پيشنهاد
مىكنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك
و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل
نتيجهاى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مىكند و كامل ساز است.
مراد از«قربى»هر كه باشد مسلما از برجستهترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مىگويد:
«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما
محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان».
از اين روايت ثابت مىگردد كه اين چهار نفر«قرباى»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم
برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مىتوان استدلال كرد:
1.آيه الا المودة فى القربى .
2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا
هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مىداشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين
باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)
پىنوشتها
1- شورى/23.
2- سبا/47.
3- محبت پيغمبر نسبتبه آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا
فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مىبود پيغمبر آنها را دوست مىداشت.پيغمبر از
آن جهت آنها را دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر
اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا
پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين
وظيفهاى داشتند.
4- اعراف/158.
5- احزاب/21.
6- التفسير الكبير فخر رازى،ج27/ص166،چاپ مصر.
همسان با پيامبر
محمود لطيفى
سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول:
كان امير المؤمنين عليه السلام اشبه الناس طعمة برسول الله صلى الله عليه و آله كان
يأكل الخبز و الخل و الزيت و يطعم الناس الخبز و اللحم.
الكافى 6: 328
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
حضرت امير المؤمنين عليه السلام در نوع غذا شبيهترين افراد به پيامبر خدا صلى الله
عليه و آله بود.او خود نان و سركه و روغن زيتون مىخورد و به مردمـمهمانان خودـنان و
گوشت مىداد.
سيره علوى (چهل حديث)