بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اقشار مردم،مسئولان کشوری، لشکری و سفیران کشورهای اسلام

31/ 5/ 85

بسم ‏اللَّه الرّحمن الرّحيم‏


اين عيد بزرگ و سرآمد همه‏ى اعياد بشرى را به امت بزرگ اسلامى و به ملت عزيز ايران و به شما حضار محترم اين مجلس و بخصوص به ميهمانان و دوستداران وحدت اسلامى - كه در اين جلسه تشريف دارند - و به سفراى كشورهاى اسلامى تبريك عرض مى‏كنيم.

امسال در كشور ما سال پيامبر اعظم شناخته شد، امروز هم روز بعثت آن بزرگوار است. خود آن حضرت، بنابر حديث متواتر و معروف، فرمود: «بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق». بعثت با اين هدف در عالم پديد آمد كه مكرمتهاى اخلاقى و فضيلتهاى روحى بشر عموميت پيدا كند و به كمال برسد.

تا كسى خود داراى برترين مكارم اخلاق نباشد، خداوند متعال اين مأموريت عظيم و خطير را به او نخواهد داد؛ لذا در اوائل بعثت، خداوند متعال خطاب به پيغمبر مى‏فرمايد: «انّك لعلى خلق عظيم». ساخته و پرداخته شدن پيغمبر، تا ظرفى بشود كه خداى متعال آن ظرف را مناسب وحى خود بداند، مربوط به قبل از بعثت است؛ لذا وارد شده است كه پيغمبر اكرم كه در جوانى به تجارت اشتغال داشتند و درآمدهاى هنگفتى از طريق تجارت به دست آورده بودند، همه را در راه خدا صدقه دادند؛ بين مستمندان تقسيم كردند. در اين دوران كه دوران اواخر تكامل پيغمبر و قبل از نزول وحى است - دورانى كه هنوز ايشان پيغمبر هم نشده بود - پيغمبر از كوه حرا بالا مى‏رفت و به آيات الهى نگاه مى‏كرد؛ به آسمان، به ستارگان، به زمين، به اين خلايقى كه در روى زمين با احساسات مختلف و با روشهاى گوناگون زندگى مى‏كنند. او در همه‏ى اينها آيات الهى را مى‏ديد و روزبه‏روز خضوع او در مقابل حق، خشوع دل او در مقابل امر و نهى الهى و اراده‏ى الهى بيشتر مى‏شد و جوانه‏هاى اخلاق نيك در او روزبه‏روز بيشتر رشد مى‏كرد. در روايت است كه: «كان اعقل النّاس و اكرمهم»؛ پيامبر قبل از بعثت، با مشاهده‏ى آيات الهى، روزبه‏روز پُربارتر مى‏شد، تا به چهل سالگى رسيد. «فلمّا استكمل اربعين سنة و نظراللَّه عزّوجلّ الى قلبه فوجده افضل القلوب و اجلها و اطوعها و اخشعها و اخضعها»؛ دل او در چهل سالگى نورانى‏ترين دلها، خاشعترين دلها، پُرظرفيت‏ترين دلها براى دريافت پيام الهى بود. « اذن لابواب السّماء ففتحت و محمّد ينظر اليها». وقتى به اين مرحله از معنويت و روحانيت و نورانيت و اوج كمال رسيد، آن وقت خداى متعال درهاى آسمان و درهاى عوالم غيبى را به روى او باز كرد؛ چشم او را به عوالم معنوى و عوالم غيبى گشود. «و اذن للملائكة فنزلوا و محمّد ينظر اليهم»؛ او فرشتگان را مى‏ديد، با او سخن مى‏گفتند؛ كلام آنها را مى‏شنيد، تا اينكه جبرئيل امين بر او نازل شد و گفت: «اقرأ»؛ سرآغاز بعثت.

اين مخلوق بى‏نظير الهى، اين انسان كامل كه قبل از نزول وحى الهى به اين مرحله‏ى از كمال رسيده است، از اولين لحظه‏ى بعثت يك جهاد مركبِ همه‏ى جانبه‏ى دشوار را آغاز كرد و بيست‏وسه سال در نهايت دشوارى اين جهاد را پيش برد. جهاد او در درون خود، جهاد با مردمى كه از حقيقت هيچ ادراكى نداشتند و جهاد با آن فضاى ظلمانى مطلق بود، كه اميرالمؤمنين در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: «فى فتن داستهم باخفافها و وطأتهم بأظلافها و قامت على سنابكها»؛ از همه طرف فتنه‏ها مردم را مى‏فشرد: دنياطلبى، شهوترانى، ظلم و تعدى، رذائل اخلاقى در اعماق وجود انسانها، و دست تعدى قدرتمندانى كه بدون هيچ مانع و رادعى به سوى ضعفا دراز بود. اين تعدى نه فقط در مكه و در جزيرةالعرب، بلكه در برترين تمدنهاى آن روز عالم؛ يعنى در امپراتورى بزرگ روم و در شاهنشاهى ايران، وجود داشت. تاريخ را نگاه كنيد؛ صفحه‏ى ظلمانى تاريخ، سراسر زندگى بشر را فرا گرفته بود. مجاهدت با اين قدرت عظيم و تلاش بى‏وقفه و غير قابل تصور از اولين ساعات بعثت و تحمل وحى الهى براى پيغمبر آغاز شد و وحى الهى هم پيوسته مثل آب زلالى كه به سرزمين مستعدى برسد، بر قلب مقدس آن بزرگوار نازل مى‏شد و او را نيرو مى‏بخشيد و او همه‏ى توان خود را به كار برد تا اين‏كه بتواند اين دنيا را در آستانه‏ى يك تحول عظيمى قرار بدهد؛ و موفق شد.

اولين سلولهاى پيكره‏ى امت اسلامى در همان روزهاى دشوار مكه با دست تواناى پيغمبر بنا شد؛ ستونهاى مستحكمى كه بايد بناى امت اسلامى بر روى اين ستونها استوار بشود؛ اولين مؤمنين، اولين ايمان‏آورندگان، اولين كسانى كه اين دانايى، اين شجاعت، اين نورانيت را داشتند كه معناى پيام پيغمبر را درك كنند و دل به او ببندند. «فمن يرد اللَّه ان يهديه يشرح صدره للاسلام». دلهاى آماده و درهاى گشوده‏ى دل به سمت اين معارف الهى و اين دستورات الهى، با دست تواناى پيغمبر ساخته شد، اين ذهنها روشن شد، اين اراده‏ها روزبه‏روز مستحكمتر شد؛ و سختى‏هايى در دوران مكه براى همان عده‏ى قليل مؤمنين - كه روزبه‏روز هم بيشتر مى‏شدند - پيش آمد، كه براى من و شما قابل تصور نيست. در فضايى كه همه‏ى ارزشها، ارزشهاى جاهلى است، تعصبها، غيرت‏ورزيهاى غلط، كينه‏ورزيهاى عميق، قساوتها، شقاوتها، ظلمها و شهوتها درآميخته با هم است و زندگى مردم را مى‏فشرد و در خود احاطه كرده - و در بين اين سنگهاى خارا و غير قابل نفوذ - اين نهالهاى سرسبز بيرون آمد. «و انّ الشّجرة البّريّة اصلب عوداً و اقوى وقوداً» كه اميرالمؤمنين مى‏گويد، اين است. هيچ طوفانى نمى‏توانست اين سبزه‏ها، اين نهالها و اين درختهايى را كه از لاى صخره‏ها روييد و ريشه دوانيد و رشد كرد، تكان بدهد. سيزده سال گذشت و بعد بر اساس اين پايه‏هاى مستحكم، بناى جامعه‏ى اسلامى، جامعه‏ى مدنى و نبوى، بر روى اين پايه‏ها گذاشته شد. ده سال هم امت‏سازى به طول انجاميد. اين امت‏سازى فقط سياست نبود؛ يك بخشى از آن، سياست بود. بخش عمده‏ى ديگرى آن، تربيت يكايك افراد بود: «هو الّذى بعث فى الاميّيّن رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمه». «يزكّيهم»؛ يك يك دلها در زير تربيت پيغمبر قرار مى‏گرفت. پيغمبر به يكايك ذهنها و خردها، دانش و علم را تلقين مى‏كرد. «و يعلّمهم الكتاب و الحكمة». حكمت يك مرتبه‏ى بالاتر است. فقط اين نبود كه قوانين و مقررات و احكام را به آنها بياموزد، بلكه حكمت به آنها مى‏آموخت. چشمهاى آنها را بر روى حقايق عالم باز مى‏كرد. ده سال هم پيغمبر اين‏گونه و با اين روش حركت كرد. از طرفى سياست، اداره‏ى حكومت، دفاع از كيان جامعه‏ى اسلامى، گسترش دامنه‏ى اسلام، باز كردنِ راه براى اين‏كه گروههاى خارج از مدينه بتدريج و يك به يك وارد عرصه‏ى نورانى اسلام و معارف اسلامى شوند، از طرف ديگر هم تربيت يكايك افراد. برادران و خواهران عزيز! اين دو تا را نمى‏شود از هم جدا كرد.

يك عده‏اى اسلام را فقط مسأله‏ى فردى دانستند و سياست را از اسلام گرفتند. اين، چيزى است كه امروز در بسيارى از جوامع اسلامى و در معارف دنياى مهاجمِ مستكبرِ مستعمرِ غربى، ترويج مى‏شود كه: اسلام از سياست جداست! سياست را از اسلام گرفتند؛ در حالى كه نبى مكرم اسلام در آغاز هجرت، در اولى كه توانست خود را از دشواريهاى مكه نجات دهد، اولين كارى كه كرد، سياست بود. بناى جامعه اسلامى، تشكيل حكومت اسلامى، تشكيل نظام اسلامى، تشكيل قشون اسلامى، نامه‏ى به سياستمداران بزرگ عالم، ورود در عرصه‏ى سياسى عظيم بشرى آن روز، سياست است. چطور مى‏شود اسلام را از سياست جدا كرد؟! چطور مى‏شود سياست را با دست هدايتى غير از دست هدايت اسلام، معنا و تفسير كرد و شكل داد؟! «الّذين جعلوا القرآن عضين»؛ بعضى قرآن را تكه پاره مى‏كنند. «يؤمن ببعض و يكفر ببعض»؛ به عبادت قرآن ايمان مى‏آورند؛ اما به سياست قرآن ايمان نمى‏آورند! «و لقد أرسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط». قسط چيست؟ قسط يعنى استقرار عدالت اجتماعى در جامعه. چه كسى مى‏تواند اين كار را انجام دهد؟ تشكيلِ يك جامعه‏ى همراهِ با عدالت و قسط، يك كار سياسى است؛ كارِ مديران يك كشور است. اين، هدف انبياست. نه فقط پيغمبر ما، بلكه عيسى و موسى و ابراهيم و همه‏ى پيغمبران الهى براى سياست و براى تشكيل نظام اسلامى آمدند. آن وقت يك عده‏اى از روى مقدس‏مآبى عبايشان را جمع كنند و بگويند: ما به سياست كارى نداريم! مگر دين از سياست جداست؟! آن وقت تبليغات خباثت‏آميزِ غربى هم دائم دامن بزنند به اين حرف، كه: دين را از سياست جدا كنيد؛ دين را از دولت جدا كنيد. اگر ما مسلمانيم، دين و دولت به يكديگر آميخته است؛ نه مثل دو چيزى كه به هم وصل شده باشند. دين و دولت يك چيز است.

در اسلام دين و دولت از يك منبع و يك منشأ سرچشمه مى‏گيرد و آن، وحى الهى است. قرآن و اسلام، اين است. يك عده از اين طرف، سياست را از اسلام جدا مى‏كنند، يك عده هم در طرف مقابل، اسلام را فقط سياست و سياست‏بازى و سياسى‏كارى مى‏دانند. اخلاق و معنويت و محبت و فضيلت و كرامت را كه بزرگترين هدف بعثت پيغمبر ماست، نديده مى‏گيرند. اين هم «الّذين جعلوا القرآن عضين» است؛ اين هم «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» است. اسلام را در جملات براق و مشعشع سياسى خلاصه كردن، از خشوع دلها غافل شدن، از ذكر، از صفا، از معنويت، از زانو زدن در مقابل خداوند، از خدا خواستن، به خدا دل بستن، اشك ريختن در مقابل عظمت پروردگار، رحمت الهى را طلب كردن، صبر و حلم و سخا و جود و گذشت و برادرى و رحم را نديده گرفتن و صرفاً به سياست چسبيدن به اسم اسلام، هم همان انحراف را دارد؛ تفاوتى نمى‏كند.

«يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمه». هم تزكيه است، هم تعليم است. عرصه‏ى تربيت دين، هم دل من و شماست، هم مغز من و شما و هم دست و بازوى من و شما. «يا ايّها النبىّ جاهد الكفّار و المنافقين و اغلظ عليهم»؛ در مقابل دشمن، در مقابل مهاجم، در مقابل آن كسى كه مانع از گسترش انوار معنويت و وحى است، دست لازم است. «و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للنّاس». با دست پولادين، با مشت آهنين، با اراده‏ى شكست‏ناپذير و خلل‏ناپذير بايد مواجه شد. اينها علاج دردهاى امروز امت اسلامى است.

امروز امت اسلامى به حكومت اسلامى به معناى واقعى كلمه نيازمند است. حكومت اسلامى يعنى آن حكومتى كه به دل انسانها و ملتها مى‏پردازد؛ به مغز آنها و دانش آنها و پيشرفت علمى آنها مى‏پردازد؛ به دست و بازوى قدرتمند آنها مى‏پردازد؛ به اداره‏ى سياستِ صحيح در ميان آنها مى‏پردازد. اين، امروز نياز امت اسلامى است.

امت اسلامى از وقتى دين را از حكومت جدا كرد، اخلاق را از مديريت جامعه جدا كرد، دچار اختلال شد. آن روزى كه پادشاهانى به نام خليفه - در بغداد و در شام و در اين گوشه و آن گوشه‏ى عالم - پرچم اسلام را بلند كردند، اما زير پرچم اسلام هوى‏هاى نفسانى، شهوات، اغراض، تكبرها، غرورهاى شاهانه، مال‏اندوزيها، ثروت جمع‏كردنها، به خزائن خود پرداختنها را وارد كردند و به اين چيزها سرگرم شدند، زمينه‏هاى انحطاط دنياى اسلام فراهم شد. با اين‏كه حركت نبى مكرم اسلام و اصحاب بزرگوار او و ياران مجاهد و مبارز او، اسلام را با سرعت و با شتاب به پيش مى‏برد - كه همان ضرب دست پيغمبر بود كه تا قرنهاى چهارم و پنجم، حركت سياسى و علمى اسلام را رو به پيشرفت مى‏برد - در همان حال در دربارها، در خاندانهاى حكومت‏كننده، بذرهاى ضعف و انحطاط و فساد و نفاق پاشيده مى‏شد. همان بذرها بود كه روييد و امت اسلامى را زمينگير كرد و ما نتايجش را بعد از چند قرن با پوست و گوشت و استخوان خودمان حس كرديم. ما ملتهاى اسلامى كه در قرن نوزدهم و در قرن بيستم ميلادى دچار استعمار و دچار تسلط دشمنان شديم، از قافله‏ى علم عقب مانديم، دشمنان ما قوى شدند و روزبه‏روز ما ضعيف شديم - آنها خون ما را مكيدند و تقويت شدند، ما خونمان از دست رفت و ضعيف شديم - و كار به جايى رسيد كه سرنوشت امت اسلامى، سرنوشت ملتهاى مسلمان در منطقه‏ى خاورميانه بخصوص، افتاد به دست حكام ظالم و بى‏انصاف؛ انگليس در يك دوره‏اى، بعد هم او ميراث خودش را تحويل داد به شيطان بزرگ معاصر؛ يعنى رژيم ايالات متحده‏ى امريكا. به هر حال، از ضعف دنياى اسلام استفاده كردند.

امروز درباره‏ى مسائل دنياى اسلام امريكاييها مثل يك مالك حرف مى‏زنند! اين سخنرانى رئيس جمهورى امريكا را ببينيد؛ درباره‏ى لبنان، درباره‏ى فلسطين، درباره‏ى عراق، درباره‏ى سوريه، درباره‏ى ايران، درباره‏ى كشورهاى ديگر، طورى حرف مى‏زند، مثل اينكه قباله‏ى اين ملكها توى جيب اوست و مالك است! چرا بايستى اينها اين فرصت را پيدا كنند؟ چرا بايد اين گستاخى را پيدا كنند؟

آبادى بتخانه ز ويرانى ماست‏

جمعيت كفر از پريشانى ماست ماييم كه خودمان را تقويت نكرده‏ايم؛ ماييم كه توان خودمان را به ميدان نياورده‏ايم. ما خيلى نيرومنديم؛ ما خيلى توان داريم. شما به مردم و حزب‏اللَّه لبنان نگاه كنيد؛ كشورى كه به نظر امريكا و اسرائيل ضعيف‏ترين حلقه‏ى كشورهاى خاورميانه بود، چطور توانست بينىِ رژيم صهيونيستى را به خاك بمالد. ما وقتى از قدرت خودمان استفاده كنيم، اين‏طور است. وقتى ميدان داديم، وقتى مديران كشورها رودربايستى كردند، وقتى سياستمداران، صاحبان مناصب، صاحبان رسانه‏ها به فكر منافع شخصى‏شان افتادند، آن وقت ملتها زير دست و پا له مى‏شوند؛ نيروى ملتها به ميدان نمى‏آيد.

رحمت خدا بر امام بزرگوار ما كه ملت ما را بيدار كرد و نيروى ملت ما را به ميدان آورد. ما هم همين‏جور بوديم؛ ما هم زير دست و پا له مى‏شديم. در اين شهر تهران، بزرگترين منكرات انجام مى‏گرفت و كسى اخم نمى‏كرد؛ در اين شهر تهران، دشمن‏ترين دشمنان اسلام آمدند و مثل اين‏كه در خانه‏ى خودشان زندگى بكنند، با امنيت كامل زندگى مى‏كردند! اموال اين مملكت را مى‏بردند، نفت را مى‏بردند، جلو پيشرفتها را مى‏گرفتند، برنامه‏هاى خائنانه و ظالمانه‏ى خودشان را بر اين ملت تحميل مى‏كردند و مديران كشور؛ يعنى محمدرضا شاه و اطرافيان او، دست به سينه در مقابل آنها مى‏ايستادند؛ دست به سينه‏ى باطنى. البته ظاهراً باد و بروتى بود، اما اجازه را از آنها مى‏گرفتند. در اين شهر تهران، دربار ايران براى تصميم‏گيرى در مهمترين مسائل، از سفير امريكا و سفير انگليس مى‏پرسيدند كه اين كار را بكنيم يا نكنيم؛ اينها جزو سندهاى ماست و امروز وجود دارد. متأسفانه در بسيارى از كشورهاى اسلامى، امروز همين مسائل هست. اين ملت توانا، اين ملت باهوش، اين ملت داراى اين سابقه‏ى تاريخى عظيم، اين ملتى كه امروز در ميدان علم، در ميدان جهاد، در ميدان فناورى، در ميدان سياست درخشش خودش را نشان مى‏دهد، زير دست و پا له مى‏شد. امام، ملت را به صحنه آورد؛ به مردم اعتماد كرد، مردم هم خودشان را نشان دادند. وقتى او به مردم اعتماد كرد، مردم هم به او اعتماد كردند. اينجا، نقطه‏اى كه محل اميد كفر بود، شد پرچمدار اسلام ناب محمدى و روزبه‏روز ان‏شاءاللَّه ملت ايران در اين صراط پيش خواهند رفت. آن كسانى كه خيال كردند با فاصله گرفتن از مبدأ انقلاب و با غيبت امام بزرگوارمان و وفات او، مردم از ارزشها فاصله خواهند گرفت، به خطا رفته‏اند؛ اشتباه كرده‏اند و مى‏بينند كه اشتباه كرده‏اند. ما به اين ارزشهاى متمسك هستيم؛ ما ارزشهاى اسلامى را مايه‏ى عزت ملى خودمان مى‏دانيم؛ ما اين ارزشها را موجب رشد استعدادها در ملتمان مى‏دانيم. ما به بركت اسلام، به حول و قوه‏ى الهى خواهيم توانست با سرعتى بيش از سرعت متعارف و معمول، قله‏هاى علم را بالا برويم و اين قله‏ها را فتح كنيم. ما بر ضعفى كه در ساليان متمادى بر ما تحميل شده است، فائق خواهيم آمد و خودمان را قوى خواهيم كرد. معلوم است كه استكبار راضى نيست؛ معلوم است كه قدرتمندان با جنجال، با هوچيگرى، با كار تبليغاتى، با كار سياسى، با فشار اقتصادى، مى‏خواهند مانع از اين حركت شوند؛ اما نمى‏توانند. ما ايستاده‏ايم؛ اين ملت ايستاده است و ملتهاى مسلمان بيدار شده‏اند. امروز دلهاى ملتهاى مسلمان پُر است از بغض صهيونيستها و بعض امريكا. امروز در سرتاسر خاورميانه و شمال آفريقا و آسيا، كشورهاى اسلامى و جوانها، مشتاق بروز هويت اسلامى خودشان هستند. اين چيزى است كه در ملتها روئيده است.

يك روز خيال مى‏كردند كه ما مى‏خواهيم انقلابمان را به كشورهاى ديگر صادر كنيم؛ آن‏چنانى كه شورويها يك روزى مى‏خواستند انقلابشان را صادر كنند و با كودتا و با توطئه اين كار را مى‏كردند. امام بزرگوار ما بر روى اين توهّمِ باطل، خط كشيدند. الان روح اسلام در ملتهاى مسلمان زنده شده است و ملتهاى مسلمان، روشنفكران مسلمان، سياستمداران سالمِ مسلمان و ناوابسته، جوانان دانشگاهى مسلمان، چشمشان به اسلام باز شده و احساس اشتياق مى‏كنند؛ احساس هويت اسلامى مى‏كنند و عزتشان را در اين راه مى‏جويند. امريكاييها دستشان بسته است و در مقابل ملتها هيچ كار نمى‏توانند بكنند.

ما دست تضرع به سوى پروردگار دراز مى‏كنيم و عرض مى‏كنيم: پروردگارا! ما در اين راه به خاطر امر تو، به خاطر اطاعت فرمان تو قدم گذاشته‏ايم؛ ما در اين راه براى دنيا وارد نشده‏ايم؛ براى پول، براى زخارف، براى قدرت وارد نشده‏ايم. امام بزرگوار ما پاك آمد و پاك رفت. مسؤولان كشور مقتداى خودشان را اين‏طور ديدند و در همين راه حركت مى‏كنند و ملت ما از ما بااخلاصتر و باصفاتر و داراى عزم راسخترى است. ما در اين راه وارد شده‏ايم. وعده‏ى الهى اين است كه: «انّ اللَّه يدافع عن الّذين امنوا». وعده‏ى الهى راست است. «و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً». فرمايش پروردگار متعال و ذات اقدس الهى در كمال راستى است. خداى متعال از مؤمنين دفاع مى‏كند؛ البته مؤمنى كه در ميدان قرار بگيرد؛ والّا مؤمنى كه در پستوخانه‏اش دراز كشيده، از چه دفاع كند؟ مؤمنى كه وارد ميدان شود، مؤمنى كه هستى خود، موجودى خود، اراده‏ى خود، دست تواناى خود، ذهن فعال خود را در راه خدا به ميدان مى‏آورد - چه در ميدان علم، چه در ميدان اقتصاد، چه در ميدان سياست، چه آن روزى كه لازم باشد، در ميدان جهاد - خدا از اين مؤمن و از اين مؤمنين دفاع مى‏كند، و خداى متعال از ملت ايران، تا امروز دفاع كرده است. استكبار بيست‏وهفت سال است كه همه‏ى توانش را به كار برده كه اين درخت را از ريشه بكَند؛ اما آن روزى كه اين درخت ريشه‏اش گسترده نشده بود، نتوانست و امروز بحمداللَّه ريشه‏ى اين درخت در آفاق زمين گسترده است و آن كسى كه با اراده‏ى الهى مقابله بكند، يقيناً ضربه‏ى سنت الهى بر او فرود خواهد آمد.

از خداوند متعال مى‏خواهيم كه ما را در صراط مستقيم ثابت‏قدم بدارد؛ ما را دنبال حق و تابع حق و عامل به حق قرار بدهد؛ قلب مقدس ولى‏اللَّه‏الاعظم (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كند؛ و ارواح مطهر شهدا و روح امام عزيزمان را با ارواح اولياء خود محشور فرمايد.


 

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه

 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved