رفتن به مسجد براثا و نماز خواندن در آن
مطلب دوّم رفتن به مسجد شريف براثا و نماز كردن در آنست بدانكه مسجد براثا از مساجد
معروفه متبرّكه است و واقع شده در بين بغداد و كاظمين در راه زوّار و غالباً از فيض
آن محروم و اعتنائى به آن ندارند با همه فضايل و شرافتى كه براى او نقل شده حَمَوىّ
كه از مورّخين سنه ششصد است در معجم البلدان گفته براثا محلّه اى بود در طرف بغداد
در قبله كرخ و جنوبى باب محول و براى آن مسجد جامعى بوده كه شيعيان در آن نماز مى
گذاشتند و خراب شده و گفته كه قبل از زمان راضى باللَّه خليفه عبّاسى شيعيان در آن
مسجد جمع مى گشتند و سبّ صحابه مى نمودند راضى بالله امر كرد كه ناگهانى در آن مسجد
ريختند و هركه را يافتند بگرفتند و حبس نمودند و مسجد را خراب كرد و با زمين هموار
نمود شيعيان اين خبر را به اميرالامراء بغداد بحكم ماكانى رسانيدند بحكم حكم كرد به
اعاده بنا و وسعت و احكام آن و نوشت در صدر آن اسم راضى باللَّه را و پيوسته آن
مسجد معمور و محلّ اقامه نماز بود تا بعد از سنه چهارصد و پنجاه كه معطّل مانده تا
الا ن و براثا پيش از بناى بغداد قريه اى بوده كه گمان مردم آنست كه على عليه
السلام مرور كرده به آن در زمانى كه به مقاتله خوارج نهروان مى رفت و در جامع مذكور
نماز خوانده و داخل شده در حمّامى كه در آن قريه بوده و به اين براثا منسوب است
ابوشعيب براثى عابد و او اوّل كسى است كه در براثا ساكن شد در كوخى يعنى خانه اى كه
از نى ساخته بود و عبادت خدا مى كرد در آن تا آنكه گذشت به كوخ او دخترى از اولاد
مستوفيان كبار از ابناء روزگار كه تربيت شده بود در قصرها همينكه نظرش به ابوشعيب
افتاد و حال او را ديد از آن حال خوشش آمد و جذبه ابوشعيب او را كشيد به حدّى كه
اسير او گرديد لاجرم نزد آن عابد زاهد آمد و گفت من اراده كرده ام كه خادم تو باشم
گفت تو را قبول مى كنم به شرط اينكه از اين زِىّ و هيئت مجرّد شوى آن سعادتمند قبول
نمود و از آنچه مالك بود تجرّد اختيار كرد و متلبّس شد به لباس نُسّاك ابوشعيب او
را تزويج نمود همينكه آن دختر داخل كوخ شد قطعه حصيرى ديد كه ابوشعيب براى حفظ از
رطوبت زمين آن را در زير بدن خود افكنده گفت من نزد تو نخواهم ماند مگر وقتى كه اين
قطعه حصير را از زير خود دور افكنى زيرا كه از تو شنيدم كه مى گفتى زمين مى گويد
((يَابْنَ آدَمَ تَجْعَلُ بَيْنى وَبَيْنَكَ حِجابا وَاَنْتَ غَدا فى بَطْنى ))
يعنى اى پسر آدم مابين من و خود حجاب قرار مى دهى و حال آنكه فردا در شكم من خواهى
بود پس ابوشعيب آن حصير را دور افكند و آن دختر چند سالى نزد او مكث نمود و با هم
به نيكوتر وجهى عبادت مى كردند تا هر دو وفات نمودند.
مؤ لّف گويد كه ما در كتاب
هديّة الزّايرين جمله اى از روايات كه در فضيلت اين مسجد شريف است ذكر كرديم و
گفتيم كه از مجموع اين اخبار چند فضيلت براى اين مسجد معلوم مى شود كه اگر هركدام
از آن در هر مسجدى باشد سزاوار است كه انسان شَدِّ رِحال نمايد و طَىِّ منازل كند
تا به فيض نماز و دعاى در آن مستفيض و متبرّك شود :
اوّل مقرّر نمودن حق تعالى كه در
آن زمين فرود نيايد رئيسى با لشكرش جز پيغمبر يا وصىّ او
دويّم آنكه خانه حضرت مريم
است
سيّم آنكه زمين حضرت عيسى عليه السلام است .
چهارم بودن چشمه در آنجا كه براى
مريم ظاهر شده .
پنجم ظاهر كردن حضرت اميرعليه السلام آن چشمه را به اعجاز خود
.
ششم
بودن سنگ سفيد متبرّك كه مريم حضرت عيسى را بر آن گذاشته در آنجا .
هفتم بيرون آوردن
حضرت آن سنگ را از آنجا به اعجاز و نصب نمودن آن را به سمت قبله و نماز كردن به سوى
آن .
هشتم نماز كردن حضرت اميرالمؤمنين و دو نوباوه او حضرت مجتبى و سيّد
الشّهداءعليهم السلام در آنجا .
نهم توقّف حضرت در آنجا چهار روز بجهت شرافت مكان و
مقدّس بودن زمين آن .
دهم نماز كردن پيغمبران خصوص حضرت خليل الرّحمن عليه السلام
درآنجا .
يازدهم بودن قبر پيغمبرى در آنجا و شايد آن پيغمبر حضرت يوشع باشد كه شيخ
مرحوم فرموده كه قبرش در خارج كاظمين در قبلى مسجد براثا است .
دوازدهم برگشتن آفتاب
براى حضرت اميرعليه السلام در آنجا
و با اين شرافت و فضايل و بروز آيات الهيّه و
معاجز حيدريّه در آن معلوم نيست از هزار نفر زائر يكى آنجا برود با آنكه در سر
راهشان است و مكرّر از آنجا مى گذرند و اگر اتّفاقا كسى بخواهد درك آن فيضها را
نمايد چون به آنجا رسد و ببيند در مسجد بسته است از دادن جزئى پولى به جهت بازكردن
دَرِ آن مضايقه كند و خود را از اين همه فيوضات عظيمه محروم نمايد و حال آنكه گاه
شود براى محض تماشاى بغداد و عمارات جبّارين در آن مصرفها كند چه رسد به مصارف
عظيمه قيمت فضول معاش و امتعه نحسه نجسه يهوديان آن كه گرفتن آن از متمّمات زيارت
غالب از زوّار است واللَّه المستعان .
فضيلت نوّاب اربعه
مطلب سوّم در زيارت نوّاب اربعه است رضى اللَّه عنهم
|
اعنى جناب ابوعمرو عثمان بن سعيد اسدى | و
جناب ابو جعفر محمّد بن عثمان
|
|
و شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى | وشيخ
جليل ابوالحسن على بن محمّدسَمُرى رضى اللَّه عنهم
|
بدانكه از جمله تكاليف زوّار در ايّام توقّف در بلده طيّبه كاظمين رفتن به بغداد
است بجهت زيارت اين چهار نائب خاصّ امام عصر صلوات الله عليه كه اگر هر يك از آنها
در بلاد بعيده بودند سزاوار بود كه انسان منازل بعيده طىّ كند و رنج و تعب سفر كشد
و به فيض زيارت آنها نايل گردد زيرا كه در ميان تمام اصحاب خاصّ ائمّه عليهم السلام
به بزرگى و جلالت قدر ايشان كسى نمى رسد قريب هفتاد سال به منصب سفارت و وساطت ميان
امام عليه السلام و رعيّت فائز شدند و بر دست ايشان كرامات بسيار و خوارق عادات بى
شمار جارى گرديد و گفته شده كه بعضى از علماء قائل به عصمت ايشان شده و مخفى نيست
كه همچنانكه اين بزرگواران در حيات خود واسطه بودند ميان ولىّ عصر صلوات الله عليه
و رعيّت و از جمله مناصب ايشان رسانيدن عرايض و رقعه هاى حاجت خلق بود به آن حضرت
حال نيز به همان منصب شريف مفتخرند و بايد رقاع حاجت كه در شدائد و سختيها نوشته مى
شود به توسّط ايشان به آن حضرت برسد چنانكه در جاى خود معلوم گرديده و بالجمله
فضايل و مناقب ايشان زياده از آنست كه ذكر شود و همين قدر براى ترغيب زوّار به
زيارتشان كافيست و امّا كيفيّت زيارت ايشان پس به نحويست كه شيخ طوسى (ره ) در
تهذيب و سيّدبن طاوس (ره ) در مصباح الزائر ذكر كرده اند و نسبت داده اند آن را به
جناب ابوالقاسم حسين بن روح رحمه الله كه فرموده در باب زيارت ايشان كه سلام مى كنى
بر رسول خدا و بعد از او به امير المؤ منين و بر خديجه كبرى و بر فاطمه زهراء و بر
امام حسن و امام حسين و بر هريك از ائمّه عليهم السلام تا صاحب الزّمان صلوات الله
عليه پس مى گويى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا فُلانَ بْنَ فُلانٍ (و بجاى فلان ابن فلان
اسم صاحب قبر و پدرش را مى برى )اَشْهَدُ اَنَّكَ بابُ الْمَوْلى اَدَّيْتَ عَنْهُ
وَاَدَّيْتَ اِلَيْهِ ما
گواهى دهم كه تو باب (واسطه ) مولى و سرور ما بودى كه از طرف او به
مردم و از مردم به آن حضرت رساندى
خالَفْتَهُ وَلا خالَفْتَ عَلَيْهِ قُمْتَ خاصّاً وَانْصَرَفْتَ سابِقاً جِئْتُكَ
عارِفاً
مخالفتش را نكردى و برعليه او راه خلافى نه پيمودى قيام كردى به نيابت خاصه آن حضرت
و بازگشتى درحالى كه سبقت جوينده بودى
بِالْحَقِّ الَّذى اَنْتَ عَلَيْهِ و اَنَّكَ ما خُنْتَ فِى التَّاْدِيَةِ
وَالسِّفارَةِ اَلسَّلامُ
آمده ام به نزدت با معرفت بدان حقى كه بر آنى و براستى تو خيانت نكردى در اداى
وظيفه و مقام سفارت و نمايندگى آن حضرت سلام
عَلَيْكَ مِنْ بابٍ ما اَوْسَعَهَ وَمِنْ سَفيرٍ ما آمَنَكَ وَمِنْ ثِقَةٍ ما
اَمْكَنَكَ
بر تو كه چه باب (و واسطه ) فراخ نظرى بودى و چه نماينده امين و شخص مورد اطمينان
محكمى بودى
اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ اخْتَصَّكَ بِنُورِهِ حَتّى عايَنْتَ الشَّخْصَ فَاَدَّيْتَ
عَنْهُ
گواهى دهم همانا خداوند تو را به نور خود مخصوص داشت تا خود آن حضرت را از نزديك
مشاهده كردى و از جانب او به مردم رساندى
وَاَدَّيْتَ اِلَيْهِ
و از طرف مردم (نيز) خواسته هاشان را) به آن حضرت رساندى
پس برمى گردى و باز سلام مى كنى بر رسول خدا تا صاحب الزمان عليهم السلام پس از آن مى گوئى :
جِئْتُكَ مُخْلِصاً بِتَوْحيدِ اللَّهِ وَمُوالاةِ اَوْلِيآئِهِ
وَالْبَرآئَةِ
آمده ام به نزدت با اخلاص بيگانه شناسى خداوند و دوست داشتن
دوستانش و بيزارى
مِنْ اَعْدآئِهِمْ [اَعْدائِهِ] وَمِنَ الّذينَ خالَفُوكَ يا حُجَّةَ الْمَوْلى
وَبِكَ اِلَيْهِمْ
از دشمنانش و هم از كسانى كه با تو مخالفت كردند اى حجت مولى و سرور من توجه من به
آن بزرگواران بوسيله تو است
تَوَجُّهى وَبِهِمْ اِلىَ اللَّهِ تَوَسُّلى
و توسل من نيز بدگاره خدا بوسيله آنها است
پس دعا مى كنى و سؤ ال مى كنى از حق
تعالى
آنچه را كه مى خواهى كه اجابت مى شود انشاءالله
مؤ لّف گويد و سزاوار است نيز آنكه
زيارت شود در بغداد شيخ اجلّ عالى مقام ثقة الاسلام محمّد بن يعقوب كلينى عطّرَالله
مرقده كه شيخ و رئيس شيعه و اوثق و اثبت ايشان بود در حديث و كتاب شريف كافى را
كه روشنى چشم شيعه است در مدّت بيست سال تاءليف نمود والحقّ منّت عظيم بر شيعه خصوص
بر اهل علم نهاد و بجهت جلالت و عظمت شاءن آن معظّم ، ابن اثير او را مُجدّد مذهب
اماميّه در راءس ماءة ثالثة شمرده بعد از آن كه مولاى ما حضرت ثامن الائمة صلوات
اللَّه عَلَيه را مُجدّد اين مذهب در ماءة ثانية شمرده و ما در كتاب هدية ذكر كرديم
بيشتر علمايى كه در مشاهد مشرّفه مدفونند هركه طالب است به آنجا رجوع نمايد.
فضايل حضرت سلمان رضى الله عنه
مطلب چهارم در زيارت جناب سلمان رضى الله عنه است
بدانكه از تكاليف زوّار در كاظمين رفتن به مدائن است بجهت زيارت عبد صالح الهى جناب
سلمان محمّدى رضوان الله عليه كه اوّل اركان اربعه و مخصوص به شرافت ((سَلْمانُ
مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ)) و مُنْخَرِط در سلك اهل بيت نبوّت و عصمت است و در فضيلت
او جناب رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده :
سَلْمانُ بَحْرٌ لا يُنْزَفُ وَكَنْزٌ
لا يَنْفَدُ سَلْمانُ مِنّا
سلمان دريائى است كه پايان نپذيرد و گنجى است كه تمام نشود سلمان
از
اَهْلَ الْبَيْتِ يُمْنَحُ الْحِكْمَةَ وَيُؤْتِى الْبُرْهانَ
ما خانواده است كه فرزانگى بخشد و برهان آورد
و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام او را مثل لقمان حكيم بلكه حضرت صادق عليه السلام
او را بهتر از لقمان فرموده و حضرت باقرعليه السلام او را از متوسمين شمرده و از
روايات مستفاد شده كه آن جناب اسم اعظم مى دانست و از محدَّثين (به فتح ) بوده و از
براى ايمان ده درجه است و او در درجه دهم بوده وعالم به غيب و منايا بوده و از تحف
بهشت در دنيا ميل فرموده و بهشت مشتاق و عاشق او بوده و خدا و رسول صلى الله عليه و
آله او را دوست مى داشتند و حقّتعالى پيغمبر صلى الله عليه و آله را امر فرموده به
محبّت چهار نفر كه سلمان يكى از ايشان است و آياتى در مدح او و اقران او نازل شده و
جبرئيل هر وقت بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله نازل مى شده امر مى كرده از جانب
پروردگار كه سلمان را سلام برساند و مطلّع گرداند او را به علم منايا و بلايا و
انساب و شبها براى او در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله مجلس خلوتى بوده و حضرت
رسول و اميرالمؤ منين صلوات الله عليهما وآلهما چيزهايى تعليم او فرمودند از مخزون
و مكنون علم الله كه احدى غير او قابل و قوّه تحمّل آن را نداشته و رسيد به مرتبه
اى كه حضرت صادق عليه السلام فرمود ((اَدْرَكَ سَلْمانُ الْعِلْمَ الاَوَّلَ
وَالْعِلْمَ الا خِرَ وَهُوَ بَحْرٌ لايُنْزَحُ وَهُوَ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ))
سلمان درك كرد علم اوّل و آخر را و او دريايى است كه هرچه از او برداشته شود تمام
نشود و او از ما اهلبيت است و براى شوق زائرين و رغبتشان به زيارت آن جناب كافى است
تامّل در اختصاص و امتيازش در ميان تمام صحابه و جميع امّت به اينكه حضرت اميرالمؤ
منين عليه السلام در يك شب از مدينه به مدائن رفت و بدست مبارك او را غسل داد و كفن
نمود و نماز كرد بر او با صفوفى بسيار از ملائكه و همان شب به مدينه مراجعت فرمود
زهى شرافت مودّت و محبّت به خانواده رسالت كه انسان را به اين مرتبه از جلال و عظمت
رساند
كيفيت زيارت حضرت سلمان رضى الله عنه
و اما كيفيّت زيارت آن جناب پس بدانكه سيّد بن طاوس در مصباح الزّائر چهار زيارت
براى آن بزرگوار نقل كرده و ما در اينجا اكتفا مى كنيم به همان زيارت اوّل آن و در
هديّه نقل كرديم زيارت چهارم آنرا كه شيخ در تهذيب ذكر فرموده پس چون خواستى زيارت
كنى آن جناب را مى ايستى نزد قبر او رو به قبله و مى گويى :
اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ
النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلى
سلام بر رسول خدا محمد بن عبداللّه خاتم پيمبران سلام بر
اَميرِ الْمُؤْمِنينَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ
الْمَعْصُومينَ
امير مؤ منان آقاى اوصياء سلام بر امامان معصوم
الرّاشِدينَ اَلسَّلامُ عَلَى الْمَلاَّئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ
يا
راهنما سلام بر فرشتگان مقرب درگاه حق سلام بر تو اى
صاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ الاَْمينِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اَميرِ
الْمُؤْمِنينَ
يار نزديك و امين رسول خدا سلام بر تو اى دوست ويژه امير مؤ منان
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُودَعَ اَسْرارِ السّادَةِ الْمَيامينِ اَلسَّلامُ
عَلَيْكَ يا
سلام بر تو اى كه به تو سپرده شد اسرار بزرگان خجسته سلام بر تو اى
بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ الْبَرَرَةِ الْماضينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ
اللَّهِ وَ رَحْمَةُ
يادگار خدا از بندگان نيك حق كه از جهان رفتند سلام بر تو اى ابا عبداللّه و رحمت
اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَطَعْتَ اللَّهَ كَما اَمَرَكَ
وَاتَّبَعْتَ الرَّسُولَ كَما
خدا و بركاتش گواهى دهم كه براستى تو فرمانبردارى كردى از خداوند چنانچه به تو
دستور داده بود و پيروى كردى از رسولش همانطور
نَدَبَكَ وَتَوَلَّيْتَ خَليفَتَهُ كَما اَ لْزَمَكَ وَدَعَوْتَ اِلَى
الاِْهْتِمامِ بِذُرِّيَّتِهِ
كه از تو خواسته بود و ملازم گشتى جانشين او را چنانچه بر تو لازم كرده بود و مردم
را به اهميت دادن نسبت به اولاد
كَما وَقَفَكَ وَعَلِمْتَ الْحَقَّ يَقيناً وَاعْتَمَدْتَهُ كَما اَمَرَكَ اَشْهَدُ
اَنَّكَ بابُ
آن حضرت دعوت كردى آن سان كه تو را واقف گردانيد و از روى يقين حق را دانستى و بدان
تكيه كردى همانطور كه دستورت داده بود
وَصِىِّ الْمُصْطَفى وَطَريقُ حُجَّةِ اللَّهِ الْمُرْتَضى وَاَمينُ اللَّهِ فيمَا
گواهى دهم كه توئى واسطه رسيدن به وصى مصطفى و راه رصول به حجت خدا امام مرتضى و
امين خدا هستى در آنچه
اسْتُودِعْتَ مِنْ عُلُومِ الاَْصْفِياَّءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ
النَّبِىِّ
به تو سپرده شده بود از دانش برگزيدگان گواهى دهم كه براستى تو در زمره خاندان
برگزيده پيامبر هستى
النُّجَباَّءِ الْمُخْتارينَ لِنُصْرَةِ الْوَصِىِّ اَشْهَدُ اَنَّكَ صاحِبُ
الْعاشِرَةِ
كه براى يارى وصى آن حضرت انتخاب شدند، گواهى دهم كه تو داراى درجات ده گانه (يعنى
تمام درجات )
وَالْبَراهينِ وَالدَّلاَّئِلِ الْقاهِرَةِ وَاَقَمْتَ الصَّلو ةَ وَآتَيْتَ الزَّكوةَ وَاَمَرْتَ
ايمان و داراى برهانها و دليلهاى كوبنده بودى و بپاداشتى نماز را و پرداختى زكات را
و امر كردى
بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاَدَّيْتَ الاَْمانَةَ وَنَصَحْتَ
لِلَّهِ
به معروف (كار نيك ) و نهى كردى از كار بد و اداى امانت كردى و براى خداو رسولش
وَلِرَسُولِهِ وَصَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ لَعَنَ
اللَّهُ
خيرخواهى نمودى و در راه خدا بر آزار دشمنان (دين ) شكيبائى كردى تا مرگت فرا رسيد
خدا لعنت كند
مَنْ جَحَدَكَ حَقَّكَ وَ حَطَّ مِنْ قَدْرِكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ آذاكَ فى
مَواليكَ
كسى كه حق تو را انكار كرد و از قدر و مقامت كاست خدا لعنت كند كسى كه تو را در
مورد سروران و مواليانت آزرد
لَعَنَ اللَّهُ مَنْ اَعْنَتَكَ فى اَهْلِ بَيْتِكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لامَكَ فى
خدا لعنت كند كسى كه تو را در مورد خاندانت (خاندان عصمت ) به تعب انداخت خدا لعنت
كسى كه تو را در مورد
ساداتِكَ لَعَنَ اللَّهُ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ
الاَْوَّلينَ
سادات و بزرگانت سرزنش كرد خدا لعنت كند دشمنان آل محمد را از جن و انس از پيشينيان
وَالاَّْخِرينَ وَضاعَفَ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ الاَْليمَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ
يا اَبا
و پسينيان و چند برابر كند بر آنها عذاب دردناك را درود خدا بر تو اى ابا
عَبْدِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يا صاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ
عَلَيْهِ وَآلِهِ
عبداللّه درود خدا بر تو اى يار رسول خدا درود خدا بر آن حضرت و بر آلش
وَعَلَيْكَ يا مَوْلى اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى رُوحِكَ
الطَّيِّبَةِ وَ
و بر تو اى دوست با صفاى امير مؤ منان و درود خدا بر روان پاك و
جَسَدِكَ الطّاهِرِ وَاَلْحَقَنا بِمَنِّهِ وَرَاْفَتِهِ اِذا تَوَفّا نابِكَ
وَبِمَحَلِّ السّادَةِ
پيكر پاكيزه ات و (از خدا خواهيم كه ) ما را به مهر و لطف خود هنگامى كه ميراندمان
به تو و به جايگاه بزرگان
الْمَيامينِ وَجَمَعَنا مَعَهُمْ بِجِوارِهِمْ فى جَنّاتِ النَّعيِمِ صَلَّى
اللَّهُ عَلَيْكَ
خجسته مان ملحق كند و گرد آورد ما را با ايشان و در جوارشان در بهشتهاى پر نعمت
درود خدا بر تو
يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى اِخْوانِكَ الشّيعَةِ الْبَرَرَةِ
مِنَ السَّلَفِ
اى ابا عبداللّه و درود خدا بر برادران شيعه نيكويت از گذشتگان
الْمَيامينَ وَاَدْخَلَ الرَّوْحَ وَالرِّضْوانَ عَلَى الْخَلَفِ مِنَ
الْمُؤْمِنينَ
خجسته و وارد كند خوشى و خوشنودى خود را بر آن كسانى كه به يادگار مانده اند از
مردمان با ايمان
وَاَلْحَقَنا وَاِيّاهُمْ بِمَنْ تَوَلاّهُ مِنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرينَ
وَعَلَيْكَ وَعَلَيْهِمُ
و برساند ما و ايشان را به عترت پاك پيامبر كه دوستشان دارى و بر تو و بر آنها همگى
السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
سلام و رحمت و بركات خدا باد
پس بخوان اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ هفت مرتبه پس
بجا بياور نماز مندوب آنچه خواهى مؤ لّف گويد: كه چون خواستى برگردى از زيارت سلمان
پس بايست نزد قبر براى وداع و بگو اين وداع را كه سيد در آخر زيارت چهارم ذكر
فرموده : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَنْتَ بابُ اللَّهِ الْمُؤْتى مِنْهُ
وَالْمَاْخُوذُ عَنْهُ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه توئى درگاه خداوند كه از آن در آيند و از آن بگيرند
اَشْهَدُ اَنَّكَ قُلْتَ حَقّاً وَنَطَقْتَ صِدْقاً وَدَعَوْتَ اِلى مَوْلاىَ
وَمَوْلاكَ
گواهى دهم كه تو سخن به حق گفتى و زبانت به صدق و راستى گويا بود و دعوت كردى (مردم
را) بسوى مولاى من و مولاى خودت
عَلانِيَةً وَسِرّاً اَتَيْتُكَ زآئِراً وَحاجاتى لَكَ مُسْتَوْدِعاً وَها اَ نَا ذا
آشكارا و پنهانى ، براى زيارت به درگاهت آمده ام و حاجتهايم را به تو سپرده ام و
اكنون با تو
مُوَدِّعُكَ اَسْتَوْدِعُكَ دينى وَاَمانَتى وَخَواتيمَ عَمَلى وَجَوامِعَ اَمَلى
خداحافظى مى كنم و مذهبم و امانتم و عواقب كارم و هر نوع آرزوئى كه دارم
اِلى مُنْتَهى اَجَلى وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
وَصَلَّى اللَّهُ
همه را تا پايان عمر به تو مى سپارم و سلام بر تو و رحمت خدا و بركاتش و درود خدا
عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاَْخْيارِ
بر محمّد و خاندان نيكويش باد
آنگاه خدا را بسيار بخوان و برگرد
مؤ لّف گويد كه چون زائر
به زيارت سلمان مشرّف شد پس از زيارت دو تكليف ديگر دارد :
اوّل نماز كردن در طاق
كسرى دو ركعت يا زيادتر چون آنجا مصلاّى حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است روايت
شده از عمّار ساباطى كه اميرالمؤ منين عليه السلام به مداين آمد و نزول فرمود در
ايوان كسرى و با او بود دُلَف ابن بحير پس نماز كرد در آنجا بعد از آن برخاست و به
دُلَف فرمود برخيز با من و در خدمت آن حضرت بود جماعتى از اهل ساباط پس گردش كرد در
منازل كسرى و بدلف مى فرمود از براى كسرى در اين مكان چنين و چنان بوده و دُلَف مى
گفت به خدا قسم چنين است كه مى فرمايى پس با آن جماعت در تمام آن مواضع گردش كرد و
دلف مى گفت اى سيّد و مولاى من چنان شما به اينجاها مطّلعيد كه گويا شما اين چيزها
را در اينجاها نهاده ايد و روايت شده كه در آن وقتى كه حضرت بر مداين مرور مى فرمود
و آثار كسرى و خرابى آن را مشاهده مى نمود يكى ازآن اشخاص كه درخدمت آن حضرت بود
ازروى عبرت اين شعررا خواند
|
جَرَتِ الرِّياحُ عَلى رُسُومِ دِيارِهِمْ |
فَكَاَنَّهُمْ كانُوا عَلى ميعادٍ
|
|
وزد بادها بر ويرانه هاى خانه شان | گويا آنان
وعده گاهى با هم داشته اند
|
حضرت فرمود چرا نخواندى :كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّاتٍ وَعُيُونٍ وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ
چه بسيار باغها و چشمه سارها و كشتزارها و جاهاى
كَريمٍ وَنَعْمَةٍ كانُوا فيها فاكِهينَ كَذلِكَ وَاَوْرَثْناها قَوْما آخَرينَ
فَما
خوب و نعمتى كه در آن كامياب بودند و همه را واگذاشتند چنين بود و ما آنها را به
گروه ديگرى داديم و
بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمآءُ وَالاَْرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرينَ
گريه نكرد بر آنها آسمان و زمين و مهلت نيافتند
پس از آن فرمود:اِنَّ هؤُلاءِ كانُوا وارِثينَ فَاَصْبَحُوا مَوْرُوثينَ لَمْ يَشْكُرُوا النِّعْمَةَ
(آرى ) براستى اينها وارث بودند ولى اكنون به ارث گذاردند سپاس نعمت نكردند
فَسُلِبُوا دُنْياهُمْ بِالْمَعْصِيَةِ اِيّاكُمْ وَكُفْرَ النِّعَمِ لا
تُحِلُّ بِكُمُ النِّقَمُ
پس دنيا بخاطر نافرمانى از دستشان رفت مبادا كفران نعمت كنيد كه انتقام بر شما
فرود آيد
فقير
گويد: حاصل اين مقام را حكيم خاقانى به شعر در آورده آنجا كه فرموده :
|
هان اى دل عبرت بين از ديده نظركن هان | ايوان
مدائن را آيينه عبرت دان
|
|
پرويز كه بنهادى بر خوان تره زرّين | زرّين
تره كو برخوان رو كَمْ تَرَكُوا برخوان
|
دوّم زيارت كردن جناب حُذيفة بن اليَمان كه از بزرگان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه
و آله و خاصّان اميرالمؤ منين عليه السلام است و در ميان صحابه مخصوص بود به شناختن
منافقين و دانستن نامهاى ايشان و اگر در نماز جنازه كسى حاضر نمى شد خليفه ثانى بر
او نماز نمى كرد و از جانب او سالها در مداين والى بود پس او را عزل كرد و جناب
سلمان والى آنجا شد چون وفات كرد دوباره حذيفه والى آنجا شد و مستقرّ بود تا نوبت
خلافت به شاه ولايت عليه السلام رسيد پس از مدينه رقمى مبارك به او و فرمان همايونى
به اهل مداين صادر شد و از خلافت خود و استقرار حذيفه در آنجا به نحوى كه بود
اطّلاع دادند ولكن حذيفه بعد از حركت آن حضرت از مدينه به جانب بصره بجهت دفع شرّ
اصحاب جمل و قبل از نزول موكب همايون به كوفه وفات كرد و در همان مداين مدفون شد .از
ابوحمزه ثمالى روايت است كه چون حذيفه خواست وفات كند فرزند خود را طلبيد و وصيّت
كرد او را به عمل كردن به اين نصيحتهاى نافعه فرمود اى پسر جان من ظاهر كن ماءيوسى
از آنچه كه در دست مردم است كه در اين ياءس غنى و توانگرى است و طلب مكن از مردم
حاجات خود را كه آن فقر حاضر است و هميشه چنان باش كه روزى كه در آن هستى بهتر باشى
از روز گذشته ات و هروقت نماز مى كنى چنان نماز كن كه گويا نماز وداع و نماز آخر تو
است و مكن كارى را كه از آن عذر بخواهى و بدانكه در جنب حرم سلمان مسجد جامع مداين
است كه منسوب است به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه آن را ساخته يا در آنجا
نماز خوانده معلوم نيست از فيض دو ركعت نماز تحيّت در آن محلّ شريف خود را محروم
نكند.