بنیاد؛ پدری که حق و حقوق بچه‌هایش را نمی‌شناسد!

روزنامه قدس در صفحه عشقستان خود مورخ نهم تیرماه سال جاری گفتگویی با دکتر موسی میرشکار، پزشک متخصص پوست و جانباز 70درصد قطع نخاعی را با عنوان: «بنیاد؛ پدری که حق و حقوق بچه هایش را نمی شناسد!» منتشر کرد . متن این گفتگو به شرح ذیل است:

دکتر میرشکار به روایت خودش

زمانی که به جبهه رفتم 16 سال داشتم. هدف از رفتن به جبهه جدایی از درس نبود و علاقه برای رفتن به جبهه نیز نشانه بی علاقگی به تحصیلات نبود.برای رفتن به جبهه آنقدر علاقه و شوق زیاد بود که حتی انسان حاضر به ترک تحصیل هم می شد. من از وقتی که در کلاس سوم راهنمایی بودم با ترفندهای گوناگونی سعی می کردم به جهبه بروم اما چون کوچک بودم، هم خانواده ام و هم مرکز اعزام نیرو با رفتن من به جبهه مخالفت می کردند تا بالاخره در 16 سالگی و در سال 65 به جبهه اعزام شدم.

چهار ماه بیشتر در جبهه نبودم که در تیرماه سال 65 در عملیات "کربلای یک" و در آزادسازی بستان در مهران زخمی شدم. یک سال در بیمارستان بستری بودم. آسیبی که به من وارد شده بود شدید بود. بعد از آن یک سال هم در منزل بستری بودم و توانایی حضور مجدد در کلاس را نداشتم. بنابراین در منزل درس خواندم و دیپلم گرفتم و در سال 68 موفق شدم در کنکور قبول شوم.

* آقای دکتر ، به نظر شما به هر آرزویی با همت می توان رسید؟

- شما از سوالهای سخت، سخت شروع کردید! به هر مرادی با همت می توان رسید ولی باید دید این مراد و آرزو چگونه مرادی است. بعضی آرزوها همت زیاد می طلبند.

* شما فقط 16 سال داشتید که برای جنگ با دشمن عازم جبهه شدید، شد که احساس ترس کنید؟

- نه! در مهران نگهبانی شب تقریبا چهار ساعت و نیم بود . هر شب هم نگهبانی داشتم. خیلی سخت بود . ما روی تپه ای بودیم که اطراف ما دشت وسیعی بود و هر آن امکان داشت که دشمن ما را دور بزند. نگران حفاظت از منطقه و سنگرها می شدم، اما هیچ وقت نترسیدم.

* تا حالا فکر کرده اید چه عاملی باعث می شد که نترسید؟

- برای خود من هم سوال بود. گمان می کنم شاید اسلحه داشتیم، بعد با خود می گویم عراقی ها هم اسلحه داشتند پس چرا می ترسیدند آن هم با تمام گردن کلفتی و قدرت و وفور امکانات!گمان می کنم چون ما با عقیده می جنگیدیم و آنها نه. و همین عقیده مانع ترس بود و شجاعت عجیبی به انسان می داد که باور نکردنی بود.

* شرایط جانبازی را می توانید تحمل کنید؟

- به کار بردن اصطلاح تحمل برای این حالت صحیح نیست. چون این حالت، حالتی است مثل حالتهای دیگر و شاید توفیقی است برای ما و تحمل لازم ندارد. اگر مشکلی و یا سختی ای هست توفیقی است که نصیب ما شده است.

* مردم از یک جانباز چه انتظاری دارند؟

مسوولیت آدم سنگین تر است. مردم، همسایه ها ، دوست و آشنا انتظار دیگری از ما دارند (از لحاظ مسوولیت پذیری، رعایت حدود و موازین). آنها انتظار مشاهده خطا از جانب ما را ندارند و می خواهند که هر عمل و حرفی از ما می بینند و می شنوند درست باشد. به هر حال در یک شرایط خاص به سر می بریم.

* آقای دکتر، تا حالا خودتان رفته اید در صف نان بایستید و نان بگیرید؟ 

- بلکه، من نان هم می گیرم.

* آیا مردم به شما تعارف می کنند جلو بروید و زودتر نان بگیرید؟

- دوست ندارم مردم این کار را بکنند.

* رابطه شما با مریض هایتان چطور است؟

- باید از مریض ها بپرسید. عقیده ندارم که مریض را فقط باید ویزیت کرد بلکه با مریضهایم درباره مسایل مختلف صحبت می کنم.

* در کارهای خانه هم کمک می کنید؟

- بعضی کارها را انجام می دهم. مخصوصا وقتی خانم شیفت داشته باشند یک سری دستوراتی را می دهند که معمولا اجرا می کنم.

* پس غذا هم می پزید؟

- اگر به اختیار خودم باشد علاقه ای ندارم، اما دستور را اجرا می کنم آبگوشت هم خوب یاد گرفته ام بپزم.

* خانم شما هم پزشک هستند؟

- نخیر، ایشان لیسانس پرستاری دارند و مشغول کار هستند.

* آقای دکتر، چرا تخصص پوست را انتخاب کردید؟

- به هر حال سعی کردم رشته ای را انتخاب کنم که کمی جمع و جورتر باشد و نیاز به اورژانس و کشیک نداشته باشد، شاید به خاطر راحتی اش.

* غیر از کتابهای پزشکی، به چه کتابهایی علاقه مندید؟

- به ادبیات و تاریخ خیلی علاقه دارم. شعر هم زیاد می خوانم.

* لحظاتی که در کنار دیگر جانبازان هستید چه احساسی دارید؟

- یک اصطلاحی هست که می گوید "رفیق گرمابه و گلستان" یا به قول سهراب سپهری "دوستانی بهتر از آب روان" دوستان خوبی دارم که گاهی خانم به شوخی می گوید دوستانت تو را لوس کرده اند و خیلی تحویلت می گیرند.

* بعضی از این دوستان (جانبازان) وقتی صحبت می کنند دلشان خیلی پر است، شما چطور؟

-شرایط جامعه طوری است که مشکلات برای همه وجود دارد و خواه ناخواه انسان باید به یک نحوی با این مشکلات برخورد کند. پس من باید برای مشکلات عموم مردم غصه بخورم نه تنها خودم. به هر حال من معتقدم مشکلات از هر نوع را باید پشت سر گذاشت. من در درمانگاه خیریه ای مریضی می دیدم که حتی 500 تومان قدرت خرید دارو را نداشت . پس در مورد خودم نباید مشکلی را احساس کنم. البته نه این که من مشکلات اقتصادی ندارم . پس بیشتر باید برای دیگران نگران بود.

*اگر قرار باشد دوستان جانباز خودتان را نصیحت کنید (وقتی غمگین هستند) به آنها چه می گویید؟

- هر حرفی نیاز به دلیل و استناد دارد. باید حرف یا نصیحت را طوری زد و در زمانی گفت که فرد مقابل پذیرای آن باشد. 

* اگر کسی از جبهه و جنگ و رزمنده ها در حضور شما انتقاد کند، چه می کنید؟ 

- دفاع می کنم، دفاع. اگر کسی ناآگاهانه صحبت کند ، او را آگاه می کنم. و اگر دیده باشد و صحبت نادرست کند، ارزشها را به او یادآوری می کنم.

* به نظر شما برای شناساندن دفاع مقدس چه کارهایی باید انجام داد؟

- متاسفانه در این زمینه کم کاری شده فیلمهای تلویزیونی که تحریف کامل است و اصلا مورد قبول نیست . یکی اصلا جنگ را نشناخته، می آید و فیلمی می سازد که برای آنها که جنگ را از نزدیک دیده اند و می شناسند قابل قبول نیست و  یا زندگی جانبازان را طوری نشان می دهد که گوشه انزوایی برای خود درست کرده و در خلوت خود حتی حاضر نیست روانپزشک را قبول کند.

 در میان این همه جانباز به تعداد انگشتان دست هم شاید چنین کسانی نباشند و اینها همه تصورات غلطی است از یک جانباز . به عقیده من کار اصلی شناساندن چهره واقعی دفاع مقدس به کسانی است که می خواهند آن را به دیگران بشناساند.

* چقدر ایران را دوست دارید؟

- خیلی زیاد ، آن قدر که هیچ وقت حاضر نیستم نه کشورم و نه مردم کشورم را با یک کشور حتی غربی مقایسه کنم.

* جانباز شدن در راه عقیده و این کشور چه مزه ای دارد؟

- مردم گاهی ما را در حرم می بینند و می گویند: "خدا شفات بده" یا یک وقتی تلویزیون خبر علمی پخش می کند درباره درمان بیماران قطع نخاعی، بعد بلافاصله بعضی ها به ما زنگ می زنند که شنیدی اخبار چه گفت؟ انگار ما منتظر لحظه شفا هستیم. اما ما منتظر نیستیم و جانبازی را توفیقی از جانب خدا می دانیم.

* دوست دارید مردم شما را چگونه دعا کنند؟

- برای عاقبت بخیریمان، اصلاح شخصیت و ...

* از سروده هایی که در زمان جنگ خوانده شد به کدام علاقه بیشتری دارید؟

- آن سرود آقای کویتی پور که می خواند :" محمد نبودی ببینی..." و بسیاری از کارهای آقای آهنگران.

* دوست دارید زمان برگردد به آن روزی که شما رفتید جبهه؟

- دوست دارم. خیلی دوست دارم.

* هیچ وقت در دل نمی گویید کاش این اتفاق برایم نمی افتاد؟

- این اتفاق لطف خداست. توفیقی است که خدا به من داده است.

* ورزش هم می کنید؟

- بله، نرمشهای معمولی و فیزیوتراپی ، به علت مشکلات جسمی که دارم، مهره های کمرم فیکس شده و انعطاف ندارد. برای همین زود تعادلم به هم می خورد و در ورزشهای قهرمانی نمی توانم شرکت کنم.

* شما حتما درد هم زیاد دارید؟

- بله، درد زیاد دارم، ولی الحمدالله با درد کنار آمده ام.

* بهترین خاطره شما از جبهه و جنگ؟

- من همه اش چهار ماه در جبهه بودم و چندان خاطرات زیادی در ذهن ندارم. در آزاد سازی مهران من در گروهی بودم که باید در مرحله سوم حمله می کردیم، اما آنقدر بچه ها شجاعانه پیش رفتند که در همان مرحله اول از مهران هم گذشتند و این خیلی شیرین بود. سربازان دشمن تمام امکانات را داشتند. قمقمه شان پر از یخ بود، کوله پشتی شان ابر داشت که اذیت نشوند، اسلحه ، مهمات ، تدارکات قوی و ... آن وقت با کوله های سنگین که پر از مهمات فردی و کتاب و ... بود مجبور بودیم کیلومترها برویم. یادم می آید گاهی برای این که ستون پنجم و ماهواره های آمریکایی از حملات ما بویی نبرند ما را با کمپرسی به خط اول می رساندند. فکر کنید ما با 15 تا 20 کیلو بار باید می پریدیم تو کمپرسی. من آنقدر سنگین می شدم که وقتی می پریدم فکر می کردم انگار تا چند متر در زمین فرو می روم. عراقی ها همه نوع امکانات داشتند آنقدر خورده بودند که گردن کلفت شده بودند و قوی، آن وقت در مقابل بچه بسیجی های 16 - 15 ساله و یا حتی پیرمردهای کشاورز و جنگ ندیده نتوانستند پیروز شوند و همه این پیروزیها در سایه دفاع با عقیده و هدف بود. 

* آقای دکتر، آیا بنیاد توانسته است برای جانبازان خدمات لازم را انجام دهد؟ در ارتباط با خانواده ها چگونه عمل کرده است و دیدگاه شما نسبت به این عملکردها چیست؟

- بنیاد موسسه ای است که تامین کننده حقوق ماست. اصلا برای همین بوجود آمده است . بعضی خدمات را داده اند، ما در زندگی نیازمندیهای ویژه داریم. ما وقتی مسافرت می کنیم به اسکان ویزه نیاز داریم. در خیابان ، برای رفتن به ادارات و ... به امکانات خاصی نیاز داریم.

در بنیاد یک مقدار بی نظمی ، یک مقدار سهل انگاری و عدم مسوولیت پذیری و یک مقدار هم ندانم کاری وجود دارد و هماهنگی های لازم دیده نمی شود. در واقع بنیاد مانند پدری است که حق و حقوق بچه هایش را نمی شناسد. یک جایی خرج می کند که لازم نیست و برعکس. سری هم به بچه هایش نمی زند.

با تمام اینها تبلیغات بنیاد بسیار خوب است و بعضی ها در جامعه فکر می کنندکه هر چه خدمات در مملکت هست به ما می دهند! آیا شرکت نفت و یا دیگر شرکت ها و ادارات که این همه خدمات درمانی، رفاهی و تفریحی برای کارمندان خود دارند کسی از آنها طلبکار است؟ در جایی که بنیاد هیچ کدام از این امکانات را ندارد، اما آن قدر تبلیغ می کند که همه گمان می کنند چه خبر است! در نتیجه هم بنیاد بر سر ما منت می گذارد و هم بعضی مردم. بنیاد باید بداند که هیچ کدام از رزمندگان با این فکر جانباز نشده اند که حقوق بگیر بنیاد باشند و این را باید بداند که این تشکیلات بوجود آمده که پاسخگوی نیازهای جانبازان باشد. به هر حال جانبازان به امکانات ویژه ای نیاز دارند تا زندگی کنند.

* بعضی جانبازان به ما می گفتند که اگر کار کنند بنیاد حقوق اشتغال آنها را قطع می کند. شما که پزشک هستید هیچ حقوقی از بنیاد دریافت نمی کنید؟ 

- در بسیاری از کشورهای جهان اگر شرکتی یا اداره ای یک معلول را استخدام کند در مالیات آن شرکت تخفیف داد می شود ضمن این که فرد معلول از امکانات ویژه ای هم برخوردار است. در کشور ما اگر جانبازی بخواهد کار کند حالا اگر حقوقی هم که می گیرد ناچیز باشد ، بنیاد قسمت زیادی از حقوق او را کم می کند و او مجبور به ترک کار می شود تا حقوقش از بنیاد قطع نشود. این سیاست غلط است. اگر یک جانباز کار کند به سلامتی و بازیافتن روحیه اش نزدیکتر می شود، خموده و مریض نمی شود در نتیجه از هزینه های درمان او کم می شود و می تواند با سلامتی که از کار و ورزش به دست می آورد کارهایش را خود انجام دهد.

* با رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران چه حرفی دارید؟

- یک بار که آقای دهقان به مشهد تشریف آورده بودند به منزل ما آمدند، مشکلات را گفتیم. البته مشکلاتی را که جنبه عمومی داشت . اما هیچ نتیجه ای تا حالا حاصل نشده است. من پیشنهاد می کنم که آشفتگی های بنیاد را دریابند و افرا د تحت پوشش سازمان خود را سر و سامان بدهند. بنیاد باید نظارت کامل و کافی بر خانواده ها داشته باشد، به آنها سر بزنند، نیازمندی هایشان را از نزدیک ببینند و به جای این که پشت میز بنشینند تا جانبازان و خانواده ها با سختی بسیار به آنان مراجعه کنند آنان بروند و به جانبازان سر بزنند. بدین ترتیب، هم یک چنین اداره عریض و طویلی درست نمی شود و هم محترمانه تر و محبت آمیز تر است و هم افرادی که در بنیاد کار می کنند کارشان آسان تر می شود. ما بیشتر از تعداد جانبازان در هر شهری کارمند بنیاد جانبازان داریم! به هر حال یک ارتباط محبت آمیز همیشه حلال همه مشکلات است . تقاضای دیگر من هم از آقای دهقان آن بود که در روز پرستار یک تشکر خشک و خالی هم از همسران جانباز بشود که آن هم عملی نشد در حالی که هزینه ای هم نداشت.

 

 

 


Copyright © 2003-2008 - AVINY.COM - All Rights Reserved