بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram
 
 

بيانات در ديدار رئيس و مسئولان قوه‌ى قضائيه‌

7/4/1389

بسم‌اللَّه الرّحمن الرّحيم‌
خيلى خوشامديد برادران و خواهران عزيز! هم مسئولان محترم قوه‌ى قضائيه، و هم برادران و خواهران بازمانده‌ى شهداى عزيز و سرافراز هفتم تير. يك جمله عرض كنيم راجع به آن شهادت بزرگ و پر اثر، يك جمله هم درباره‌ى قوه‌ى قضائيه عرض خواهيم كرد.
خاصيت طبيعى شهادت، ايجاد بركت و تداوم و گشايش در حركت به سمت تعالى و كمال است. اينكه خداوند متعال در قرآن شهيد را زنده معرفى ميكند و در عرف اسلامى و اصطلاح متشرعه به كشته‌ى راه خدا - شهيد يعنى شاهد، ناظر و حاضر - اين به اين معناست كه خون شهيد ضايع نخواهد شد؛ شخصيت شهيد كه تبلور همان آرمانهاى او و آرزوهاى اوست، از ميان مردم رخت بر نخواهد بست؛ اين خاصيت شهادت است. آن كسانى كه اين حقيقت را از بن دندان درك كرده‌اند و تصديق كرده‌اند، براى آنها كشته شدن در راه خدا به هيچ وجه ضايعه به حساب نمى‌آيد؛ بلكه يك افتخار است، يك اقبال بزرگ است؛ آن را ميخواهند، آن را از خدا ميطلبند؛ آن را مثل يك حاجت بزرگ، در ذكر و مناجاتِ خودشان با خدا مطرح ميكنند.
 به گمان من، از جمله‌ى برترينهاى اين راه، شهداى هفتم تير بودند. بسيارى از اينها را ما از نزديك ميشناختيم؛ يا در جريان مبارزات، يا در جريان حوادث بعد از پيروزى انقلاب، اينها را آزموده بوديم، ديده بوديم، شناخته بوديم؛ حقيقتاً جان، بر كف دست داشتند و آماده‌ى شهادت بودند. اگر به آنها خبر ميرسيد كه در اين راه شهيد خواهند شد، نه فقط مرعوب نميشدند، خائف نميشدند، بلكه خرسند ميشدند؛ بشارتى بود براى آنها. در رأس همه‌ى آنها هم، شهيد بزرگوار و عزيز ما، شهيد آيةاللَّه بهشتى بود؛ يك انسان معتقد، مؤمن، مخلص، صادق، جدى در كار؛ آنچه ميگفت، معتقد بود؛ و به آنچه معتقد بود، در عمل ملتزم بود. خطر را هم ميشناخت؛ ميدانست ميدان، ميدان مين است. هر آنى، هر ساعتى بيم از دست دادن جان هست؛ ليكن در عين حال بى‌محابا، با نگاه به هدف، در اين راه پيش ميرفت و نميهراسيد. يكى از خصوصيات اين شهيد عزيز اين بود. منطقى بود، پايبند به اصول و مبانى بود؛ يك اصولگراى به معناى حقيقى كلمه محسوب ميشد. بر سر اصول با كسى ملاحظه نميكرد. ما ميديديم؛ بعضى‌ها سعى ميكردند با حيله و ترفند و روشهاى متعارف و معمول، او را جذب كنند يا از مواضع خود تنزل بدهند، او را وادار به مماشات كنند؛ ليكن او بر سر مواضع خود محكم ايستاده بود. شخصيتهاى تاريخى و اثرگذار، اينجور شكل ميگيرند؛ اينجور در جامعه ظهور ميكنند و ماندگار ميشوند؛ «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»1. گفتن، آسان است؛ عمل كردن، دشوار است؛ استمرار عمل، بمراتب دشوارتر است. بعضى فقط ميگويند؛ بعضى اين گفته را در عمل هم نشان ميدهند، اما نميتوانند در مقابل حوادث عالم، در مقابل طوفانها، در مقابل تمسخرها، در مقابل طعنه‌زدنها، در مقابل دشمنى‌هاى غيرمنصفانه طاقت بياورند، لذا متوقف ميشوند؛ بعضى به اين اكتفاء هم نميكنند كه متوقف بشوند، عقبگرد ميكنند؛ مى‌بينيد ديگر.
 آن كسى كه ميگويد، از سر اعتقاد خالص و جازم؛ و مى‌ايستد بر سر گفته‌ى خود، از سر تصميم مؤمنانه و شجاعانه؛ و استمرار ميدهد اين حركت را با صبرى كه خداى متعال در قرآن فرموده است: «و اللَّه يحبّ الصّابرين»2 - مايه‌ى محبت خداى متعال است - اين ارزش پيدا ميكند؛ اين ميشود شخصيتى كه نام او اثر ميگذارد، راه او براى رهروان دستور راه ميشود و چهره‌ى او باقى ميماند. رحمت خدا بر شهيد بهشتى؛ رحمت خدا بر آن كسانى كه با او به شهادت رسيده‌اند؛ رحمت خدا بر شهداى راه اسلام.
 و اثر نقد و فورى اين شهادت اين بود كه نظام اسلامى در آنِ واحد، هم خلوص بيشترى پيدا كرد، هم حقانيت او ثابت شد، هم واقعيت او در جامعه استقرار پيدا كرد. خاصيت اين شهادت، اين بود. نقابها از چهره‌ها افتاد، منطق مستحكم جمهورى اسلامى و منطق امام بزرگوار تثبيت شد و نظام نوپاى جمهورى اسلامى، آن روز استحكام پيدا كرد؛ توانست حركت كند. در آن شرائط دشوار، در حالى كه دشمن - دشمن نظامى، متجاوز - خود را در بخش مهمى از منطقه‌ى حساس خاك جمهورى اسلامى پهن كرده بود - ببينيد چه شرائطى بود آن شرائط دشوار، و چه حادثه‌ى بظاهر تكان‌دهنده‌اى بود - اما اين شهادت، چه تأثير سازنده و عظيمى را بر انقلاب گذاشت.
 عزيزان من! تا وقتى در قاموس ما، در فرهنگ ما، در منطق ما، شهادت بر همين سطح از اعتبار وجود داشته باشد، بدانيد هيچ قدرتى - چه قدرتهاى مستكبر كنونى، و چه بمراتب قوى‌تر از اينها - نخواهد توانست بر جمهورى اسلامى و ملت ايران فائق بيايد.
 و اما در باب قوه‌ى قضائيه. حقيقتاً يك بخش فوق‌العاده حساس از نظام كشور، قوه‌ى قضائيه است. در همه جاى دنيا همين است؛ نقش دستگاه قضا، يك نقش تعيين كننده و حياتى است؛ ليكن در نظام جمهورى اسلامى كه مبناى نظام و مشروعيت نظام متكى است به حق و عدل - اين پايه‌ى اساسى نظام ماست - دستگاه قضا حساسيت مضاعفى پيدا ميكند.
 خوب، در باب مسائل دستگاه قضا، در اين ديدارهاى ساليانه مطالب زيادى ما عرض كرده‌ايم، رؤساى محترم قوه هم بيان فرمودند. ديروز هم در اجتماع خوبى كه در قوه‌ى قضائيه بود - بنده مختصرى از آن را در تلويزيون مشاهده كردم - رؤساى محترم سه قوه مطالب خوبى، مطالب درستى بيان كردند. البته حرفهاى زيبا يك مسئله است، امكان تحقق آنها، بعد تحقق آنها، بعد استمرار آنها، يك مسئله‌ى ديگرى است كه احتياج به جدّ و جهد دارد.
 بحمداللَّه امروز قوه‌ى قضائيه شرائط خوبى دارد. رئيس محترم قوه، شخصيت عالم، مجتهد، فاضل، آگاه، برخوردار از نيروى جوانى و توانائى‌هاى بسيار؛ كه خوب، در اين مدت كوتاهى هم كه اين مسئوليت به ايشان محول شده است، انسان مشاهده ميكند كه بسيارى از خواسته‌ها و كارهائى كه قانون از قوه‌ى قضائيه انتظار دارد، يا واقع شده است، يا به واقع نزديك شده است؛ اينها همه اميدبخش است.
 همان طور كه اشاره كردند، مجموعه‌ى مسئولان ارشد قوه‌ى قضائيه، مجموعه‌ى پاك، سالم، خوش‌سابقه، وارد و صميمى‌اند؛ اين چيزى است كه انسان را اميدوار ميكند. در سطح قوه هم بحمداللَّه قضات فاضل، روشن‌بين، شجاع و درست كردار كم نيستند؛ اينها همه حقايقى است كه وجود دارد. به مرور زمان نقاط كور شناخته شده است، كارهاى لازم دانسته شده است، برنامه‌ريزى‌هاى خوبى انجام گرفته است يا نياز به آنها احساس شده است؛ اينها همه اميدبخش است. ليكن زمينه‌ى وجود اميد و خوشبينى بايد منجر بشود به يك تحرك وسيع و جدى، براى اينكه اين اميد ثمر بدهد؛ واقع قوه‌ى قضائيه خودش را نشان بدهد. بارها عرض كرده‌ايم: بايد قوه‌ى قضائيه به وضعيتى برسد كه در سطح كشور، هر جائى، هر كسى احساس مظلوميت كرد، به خود نويد بدهد كه ميروم سراغ قوه‌ى قضائيه، حق خود را ميگيرم و مظلوميت خود را برطرف ميكنم. اين اميد بايد در دل همه‌ى آحاد اين كشور به وجود بيايد.
 البته اين اميد آسان به دست نمى‌آيد؛ بايد به قدرى مراجعاتِ دادخواهانه با نتائج عادلانه و منصفانه همراه بشود كه بتدريج اين اميد در دل مردم به وجود بيايد. البته ما نميخواهيم قوه‌ى قضائيه‌ى امروز را با قوه‌ى قضائيه‌ى قبل از انقلاب و دوران طاغوت مقايسه كنيم؛ آن كسانى كه آن روزها را ديده‌اند، ميدانند؛ آن روز جائى كه هيچ اميدى به روى انسان نميگشود، قوه‌ى قضائيه بود؛ اينجور نبود كه كسى احساس كند كه به اين در مراجعه خواهد كرد و دلخوش از آنجا برخواهد گشت؛ نه، در متن قوه‌ى قضائيه، كار غيرعادلانه، ناشى از بى‌توجهى، ناشى از بى‌تقوائى، به قدرى زياد بود كه كسى در قوه‌ى قضائيه هيچ اميدى نداشت، مگر به مدد پارتى و پول و زور و از اين چيزها؛ بنابراين ما نميخواهيم قوه‌ى قضائيه‌ى خودمان را با آن مقايسه كنيم و دلخوش شويم كه خوب، ما بحمداللَّه امروز قضات فاضلى داريم، قضات منصفى داريم، كارهاى خوبى انجام ميگيرد؛ ما ميخواهيم قوه‌ى قضائيه را مقايسه كنيم با آن وضعيتى كه شايسته‌ى نظام جمهورى اسلامى است. اين، تلاش لازم دارد. يكى از تلاشها همين است كه عناصر مؤمنى و عالمى و باانصافى به قوه‌ى قضائيه جذب شوند. البته نيروى انسانىِ خوب در داخل قوه احتياج دارد به نظارت از موضع بالا و مديريت بر كاركردها. انسانِ خوب در معرض لغزش و انحراف قرار ميگيرد. اينجور نيست كه انسانهاى خوب، هميشه خوب باقى خواهند ماند؛ نه، امتحانها براى همه هست؛ بايد مراقب امكان لغزشها در همه‌ى احوال بود. اين يك جريان است؛ جريان نيروى انسانى؛ كه خوب، اهميت هم دارد.
 آن چيزى كه اهميتش از مسئله‌ى نيروى انسانى كمتر نيست، مسئله‌ى ساختار ديوانى قوه‌ى قضائيه است. دائم بايد به دنبال نو كردن ساختارها و به‌روز كردن وضعيت قوه در مجموع ساختارى آن بود. عرض نميكنيم كه ما ثبات را از سازمان قوه‌ى قضائيه بگيريم؛ نه، ثبات و استقرار، در عين نگاه نقادانه به شيوه‌هاى ديوان‌سالارى غلط، كه بعضاً ميراث گذشته است و بعضاً تقليد از كشورهاى اروپائى است، آن هم از روشهاى منسوخ آنها. اين نكته‌ى مهمى است؛ بايد به اين توجه كرد. گاهى ساختارها جورى است كه كار مرافعه را مشكل ميكند، نتائج را غير اطمينان‌آور ميكند، انسانهاى خوب را در خود غرق ميكند. اين هم يك مسئله است، كه يك جريانى است؛ بايد دائم توجه داشت.
 يكى هم مسئله‌ى قوانين است. قوانين و مقررات در داخل قوه‌ى قضائيه بايستى مورد توجه قرار بگيرد، مورد تجديدنظر قرار بگيرد، قوانين لازم به ميدان بيايد. البته ما اطلاع داريم كه آئين دادرسى و قوانين جزا، با تفصيل فراوان، در چرخه‌ى تصويب قرار دارد؛ اين بايستى به كل قوانين تعميم پيدا كند. گاهى يك قانون غلطِ باقيمانده‌ى از دوران طاغوت - دورانى كه اساس قوه‌ى قضائيه بر مبناى غلطى بود - مشكلاتى را ايجاد ميكند. تعارض در قوانين، مشكلات گوناگونى را براى دادگاه‌ها به وجود مى‌آورد. سال گذشته عرض كرديم؛ عدم انطباق احكام دادگاه‌هاى بدوى با دادگاه‌هاى بعدى، بسيارى‌اش ناشى از همين مشكلات است؛ اينها بايستى اصلاح بشود. البته كار سنگين و عظيمى است.
 يكى از چيزهائى كه در مجموعه‌ى قوه‌ى قضائيه لازم است، عبارت است از عدم دخالت حب و بغضها و جريان‌سازى‌هاى سياسى در درون قوه‌ى قضائيه. يكى از خطرات بزرگ همين است كه جوسازى‌هاى سياسى اثر بگذارد بر روى مجراى صحيح قضاوت، و بر روى ذهن قاضى، و بر روى ذهن بازپرس، و مجموعه‌ى چرخه‌ى رسيدگى به پرونده‌ها. خوب، جوسازى سياسى ميشود، روزنامه مينويسد، راديوهاى بيگانه ميگويند، دشمن ميگويد، جناحهاى مختلف حرف ميزنند؛ اينها نبايد اثر بگذارند. يكى از مشكل‌ترين كارهاى قوه‌ى قضائيه اين است كه تحت‌تأثير جريان‌سازى‌ها قرار نگيرد؛ اين همان «اعدلوا هو اقرب للتّقوى»3 است كه تلاوت كردند. آيه ميفرمايد: «و لا يجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا»4؛ يعنى احساسات بر شما غلبه نكند؛ دشمنى‌ها - حالا آيه‌ى شريفه دشمنى را گفته است، دوستى هم همين جور است - در حكم شما و قضاوت شما تأثير نگذارد و شما را از جاده‌ى عدل منصرف نكند؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى». تقوا يعنى همان مراقبت؛ مراقبت از خود، مراقبت از مسير، مراقبت از در نيفتادن و دچار نشدن به مشكلات. ميفرمايد: اينجورى است كه شما از چنگ مشكلات رهائى پيدا ميكنيد؛ اينجورى است كه در اين خارزار عجيب و غريب، ميتوانيد راه را درست طى كنيد و بدون آسيب جلو برويد؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى».
 يك مصداق و نمونه هم اين است كه جوّ سياسىِ اعمال شده‌ى با دستهاى مختلف، روى قوه‌ى قضائيه اثر نگذارد. البته كار آسانى نيست؛ گفتنش آسان است، اما عمل كردنش بسيار دشوار است؛ اين را انسان بايد منصفانه تصديق كند. اگر اين شد، آن وقت مردم در مقابل قوه‌ى قضائيه و اقدام و تصميم قوه‌ى قضائيه احساس اقتناع ميكنند، احساس قناعت ذهنى ميكنند؛ ولو ممكن است از اين حكم در دل راضى هم نباشند، اما قانعند. اگر بخواهيم تشبيه ناقصى بكنيم، مثل اين داورى‌هاى ميادين ورزشى است. وقتى داور گفت اين درست است و اين غلط است، همه در مقابلش تسليم ميشوند. ممكن است بعضى بداخلاقى كنند، اما بداخلاقى محسوب ميشود؛ همه قبول كرده‌اند. البته آن داورى با اين داورى، زمين تا آسمان تفاوت دارد؛ ليكن بايد يك چنين حالتى به وجود بيايد و مردم احساس كنند كه اين داورى و اين قضاوت، متخذ و مستنبط از متن حقيقت است؛ ذهنيات و جريانات و گرايشهاى سياسى و غير سياسى و حب و بغضها دخالتى ندارد. اگر مردم اين را احساس كردند، ممكن است نتيجه‌ى حكم برايشان راضى كننده نباشد، اما بالاخره متقاعد ميشوند؛ ميگويند خيلى خوب. اين حالت متقاعد شدن، اين قبول ذهنى در جامعه، خيلى خوب است و براى قوه‌ى قضائيه يك فرصت بزرگى است.
 البته اين هم بايد باشد كه همه‌ى دستگاه‌هاى كشور از قوه‌ى قضائيه حمايت كنند تا قوه‌ى قضائيه بتواند در اين ميدان، بدون نظر عمل كند؛ همان طور كه در اين تصويرهائى كه وجود دارد - كه حالت نمادين براى قوه‌ى قضائيه قرار داده‌اند - چشم او را بسته‌اند. البته اين چشم بستن، به معناى چشم بستن بر روى واقعيت نيست؛ به معناى اين است كه دوست و دشمن، مدعى و مدعى‌عليه از نظر او ناديده هستند؛ شخصيت و خصوصيت شخصى‌شان ملحوظ نيست. اين بايد حفظ بشود؛ البته كار بسيار دشوارى است. اگر اين شد، براى پيشرفت جامعه، يكى از بزرگترين وسيله‌هاست؛ از برترين امكانات براى نظام جمهورى اسلامى است؛ ما را پيش خواهد برد؛ كشور را حقيقتاً در مسيرى كه به سمت هدفها پيش ميرود، كمك خواهد كرد؛ اين كار بزرگى است.
 البته توجه به خداى متعال، توسل به پروردگار عالم، تذكر ثواب الهى و اجر الهى براى مخلصان، اعتماد به خداى متعال، نداشتن سوءظن به خداى متعال، به همه‌ى دست‌اندركاران كمك خواهد كرد كه بتوانند ان‌شاءاللَّه اين كار بزرگ را انجام دهند.
 ايام، مصادف است با ماه مبارك رجب؛ ماه دعا، ماه توسل، ماه تضرع، ماه آماده شدن دلها ان‌شاءاللَّه براى ورود به ساحت رمضان. اينكه در اين ماه اين دعاها توصيه شده است، اين اعمال توصيه شده است، اين استغفار توصيه شده است، بى‌جهت نيست. دعا هميشه خوب است، هر دعائى را هميشه ميشود خواند؛ اما اين دعا را براى روزهاى ماه رجب، يا براى ايام خاصى از ماه رجب به ما توصيه كرده‌اند؛ پيداست خصوصيتى در اين ماه هست، خصوصيتى در اين ايام هست؛ از اين خصوصيات بايد استفاده كرد. ان‌شاءاللَّه به خداى متعال متوسل بود، متضرع بود، كمك خواست، تكيه كرد، اعتماد كرد؛ خداوند متعال هم ان‌شاءاللَّه كمك خواهد كرد.
 اميدواريم ارواح طيبه‌ى شهدا و روح مبارك امام از همه‌ى شما راضى باشند و ادعيه‌ى زاكيه‌ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) ان‌شاءاللَّه شامل حال همه‌ى شما برادران و خواهران عزيز و مسئولان محترم باشد.


1) فصلت: 30؛ «در حقيقت، كسانى كه گفتند پروردگار ما الله است، سپس ايستادگى كردند...»
2) آل‌عمران: 146
3) مائده: 8
4) همان

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved