شهید آوینی

 

next page

fehrest page

back page

(ابوبكر بداد خواهى فاطمه زهرا سلام الله عليهما چنين پاسخ داد)
اى دختر پيغمبر اكرم و رسول خاتم پدرت نسبت به اهل ايمان عطوف و كريم و مهربان و بود و نسبت به كافران مظهر قهر خدا و عذاب دردناك و عقاب عظيم الهى اگر در نسبت آنحضرت دقت نماييم آن بزرگوار را پدر تو مى دانيم نه پدر زنان و بانوان ديگر و نيز او را برادر شوهر تو مى شناسيم نه برادر مردان ديگر و ما مى دانيم كه پيغمبر اكرم على را از همه خويشاوندان برتر و در كارهاى بزرگ او را ياور و جز سعادتمندان شما را دوست ندارد و جز شقاوتمندان و بدكاران شما دشمن نگيرد شما عترت پاك و پاكيزه رسول خدا و برگزيدگان خدا از خلق جهان مى باشيد و شماييد كه بهر خير و صلاح و فلاح راهبر ما و بسوى جنت و بهشت ما را رهنماييد.
و تو اى برگزيده بانوان جهان و اى دختر بهترين پيغمبران در گفتارت راست مى گويى و در عقل و وفور دانش و بينش بر همه مقدم هستى و هرگز از حقت بر كنار نخواهى بود و در راستى و درستى گفتارت شك و ترديدى نيست .
اما بخدا سوگند من از راى رسول الله تجاوز نكردم و آنچه كردم بر خصت و جواز و اذن او بود من خود از رسول الله شنيدم كه مى فرمود ما گروه پيغمبران دينارى و درهمى و خانه و مزرعه اى به ارث نمى گذاريم ارث ما پيغمبران همان كتاب و حكمت و علم نبوت است و آنچه طعمه و وسيله ارتزاق داريم در اختيار ولى امر است كه بعد از ما براى خود حكم مى كند.
و در موضوع فدك كه تو در طلب آن هستى راى ما اين است كه منافع صرف تهيه اسبان و اسلحه جنگ گردد تا مسلمانان با كفار بمقابله پردازند و بر آنها در مقام جهاد و مجادله و مبارزه فايق آيند و مردم بدكار و فاجر را دفع نمايند.
و اين امر راى از من تنها نيست بلكه مسلمين بر اين امر اجماع كردند و من براى خود مستبد و خودسر نيستيم و اين كيفيت حال من بود.
و اين مال و آنچه دارم اينك در اختيار تو مى گذارم و از تو دريغ ندارم و براى ديگرى ذخيره و انباشته نكرده ايم .
تو سيده و خاتون امت پدرت مى باشى و شجره طيبه فرزندان خود هستى كسى انكار فضل و فضيلت تو را ندارد و از اصل و فرع تو كسى نمى داند مرتبه اى بزدايد حكم تو در اين اموال شخصى من نافذ است آيا تو خود روا ميدارى كه در اين باب خلاف حكم پدر بزرگوارت عمل نمايم .
(حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهما به ابوبكر پاسخ مى دهد.)
فقالت عليهاالسلام : سبحان الله ما كان رسول الله صلى الله عليه و آله عن كتاب الله صادفا و لا لا حكامه مخالفابل كان بتبع اثره و يقفو سوره افتجمعون الى العذر اعتلالا عليه بالزور و هذا بعد ود فاته شبيه بما بغى له من الغوائل فى حياته . هذا كتاب الله حكما عدلا و ناطقا فصلا يقول (برثنى و يرث من آل يعقوب و ورث سليمان داود. فبين عزوجل فيما وزع عليه من الاقساط و شرع من الفرايض والميراث و اباح من حظ الذكران و الاناث ما ازاح علته المبطلين و ازال التظنى و الشبهات فى الغبرين كلا بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جميل و الله المستعان على ما تصفون . آيه 18 سوره يوسف .
حضرت فاطمه عليهماالسلام فرمود (سبحان الله ) هيچگاه حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله از كتاب خدا قرآن روى گردان نبود و هرگز بر خلاف احكام قرآن حكمى نمى فرمود بلكه پيوسته اثر قرآن را تبعيت و پيروى مينمود و ابدا مخالف قرآن سخنى نمى گفت (مگر مى شود كسيكه خود آورنده قرآن مجرى احكام آن است بر خلاف منطق وحى از خود چيزى بگويد كه مطابق نص صريح قرآن نباشد (زهى تصور باطل زهى خيال محال ) اين شمائيد كه بر اساس غدر و مكر و فريب و حيله و تزوير اجماع مى كنيد و بر خلاف حكم قرآن خبر جعل مى نمائيد و آنرا ناقض حكم قرآن قرار ميدهيد و با اين درو و افترا اين حيله كه شما پس از رحلت آنحضرت دسيسه قرار داده ايد شبيه به همان حيله است كه در زمان حيات پدرم براى هلاكت آنحضرت مرتكب شديد اينكه كتاب خدا حاكم و ناطق بالحق و فاصل بين حق و باطل است . قرآن ميفرمايد قانون ارث از جانب خدا تشريع و اين نظامنامه از طرف خدا تعيين گرديده است چنانكه مى فرمايد و ارث من و خاندان يعقوب باشد و صريحا مى فرمايد سليمان از داود و فرزندان يعقوب از يعقوب ارث بردند و آنچه كه مربوط به سهم الارث هر يك از وراث اعم از ذكور و اناث است با بيان روشن مقرر و معين فرموده است تا جاى بهانه گيرى براى پيروان باطل و گمان شبهه براى احدى باقى نماند .
پس اى ابوبكر چنين نيست كه تو ميگوئى و نسبت دروغ بپدرم ميدهى اين خلاف نص صريح قرآن است بلكه تمايلات نفسانى شما اين را بوجود آورد و اين خبر را جعل نموده و براى شما زينت داده است .
اكنون براى من صبر جميل بهتر است و خدا را در اين باره بايد به مدد و يارى طلبيد.
(فقال ابوبكر:) صدق الله و رسوله و صدقت ابنته انت معدن الحكمته و موطن الهدى و الرحمه و ركن الدين و عين الحجه لا ابعد صوابك و لا انكر خطابك هولاء المسلمون بينى و بينك قلدونى ما تقلدت و باتفاق منهم اخذت ما اخذت غير مكابر و لا مستبد ولا متاثر و هم بذالك شهود.
ابوبكر مجددا بپاسخ داد و گفت آرى خدا و رسولش راست گفته اند و دخت پيامبرش هم نيز گفتارش راست مى باشد.
تو اى دختر پيغمبر مرتبت معدن و كنز حكمت و موطن هدايت و رحمت هستى . تو ركن و ستون دين و سرچشمه حيات و حجت هستى گفتارت راست ميدانم و خطابه تو را انكار نمى كنم .
اينكه اين مسلمانان هستند كه اين قلاده را بر گردن من انداخته ان آنچه را كه من تصرف نموده ام باتفاق ايشان و آراء آنها بوده است من در مقام مكابره با كسى نبوده ام و كارى به تنهائى انجام نداده ام و ايشان خود شهود گفتار منند.
(فالتفتت فاطمه عليهاالسلام الى الناس
و قالت معاشر الناس المسر عته الى قبل الباطل المعضيته على الفعل القبيح الخاسر افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها كلا بل ران على قلوبكم ما اساتم من اعمالكم فاخذ بسمعكم و ابصاركم و لبئس ما تاولتم و ساء به ما اشرتم و شر مامنه اعتضتم لتجدن و الله محمله ثقيلا و غبه و بيلا اذ كشف الغطاء و بان ماورائه الضراء و بدالكم من ربكم ما لم تكونوا تحتسبون و خسر هنالك المبطلون سوره غافر آيه 78.
پس از اتمام گفتار ابوبكر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها خطاب به حضار مسجد چنين فرمود: اى مردم كه براى شنيدن سخنان بيهوده بسرعت رو بباطل مى رويد و از كردار زشت و قبيح و زيانبار چشم بر هم مى نهيد.
آيا تدبر در قرآن نمى كنيد كه قرآن چگونه حكم فرموده يا قفل و مهر باطله بر دلهاى شما زده اند بكله اعمال زشت شما پرده بر دلهاى شما كشيده و صفحه دلهايتان را تيره كرده و اين تيره گى گوشهاى شما را كر و چشمهاى شما را كور نموده است .
شما آيات قرآن را بد تاويل نموديد و اشاره ناپسند كرديد و به بدراهى رهنمون شديد و قرآن را به بد خبرى معاوضه و تبديل گرديد.
بخدا سوگند تحمل اين بار براى شما بسيار سنگين و ثقيل و عاقبتى مالامال از وزر و وبال در پيش دارد آنگاه كه پرده ها بركنار رود خسران و زيان جبران ناپذير اين امر براى شما آكار گردد و در آنوقت است كه به بطلان كارتان آگهى حاصل خواهيد كرد سپس رو بقبر رسول الله نمود و با ابياتى چند حكايت از حال خود فرمود كه ما از ذكر آن صرف نظر نموديم .

چند روزيست كه پيغمبر والاى كريم
رخت بسته ز جهان جانب جنات نعيم
شده با رحلت او عالم اسلام يتيم
هر كه را مى نگرى قلب وى از غصه دونيم
هر كجا ميگذرى ناله و غوغا باشد
گرد محنت برخ يثرب و بطحا باشد
خاصه امروز كه گوئى غم و رنج دگر است
مسجد ختم رسل مركز آشوب و شر است
بر سر منبر بوبكر و به نزدش عمر است
هر كه از مسجديان بينى چشمش به در است
گوئيا منتظر آمدن فاطمه اند
كه سوى در نگران منتظران آن همه اند
آرى از راه رسد نور دل خير بشر
بهترين بانوى اسلام على را همسر
اشك در ديده وى حلقه زنان همچو گهر
بگرفته است بكف دست دو فرخنده پسر
همچنين دختركى ما لقا در بر اوست
آرى آن زينب كبرى بود و دختر اوست
گوئيا ميدهدش طرز سخن گفتن ياد
گويدش دختر كم داد سخن بايد داد
ويژه در بزم يزيد بتر از صد شداد
داد خود گير و مرو هيچ به زير بيداد
غير نامى نبود فرق پليد است پليد
هست امروز ابوبكر و به فرداست يزيد
بر زنان گرچه جهاد است در اسلام حرام
ليك هنگام دفاعند به مردان همگام
در دفاع حق خود بايد گردن اقدام
نيست رهبانيت و عزلت اندر اسلام
مرد و زن خرد و كلان در ره آئين و هدف
چون من و تو همه را بايد جان اندر كف
آرى اسلام كه تا قلب اروپا رفتى
سبب آن بود كه يك تن نه براحت خفتى
هر مسلمانى شمشير بكف بگرفتى
ترك جان در ره ناموس شريعت گفتى
هر مجاهد به روى پرچم خود بنوشت
مصطفى گفته كه در سابه تيغ است بهشت
الغرض فاطمه نزديك به منبر گردد
سر بكوبكر به تعظيم و ادب بر گردد
نظرش جانب آندخت پيمبر گردد
خواهد اندر بر صديقه سخنور گردد
كه امان هيچ نخواهد دهدش دخت رسول
به سخن آيد و فرمايد كاى خصم جهول
تو نه آنى كه از آن پيش كه آيد پدرم
بت پرستيدى و بودى پى دينار و درم
پدرم با كمك همسر فرخنده فرم
پاك از لوق بتان كرد همه بيت و حرم
تا كه امروز تو از نعمت اسلام چنين
گرچه اندر خور تو نيست شدى صدر نشين
عرب آنروز كه خود نعمت اسلام نداشت
در جهان مدنيت ابدا نام نداشت
وز سر جهل و ستم لحظه آرام نداشت
در ره علم و ادب هيچ زمان گام نداشت
اگر امروز چنين دولت سر مد دارد
همه از پرتو تعليم محمد (ص ) دارد
اين محمد نه مگر هست گرامى پدرم
كه شد از دست من و خاك الم شد بسرم
آب غسلش نشدى خشك كه خون شد جگرم
بشكستيد ز كين پهلو با ضرب درم
عمر از امر تو سوزاند در خانه من
قنفذش كرد سيه پشت من و شانه من
گر بگوئى ز رسل ارث نمان بجهان
(لا نهورث ) كه بود جعل نمائى عنوان
برو اى بى خبر از حكم خدا قرآن خوان
كه ز داود برد ارث سليمان بجهان
گرچه از عهد پدر بد فدكم اندر دست
كه نه ارث است مرا ملك فك موهوبه است
شاهد ار خواهى اين پادشه مردانست
هم حسينم چو حسن آگه از اين دستانست
همچنين شاهد من يك دو تن از نسوانست
گرچه بالاتر از اين شاهد من قرآن است
پاكس و صدق مرآيه تطهير گواست
تو چه گوئى كه گواه من دل خسته خداست
گفت و آنقدر دليل آورد آن دخت رسول
كه شد عاجز بجوابش و سپس كرد قبول
ليك ننموده ز روى حيل و مكر و قبول
هيچ دانى ز چه ننمود قبول او ز بتول
ديد بى ملك فدك نام على (ع ) بر فلك است
غصب حقش نشود تا كه بدستش فدك است
آرى اين قاعده و رسم ستمكارانست
كه تهى خواهند از مردم با همت دست
وز همين راه بر اين طايفه بدهند شكست
يار دون همت و پست است بلى دنيى پست
بى سبب نيست كه گرديد قرين زر با زور
زور گويند به نيروى زر اين قوم جسور
ليك با اين همه حق مى شود آخر پيروز
قدرت باطل آرى نبود جز دو سه روز
چهره روشن حق گردد عالم افروز
(خوشدلا) ناله مظلوم بود ظالم سوز
نه مهين فاطمه روز عدوى خود شب كرد
روز را شب به يزيد وصف او زينب كرد
اى مسلمانان امروز شما از زن و مرد
پيروى بايد تان از على و زهرا كرد
على آن بود كه با ظلم و ستم كرد نبرد
فاطمه نيز چو خود زينب كبرى پرورد
تا كه با عون حسينش صف خصمان شكنند
مشت ها دست بهم داده و سندان شكنند
هست در خاتمه اظهار چنين نكته ضرور
كه رسول عربى مظهر رحمان غفور
داد آزادى زن را بجهانى دستور
اندران عصر كه دختر بشدى زنده بگور
ليك آزادى اسلام بدى ربانى
نى كه آزادى بى دينى و شهوت رانى
 

اشراق سيزدهم : در بيان تنبيه انذارى و تنبيه ايقاظى
(تنبيه انذارى )
قالت فاطمه عليهاالسلام (و انا ابنته نذير لكم )
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مقام معرف و بيان شناسنامه خود فرمود (و انا ابنته نذير لكم ) يعنى من دختر پيغمبرى هستم كه خداوند او را بعنوان نذير از براى شما مردم بلكه براى تمام عالميان و جميع جهانيان فرستاد چنانكه نص صريح قرآن ميفرمايد (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا) آيه 1 سوره فرقان .
بزرگوار آن پاك خداونديست كه فرقان را بر عبد مقرب خودنازل فرمود تا براى اهل عالم و جميع جهانيان نذير و ترساننده باشد و مردم را از عذاب و قهر الهى بر حذر سازد و نيز به پيغمبرش فرمود (و قل انى انا النذير المبين ) آيه 89 سوره الحجر. اكنون نكته بسيار مورد توجه و قابل اهميت در اين مقام اين است كه دختر پيغمبر اكرم خود را در مقام معرفى (بنت النذير) مى نامد و از ميان آن همه اسماء و القاب و عناوينى كه پدر بزرگوارش دارد فقط باسم (نذير) در برابر خليفه غاصب و جماعت وابسته به او مطرح و گوشزد آن مردم غافل از يوم العذاب و روز جزا مى نمايد با اينكه پدرش را نامها و القاب و عناوين بسيار است مانند رسول و شاهد و مبشر و هادى و بشير و داعى و قاضى و حاكم و آمروناهى و صادع و كريم و رحيم ورفيع و حافظ و جاهد و خاتم النبيين و رحمه العالمين و صاحب الخلق العظيم و صاحب الحجه و البرهان و صاحب الدين و الكتاب و الفرقان و صاحب الحوض و الكوثر و صاحب الفضل و العطاء و صاحب الجود و السخاء و صاحب مقام قاب قوسين و اوادنى و صاحب اللوا، يوم القيامه الكبرى و صاحب الضياء و النور و البهاء و صاحب الحكمته و العرفان و صاحب الشريعته الكامله و صاحب الملته الحنيفيه و صاحب صراط مستقيم و الطريقه المرضيه و صاحب الحق و البيان و صاحب الكرم و الاحسان و صاحب التاج و المغفر و صاحب الخطبته و المنبر و صاحب الحسب الاطهر و صاحب النسب الاشهر محمد خير البشر.
حبيب الله عبدالله خيره الله صفى الله عبدالرحمان عبدالرحيم عبدالحليم عبدالكريم عبدالحكيم عبدالجواد عبدالحق عبدالوهاب عبدالغفار عبدالجبار عبدالفتاح عبدالصمد عبدالاحد عبدالجميل عبدالجليل عبدالقادر عبدالقاهر عبدالرفيع عبدالمهيمن و قس على ذالك لمظهريه لجميع و من الطفيه و القهريه لقوله صلى الله عليه و آله (و من را نى فقد راى الحق ) (و اوتيت جوامع الكلم )

جامع ذات و صفات عالم و آدم بكل
احمد يعنى اين مجموع عالم اين بود
اسم اعظم را جز اين مظهر نباشد در جهان
بگذر از مظهر كه عين اسم اعظم اين بود
فاتح باب شفاعت خاتم ختم رسل
آنكه فتح و ختم شد او را مسلم اين بود
آخر سابق كه نحن الاخرون السابقون
آنكه در كل آمد و بر كل مقدم اين بود
 

ونيز از اسماء و القاب و عناوين آنحضرت است مؤ من و امين و مكين و مبين و مبلغ و مرسل و مبعوث و منصور و نور و رحمت و شافع و مشفع و مجتبى و مصطفى و ياسين و طه و احمد و محمود و محمد و ساير اسماء و القاب بسيار ديگر كه در قرآن و تورات و انجيل و زبور و صحف انبياء سلف بآن تصريح شده است (و تو خود حديث بخوان از اين مجمل )
و منظور ما اين نكته است كه چرا حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر والاگهر خاتم انبياء از ميان آنهمه اسماء و القاب پدرش خود را (و انا بنت النذير) معرفى فرموده است و حال آنكه مى توانست بگويد و انا ابنته محمد المطفى خاتم النبين و رحمه للعالمين و مانند آن از اسماء و عناوين ديگر آنحضرت .
معلوم مى شود انتخاب آن بى بى عالم دختر پيغمبر خاتم در تصريح باسم نذير مخصوصا تنبيه و بيدار باشى ميخواهد به آن جماعت در خواب غفلت رفته كه از يوم الدين و روز جزا فراموش كرده و حب رياست و همى دو روزه دنيوى آنان را غافل از خداى دادگر و روز محشر نموده و بهمين جهت است كه به غصب حق ديگران پرداخته و مركب خويش را در راه باطل تاخته و از خدا و رسول خدا و گفتار پيغمبر (نذير) بكلى فراموش و پرده غفلت در گوش نموده به آنچه دلشان ميخواهد روانه شده اند و بسوء اختيار راه دوزخ را در پيش گرفته اند واقعا اگر در نظام تشريع انذار و ترساندن از خدا و روز جزا و ايمان و اعتقاد بمعاد نبود اساسا دين و احككام دين ضمانت اجرائى نداشت چه تمام ظلمها و ستمها كه از بشر فسادگر سر مى زند مولود بى ايمانى و عدم اعتقاد بيوم المعاد است و كسى كه مؤ من و معتقد بيوم الدين و نعوت يوم الدين باشد هيچ وقت از راه حق و صراط مستقيم دين منحرف نمى گردد بلكه پيوسته گفتار و انذار پيغمبر بزرگوار اسلام را كه پروردگار آنحضرت را بعنوان (نذير ومنذر) بسوى كافه ناس فرستاده است و پيغمبر هم با سمت منذريت و نذيريت يوم الدين و نعوت آنرا بخلق اعلام نموده است نصب العين خود قرار داده از وظيفه اى كه نسبت به تبعيت از صراط حق دارد غفلت نمى ورزد و در اين صورت است كه انسان با ايمان سعادت نظام ملكى و ملكوتى خود را تامين و تضمين خواهد نمود و در غير اين صورت خسر الدنيا والاخره گرديده خود را از سعادت محروم و بزيان جبران ناپذير دچار و به عذاب ابدى گرفتار خواهد نمود.
قال الله تعالى : (و العصر ان الانسان لفى خسر الاالذين آمنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر) قرآن سوره العصر
اكنون كه حضرت فاطمه زهار سلام الله عليها خود را دختر (پيغمبر نذير) معرفى فرموده است مناسب است انذار پدر بزرگوارش را در باب يوم الدين و نعوت و شئون يوم الدين بطور فهرست تذكر داده و بنحو اختصار ذيلا اشاره نمائيم تا تنبيه و بيدار باشى باشد براى آنانكه در خواب غفلت آرميده و بكلى از يوم الدين و روز جزا و يم المعاد و روز واپسين كه در پيش دارند غافلند و از آتيه و روز ندامت و حسرت و خسارت ابد مدت خويش خبر ندارند و گوئى چنين كسان خدا و مرگ را بكلى فراموش كرده اند اما روزى از خواب غفلت بيدار شوند كه خود را با خسران و زيان ناپذير و عذاب جهنم روبرو ببينند. (اعاذنا الله من سوء اعمالنا).
(يوم الدين و نعوت آن )
نعوت يوم الدين عبارت است يوم القيامته و يوم الحسره و يوم الندامته و يوم المحاسبته و يوم المسائلته و يوم المسابقته و يوم الناقشته و يوم المنافسته و يوم الزلزلته و يوم الدمدمته و يوم الصاعقته و يوم الواقعته و يوم القارعته و يوم الراجفته و يوم الرادفته و يوم الغاشيته و يوم الداهيته و يوم الازفته و يوم الحاقته و يوم الطالمته و يوم الصاخته و يوم التلاق و يوم الفراق و يوم المساق و يوم القصاص و يوم التناد و يوم الحساب و يوم المآب و يوم العذاب و يوم الفرار و يوم القرار و يوم اللقاء و يوم البقاء و يوم القضاء و يوم الجزاء و يوم البلاء و يوم البكاء و يوم الحشر و يوم الوعيد و يوم العرض و يوم الوزن و يوم الحق و يوم الحكم و يوم الفصل و يوم الجمع و يوم البعث و يوم الفتح و يوم الخزى و يوم عظيم و يوم عقيم و يوم عسير و يوم اليقين و يوم النشور و يوم المصير و يوم النفخته و يوم الصيحته و يوم الرجفته و يوم الزجته و يوم الزجره و يوم السكره و يوم الفزع و يوم الجزع و يوم المنتهى و يوم المائى و يوم الميقات و يوم الميعاد و يوم الجزع و يوم المنتهى و يوم المائى و يوم الميقات و يوم الميعاد و يوم المرصاد و يوم القلق و يوم العرق و يوم الافتقار و يوم الانكدار و يوم الانتشار و يوم الانشقاق و يوم الوقوف و يوم الخروج و يوم الخلود و يوم التغابن و يوم عبوس و يوم معلوم و يوم موعود و يوم مشهود و يوم لاريب فيه و يوم تبلى السرائر و يوم لاتجزى نفس عن نفس شيئا و يوم تشخص فيه الابصار و يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا و يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و يوم يدعون الى نار جهنم دعا و يوم يسحبون فى النار على وجوههم و يوم تقلب وجوههم فى النار و يوم لا يجزى والد عن ولده و يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و يوم لا ينطقون و لا يوذن لهم فيعتذرون يوم لا مردله من الله يوم هم بارزون يوم على النار يفتنون يوم لا ينفع مال و لا بنون يوم لا تنفع الظالمين معذر تهم و هم اللعنته و لهم سوء الدار يوم تردد العاذير و تيلى السرائر و تطهر الضمائر و تكشف الاستار يوم تخشع فيه الابصار و تسكن الصوات و يفل فيه الالتفات و تبرز الخفيات و تطهر الخفيات يوم يساق العباد و معهم الاشهاد و يشيب الصغير و يكسر الكبير فيومئذ و ضعت الموازين و نشرت الدواوين و برزت الجحيم و اغلى الحميم و زفرت النار و ئيس الكفار و سعرت النيران و تغيرت الالوان و خرس للسان و نطفت جوارح الانسان قيا ايها لانسان ماغرك بربك الكريكم حيث اغلقت الابواب و ارخيت الستور و استترت عن الخلايق فقارفت الفجور فماذا تفعل و قد شهدت عليك جوارحك فالواريل كل الويل لنا معاشر الغافلين يرسل الله لنا سيد المرسلين و ينزل عليه الكتاب المبين و يخبر نا بهده الصفات من نعوت يوم الدين ثم يعرفنا و يقول اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلته معرضون ما ياءتيهم من ذكر ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون لاهيته فلوبهم ثم يعرفنا قرب القيامته فيقول افترب الساعته و انشق القمر انهم يرونه يعيدا و نراه قريبا و مايدريك لعل الساعته تكون قريبا ثم يكون احسن احوالنا ان نتخذ دراسته هذا القرآن عملا فلا نتدبر معانيه و لاننطر فى كثره اوصاف هذا اليوم و اساميه و لا نستعد للتخلص من دواهيه فنعوذ بالله من هذه الغفلته ان لم يدار كنا الله بواسع رحمته .
و لنعم ما قال الاستاد الحكيم الا لهى القمشه اى

از خواب خوش بردار سر دورى منزل را به بين
تاريكى ره را نگر دزد قوافل را به بين
ره دور و من بى حوصله پاى دلم پر آبله
ذردان امير قافله مشكل مسائل را به بين
كشتى به گرداب خطر امواج دريا پر شرر
وين ناخداى بى خبر گم كرده ساحل را به بين
مرگ است مرغ تيز پر نشسته بر هر بام و در
وين خيره خلق بى بصبر مغرور و غافل را به بين
غافل مباش از ماه خود وز دلبر آگاه خود
يارى طلب از شاه خود و آن لطف عاجل را به بين
از باده لاهوتيان سر مست شو وفت سحر
چنگ و دف قدوسيان غوغاى محفل را به بين
در كويش اى اه سحر دلها مى گذر
آنجا بر افشان بال و پر مرغان بسمل را به بين
يكشب اگر يابى نشان در محفلى ز آن بى نشان
بر شمع وصلش جان فشان پروانه دلرا به بين
آواره حسن رخش پر كرد گوش عالمى
باز اين كران چون خران افتاده در گل را به بين
آوازه حسن رخش پر كرد چون خران افتاده در گل را به بين
 

و نيز در غزل ديگر گفته است :

از سر خود بينى و هوا گذر اى جان
وز طمع و كينه و حسد حذر اى جان
عمر به عفلت گذشت تو به اى دل
زاد رهى جوى و توشه سفر اى جان
يار غريز اين سراچه جاى بقا نيست
كس نكند جايگه بر هگذر اى جان
بال و بر افشان به گلستان تجرد
هيچ بر اين خاكدان مكن نظر اى جان
ميوه آن ميبرى بباغ (الهى )
هز چه نشانى نهال خير و شر اى جان
 

اين خطبه عرشيه عرا كه مطابق مدارك معتبره از لسان معجز بيان ملكه ملك عليا مكرمه صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها صادر و دفعتا آنرا انشاء فرموده متضمن اسرار و حقايق و لطائف بسيارى كه به برخى از آن ذيلا اشاره مى شود.
1 حمد و سپاس الهى و شكر نعم نامتناهى خداوند متعال با منطق و استدلال .
2 بيان توحيد و يگانگى خداوند متعال و ايجاد ابداعى او نظام احسن اتقن را
3 بيان اثبات نبوت و لزوم ارسال رسل و انزال كتب آسمانى با منطق استدلال .
4 خدمت حضرت ختمى مرتبت محمد مخلوق مختار و برگزيده پروردگار به جهان انسانيت
5 هدايت و رهنمائى پيغمبر خاتم محمد صلى الله عليه و آله و سلم مردم را بصراط مستقيم .
6 اهميت بعثت حضرت ختمى مرتبت محمد از حيث بيان تعاليم عاليه و تزكيه نفوس بشر و متخلق نمودن آنان باخلاق جميله و آموختن حكمت علميه و عمليه به آنان
7 اشارتى بدوران جاهليت و سير قهقرائى بشريت كه در ضلالت و گمراهى بوده است .
8 خدمتى كه دينمبين اسلام قرآن در انسان سازى بشر نموده است .
9تاءسف بر اينكه بيم آن است كه بشريت با عدم تبعيت از قرآن و عترت راه دوران جاهليت و ضلالت خود را پيش گيرد و از سعادت دور شده خسرالدنيا و الاخره گردد.
10 احتجاج حضرت بر عليه حكومت تحميلى و انحراف مردم از راه راست و (غفلت آنان نسبت به توصيه حضرت رسول اكرم درباره عترتش )
(تنبيه ايقاظى )
مقصد اساسى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از ايراد اين خطبه شريفه عرشيه علاوه بر محكوميت خليفه غاصب در تجاوز او بحريم ولايت و غصب كرسى خلافت باعدم لياقت او در جانشينى حضرت ختمى مرتبت همانا تنبيه غافلين و مردم گول خورده در تشكيل شوراى شوم سقيفه بوده كه خواسته خلق را از خواب غفلت بيدار سازد.
فاطمه زهرا سلام عليهاالسلام ديد كه مردم عنوان (همج الرعاع يميلون على كل ريح ) بخود گرفته و عقل و خرد خود را از دست داده و كوركورانه در راه باطل قدم گذارده و گوش خود را ببانگ و نغمه شيطانى فرا داشته و راه جهنم را مالا در پيش گرفته اند لذا خواست با خطبه خود چشم و گوش ‍ عقل مردم را بااز كند و با آنها گوشزد نمايد كه اى مردم غافل بيدار باشيد هشيار باشيد دين بازيچه نيست شما چرا مقدارى محور امر خلافت تفكر و تعقل نمى نمائيد مگر شما بشورا پيغمبر خدا را تعيين كرده ايد كه امروز ميخواهيد جانشين براى او معين كنيد شما بايد به بينيد منطق وحى در اين مقام چه ميفرمايد مگر نه اين است كه خداوند متعال صريحا در قرآن فرموده است (انى جاعل فى الارض خليفه ) از آيه 30 سوره بقره پس جعل خليفه لازمه ذات خداست .
مگر نه اين است كه خليفته الله كسى است كه بايست داراى صفات مستخلف عنه باشد مظهر علم خدا باشد مظهر قدرت خدا باشد مظهر تمام اسماء حسنى و صفات علياى الوهى باشد مگر نه اين است كه خليفته الله بايد داراى مقام عصمت باشد مگر نه اين است كه آدم ظالم نايل بمقام خلافت الهيه نمى شود بحكم (لا ينال عهدى الظالمين ايه 124 سوره البقره
بنابراين چگونه كسى كه واجد اين امتيازات و مشخصات و علامات نيست سمت خليفته اللهى و امامت و پيشوائى باو داده شود.
مضافا باينكه هيچكس غير از خداى متعال حق تعيين خليفه او را ندارد آن خداست كه مقام خلافت و نبوت و امامت و رسالت را بهر كس لايق و شايسته بداند عطا و افاضه ميفرمايد (الله علم حيث يجعل رسالته ) آيه 124 سوره انعام
خداى حكيم در ازل على مرتضى را بعنوان خليفه خود بعد از حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى برگزيده و اختيار كرده بود و يوم الغدير روز اعلام خلافت الهيه آنحضرت بود لذا بحكم نص قرآن فرمان الوهى صادر شد و بخاتم انبياء امر شد خلافت حضرت على مرتضى را بعد از خود بخلق اعلام و دستور صادره از صقع ربوبى را بمردم ابلاغ نمايد كما اشار اليه نص الكتاب الالهى (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس آيه 67 سوره المائده
حضرت خاتم انبياء حسب الامر خداوند متعال ولى ذى الجلال و خليفه خدا را اعنى حضرت على مرتضى عليه السلام را بمردم معرفى فرمود و پس از خطبه عرشيه خود در يوم الغدير و بيان اوصاف و شئون كماليه آنحضرت صريحا اعلام نمود (من كنت مولاه فهذا على مولاه ) و حضار و عموم شنوندگان گفتار در ربار آن بزرگوار را شنيدند كه از جمله آنان شخين ابوبكر و عمر بودند همه اين مقام اعطائى الهى را بحضرت ولى الله اعظم خليفه و جانشين پيغمبر خاتم يعنى حضرت على بن ابيطالب در يوم الغدير روز نصب خلافت مطلقه علويه بجانشين پيغمبر اكرم تهنيت و تبريك گفتند كه شرح و تفصيل اين قضيه در تفاسير معتبره و من جمله در تفسير صافى تاليف علامه و محققصمدانى ملا محسن فيض كاشانى قدس الله سره السبحانى مسطور و مندرج است و در آنروز بود كه ايه (اليوم اكملت لكم دينكم و اتمت عليكم نعمتى ) آيه 3 سوره مائده نازل شد و در اين مقام اشعار در ربارى از شيخ الرئيس قاجار مرا بخاطر است كه بذكر برخى از اشعار شيخ عاليمقدار اقتصار مى ورزد.

حق گفت به پيغمبر خوش دار وفا را
در عالم ذرات كه خوانديم شما را
گفتيم الستى و شنيديم بلى را
يك عالم ذر دگر امروز بيارا
باخلق بيا تازه كن آن عهد خدا را
اى سيد كل فخر رسل احمد مختار
همچون ذكريا ز تكلم چه كنى صوم
بى رمز بما انزل تبليغ كن ايم قوم
بر خوان همى خطبه عرشيه مپرهيز تو از لوم
بيدار كن اين مردم خوابيده تو را نوم
بردار على را و بفرماى كه اليوم
اكملت لكم دينكم اى زمره انصار
او رنگ جهازى ساخت سلطان حجازى
وز عرش فرا شد سر منبر بفرازى
برخواند يكى خطبه تازى بدرازى
برداشت على را ز سر مهر نوازى
گفت اين سر شير است مگيريد ببازى
خود اين اسدالله بود اين حيدر كرار
آنگاه على راز وفا گشت طلب خواه
اين نكته عيان شد كه بنى مهر و ولى ماه
بگفت چو پيغمبر بازوى يدالله
بگزيد چو پيغمبر خود جامه بر شاه
برداشت على را بمقام و رفعناه
چونان كه برفعت شد از حيطه پندار
 

قرآن در سوره مائده آيه 55 ميفرمايد (انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنو الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ) اين آيه مباركه باتفاق عامه و خاصه در آن ولى الله اعظم اميرالمؤ منين على عليه السلام نازل شده است پس بحكم نص صريح قرآن ات اقدس حقتعالى ولى مطلق است و چون معطوف در حكم معطوف عليه است همين ولايت كليه مطلقه را رسول الله و على مرتضى دار مى باشند منتهى فرق و تفاوت باين است كه ولايت خدا ذاتى و اصلى است و اما ولايت رسول الله و ولايت اميرالمومنين على ظلى است و بعنوان مظهريت از ولى مطلق است و بعبارت ديگر باذن الله است كه اذن تكوينى است و ولى در اين آيه شريفه بمعناى حاكم و صاحب اختيار و متصرف مطلق است نه بمعناى دوست چه اگر بمعناى دوست باشدلازم آيد كه العياذ بالله كه خدا و رسول خدا و اميرالمؤ منين على بنابراين معنى دوست فاسقين و فاجرين و كافرين و منافقين و مشركين باشند و حال اينكه آنها برى و بيزارند از اينها تا چه رسد كه دوست اينها باشند بنابراين دلالت آيه شريفه مرقومه بر ولايت كليه مطلقه اميرالمؤ منين على عليه السلام ثابت و مسلم و ممحقق و محرز است فافهم .
آرى حضرت على مرتضى عليه افضل التحيته و الثناء است كه اعلم الناس و احكم الناس و احلم الناس و التقى الناس و اعبدالناس و اجهد الناس و اشجع الناس و اسخى الناس است . على مرتضى است كه مظهر تام و اتم اسماء و صفات خداست على مرتضى است كه مثل اعلاى ذات و اسماء و صفات و افعال الوهى است على مرتضى است كه مرات جمال و جلال كبريائى است اين بزرگوار بجعل الهى و نصب الله بامرالله بعد از حضرت خاتم انبياء محمد مصطفى عليه آلاف التحيته و الثناء كه نبوت بانحضرت ختم گرديده است بلاشك ولى الله من جانب الله و خليفه الله است .
استاد عالى مقام حكيم الهى قمشه اى رضوان الله تعالى عليه نيكو سروده است .

آئينه حسن اعظم ايزد
الا شه دين على اعلى نيست
مولى است بر اهل دل پس از احمد
هر كس نه غلام اوست مولى نيست
فرمان ولايتش خرد داند
اى مردم باخرد بشورا نيست
آهنك غدير و تاج بخشيدن
جز قول شه سرير اسرى نيست
محبوب وى و يگانه مقصودش
جز ايزد پاك فرد يكتا نيست
قرآن كه بهمين كتاب توحيد است
جز شرح جمال آن دل آرا نيست
 

آيا با اين وصف جا دارد كه خليفه غاصب ظالم واقعه غديريه را ناديده و كان لم يكن پندارد و با بى جيائى و بى شرمى صرفا روى مقام پرستى و هواى نفس شوراى شوم سقيفه را تشكيل داده و غاصبانه حق را از يد مستحق له خارج نموده بر خلاف قرآن و گفتار رسول اكرم حق ولى ذوالجلال على عليه السلام را پايمال نمايد.
مقصد اصلى ملكه ملك و ملكوت فاطمه زهرا سلام الله عليها از قيام خود و آمدن بمسجد مركز عمومى مردم در حضور مردم و جمع كثير از مهاجرين و انصار و ساير حضار و ايراد آن خطبه غرا آتشين و كوبنده همانا ابطال سحر كار گردانان شوراى سقيفه و احقاق حق خليفه بر حق ولى ذى الجلال شوهرش حضرت على مرتضى بود و در واقع خواست مردم را از خواب غفلت بيدار سازد و با آن اتمام حجت فرمايد و راجع به حق ذوى القرباى پيغمبر و موضوع غصب فدك ملك متصرفى خودش كه خليفه غاصب آنرا از يد او خارج و تصرف عدوانى نموده و بدين وسيله خواسته على عليه السلام را از جهت اقتصادى تضعيف نمايد البته تعقيب حق لازم و ضرورى است و گرنه فاطمه زهرا چه اعتنا بفدك و چه اعتنا بفلك دارد چه او ماسوالله را پشت سر انداخته و مستغرق در حب و شهود حق متعال و عاشق محبوب لايزال و معشوق و معبود خود ذات احدى صمدى الوهى بوده است .
او ذات كبرايئى در نظرش بزرگ و غير خدا در نزد او لاشى و ناچيز بوده است . اميرالمومنين على عليه السلام در توصيف متقين فرموده است (عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم ) نهج البلاغه خطبه همام استاد عاليمقام حكيم الهى قمشه اى در كتاب نغمه الهى اين جمله را بلسان نظم تفسير نموده است و الحق عالى سروده است .

چوآنان را جلال شاره ذوالمجد
عيان شد در دل آگاه پر وجد
جهان ديدند خاك درگه شاه
فشناندند آستين بر ما سوى الله
بچشم دل نه دل عرش الهى
بحيرت در جمال كبريائى
به تعظيم جلالش از سر وجد
همه در نغمه سبحان ذى المجد
هر آن دل روشن از نور الهى است
بچشمش هر دو عالم خاك راهى است
ز چشم شاه بين غوفاى امكان
بظلمات عدم رخ كرد پنهان
چو بيند چشمى ان خورشيد جانرا
نه بيند ذره اى هر دو جهان را
در آن دريا كه عالم زان سبوئى است
كجا اين قطره ها را آبروئى است
چو حسن اعظم يكتاى ايزد
بر ايوان دل پاكان علم زد
حجاب آفرينش را دريدند
ز الله ما سوى الله را نديدند
(الهى را الهى ديده بگشاى
دلش با نقش ياد خود بياراى
بمهر خويش روشن كن روانش
بياد دوست گلشن ساز جانش
كه بر چشم خدا بينش مسلم
شود خاكى شكوه هر دو عالم
 

فاطمه زهرا (ع ) كه اتقى المتقين و اعلى مرتبه تقوى را واجد است و در مقام عصمت مقام و درجه اش از ملائكه مهيمين و فرشتگان مقربين عاليتر است استغراق آنحضرت در بحار احديت و شهود جمال صمديت باو مجال توجه بما سوى الله نمى دهد و چه نيكو گفته سپهر كاشانى رحمه الله عليه :

صدف گوهر شبير و شبر
جف حيدر سليل پيغمبر
دختر مصطفى اگرچه زن است
شير مردان چو زنش نيم تن است
زن اگر چند نيم مردانند
بر او مرد نيم زن دانند
همتش ز اختران برشته كند
عصمتش بانگ بر فرشته زند
در جهان بود و از جهانش ليك
جز به يزدان نبد سلام عليك
از جهان ديده بر جهان داور
دو جهانش چو خاك و خاكستر
آنكه رست از جهان فدك چه كند
وانكه رست از جهت فلك چه كند
(اين فدك بهر تو محك كرده )
 

تعقيب از ملك فدك احتجاجا بالتبع بود وگرنه منظور اصلى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دفاع از اسلام و حريم ولايت بود كه ديد دارند بمرز خلافت الهيه كه حق ولى الله اعظم على عليه السلام جانشين بر حق حضرت رسول اكرم تجاوز نموده و بر كرسى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم غاصبانه نشستنه اند و ارند بدعت در دين و آئين اسلام ميگذارند و احكام اسلام و قرآن را پايمال مينمايند و به اسم اسلام دارند ريشه اسلام و اركان دين را منهدم و نابود مى سازند.
حال چگون روا است كه حضرت فاطمه (ع ) در برابر اين تجاوزها و تعدى ها و ظلمها سكوت نمايد آيا با اين وضع اسف بار و شهود اين وقايع شوم شرربار مى شود سكوت اختيار نمود نه هرگز اسلام چنين سكوتى را براى انسان مسلمان با ايمان تجويز نميكند اينجا جاى قيام است جاى استيضاح دولت غاصب است جاى رسوا نمودن متجاوز است . متجاوز هر كه باشد استثنا ندارد لذا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام سكوت را بر خود روا نديد بلكه بر عليه متجاوز بحريم اسلام و قرآن قيام كرد و مخصوصا بمركز عمومى مسلمانان به مسجد آمد و سخنرانى كوبنده اى فرمود و با خطبه غرايش خليفه غاصب و اتباع او را افشا نمود.
آرى اين اولين درس و تعليمى است كه دختر خاتم انبياء حضرت محمد مصطفى (ص ) بعد از رحلت پدرش كه ديد دين بخطر افتاده و اسلام ملعبه و بازيچه فرصت طلبان و هواپرستان واقع گرديده است يعنى اى مسلمين جهان اسلام در هر عصر و زمان به نصرت و يارى شما نياز دارد خصوصا در موقع و زمانيكه بمقدسات دين و آئين اسلام تجاوز شود بر شما است كه قيام نمائيد و بهيچوجه سكوت و انزوا اختيار نكنيد بنابراين مسلمين در هر جائيكه در روى كره زمين هستند موضفند اين درس قيام را سر مشق عملى خود قرار دهند فاطمه عليهاالسلام اسو ه است درس فاطمه زهرا اختصاص ‍ بزمانى دون زمانى و مكانى دون مكانى ندارد بلكه در تمام ازمان و اعصار اين درس لازم الاجرا مى باشد و بقاء و حفظ دين و آئين اسلام در همين تعليم است .

از آن خطابه كه زهرا بمسجد انشا كرد
قيامتى ز سخنهاى خويش بر پا كرد
پى دفاع امام زمان خود زهرا
به مسجد آمد و احقاق حق مولا كرد
ز پشت پرده عصمت چنان سخن ميگفت
كه پرده از عمل زشت خصم بالا كرد
پس از ستايش يزدان و نعمت پيغمبر
اشاره بر همه مردمان آنجا كرد
به آن جماعت حيران خطاب كرد و بگفت
چه گفته اى كه از آن مشت مشركين وا كرد
مگر كه گوش شما اى گروه نشنيده
سفارشى كه پيمبر به حرمت ما كرد
مگر نه او به بشر داده درس آزادى
رژيم بردگى و ظلم و جور الغا كرد
مگر نه آنكه نبى بر هدايت مردم
شنيد و ديد بسى ناسزا مدار كرد
مگر نه آنكه على را نبى بروز غدير
معرفى بخلافت به امر يكتا كرد
نه از كسى طمع اجرت رسالت داشت
نه از كسى درمى خواهش و تقاضا كرد
شنيده ام كه بجاى نبى گرفته قرار
كسى كه نى ز خدا و رسول پروا كرد
چگونه جا بسر منبر نبى دارد
كسى كه قول نبى را شنيد و حاشا كرد
قدم بجاى نبى با كدام جرئت زد
كسى كه حكم خدا را بعكس اجرا كرد
بجان مردم مسجد ز گفته آتش زد
روان سرشك ندامت ز چشم آنها كرد
نقاب حيله و تزوير را ز هم بدريد
منافقين دو رو را به دهر رسوا كرد
سزد كه زينت تاريخ هر ملل گردد
كه مشت اهل ريا را زنى چنين رو كرد
كسى سعادت دنيا و آخرت دارد
كه پيروى بجهان گفته هاى زهرا كرد
ندانم آنكه چه ديد از جفاى اين امت
كه مرگ خود بجوانى ز حق تمنا كرد
سزاست عبرت خلق جهان شود (خسرو)
همان خظابه كه زهرا به مسجد انشا كرد
 

اسناد و مدارك خطبه غرا ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها كه در كتب معتبره اعم از عامه و خاصه نقل شده همه برهان و دليل است بر اينكه اين خطبه عرشيه صادر از لسان معجز بيان حضرت فاطمه دختر والاگهر حضرت خاتم انبياء محمد مصطفى عليهما الاف التحيه و الثناء مى باشد و از جمله آن مدارك است .
1- كتاب احتجاج طبرسى تاليف طبرسى صفحه 147 ج 1
2- كتاب بحار الانوار تاليف مجلسى صفحه 158 ج 43
1- كتاب مناقب تاليف اين شهر آشوب صفحه 206 ج 2
4- كتاب معانى الاخبار تاليف شيخ صدوق صفحه 354
5- كتاب طرائف تاليف سيدبن طاووس صفحه 263
6- كتاب المراجعات تاليف سيد شرف الدين صفحه 103
7- كتاب دلائل لامامه تاليف طبرى صفحه 40 و 41
8- كتاب امالى تاليف شيخ مفيد صفحه 25
9-كتاب تبصره العوام تاليف سيد مرتضى صفحه 440
10-((( كتاب مستدرك الوسائل تاليف محدث نورى صفحه 154 ج 3
11- كتاب شرح ابن الحديد تاليف ابن ابى الحديد صفحه 236 ج 16
12- كتاب تذكر الخواص تاليف سبط بين جوزى صفحه 179
13- كتاب مسند احمد تاليف احمدبن جنبل صفحه 60 ج 1
14- كتاب مطالب السئوال تاليف ابن طلحه شافعى صفحه 11
15- تفسير كشاف تاليف ز مخشرى مجلد اول ذيل آيه ذوى القربى
و دهها كتاب ديگراز ناحيه حضرات عامه و خاصه
و اگر هم هيچ مدركى و سندى از ناحيه فريقين بر نقل اين خطبه شريفه از آن بانوى عظمى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ارائه نمى شد و ما بوديم و همين گفتار منسوب به آن ملكه جهان باز عقل صحيح وجدانا حككم ميكرد كه اين كلمات در ربار جز از لسان منبع حكمت ربانيه و مخزن اسرار صمدانيه امكان صدور نارد زيرا بشر عادى در هر مرتبه اى از علم و دانش ‍ باشد هرگز نمى تواند انشاء چنين گفتارى را به نمايد انسان عادى كجا قادر بانشاء چنين خطبه اى كه در نهايت فصاحت و بلاغت است خواهد بود. خطبه اى كه محتوى اين همه دقايق و حقايق و لطائف بسيار بود. خطبه ايكه مضامين محكم و متقن آن عقول ذوى العقول و افهام ذوى الفهام را حيارى و متحير ساخته است . خطبه ايكه در نظر اهل معرفت و كرسى نشينان عرش ‍ علم و حكمت در حقيقت دون كلام خالق و فوق كلام مخلوق است .
بنابراين خطبه علميه و عرفانيه عرشيه خود معرف و شاهد گوينده خود است و بحكم (برهان لم ) كه پى بردن از موثر به اثر است مثبت آن است كه اين خطبه شريفه صادر از لسان عصمت و تربيت شده مكتب وحى و نبوت و ولايت است . اين خطبه از لسان كسى شرف صدور يافته كه خود داراى مقام ولايت است . و آن وليته الله حضرت صديقه كبرى بضعه رسول الله كفو و همتاى على مرتضى ملكه ملك و ملكوت فاطمه زهرا سلام الله عليها است و خلاصه تجلى كلامى دختر عقل كل حضرت خاتم انبياء و الرسل محمد مصطفى برگزيده خدا از كل ماسوا است صلوات الله عليها و على ابيها و بعلها و بينها.

 

next page

fehrest page

back page

 

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo