کد HTML اجرای کد HTML به وسیله برنامه مرورگر (Browser)
مثالی ساده از يک صفحه اچتمل  
<html>
<head>
<title>My first HTML page</title>
</head>
<body>
Hello World!
</body>
</html>
Hello World!

 

پاراگرافهای ساده با استفاده از عنصر p  
<html>
<body>

<p>This is a paragraph.</p>
<p>This is a paragraph.</p>
<p>This is a paragraph.</p>

<p>Paragraph elements are defined by the p tag.</p>

</body>
</html>
This is a paragraph.

This is a paragraph.

This is a paragraph.

Paragraph elements are defined by the p tag.

 

نمايش متون فارسی  
<html>
<head>
<meta http-equiv="Content-Type" CONTENT="text/html; charset=utf-8">
</head>
<body>
<div dir=rtl>
سلام بی وفا
</div>

<p dir=rtl>
سلام با وفا
</p>
</body>
</html>
 
سلام بی وفا

سلام با وفا

 
مثال پاراگرافها و نحوه برخورد مرورگر با فاصله های اضافی  
<html>
<body>

<p>
This paragraph
contains a lot of lines
in the source code,
but the browser
ignores it.
</p>

<p>
This paragraph
contains a lot of spaces
in the source code,
but the browser
ignores it.
</p>

<p>
The number of lines in a paragraph depends on the size of your browser window. If you resize the browser window, the number of lines in this paragraph will change.
</p>

</body>
</html>

 
This paragraph contains a lot of lines in the source code, but the browser ignores it.

This paragraph contains a lot of spaces in the source code, but the browser ignores it.

The number of lines in a paragraph depends on the size of your browser window. If you resize the browser window, the number of lines in this paragraph will change.

 
ترازبندی پاراگراف ها با کمک شناسه align  
<html>
<body>

<P ALIGN="center">Text in</P>
<P ALIGN="center">Text in here is</P>
<P ALIGN="center">Text in here is pushed</P>
<P ALIGN="center">Text in here is pushed to the center</P>

<p>

<P ALIGN="left">The default attribute for paragraph's alignment is left alignmebt.</P>

</body>
</html>
 

Text in

Text in here is

Text in here is pushed

Text in here is pushed to the center

 

The default attribute for paragraph's alignment is left alignmebt

 
رفتن سر سطر جديد با کمک تگ br  
<html>
<head>
<title>Line Break test </title>
</head>
<body>

<p>
To break<br>lines<br>in a<br>paragraph,<br>use the br tag.
</p>


<p>
This a line in my editor and 6 space
Another new line
But Browser ignores all extra spaces and ...
</p>

</body>
</html>
 
To break
lines
in a
paragraph,
use the br tag.

This a line in my editor and 6 space Another new line But Browser ignores all extra spaces and ...

 
سر تيترها و تکهای h1 تا h6  
<html>
<head>
<title>heading test</title>
</head>
<body>

<h1>This is heading 1</h1>
<h2>This is heading 2</h2>
<h3>This is heading 3</h3>
<h4>This is heading 4</h4>
<h5>This is heading 5</h5>
<h6>This is heading 6</h6>

<p>Use heading tags only for headings. Don't use them just to make something bold. Use other tags for that.</p>

</body>
</html>


 

This is heading 1

This is heading 2

This is heading 3

This is heading 4

This is heading 5
This is heading 6

Use heading tags only for headings. Don't use them just to make something bold. Use other tags for that.

 
ترازبندی سر تيترها با استفاده از شناسه align  
<html>
<head>
<title>heading test, Center</title>
</head>
<body>

<h1 align="center">This is heading 1</h1>

<p>The heading above is aligned to the center of this page. </p>

</body>
</html>
 

This is heading 1

The heading above is aligned to the center of this page.

 
نمايش خطوط افقی با کمک تگ hr  
<html>

<head>
<title>Horizontal rule test </title>
</head>

<body>
<hr>
<p>The hr tag defines a horizontal rule:</p>
<hr>
<p>This is a paragraph</p>
<hr>


</body>
</html>
 

The hr tag defines a horizontal rule:


This is a paragraph


 
نحوه استفاده از comment  
<!-- First comment Jan 27, 2002 -->
<html>
<head>
<title>My Comment test </title></head>

<body>
<!-- This is a comment, you can't see me -->
<p>This is a sample sentence using paragraph tag</p>

<!-- and so is this one,
which occupies more than one line -->

</body>
</html>
 

This is a sample sentence using paragraph tag

 
تعيين رنگ زمينه صفحه با کمک شناسه bgcolor در تگ body  
<html>

<head>
<title>Set Background Color test </title>
</head>

<body bgcolor="blue">

<p>This is a paragraph</p>

</body>
</html>
This is a paragraph

 

متن های فارسی با کمک شناسه dir  
<html>
<head>
<meta http-equiv="Content-Type" CONTENT="text/html; charset=utf-8">
</head>
<body>

<h1 dir="rtl">
نوشته راست به چپ
</h1>

<div dir="rtl">
اين نوشته از راست به چپ چيده ميشود.
</div>

<p dir="rtl">
اين نوشته از راست به چپ چيده ميشود.
</p>


<p>This is an English Paragraph.</p>
<p dir="ltr">This is an English Paragraph.</p>

</body>
</html>
 

نوشته راست به چپ

اين نوشته از راست به چپ چيده ميشود.

اين نوشته از راست به چپ چيده ميشود.

This is an English Paragraph.

This is an English Paragraph.

 
متون فارسی و لاتين در کنار هم  
<html>
<head>
<meta http-equiv="Content-Type" CONTENT="text/html; charset=utf-8">
</head>

<body>

<div dir=rtl>
<p>اين نوشته با کمک شناسه dir و مقدار rtl برای آن از راست به چپ چيده ميشود. فونت پيش فرض يا default برابر Time new roman است.</p>

<p>اينبار سعی کنيد که کد اچتمل را تغيير داده و پس از کليک روی دکمه "نمايش نتايج" نتايج را در سمت چپ ببينيد! اگر ميخواهيد که متون لاتين از چپ به راست چيده شوند، از شناسه dir=ltr به شکل زير عمل کنيد.
</p>
</div>

<br>

<div dir=ltr>
<p>This a English Paragraph, ltr=Left to Right & rtl=Right to Left</p>
</div>


<p>اگر گفتيد چرا اين متن فارسی به صورت اشتباه از چپ به راست چيده شده است؟!!!</p>


</body>
</html>

 
اين نوشته با کمک شناسه dir و مقدار rtl برای آن از راست به چپ چيده ميشود. فونت پيش فرض يا default برابر Time new roman است.

اينبار سعی کنيد که کد اچتمل را تغيير داده و پس از کليک روی دکمه "نمايش نتايج" نتايج را در سمت چپ ببينيد! اگر ميخواهيد که متون لاتين از چپ به راست چيده شوند، از شناسه dir=ltr به شکل زير عمل کنيد.


 

This a English Paragraph, ltr=Left to Right & rtl=Right to Left

اگر گفتيد چرا اين متن فارسی به صورت اشتباه از چپ به راست چيده شده است؟!!!

 
شناسه dir در عنصر html  
<html dir="rtl">

<head>
<meta http-equiv="Content-Type" CONTENT="text/html; charset=utf-8">
</head>

<body>

<p><b>
به شناسه dir و تگ html توجه کنيد.در اثر استفاده از اين شناسه در تگ html تمامی متن از راست به چپ چيده ميشود و در مرورگر اکسپلورر بخش scrool down در سمت چپ صفحه نمايش داده ميشود.
</b>
</p>
<p>


...
مادر ليزا گفت:
- آه ! چه سخنان حکيمانه و تهورآميزی! آنچه تو ميگويی در قلب من اثر دارد و با اينهمه، آن نيکبختی که درباره آن صحبت ميکنی کجاست؟ چه کسی ميتواند ادعا کند که نيکبخت است! چون تو آنقدر نسبت به ما ابراز لطف کرده ای که اجازه داده ای امروز بار ديگر بديدن شما بياييم. گوش کن آنچه را که بار گذشته با تو بميان ننهادم، آنچه را که جرات ادای آنرا در خويشتن نيافتم، آنچه را که مدت مديدی مرا رنج ميدهد به تو اعتراف کنم! آه! من رنج ميبرم! مرا عفو کن..
آنگاه دستهای خود را بشکل صليب رويهم نهاد و بفکر فرو رفت.
زوسيما پرسيد:
- از چيزی رنج می بری ؟
- از بی ايمانی.
- از ايمان نداشتن به خدا
- آه ! خير! خير! جرات نميکنم چنين فکری را به ذهن راه دهم ولی اين زندگی آينده که اينهمه درباره آن بحث ميکنند معمای بزرگی است! هيچکس نمی تواند به اين سوال پاسخ دهد... .
- البته کشنده است ولی هيچ چيز را نميتوان اثبات کرد. با اينهمه می توان ايمان آورد.
- چطور؟ به چه شکل ؟
- بر اثر عشق شديد و مثبت. سعی کن حتی المقدور همنوع خودت را دوست بداری وبتدريج که در اين عشق پيشرفت کردی بوجود خدا و جاودانی روح خودت ايمان خواهی آورد. هر گاه در ابراز عشق بديگران به مرحله ای برسی که خود را بکلی فراموش کنی آنگاه با نهايت اعتماد ايمان خواهی آورد. کمترين شکی به روح تو راه نخواهد يافت. تجربه اين حقيقت را اثبات کرده است.
- عشق شديد و مثبت؟ اينهم خود مساله ای است! آنهم چه مساله دشواری ! من آنقدر انسانيت را دوست دارم که غالب اوقات فکر ميکنم از همه چيز خود حتی از ليزا چشم بپوشم و تارک دنيا شوم. ديدگان خود را مي بندم و بفکر فرو ميروم و خواب مي بينم و در اين لحظات در خود نيروی خارق العاده ای احساس ميکنم. هيچ زخمی، هيچ جراحتی مرا نمی ترساند. همه را با دست خود خواهم شست و خواهم بست. پرستار اين تيره بختان خواهم شد و حتی حاضرم زخمهای آنان را ببوسم.
- جای شکرش باقی است.. باز هم خوب است که ذهن تو متوجه اين مسايل است و بموضوع های ديگری نمی انديشی. هر گاه بر حسب تصادف فرصتی پيش آيد تو ميتوانی کار نيکی انجام دهی.
مادر ليزا با حرارت و حتی يک نوع آشفتگی گفت:
- درست است ولی آيا ميتوانم بيش از اين چنين عمری را تحمل کنم؟ موضوع اساسی اين است. اين است مساله ای که مرا شکنجه می دهد. چشمهای خود را می بندم و از خودم می پرسم: " آيا ميتوانی مدت مديدی اين زندگی را ادامه دهی؟ اگر بيماری که زخمهايش را ميشويي بيدرنگ از تو سپاسگزاری نکند و برعکس فداکاری تو را ناديده انگارد و با هوسهايش ناراحتت کند، به تو پرخاش نمايد، از تو توقعات بيجا داشته باشد و (بطوريکه زياد برای اشخاص رنجيده پيش ميايد) عليه تو به مافوقت شکايت نمايد آنگاه چه خواهی کرد؟ آيا عشقت همچنان ادامه خواهد يافت؟" فکر کن من به چه نتايج دهشت انگيزی رسيده ام، اگر چيزی وجود داشته باشد که بيدرنگ آتش عشق"شديد و مثبت" مرا به انسانيت سرد کند ناسپاسی است. بعبارت ديگر من برای مزدی کار ميکنم و متوقعم که بيدرنگ حق خودم يعنی تمجيد و عشق در ازای عشقم دريافت دارم و در غير اينصورت قادر به دوست داشتن نخواهم بود.
او جداَ نسبت بخود احساس تنفر شديدی می کرد.
پس از اتمام سخنانش مانند حريفی چشم به پير دوخت و در انتظار اظهارات او ماند. زوسيما گفت:
- اتفاقا چندی پيش پزشگی عين همين سخنان تو را ايراد ميکرد. وی مردی تقريبا سالمند و فوق العاده عاقل بود و با همان صراحتی که تو سخن ميگويی او هم صحبت ميکرد. گو اينکه سخنانش خالی از ظرافت نبود. ميگفت:
" من انسانيت را بطور کلی دوست دارم ولی از خودم درشگفتم زيرا هر چه بيشتر بشريت را بطور کلی دوست ميدارم نسبت باشخاص بطور انفرادی کمتر مهر و محبت در دل احساس ميکنم. در خواب و عالم رويا غالبا برای خدمت به انسانيت آماده ميشوم و گاهی خود را برای فدا شدن در راه خدمت بنوع مهيا ميکنم با اينهمه حاضر نيستم دو روز با کسی در اطاقی زندگی کنم. اين حقيقت را بتجربه دريافته ام. بمحض اين که کسی را نزد خود مييابم احساس ميکنم که حس عزت نفس مرا جريحه دار ميسازد و آزاديم را به مخاطره ميافکند. بعيد نيست که پس از بيست و چهار ساعت نسبت به بهترين مرد جهان در دل احساس کين و عداوت نمايم و از يکی برای آنکه خيلی کند غذا ميخورد و از ديگری برای آنکه زکام است و مرتب بينی ميگيرد متنفر گردم. بمحض اينکه کسی دست به من بزند نسبت بهمه مردم احساس دشمنی ميکنم. اما اين نکته هم در عين حال کاملا صحيح است که هر قدر بيشتر نسبت به افراد احساس تنفر ميکنم آتش عشقم نسبت به انسانيت شعله ورتر ميگردد. "
اما چه بايد کرد؟ در اين صورت تکليفم چيست؟ آيا نبايد مايوس شد؟
- خير! همين اندازه که احساس ناراحتی ميکنی خود مايه اميدواری است. تا جايی که ميسر است خوبی کن. اين نيکی بحساب تو منظور ميشود. تا کنون هم خيلی برای آن باين صراحت با من سخن گفتی که از راستگويی تو تمجيد کنم. بدون شبهه هرگز در راه عشق مثبت بجايی نخواهی رسيد. همه اينها تنها در رويا و خوابهای تو وجود خواهد داشت .و خود زندگی نيز همچون خوابی بسر خواهد رسيد و در اين صورت بدون شبهه ديگر بفکر حيات آينده نخواهی بود و سرانجام به يک صورتی آرامش خواهی يافت.
- تو کاملا مرا مغلوب کردی. تنها حالا يعنی در همين لحظه که تو صحبت کردی دريافتم که در حقيقت منظورم جلب ستايش تو بود و تنها برای آن گفتم قادر به تحمل ناسپاسی نيستم که تو راستگويی مرا تقدير کنی. تو فکر مرا بيان کردی و منظور مرا دريافتی و هدفم را برای خودم شرح دادی.
- راست می گويی؟ حالا پس از اين اعتراف خيال می کنم که تو راست ميگويی و قلب پاک داری. هرگاه بسعادت هم نايل نگردی دست کم بياد آور که راه راست را اختيار کرده ای و بهتر است هرگز از اين راه خارج نشوی. مخصوصا از هر دروغی بگريز و هرگز بخودت دروغ نگو. مراقب دروغگويی خودباش و در هر ساعت و هر لحظه به اين موضوع توجه کن. همچنين از ابراز نفرت نسبت به ديگران و خودت جداّ احتراز نما. بمحض اينکه يک آلودگی در خويشتن مشاهده کنی تنها علم بدان موجب تطهير تو ميگردد. از ترس هم بپرهيز گو اينکه ترس هم خود زاييده دروغگويی است. در تعقيب عشق هرگز از نقص و ناتوانی خودت نهراس و همچنين از اقدامات ناپسند خود نيز وحشت نداشته باش. بسيار متاسفم که نمی توانم مطلب سرورانگيزی را با تو در ميان نهم زيرا عشق حقيقی بمراتب دشوارتر و جانکاه تر از عشق رويايی است. عشق رويايی تشنه اقدامات شتاب آميز و فوری است که بتوانند آنرا ارضا نموده و توجه عمومی را جلب کنند و در اين موقع است که غالبا زندگی خود را در راه اين عشق فدا می کنند بشرط آنکه اين فداکاری ديری نپايد و اقدام هر چه زودتر صورت گيرد و همه آنرا مشاهده کنند و زبان به تحسين گشايند و حال آنکه عشق مثبت يعنی کار و تسلط بر نفس کاری بس دشوار است. وبهمين جهت برای بسياری از اشخاص اين عشق خود علمی دارد. اما بتو ميگويم از همان لحظه ای که با نهايت وحشت و نگرانی مشاهده کردی که با وجود تمام مساعی خود به مقصد نزديک نشده ای بلکه برعکس از هدف دورتر رفته ای در همين لحظه ناگهان به مراد می رسی و با نهايت صراحت احساس ميکنی که قدرت اعجاز انگيز باری تعالی که پيوسته بتو مهر ميورزيد و بطور اسرارانگيزی هدايتت ميکرد بر تو سايه افکنده است.
...
<p>

برادران کارامازوف - فيودور داستايوسکی، ترجمه: مشفق همدانی – انتشارات جاويدان ، چاپ 1368 ، صفحات 63 تا 66
نوشته شده در ساعت 8:43 PM توسط محمد رضا افشاری ، وبلاگ "مثل هميشه "

</TABLE>
</body></html>
 
به شناسه dir و تگ html توجه کنيد.در اثر استفاده از اين شناسه در تگ html تمامی متن از راست به چپ چيده ميشود و در مرورگر اکسپلورر بخش scrool down در سمت چپ صفحه نمايش داده ميشود.

... مادر ليزا گفت: - آه ! چه سخنان حکيمانه و تهورآميزی! آنچه تو ميگويی در قلب من اثر دارد و با اينهمه، آن نيکبختی که درباره آن صحبت ميکنی کجاست؟ چه کسی ميتواند ادعا کند که نيکبخت است! چون تو آنقدر نسبت به ما ابراز لطف کرده ای که اجازه داده ای امروز بار ديگر بديدن شما بياييم. گوش کن آنچه را که بار گذشته با تو بميان ننهادم، آنچه را که جرات ادای آنرا در خويشتن نيافتم، آنچه را که مدت مديدی مرا رنج ميدهد به تو اعتراف کنم! آه! من رنج ميبرم! مرا عفو کن.. آنگاه دستهای خود را بشکل صليب رويهم نهاد و بفکر فرو رفت. زوسيما پرسيد: - از چيزی رنج می بری ؟ - از بی ايمانی. - از ايمان نداشتن به خدا - آه ! خير! خير! جرات نميکنم چنين فکری را به ذهن راه دهم ولی اين زندگی آينده که اينهمه درباره آن بحث ميکنند معمای بزرگی است! هيچکس نمی تواند به اين سوال پاسخ دهد... . - البته کشنده است ولی هيچ چيز را نميتوان اثبات کرد. با اينهمه می توان ايمان آورد. - چطور؟ به چه شکل ؟ - بر اثر عشق شديد و مثبت. سعی کن حتی المقدور همنوع خودت را دوست بداری وبتدريج که در اين عشق پيشرفت کردی بوجود خدا و جاودانی روح خودت ايمان خواهی آورد. هر گاه در ابراز عشق بديگران به مرحله ای برسی که خود را بکلی فراموش کنی آنگاه با نهايت اعتماد ايمان خواهی آورد. کمترين شکی به روح تو راه نخواهد يافت. تجربه اين حقيقت را اثبات کرده است. - عشق شديد و مثبت؟ اينهم خود مساله ای است! آنهم چه مساله دشواری ! من آنقدر انسانيت را دوست دارم که غالب اوقات فکر ميکنم از همه چيز خود حتی از ليزا چشم بپوشم و تارک دنيا شوم. ديدگان خود را مي بندم و بفکر فرو ميروم و خواب مي بينم و در اين لحظات در خود نيروی خارق العاده ای احساس ميکنم. هيچ زخمی، هيچ جراحتی مرا نمی ترساند. همه را با دست خود خواهم شست و خواهم بست. پرستار اين تيره بختان خواهم شد و حتی حاضرم زخمهای آنان را ببوسم. - جای شکرش باقی است.. باز هم خوب است که ذهن تو متوجه اين مسايل است و بموضوع های ديگری نمی انديشی. هر گاه بر حسب تصادف فرصتی پيش آيد تو ميتوانی کار نيکی انجام دهی. مادر ليزا با حرارت و حتی يک نوع آشفتگی گفت: - درست است ولی آيا ميتوانم بيش از اين چنين عمری را تحمل کنم؟ موضوع اساسی اين است. اين است مساله ای که مرا شکنجه می دهد. چشمهای خود را می بندم و از خودم می پرسم: " آيا ميتوانی مدت مديدی اين زندگی را ادامه دهی؟ اگر بيماری که زخمهايش را ميشويي بيدرنگ از تو سپاسگزاری نکند و برعکس فداکاری تو را ناديده انگارد و با هوسهايش ناراحتت کند، به تو پرخاش نمايد، از تو توقعات بيجا داشته باشد و (بطوريکه زياد برای اشخاص رنجيده پيش ميايد) عليه تو به مافوقت شکايت نمايد آنگاه چه خواهی کرد؟ آيا عشقت همچنان ادامه خواهد يافت؟" فکر کن من به چه نتايج دهشت انگيزی رسيده ام، اگر چيزی وجود داشته باشد که بيدرنگ آتش عشق"شديد و مثبت" مرا به انسانيت سرد کند ناسپاسی است. بعبارت ديگر من برای مزدی کار ميکنم و متوقعم که بيدرنگ حق خودم يعنی تمجيد و عشق در ازای عشقم دريافت دارم و در غير اينصورت قادر به دوست داشتن نخواهم بود. او جداَ نسبت بخود احساس تنفر شديدی می کرد. پس از اتمام سخنانش مانند حريفی چشم به پير دوخت و در انتظار اظهارات او ماند. زوسيما گفت: - اتفاقا چندی پيش پزشگی عين همين سخنان تو را ايراد ميکرد. وی مردی تقريبا سالمند و فوق العاده عاقل بود و با همان صراحتی که تو سخن ميگويی او هم صحبت ميکرد. گو اينکه سخنانش خالی از ظرافت نبود. ميگفت: " من انسانيت را بطور کلی دوست دارم ولی از خودم درشگفتم زيرا هر چه بيشتر بشريت را بطور کلی دوست ميدارم نسبت باشخاص بطور انفرادی کمتر مهر و محبت در دل احساس ميکنم. در خواب و عالم رويا غالبا برای خدمت به انسانيت آماده ميشوم و گاهی خود را برای فدا شدن در راه خدمت بنوع مهيا ميکنم با اينهمه حاضر نيستم دو روز با کسی در اطاقی زندگی کنم. اين حقيقت را بتجربه دريافته ام. بمحض اين که کسی را نزد خود مييابم احساس ميکنم که حس عزت نفس مرا جريحه دار ميسازد و آزاديم را به مخاطره ميافکند. بعيد نيست که پس از بيست و چهار ساعت نسبت به بهترين مرد جهان در دل احساس کين و عداوت نمايم و از يکی برای آنکه خيلی کند غذا ميخورد و از ديگری برای آنکه زکام است و مرتب بينی ميگيرد متنفر گردم. بمحض اينکه کسی دست به من بزند نسبت بهمه مردم احساس دشمنی ميکنم. اما اين نکته هم در عين حال کاملا صحيح است که هر قدر بيشتر نسبت به افراد احساس تنفر ميکنم آتش عشقم نسبت به انسانيت شعله ورتر ميگردد. " اما چه بايد کرد؟ در اين صورت تکليفم چيست؟ آيا نبايد مايوس شد؟ - خير! همين اندازه که احساس ناراحتی ميکنی خود مايه اميدواری است. تا جايی که ميسر است خوبی کن. اين نيکی بحساب تو منظور ميشود. تا کنون هم خيلی برای آن باين صراحت با من سخن گفتی که از راستگويی تو تمجيد کنم. بدون شبهه هرگز در راه عشق مثبت بجايی نخواهی رسيد. همه اينها تنها در رويا و خوابهای تو وجود خواهد داشت .و خود زندگی نيز همچون خوابی بسر خواهد رسيد و در اين صورت بدون شبهه ديگر بفکر حيات آينده نخواهی بود و سرانجام به يک صورتی آرامش خواهی يافت. - تو کاملا مرا مغلوب کردی. تنها حالا يعنی در همين لحظه که تو صحبت کردی دريافتم که در حقيقت منظورم جلب ستايش تو بود و تنها برای آن گفتم قادر به تحمل ناسپاسی نيستم که تو راستگويی مرا تقدير کنی. تو فکر مرا بيان کردی و منظور مرا دريافتی و هدفم را برای خودم شرح دادی. - راست می گويی؟ حالا پس از اين اعتراف خيال می کنم که تو راست ميگويی و قلب پاک داری. هرگاه بسعادت هم نايل نگردی دست کم بياد آور که راه راست را اختيار کرده ای و بهتر است هرگز از اين راه خارج نشوی. مخصوصا از هر دروغی بگريز و هرگز بخودت دروغ نگو. مراقب دروغگويی خودباش و در هر ساعت و هر لحظه به اين موضوع توجه کن. همچنين از ابراز نفرت نسبت به ديگران و خودت جداّ احتراز نما. بمحض اينکه يک آلودگی در خويشتن مشاهده کنی تنها علم بدان موجب تطهير تو ميگردد. از ترس هم بپرهيز گو اينکه ترس هم خود زاييده دروغگويی است. در تعقيب عشق هرگز از نقص و ناتوانی خودت نهراس و همچنين از اقدامات ناپسند خود نيز وحشت نداشته باش. بسيار متاسفم که نمی توانم مطلب سرورانگيزی را با تو در ميان نهم زيرا عشق حقيقی بمراتب دشوارتر و جانکاه تر از عشق رويايی است. عشق رويايی تشنه اقدامات شتاب آميز و فوری است که بتوانند آنرا ارضا نموده و توجه عمومی را جلب کنند و در اين موقع است که غالبا زندگی خود را در راه اين عشق فدا می کنند بشرط آنکه اين فداکاری ديری نپايد و اقدام هر چه زودتر صورت گيرد و همه آنرا مشاهده کنند و زبان به تحسين گشايند و حال آنکه عشق مثبت يعنی کار و تسلط بر نفس کاری بس دشوار است. وبهمين جهت برای بسياری از اشخاص اين عشق خود علمی دارد. اما بتو ميگويم از همان لحظه ای که با نهايت وحشت و نگرانی مشاهده کردی که با وجود تمام مساعی خود به مقصد نزديک نشده ای بلکه برعکس از هدف دورتر رفته ای در همين لحظه ناگهان به مراد می رسی و با نهايت صراحت احساس ميکنی که قدرت اعجاز انگيز باری تعالی که پيوسته بتو مهر ميورزيد و بطور اسرارانگيزی هدايتت ميکرد بر تو سايه افکنده است. ...

برادران کارامازوف - فيودور داستايوسکی، ترجمه: مشفق همدانی – انتشارات جاويدان ، چاپ 1368 ، صفحات 63 تا 66 نوشته شده در ساعت 8:43 PM توسط محمد رضا افشاری ، وبلاگ "مثل هميشه "

 
مثالی کامل در مورد استفاده از شناسه dir در عناصر مختلف  
<html>
<head>
<meta http-equiv="Content-Type" CONTENT="text/html; charset=utf-8">
</head>
<body>

<h3 dir="rtl">
سر تيتر راست به چپ
</h3>

<div dir="rtl">
راست به چپ با کمک عنصر div
</div>

<p dir="rtl">
راست به چپ با کمک عنصر پاراگراف
</p>



<p>
<INPUT TYPE="text" NAME="" dir="rtl" Value="سلام قربان، حال شما چطوره؟">
<p>

<INPUT TYPE="submit" dir="rtl" Value="ارســـــــــال">

<p>
<SELECT NAME="test" dir="rtl">
<OPTION VALUE="" SELECTED >فهرست راست به چپ در سمت پيش فرض
<OPTION VALUE="">------------------------
<OPTION VALUE="">رديف 1
<OPTION VALUE="">رديف 2
<OPTION VALUE="">رديف 3
<OPTION VALUE="">رديف 4
<OPTION VALUE="">رديف 5
</SELECT>

<p align=right>
<SELECT NAME="test" dir="rtl">
<OPTION VALUE="" SELECTED >فهرست راست به چپ در سمت راست
<OPTION VALUE="">------------------------
<OPTION VALUE="">رديف 1
<OPTION VALUE="">رديف 2
<OPTION VALUE="">رديف 3
<OPTION VALUE="">رديف 4
<OPTION VALUE="">رديف 5
</SELECT>

<p>

<TABLE border="1">
<TR dir="rtl">
<TD>abcdef</TD>
<TD>ABC</TD>
<TD dir="ltr">Forced Left to Right</TD>
</TR>
<TR>
<TD dir="rtl">اين متن بايد از راست به چپ چيده شود.</TD>
<TD>abcdefgh</TD>
<TD dir="rtl">اين متن بايد از راست به چپ چيده شود.</TD>
</TR>
<TR>
<TD >a</TD>
<TD>ab</TD>
<TD >abc</TD>
</TR>

</TABLE>
</body>
</html>
 

سر تيتر راست به چپ

راست به چپ با کمک عنصر div

راست به چپ با کمک عنصر پاراگراف

 

abcdef ABC Forced Left to Right
اين متن بايد از راست به چپ چيده شود. abcdefgh اين متن بايد از راست به چپ چيده شود.
a ab abc
 

 


Copyright © 2003-2008 - AVINY.COM - All Rights Reserved