شهید آوینی

اسوه صبر

آنشب كه گل از دامن مهتاب مى ريخت

شبنم به پاى نخل باور اب مى ريخت

آنشب كه غم اهنگ شادى ساز مى كرد

قفل اسارت را به گرمى باز مى كرد

آنشب كه ساقى بوسه بر پيمانه مى زد

گيسوى شب را بهر مستان شانه مى زد.

آنشب كه بهر باغ دل غم لاله مى كاشت

درنيستان نينوانى ناله مى كاشت

آنشب شفق ديوان فتح نور مى خواند

بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند

شهر مدينه طالب ديدار حق بود

چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود

فطرس فراز آسمانها بال مى زد

فرياد آزادى و استقلال مى زد

كاى اهل عالم در ديار شور و شادى

زد خيمه روز پنجم ماه جمادى

ديوان خلقت را خدا زيب و فرى داد

ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد

شير خدا را داد خالق ماده شيرى

قامت قيامت دختر روشن ضمير

جبريل بر ختم رسل پيغام مى داد

پيغام از پيروزى اسلام مى داد

مى گفت يا احمد شكوه باور آمد

بهر حسينت سينه چاك سنگر آمد

بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر

سوم گل و گلواژه زهراست دختر

دختر مگو چون همتى مردانه دارد

از ايه قالوا بلا پيمانه دارد

دختر مگو كه دختران را رهبر آمد

بى پرده گويم صبر را پيغمبر آمد

بر روى ما تا مهر رخشان در گشايد

در بردبارى مثل او مادر نزآيد

از صبر او دين خدا پاينده گردد

هر مرده اى از انفاس گرمش زنده گردد

ثابت قدم مانند او گيتى نديده

زيرا خدا او را حسينى افريده

در روز عاشورا كه روز ازمون است

او فارغ التحصيل ان دارلفنون است

قنداقه اش را تا كه پيغمبر گرفتى

صد بوسه از رخساره او برگرفتى

در دست پيغمبر ز ديده اشك مى ريخت

كز اشك آواز چهره او رشك مى ريخت

در دست باب تاجدارش گريه مى كرد

گويى كه از هجرنگارش گريه مى كر

با گريه اش صلح حسن را زنده كرد او

چون غنچه بر روى حسينش خنده كرد او

يعنى تو راجان برادر خواهر آمد

خواهر نه تنها ياور و همسنگر آمد


شهر عشق

دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق

دلی که کربلائیه پر میکشه میره دمشق

دمشقی که تا همیشه دیدنش آرزومونه

غبار راه زائراش به چهره آبرومون

اگه بپرسی تو که عشق معنیش چیه یا که کجاست

میگم دلیه تو دمشق یا دلبری تو کربلاست

قصه دل زمینی نیست یه حرف آسمونیه

یه هدیه خدائیه صحبت یار جونیه

قصه دل همونه که روز ازل گفته شده

ز ماجرای بیدلی هردلی آشفته شده

یه روز تو دست دلبرش میاد و آروم میگیره

دل که جدا نمیشه و به عشق یارش اسیره

همیشه همراهشه و مونس و یار و همدمش

می خنده با خنده هاش و غصه می گیره با غمش

یه روزی دلبرش میاد میشه براش سایه سر

یه روزی ام میره و همسفر قافله ها

بدون همراهی دل پر نمیشه فاصله ها

میاد یه جایی می رسه که دور میشه از مدینه

شمیم این خاک بلا بوی غم و جدائیه

بوی فراغ و ماتمه آخر آشنائیه

جدایی دلبر و دل آتیش به عالم میزنه

کسی که مست یارشه هیچ جوری دل نمیکنه

حرف دل و اگه کسی گوش کنه بیمار میشه

رو محمل غم میشینه راهی بازار میشه

اگرچه در مرام دل عشق حسین مذهبیه

هر چی که دل تو عالمه اسیر عشق زینبه

محمد علی شهاب

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo