بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram
 
 


رفتن به مسجد براثا و نماز خواندن در آن

مطلب دوّم رفتن به مسجد شریف براثا و نماز کردن در آنست بدانکه مسجد براثا از مساجد معروفه متبرّکه است و واقع شده در بین بغداد و کاظمین در راه زوّار و غالباً از فیض آن محروم و اعتنائى به آن ندارند با همه فضایل و شرافتى که براى او نقل شده حَمَوىّ که از مورّخین سنه ششصد است در معجم البلدان گفته براثا محلّه اى بود در طرف بغداد در قبله کرخ و جنوبى باب محول و براى آن مسجد جامعى بوده که شیعیان در آن نماز مى گذاشتند و خراب شده و گفته که قبل از زمان راضى باللَّه خلیفه عبّاسى شیعیان در آن مسجد جمع مى گشتند و سبّ صحابه مى نمودند راضى بالله امر کرد که ناگهانى در آن مسجد ریختند و هرکه را یافتند بگرفتند و حبس نمودند و مسجد را خراب کرد و با زمین هموار نمود شیعیان این خبر را به امیرالامراء بغداد بحکم ماکانى رسانیدند بحکم حکم کرد به اعاده بنا و وسعت و احکام آن و نوشت در صدر آن اسم راضى باللَّه را و پیوسته آن مسجد معمور و محلّ اقامه نماز بود تا بعد از سنه چهارصد و پنجاه که معطّل مانده تا الا ن و براثا پیش از بناى بغداد قریه اى بوده که گمان مردم آنست که على علیه السلام مرور کرده به آن در زمانى که به مقاتله خوارج نهروان مى رفت و در جامع مذکور نماز خوانده و داخل شده در حمّامى که در آن قریه بوده و به این براثا منسوب است ابوشعیب براثى عابد و او اوّل کسى است که در براثا ساکن شد در کوخى یعنى خانه اى که از نى ساخته بود و عبادت خدا مى کرد در آن تا آنکه گذشت به کوخ او دخترى از اولاد مستوفیان کبار از ابناء روزگار که تربیت شده بود در قصرها همینکه نظرش به ابوشعیب افتاد و حال او را دید از آن حال خوشش آمد و جذبه ابوشعیب او را کشید به حدّى که اسیر او گردید لاجرم نزد آن عابد زاهد آمد و گفت من اراده کرده ام که خادم تو باشم گفت تو را قبول مى کنم به شرط اینکه از این زِىّ و هیئت مجرّد شوى آن سعادتمند قبول نمود و از آنچه مالک بود تجرّد اختیار کرد و متلبّس شد به لباس نُسّاک ابوشعیب او را تزویج نمود همینکه آن دختر داخل کوخ شد قطعه حصیرى دید که ابوشعیب براى حفظ از رطوبت زمین آن را در زیر بدن خود افکنده گفت من نزد تو نخواهم ماند مگر وقتى که این قطعه حصیر را از زیر خود دور افکنى زیرا که از تو شنیدم که مى گفتى زمین مى گوید ((یابْنَ آدَمَ تَجْعَلُ بَینى وَبَینَک حِجابا وَاَنْتَ غَدا فى بَطْنى )) یعنى اى پسر آدم مابین من و خود حجاب قرار مى دهى و حال آنکه فردا در شکم من خواهى بود پس ابوشعیب آن حصیر را دور افکند و آن دختر چند سالى نزد او مکث نمود و با هم به نیکوتر وجهى عبادت مى کردند تا هر دو وفات نمودند.

مؤلّف گوید که ما در کتاب هدیة الزّایرین جمله اى از روایات که در فضیلت این مسجد شریف است ذکر کردیم و گفتیم که از مجموع این اخبار چند فضیلت براى این مسجد معلوم مى شود که اگر هرکدام از آن در هر مسجدى باشد سزاوار است که انسان شَدِّ رِحال نماید و طَىِّ منازل کند تا به فیض نماز و دعاى در آن مستفیض و متبرّک شود :

اوّل مقرّر نمودن حق تعالى که در آن زمین فرود نیاید رئیسى با لشکرش جز پیغمبر یا وصىّ او

دویم آنکه خانه حضرت مریم است

سیم آنکه زمین حضرت عیسى علیه السلام است .

چهارم بودن چشمه در آنجا که براى مریم ظاهر شده .

پنجم ظاهر کردن حضرت امیرعلیه السلام آن چشمه را به اعجاز خود .

ششم بودن سنگ سفید متبرّک که مریم حضرت عیسى را بر آن گذاشته در آنجا .

هفتم بیرون آوردن حضرت آن سنگ را از آنجا به اعجاز و نصب نمودن آن را به سمت قبله و نماز کردن به سوى آن .

هشتم نماز کردن حضرت امیرالمؤمنین و دو نوباوه او حضرت مجتبى و سید الشّهداءعلیهم السلام در آنجا .

نهم توقّف حضرت در آنجا چهار روز بجهت شرافت مکان و مقدّس بودن زمین آن .

دهم نماز کردن پیغمبران خصوص حضرت خلیل الرّحمن علیه السلام درآنجا .

یازدهم بودن قبر پیغمبرى در آنجا و شاید آن پیغمبر حضرت یوشع باشد که شیخ مرحوم فرموده که قبرش در خارج کاظمین در قبلى مسجد براثا است .

دوازدهم برگشتن آفتاب براى حضرت امیرعلیه السلام در آنجا

و با این شرافت و فضایل و بروز آیات الهیه و معاجز حیدریه در آن معلوم نیست از هزار نفر زائر یکى آنجا برود با آنکه در سر راهشان است و مکرّر از آنجا مى گذرند و اگر اتّفاقا کسى بخواهد درک آن فیضها را نماید چون به آنجا رسد و ببیند در مسجد بسته است از دادن جزئى پولى به جهت بازکردن دَرِ آن مضایقه کند و خود را از این همه فیوضات عظیمه محروم نماید و حال آنکه گاه شود براى محض تماشاى بغداد و عمارات جبّارین در آن مصرفها کند چه رسد به مصارف عظیمه قیمت فضول معاش و امتعه نحسه نجسه یهودیان آن که گرفتن آن از متمّمات زیارت غالب از زوّار است واللَّه المستعان .


فضیلت نوّاب اربعه

مطلب سوّم در زیارت نوّاب اربعه است رضى اللَّه عنهم

اعنى جناب ابوعمرو عثمان بن سعید اسدى      و جناب ابو جعفر محمّد بن عثمان
و شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى      وشیخ ‌جلیل ابوالحسن على بن محمّدسَمُرى رضى اللَّه عنهم
بدانکه از جمله تکالیف زوّار در ایام توقّف در بلده طیبه کاظمین رفتن به بغداد است بجهت زیارت این چهار نائب خاصّ امام عصر صلوات الله علیه که اگر هر یک از آنها در بلاد بعیده بودند سزاوار بود که انسان منازل بعیده طىّ کند و رنج و تعب سفر کشد و به فیض زیارت آنها نایل گردد زیرا که در میان تمام اصحاب خاصّ ائمّه علیهم السلام به بزرگى و جلالت قدر ایشان کسى نمى رسد قریب هفتاد سال به منصب سفارت و وساطت میان امام علیه السلام و رعیت فائز شدند و بر دست ایشان کرامات بسیار و خوارق عادات بى شمار جارى گردید و گفته شده که بعضى از علماء قائل به عصمت ایشان شده و مخفى نیست که همچنانکه این بزرگواران در حیات خود واسطه بودند میان ولىّ عصر صلوات الله علیه و رعیت و از جمله مناصب ایشان رسانیدن عرایض و رقعه هاى حاجت خلق بود به آن حضرت حال نیز به همان منصب شریف مفتخرند و باید رقاع حاجت که در شدائد و سختیها نوشته مى شود به توسّط ایشان به آن حضرت برسد چنانکه در جاى خود معلوم گردیده و بالجمله فضایل و مناقب ایشان زیاده از آنست که ذکر شود و همین قدر براى ترغیب زوّار به زیارتشان کافیست و امّا کیفیت زیارت ایشان پس به نحویست که شیخ طوسى (ره ) در تهذیب و سیدبن طاوس (ره ) در مصباح الزائر ذکر کرده اند و نسبت داده اند آن را به جناب ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله که فرموده در باب زیارت ایشان که سلام مى کنى بر رسول خدا و بعد از او به امیر المؤ منین و بر خدیجه کبرى و بر فاطمه زهراء و بر امام حسن و امام حسین و بر هریک از ائمّه علیهم السلام تا صاحب الزّمان صلوات الله علیه پس مى گویى اَلسَّلامُ عَلَیک یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ (و بجاى فلان ابن فلان اسم صاحب قبر و پدرش را مى برى )

اَشْهَدُ اَنَّک بابُ الْمَوْلى اَدَّیتَ عَنْهُ وَاَدَّیتَ اِلَیهِ ما

گواهى دهم که تو باب (واسطه ) مولى و سرور ما بودى که از طرف او به مردم و از مردم به آن حضرت رساندى

خالَفْتَهُ وَلا خالَفْتَ عَلَیهِ قُمْتَ خاصّاً وَانْصَرَفْتَ سابِقاً جِئْتُک عارِفاً

مخالفتش را نکردى و برعلیه او راه خلافى نه پیمودى قیام کردى به نیابت خاصه آن حضرت و بازگشتى درحالى که سبقت جوینده بودى

بِالْحَقِّ الَّذى اَنْتَ عَلَیهِ و اَنَّک ما خُنْتَ فِى التَّاْدِیةِ وَالسِّفارَةِ اَلسَّلامُ

آمده ام به نزدت با معرفت بدان حقى که بر آنى و براستى تو خیانت نکردى در اداى وظیفه و مقام سفارت و نمایندگى آن حضرت سلام

عَلَیک مِنْ بابٍ ما اَوْسَعَهَ وَمِنْ سَفیرٍ ما آمَنَک وَمِنْ ثِقَةٍ ما اَمْکنَک

بر تو که چه باب (و واسطه ) فراخ نظرى بودى و چه نماینده امین و شخص مورد اطمینان محکمى بودى

اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ اخْتَصَّک بِنُورِهِ حَتّى عاینْتَ الشَّخْصَ فَاَدَّیتَ عَنْهُ

گواهى دهم همانا خداوند تو را به نور خود مخصوص داشت تا خود آن حضرت را از نزدیک مشاهده کردى و از جانب او به مردم رساندى

وَاَدَّیتَ اِلَیهِ

و از طرف مردم (نیز) خواسته هاشان را) به آن حضرت رساندى

پس برمى گردى و باز سلام مى کنى بر رسول خدا تا صاحب الزمان علیهم السلام پس از آن مى گوئى :

جِئْتُک مُخْلِصاً بِتَوْحیدِ اللَّهِ وَمُوالاةِ اَوْلِیآئِهِ وَالْبَرآئَةِ

آمده ام به نزدت با اخلاص بیگانه شناسى خداوند و دوست داشتن دوستانش و بیزارى

مِنْ اَعْدآئِهِمْ [اَعْدائِهِ] وَمِنَ الّذینَ خالَفُوک یا حُجَّةَ الْمَوْلى وَبِک اِلَیهِمْ

از دشمنانش و هم از کسانى که با تو مخالفت کردند اى حجت مولى و سرور من توجه من به آن بزرگواران بوسیله تو است

تَوَجُّهى وَبِهِمْ اِلىَ اللَّهِ تَوَسُّلى

و توسل من نیز بدگاره خدا بوسیله آنها است


پس دعا مى کنى و سؤ ال مى کنى از حق تعالى آنچه را که مى خواهى که اجابت مى شود انشاءالله

مؤلّف گوید و سزاوار است نیز آنکه زیارت شود در بغداد شیخ اجلّ عالى مقام ثقة الاسلام محمّد بن یعقوب کلینى عطّرَالله مرقده که شیخ و رئیس ‍ شیعه و اوثق و اثبت ایشان بود در حدیث و کتاب شریف کافى را که روشنى چشم شیعه است در مدّت بیست سال تاءلیف نمود والحقّ منّت عظیم بر شیعه خصوص بر اهل علم نهاد و بجهت جلالت و عظمت شاءن آن معظّم ، ابن اثیر او را مُجدّد مذهب امامیه در راءس ماءة ثالثة شمرده بعد از آن که مولاى ما حضرت ثامن الائمة صلوات اللَّه عَلَیه را مُجدّد این مذهب در ماءة ثانیة شمرده و ما در کتاب هدیة ذکر کردیم بیشتر علمایى که در مشاهد مشرّفه مدفونند هرکه طالب است به آنجا رجوع نماید.


فضایل حضرت سلمان رضى الله عنه

مطلب چهارم در زیارت جناب سلمان رضى الله عنه است
بدانکه از تکالیف زوّار در کاظمین رفتن به مدائن است بجهت زیارت عبد صالح الهى جناب سلمان محمّدى رضوان الله علیه که اوّل ارکان اربعه و مخصوص به شرافت ((سَلْمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَیتِ)) و مُنْخَرِط در سلک اهل بیت نبوّت و عصمت است و در فضیلت او جناب رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده :

سَلْمانُ بَحْرٌ لا ینْزَفُ وَکنْزٌ لا ینْفَدُ سَلْمانُ مِنّا

سلمان دریائى است که پایان نپذیرد و گنجى است که تمام نشود سلمان از

اَهْلَ الْبَیتِ یمْنَحُ الْحِکمَةَ وَیؤْتِى الْبُرْهانَ

ما خانواده است که فرزانگى بخشد و برهان آورد

و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام او را مثل لقمان حکیم بلکه حضرت صادق علیه السلام او را بهتر از لقمان فرموده و حضرت باقرعلیه السلام او را از متوسمین شمرده و از روایات مستفاد شده که آن جناب اسم اعظم مى دانست و از محدَّثین (به فتح ) بوده و از براى ایمان ده درجه است و او در درجه دهم بوده وعالم به غیب و منایا بوده و از تحف بهشت در دنیا میل فرموده و بهشت مشتاق و عاشق او بوده و خدا و رسول صلى الله علیه و آله او را دوست مى داشتند و حقّتعالى پیغمبر صلى الله علیه و آله را امر فرموده به محبّت چهار نفر که سلمان یکى از ایشان است و آیاتى در مدح او و اقران او نازل شده و جبرئیل هر وقت بر حضرت رسول صلى الله علیه و آله نازل مى شده امر مى کرده از جانب پروردگار که سلمان را سلام برساند و مطلّع گرداند او را به علم منایا و بلایا و انساب و شبها براى او در خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤ منین صلوات الله علیهما وآلهما چیزهایى تعلیم او فرمودند از مخزون و مکنون علم الله که احدى غیر او قابل و قوّه تحمّل آن را نداشته و رسید به مرتبه اى که حضرت صادق علیه السلام فرمود ((اَدْرَک سَلْمانُ الْعِلْمَ الاَوَّلَ وَالْعِلْمَ الا خِرَ وَهُوَ بَحْرٌ لاینْزَحُ وَهُوَ مِنّا اَهْلَ الْبَیتِ)) سلمان درک کرد علم اوّل و آخر را و او دریایى است که هرچه از او برداشته شود تمام نشود و او از ما اهلبیت است و براى شوق زائرین و رغبتشان به زیارت آن جناب کافى است تامّل در اختصاص و امتیازش در میان تمام صحابه و جمیع امّت به اینکه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در یک شب از مدینه به مدائن رفت و بدست مبارک او را غسل داد و کفن نمود و نماز کرد بر او با صفوفى بسیار از ملائکه و همان شب به مدینه مراجعت فرمود زهى شرافت مودّت و محبّت به خانواده رسالت که انسان را به این مرتبه از جلال و عظمت رساند


کیفیت زیارت حضرت سلمان رضى الله عنه

و اما کیفیت زیارت آن جناب پس بدانکه سید بن طاوس در مصباح الزّائر چهار زیارت براى آن بزرگوار نقل کرده و ما در اینجا اکتفا مى کنیم به همان زیارت اوّل آن و در هدیه نقل کردیم زیارت چهارم آنرا که شیخ در تهذیب ذکر فرموده پس چون خواستى زیارت کنى آن جناب را مى ایستى نزد قبر او رو به قبله و مى گویى :

اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ النَّبِیینَ اَلسَّلامُ عَلى

سلام بر رسول خدا محمد بن عبداللّه خاتم پیمبران سلام بر

اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ سَیدِ الْوَصِیینَ اَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ

امیر مؤ منان آقاى اوصیاء سلام بر امامان معصوم

الرّاشِدینَ اَلسَّلامُ عَلَى الْمَلاَّئِکةِ الْمُقَرَّبینَ اَلسَّلا مُ عَلَیک یا

راهنما سلام بر فرشتگان مقرب درگاه حق سلام بر تو اى

صاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ الاَْمینِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا وَلِىَّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ

یار نزدیک و امین رسول خدا سلام بر تو اى دوست ویژه امیر مؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَیک یا مُودَعَ اَسْرارِ السّادَةِ الْمَیامینِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا

سلام بر تو اى که به تو سپرده شد اسرار بزرگان خجسته سلام بر تو اى

بَقِیةَ اللَّهِ مِنَ الْبَرَرَةِ الْماضینَ اَلسَّلامُ عَلَیک یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ

یادگار خدا از بندگان نیک حق که از جهان رفتند سلام بر تو اى ابا عبداللّه و رحمت

اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّک اَطَعْتَ اللَّهَ کما اَمَرَک وَاتَّبَعْتَ الرَّسُولَ کما

خدا و برکاتش گواهى دهم که براستى تو فرمانبردارى کردى از خداوند چنانچه به تو دستور داده بود و پیروى کردى از رسولش همانطور

نَدَبَک وَتَوَلَّیتَ خَلیفَتَهُ کما اَ لْزَمَک وَدَعَوْتَ اِلَى الاِْهْتِمامِ بِذُرِّیتِهِ

که از تو خواسته بود و ملازم گشتى جانشین او را چنانچه بر تو لازم کرده بود و مردم را به اهمیت دادن نسبت به اولاد

کما وَقَفَک وَعَلِمْتَ الْحَقَّ یقیناً وَاعْتَمَدْتَهُ کما اَمَرَک اَشْهَدُ اَنَّک بابُ

آن حضرت دعوت کردى آن سان که تو را واقف گردانید و از روى یقین حق را دانستى و بدان تکیه کردى همانطور که دستورت داده بود

وَصِىِّ الْمُصْطَفى وَطَریقُ حُجَّةِ اللَّهِ الْمُرْتَضى وَاَمینُ اللَّهِ فیمَا

گواهى دهم که توئى واسطه رسیدن به وصى مصطفى و راه رصول به حجت خدا امام مرتضى و امین خدا هستى در آنچه

اسْتُودِعْتَ مِنْ عُلُومِ الاَْصْفِیاَّءِ اَشْهَدُ اَنَّک مِنْ اَهْلِ بَیتِ النَّبِىِّ

به تو سپرده شده بود از دانش برگزیدگان گواهى دهم که براستى تو در زمره خاندان برگزیده پیامبر هستى

النُّجَباَّءِ الْمُخْتارینَ لِنُصْرَةِ الْوَصِىِّ اَشْهَدُ اَنَّک صاحِبُ الْعاشِرَةِ

که براى یارى وصى آن حضرت انتخاب شدند، گواهى دهم که تو داراى درجات ده گانه (یعنى تمام درجات )

وَالْبَراهینِ وَالدَّلاَّئِلِ الْقاهِرَةِ وَاَقَمْتَ الصَّلو ةَ وَآتَیتَ الزَّکوةَ وَاَمَرْتَ

ایمان و داراى برهانها و دلیلهاى کوبنده بودى و بپاداشتى نماز را و پرداختى زکات را و امر کردى

بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَاَدَّیتَ الاَْمانَةَ وَنَصَحْتَ لِلَّهِ

به معروف (کار نیک ) و نهى کردى از کار بد و اداى امانت کردى و براى خداو رسولش

وَلِرَسُولِهِ وَصَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتیک الْیقینُ لَعَنَ اللَّهُ

خیرخواهى نمودى و در راه خدا بر آزار دشمنان (دین ) شکیبائى کردى تا مرگت فرا رسید خدا لعنت کند

مَنْ جَحَدَک حَقَّک وَ حَطَّ مِنْ قَدْرِک لَعَنَ اللَّهُ مَنْ آذاک فى مَوالیک

کسى که حق تو را انکار کرد و از قدر و مقامت کاست خدا لعنت کند کسى که تو را در مورد سروران و موالیانت آزرد

لَعَنَ اللَّهُ مَنْ اَعْنَتَک فى اَهْلِ بَیتِک لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لامَک فى

خدا لعنت کند کسى که تو را در مورد خاندانت (خاندان عصمت ) به تعب انداخت خدا لعنت کسى که تو را در مورد

ساداتِک لَعَنَ اللَّهُ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاَْوَّلینَ

سادات و بزرگانت سرزنش کرد خدا لعنت کند دشمنان آل محمد را از جن و انس از پیشینیان

وَالاَّْخِرینَ وَضاعَفَ عَلَیهِمُ الْعَذابَ الاَْلیمَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیک یا اَبا

و پسینیان و چند برابر کند بر آنها عذاب دردناک را درود خدا بر تو اى ابا

عَبْدِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیک یا صاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ

عبداللّه درود خدا بر تو اى یار رسول خدا درود خدا بر آن حضرت و بر آلش

وَعَلَیک یا مَوْلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى رُوحِک الطَّیبَةِ وَ

و بر تو اى دوست با صفاى امیر مؤ منان و درود خدا بر روان پاک و

جَسَدِک الطّاهِرِ وَاَلْحَقَنا بِمَنِّهِ وَرَاْفَتِهِ اِذا تَوَفّا نابِک وَبِمَحَلِّ السّادَةِ

پیکر پاکیزه ات و (از خدا خواهیم که ) ما را به مهر و لطف خود هنگامى که میراندمان به تو و به جایگاه بزرگان

الْمَیامینِ وَجَمَعَنا مَعَهُمْ بِجِوارِهِمْ فى جَنّاتِ النَّعیمِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیک

خجسته مان ملحق کند و گرد آورد ما را با ایشان و در جوارشان در بهشتهاى پر نعمت درود خدا بر تو

یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى اِخْوانِک الشّیعَةِ الْبَرَرَةِ مِنَ السَّلَفِ

اى ابا عبداللّه و درود خدا بر برادران شیعه نیکویت از گذشتگان

الْمَیامینَ وَاَدْخَلَ الرَّوْحَ وَالرِّضْوانَ عَلَى الْخَلَفِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ

خجسته و وارد کند خوشى و خوشنودى خود را بر آن کسانى که به یادگار مانده اند از مردمان با ایمان

وَاَلْحَقَنا وَاِیاهُمْ بِمَنْ تَوَلاّهُ مِنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرینَ وَعَلَیک وَعَلَیهِمُ

و برساند ما و ایشان را به عترت پاک پیامبر که دوستشان دارى و بر تو و بر آنها همگى

السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ

سلام و رحمت و برکات خدا باد

پس بخوان اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَیلَةِ الْقَدْرِ هفت مرتبه پس بجا بیاور نماز مندوب آنچه خواهى مؤلّف گوید: که چون خواستى برگردى از زیارت سلمان پس بایست نزد قبر براى وداع و بگو این وداع را که سید در آخر زیارت چهارم ذکر فرموده :

اَلسَّلامُ عَلَیک یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَنْتَ بابُ اللَّهِ الْمُؤْتى مِنْهُ وَالْمَاْخُوذُ عَنْهُ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه توئى درگاه خداوند که از آن در آیند و از آن بگیرند

اَشْهَدُ اَنَّک قُلْتَ حَقّاً وَنَطَقْتَ صِدْقاً وَدَعَوْتَ اِلى مَوْلاىَ وَمَوْلاک

گواهى دهم که تو سخن به حق گفتى و زبانت به صدق و راستى گویا بود و دعوت کردى (مردم را) بسوى مولاى من و مولاى خودت

عَلانِیةً وَسِرّاً اَتَیتُک زآئِراً وَحاجاتى لَک مُسْتَوْدِعاً وَها اَ نَا ذا

آشکارا و پنهانى ، براى زیارت به درگاهت آمده ام و حاجتهایم را به تو سپرده ام و اکنون با تو

مُوَدِّعُک اَسْتَوْدِعُک دینى وَاَمانَتى وَخَواتیمَ عَمَلى وَجَوامِعَ اَمَلى

خداحافظى مى کنم و مذهبم و امانتم و عواقب کارم و هر نوع آرزوئى که دارم

اِلى مُنْتَهى اَجَلى وَالسَّلامُ عَلَیک وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ وَصَلَّى اللَّهُ

همه را تا پایان عمر به تو مى سپارم و سلام بر تو و رحمت خدا و برکاتش و درود خدا

عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاَْخْیارِ

بر محمّد و خاندان نیکویش باد

آنگاه خدا را بسیار بخوان و برگرد


مؤلّف گوید که چون زائر به زیارت سلمان مشرّف شد پس از زیارت دو تکلیف دیگر دارد :

اوّل نماز کردن در طاق کسرى دو رکعت یا زیادتر چون آنجا مصلاّى حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است روایت شده از عمّار ساباطى که امیرالمؤ منین علیه السلام به مداین آمد و نزول فرمود در ایوان کسرى و با او بود دُلَف ابن بحیر پس نماز کرد در آنجا بعد از آن برخاست و به دُلَف فرمود برخیز با من و در خدمت آن حضرت بود جماعتى از اهل ساباط پس گردش کرد در منازل کسرى و بدلف مى فرمود از براى کسرى در این مکان چنین و چنان بوده و دُلَف مى گفت به خدا قسم چنین است که مى فرمایى پس با آن جماعت در تمام آن مواضع گردش کرد و دلف مى گفت اى سید و مولاى من چنان شما به اینجاها مطّلعید که گویا شما این چیزها را در اینجاها نهاده اید و روایت شده که در آن وقتى که حضرت بر مداین مرور مى فرمود و آثار کسرى و خرابى آن را مشاهده مى نمود یکى ازآن اشخاص که درخدمت آن حضرت بود ازروى عبرت این شعررا خواند

جَرَتِ الرِّیاحُ عَلى رُسُومِ دِیارِهِمْ      فَکاَنَّهُمْ کانُوا عَلى میعادٍ
وزد بادها بر ویرانه هاى خانه شان      گویا آنان وعده گاهى با هم داشته اند

حضرت فرمود چرا نخواندى :

کمْ تَرَکوا مِنْ جَنّاتٍ وَعُیونٍ وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ

چه بسیار باغها و چشمه سارها و کشتزارها و جاهاى

کریمٍ وَنَعْمَةٍ کانُوا فیها فاکهینَ کذلِک وَاَوْرَثْناها قَوْما آخَرینَ فَما

خوب و نعمتى که در آن کامیاب بودند و همه را واگذاشتند چنین بود و ما آنها را به گروه دیگرى دادیم و

بَکتْ عَلَیهِمُ السَّمآءُ وَالاَْرْضُ وَما کانُوا مُنْظَرینَ

گریه نکرد بر آنها آسمان و زمین و مهلت نیافتند

پس از آن فرمود:

اِنَّ هؤُلاءِ کانُوا وارِثینَ فَاَصْبَحُوا مَوْرُوثینَ لَمْ یشْکرُوا النِّعْمَةَ

(آرى ) براستى اینها وارث بودند ولى اکنون به ارث گذاردند سپاس نعمت نکردند

فَسُلِبُوا دُنْیاهُمْ بِالْمَعْصِیةِ اِیاکمْ وَکفْرَ النِّعَمِ لا تُحِلُّ بِکمُ النِّقَمُ

پس دنیا بخاطر نافرمانى از دستشان رفت مبادا کفران نعمت کنید که انتقام بر شما فرود آید

فقیر گوید: حاصل این مقام را حکیم خاقانى به شعر در آورده آنجا که فرموده :

هان اى دل عبرت بین از دیده نظرکن هان      ایوان مدائن را آیینه عبرت دان
پرویز که بنهادى بر خوان تره زرّین      زرّین تره کو برخوان رو کمْ تَرَکوا برخوان

دوّم زیارت کردن جناب حُذیفة بن الیمان که از بزرگان اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و خاصّان امیرالمؤ منین علیه السلام است و در میان صحابه مخصوص بود به شناختن منافقین و دانستن نامهاى ایشان و اگر در نماز جنازه کسى حاضر نمى شد خلیفه ثانى بر او نماز نمى کرد و از جانب او سالها در مداین والى بود پس او را عزل کرد و جناب سلمان والى آنجا شد چون وفات کرد دوباره حذیفه والى آنجا شد و مستقرّ بود تا نوبت خلافت به شاه ولایت علیه السلام رسید پس از مدینه رقمى مبارک به او و فرمان همایونى به اهل مداین صادر شد و از خلافت خود و استقرار حذیفه در آنجا به نحوى که بود اطّلاع دادند ولکن حذیفه بعد از حرکت آن حضرت از مدینه به جانب بصره بجهت دفع شرّ اصحاب جمل و قبل از نزول موکب همایون به کوفه وفات کرد و در همان مداین مدفون شد .

از ابوحمزه ثمالى روایت است که چون حذیفه خواست وفات کند فرزند خود را طلبید و وصیت کرد او را به عمل کردن به این نصیحتهاى نافعه فرمود اى پسر جان من ظاهر کن ماءیوسى از آنچه که در دست مردم است که در این یاءس غنى و توانگرى است و طلب مکن از مردم حاجات خود را که آن فقر حاضر است و همیشه چنان باش که روزى که در آن هستى بهتر باشى از روز گذشته ات و هروقت نماز مى کنى چنان نماز کن که گویا نماز وداع و نماز آخر تو است و مکن کارى را که از آن عذر بخواهى و بدانکه در جنب حرم سلمان مسجد جامع مداین است که منسوب است به حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام که آن را ساخته یا در آنجا نماز خوانده معلوم نیست از فیض دو رکعت نماز تحیت در آن محلّ شریف خود را محروم نکند.


 
 
 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved