بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان بسيجى‏‏

5/ 3/ 84

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه‏ى بسيار گيرا و پُرجاذبه و شوق‏انگيزى است؛ جلسه‏ای كه تشكيل‏دهندگان آن، جوانان فرزانه و بسيجى هستند. فرزانگىِ دانشجويى و خصوصيات جوانى همراه با روحيات فرهنگ بسيجى، يك تركيب بديع و بسيار شوق‏انگيز است. شما اين فرهنگ و اين مجموعه و چهره‏ى انسانى و اين الگو را نمايندگى مى‏كنيد.

درباره‏ى دانشجوى بسيجى حرفهاى زيادى در ذهن و دل هست كه اگر اينها را به عنوان مناقب بسيجيان دانشجو تنظيم و بيان كنيم، شوق انسانهاى متكى به منطق و استدلال به سوى بسيجى شدن در محيط دانشگاه‏ها مضاعف خواهد شد. بسيجى يك فرهنگ است و اگر بخواهيم اين فرهنگ را در يك جمله تعريف كنيم، بايد بگوييم پيشرو بودن در همه‏ى عرصه‏هاى اساسى زندگى. درست است كه بعضى‏ها اصرار دارند بسيجى را در محيط دانشگاه و بيرون دانشگاه بد معنا كنند؛ اما از كسانى كه حرفهاى بوقهاى تبليغاتى دشمنان اين ملت را تكرار مى‏كنند، انتظار زيادى نيست. مسأله اين است كه خود ما بفهميم بسيجى يعنى چه.

بسيج يعنى به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميدانى؟ ميدان چالش‏هاى حياتى و اساسى. ميدان‏ها و چالش‏هاى اساسى زندگى چيست؟ فقط آن وقتى است كه به كشورى حمله شود و مردم آن كشور به صحنه بيايند تا از مرزهاى خودشان دفاع كنند؟ البته كه نه؛ اين فقط يكى از موارد به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه هويت ملى و سياسى يك ملت مورد مناقشه قرار مى‏گيرد، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه به فرهنگ و اعتقادات و باورهاى ريشه‏دار يك ملت اهانت مى‏شود و آن را تحقير مى‏كنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه نسل برگزيده‏ى يك ملت احساس مى‏كنند از غافله‏ى دانش عقب مانده‏اند و بايد علاجى بكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه احساس بشود پايه‏هاى يك زندگى مطلوب و عادلانه در كشور احتياج به تلاش دارد تا ترميم و يا استوار شود، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه جبهه‏هاى فكرى و فرهنگى دنيا براى تسخير ملتها با ابزارهاى فوق مدرن مى‏آيند تا ملتى را از سابقه و فرهنگ و ريشه‏ى خود جدا كنند و براحتى آن را زير دامن خودشان بگيرند، جاى به ميدان آمدن است. همه‏ى اينها انسانهايى را مى‏طلبد كه نياز را احساس كنند؛ آدمهاى گيج و غافل و سرگرم نيازهاى حقير اصلاً اين نيازها را احساس نمى‏كنند. آن روزى هم كه مرزهاى ما به‏وسيله‏ى هزاران چكمه‏پوش نظامى تهديد مى‏شد، در كشور ما كسانى بودند كه اگر به آنها گفته مى‏شد خاك و وطن و ملت و حيثيت و غيرت ما را دارند لگدكوب مى‏كنند، تو هم بيا كارى بكن، مى‏گفت برو بابا، دلت خوش است! حواس‏اش به اين نياز نبود و حس نمى‏كرد كه چنين نيازى وجود دارد. پس اول، احساس نياز است.

بعد از احساس نياز، آمادگى است. همه آماده نيستند از راحتى و حضور پاى بخارى گرم در زمستان يا كولر خنك در تابستان صرف‏نظر كنند؛ همه حاضر نيستند براى خودشان دشمن بتراشند؛ همه حاضر نيستند در يك راه دشوار عرق بريزند و سنگلاخ‏ها را بنوردند؛ انسانى با همت و با اراده مى‏خواهد. پس عزم و اراده‏ى كار كردن و گذشت از راحتى و آسايش هم يك شرط است.

شرط ديگر اين است كه در مقابل اين حركت و كار، از كسى مزد نخواهد. مزد، مربوط به جايى است كه كسى از بيرون به ما انگيزه مى‏دهد - اين كار را بكن، اين پول را بگير - وقتى ما از درون و عمق جان و از عشقمان انگيزه مى‏گيريم، از چه كسى مى‏خواهيم مزد بگيريم؟ مزد دادن، تحقير ماست؛ تحقير انسانى است كه از درون دارد مى‏جوشد. اينها خصوصيات يك انسان بسيجى است؛ فرهنگ بسيج يعنى اين. هيچ ملت باشرفى از وجود مجموعه‏ى بسيجى در درون خود بى‏نياز نيست.

يك مجموعه‏ى بسيجى علاوه‏ى بر همه‏ى اينها، بايد توان هم داشته باشد. درست است كه بسيج ما در دوران جنگ و بعد از جنگ، پيرمردهاى هفتاد ساله هم داشت؛ اما توان، نشاط و قدرتِ نورديدن اين راه‏هاى دشوار، غالباً مخصوص جوانان است. بنابراين مجموعه‏ى بسيجى، يك مجموعه‏ى جوان و يك چهره‏ى جوانى است.

اين ميدان‏ها، ميدان فكر و دانايى و توليد علم است؛ ميدان چالش‏هاى گوناگون براى جبران عقب‏ماندگى علمى است. يك نفر مى‏آيد فكر و شبهه و پيشنهاد فكرى‏ای را در ميان مى‏گذارد؛ اگر بخواهيم درست انتخاب كنيم، بايد بتوانيم آن را بشناسيم، بفهميم، تجزيه و تحليل كنيم و نقاط و بخش‏هاى غلط آن را كنار بزنيم؛ و اگر بخش درستى دارد، آن را بگيريم و با بخش‏هاى درستِ خودمان در هم بياميزيم و مخلوق خودمان را ارائه دهيم. اگر هم عنصر درستى ندارد، همه‏اش را توى زباله‏دانى بريزيم.

قبل از انقلاب وقتى ما با جوانهاى مؤمن دانشجو مواجه مى‏شديم - كه آن وقت با ما در ارتباط بودند، مسجد ما مى‏آمدند، خانه‏ى ما مى‏آمدند و در مجامع ما شركت مى‏كردند - مى‏ديديم به بركت روشنفكرىِ نو و پيشرفته‏ى اسلامى، در محيط دانشگاه حرف برتر را اينها مى‏زنند. فعالان چپِ آن روز در مواجهه‏ى با اينها مى‏ماندند؛ اين يك واقعيت بود. مى‏دانيد كه آن روز تفكرات چپ و ماركسيستى به شكل ملايم‏ترش در محيطهايى مثل كشور ما به عنوان حرفهاى نو ترويج مى‏شد. البته نو هم نبود، اما به عنوان حرف نو ترويج مى‏شد. به دانشگاه‏ها مى‏آمدند و ماترياليسم ديالكتيك و ديگر بحث‏هاى ماركسيستى را براى بچه‏ها شرح مى‏دادند. بچه‏هاى مذهبى كه ريشه‏ى فكرشان در پايه‏هاى قرآنى و تفسيرى مستحكم شده بود، در دانشگاه‏ها مثل سدى در مقابل اينها بودند و مثل فولادى در دل حصار اينها نفوذ مى‏كردند. اين هم از ميدان‏هاى چالش‏برانگيز ماست. پس در اين چالش‏ها، چالش دانايى و علمى هست؛ چالش توليد فكر هست؛ چالش سازندگى و خدمت‏رسانى به مردم هست؛ چالش دفاع سياسى هست؛ چالش تهاجم سياسى هست؛ چالش دفاع نظامى هست. در اين صحنه‏هاى متنوع چه كسى مى‏تواند وارد شود؟ اگر كسى وارد اين صحنه‏ها شد، پس فرزانه و كارآمد و توانا و پيشرفته است.

من چند سال قبل در يكى از دانشگاه‏ها گفتم روشنفكرى در ايران بيمار متولد شد. اگر شما به تاريخچه‏ى روشنفكرى نگاه كنيد، اين را تصديق خواهيد كرد. اصلاً روشنفكرى در كشور ما از اول بيمار و وابسته به بيگانه متولد شد. الان هم عرض مى‏كنم كه مفهوم تجدد نيز در كشور ما بيمار و معيوب و معلول متولد شد. تجدد در كشور ما به چه معنا بود؟ اين‏كه عرض مى‏كنم، مربوط به اواخر دوران قاجار است؛ بعد در دوره‏ى رضاخان و بقيه‏ى دوره‏ى پهلوى هم اوج حركتى بود كه الان دارم مى‏گويم. در قاموس متجددين كشور ما «تجدد» به معناى تقليد از غرب بود. تقليد يعنى چه؟ يعنى شما برويد لباس كهنه‏ى كسى را بخريد و در روز عيد به عنوان لباس نو تنتان كنيد. تفكرات قرن نوزدهمىِ فرانسه و انگليس و بقيه‏ى مناطق اروپا وارد ايران شد. صد سال از بروز اين تفكرات گذشته بود، اشكالات و خدشه‏ها و نسخ‏ها و ردهاى فراوانى هم بر آن وارد شده بود؛ تازه آقايان متجدد ايرانى، آن روز رفتند سراغ همان تفكرات، همان روش‏ها و حتّى همان منش‏هاى شخصيتىِ ظاهرى؛ يعنى لباس پوشيدن، ريش گذاشتن، سبيل گذاشتن و زلف گذاشتن. داگلاسْ نامى در يك گوشه‏ى فرنگ پيدا شده بود و سبيلش را به شكل خاصى اصلاح كرده بود؛ در ايران اين سبيل شد مُد! زمان جوانى ما بيتل‏ها خط ريش كج مى‏گذاشتند؛ جوانهاى ما بعد از آن‏كه سالها از بروز چنين پديده‏ای گذشته بود، از آنها تقليد مى‏كردند! اين، تجدد است؟! اين، قهقرا رفتن و عقبگرد است؛ اين‏كه تجدد نيست.

البته مخالفت‏هايى هم كه با اين تجددها مى‏شد، سطحى بود؛ اين را هم به شما بگويم. نوع مخالفتى كه با تجدد و موج تجددگرايى در ايران پيدا شد - چه در اواخر دوران قاجار، چه در دوران پهلوى - بنده آن را نمى‏پسندم؛ از قديم هم اين‏طور عكس‏العمل‏ها را نمى‏پسنديدم؛ چون سطحى برخورد مى‏كردند. آنها در تقليد از غربى‏ها افراط مى‏كردند، اينها هم در مقابل تحريم مى‏كردند. زمان جوانى ما شعرهاى عوامانه‏ای معروف بود. مى‏گفتند:

 

با كارد و چنگال مى‏خورند آب را                       مسخره كرده‏اند همه طلاب را

 

 

چون معتقد بودند كه آن وقت مثلاً روحانيون مخالف غذا خوردن با كارد و چنگال هستند؛ اينها هم از لج آنها مى‏خواهند آب را هم با كارد و چنگال بخورند! نه آن تجدد، تجدد بود؛ نه آن مواجهه و مقابله‏ى با تجدد، صحيح و عميق و منطقى بود.

تجدد چيست؟ تجدد، پيشرو بودن است. نگاه كنيد ببينيد چه كم داريد، كجا خلأ داريد و اين خلأ چگونه به بهترين وجه قابل پُر شدن است؛ ذهن خلاق خودتان را به كار بيندازيد و آن خلأ را پُر كنيد؛ اين مى‏شود پيشرفت. اين حرف، در لباس هست؛ در منش ظاهرى هست؛ در فكر هست؛ در شيوه‏ى اداره‏ى جامعه هست؛ در مسائل اجتماعىِ گوناگون هست؛ در مسائل سياسى هست؛ در همه چيز اين حرف جارى است؛ در آن جاهايى كه عقل انسان قادر به حكم كردن و قضاوت كردن است. آن‏جايى كه عقل ميدانى ندارد - ميدان تعبد و شرع است - بايد متعبد به شرع ماند. اتفاقاً كسانى‏كه پابند و متعبد به شرع ماندند، بعدها وقتى عقلشان بيشتر به كار افتاد، فهميدند چرا شرع اين حكم را كرده. يك روز بود كه مسأله‏ى طهارت و نجاست، مسأله‏ى محرم و نامحرم، مسأله‏ى عبادت و نماز و خشوع مورد سؤال بود؛ بعد كه فكرها بيشتر پيشرفت كرد، فهميدند اينها هم فلسفه‏ها و حكمتهاى طبيعى دارد؛ بالاتر از آن، حكمتهاى انسانى دارد.

انسانِ بى‏خشوع، انسانِ منقطع از خدا و انسانِ بى‏معنويت، همين انسانِ بى‏هويتى مى‏شود كه امروز شما در اروپا و امريكا داريد مشاهده مى‏كنيد؛ همه چيز دارند بجز عدالت و آسايش و انسانيت و احترام به حقوق انسانها؛ يعنى مدنيت جنگلى. صريحاً هم مى‏گويند چون قدرت دارى، بايد اقدام كنى؛ چون تفنگ دستت هست، بايد بزنى؛ اخلاق هيچ معنايى ندارد. البته اين تازه اول كارشان است؛ هنوز به نقطه‏ى شيب تندِ سقوط نرسيده‏اند؛ اما خواهند رسيد؛ اين را من به شما عرض كنم. شماها آن روز را مى‏بينيد كه همين غرب، همين اروپا و امريكا، به آن نقطه‏ى شيب تندِ سقوط رسيده‏اند و ديگر نمى‏توانند خودشان را كنترل كنند؛ لذا ساقط خواهند شد.

تجدد و نوگرايىِ حقيقى و باز كردن ميدان‏هاى تازه‏ى زندگى، مطلوب اسلام است؛ اصلاً اسلام اين را از انسان خواسته؛ اين به بركت تأمل، تعمق، كار درست، كار فكرى، تلاش عملى، مجاهدت، استقبال از كار و از خطر در همه‏ى ميدان‏ها، و همتها را بلند كردن به‏دست مى‏آيد. اين كارها مربوط به كيست؟ مربوط به بسيج است. اگر بسيج را درست معنا كنيم، همين است. بسيج همچنين يعنى انسان باهمتى كه غيرت دينى و دانايىِ فكرى و نيازشناسى و ابتكار و جوشش ذهنى و خلاقيت دارد و وارد ميدان مى‏شود.

بسيج دانشجويى طبيعتاً مظهر تام و تمام اين مفاهيم است. همت شما بايد اين باشد كه اين عرصه‏ى اساسى را تأمين كنيد. از هيچ چيز هم نبايد بيمناك باشيد. نه اين‏كه ملاحظه نكنيد - ملاحظه، يعنى عقل را به‏كار گرفتن؛ اين هميشه لازم است - اما آن چيزى را كه حق تشخيص مى‏دهيد، بايد مطالبه كنيد. نه فقط خواستن با زبان و با شعار - البته يك وقت شعار لازم است، يك وقت هم لازم نيست - بايد كار و تلاش هم كرد.

من به شما برادران و خواهران عزيز - كه فرزندان من هستيد - مؤكداً توصيه مى‏كنم كه به عمق‏ها توجه كنيد و آن را بطلبيد؛ از ظواهر هم دست نكشيد. اين خطاست كه كسى خيال يا توهم كند كه بايد باطن را درست كرد، ظاهر مهم نيست؛ نخير، همين ظاهر، انسان را به وادى‏هاى گوناگونى مى‏كشاند. ظاهر دينى، ظاهر اسلامى، پايبندى به تعبد دينى، همين مجالس دعا، همين مجالس توسل به ائمه (عليهم‏السّلام) لازم است؛ منتها همه‏ى اينها را با دانايى همراه كنيد. در مجلس روضه‏خوانى و سينه‏زنىِ بسيج وقتى شعر خوانده مى‏شود، بايد با معنا، با مضمون، جهتدار و همراه با درس باشد. وقتى در آن‏جا سخنرانى مى‏شود، بايد در جهت تعميق فكر و انديشه باشد. وقتى نماز جماعت مى‏خوانيد، نماز شما بايد همراه با توجه به پروردگار و خشوع در مقابل او باشد. وقتى اعتكاف مى‏كنيد، وقتى روزه مى‏گيريد، وقتى اجتماعات مذهبى تشكيل مى‏دهيد، بايد همراه با توجه به خداى متعال و همراه با اخلاص باشد. كليد موفقيت اينهاست. اگر اين نباشد، همان چيزى بر سر انسان خواهد آمد كه ديديد بر سر عده‏يى آمد. عده‏ای در اول انقلاب خيلى تند و داغ و پُرشور بودند، اما متأسفانه فكر دينى آنها عمق نداشت؛ با اولين باد سردى كه از طرف تبليغات دشمنان آمد، برگ و بار انقلابى‏شان ريخت و جوشش انقلابى‏شان تمام شد! بعضى‏ها صدوهشتاد درجه اين طرف غلتيدند. من يك‏وقت به يكى از اين آقايان گفتم كه شماها اوايل انقلاب در زمينه‏ى مسائل اقتصادى چپِ چپ بوديد و ما از تندروى‏هاى چپگرايى شما را منع مى‏كرديم؛ اما الان شما رفته‏ايد منتهااليه جهت مقابل، و شده‏ايد راستِ راست! ما همان‏جايى كه قبلاً بوديم، ايستاده‏ايم و باز شما را از تندروى‏هاى راست‏گرايانه منع مى‏كنيم! اين به‏خاطرِ نداشتن عمق است؛ به اين دليل است كه ريشه‏ى اعتقادى و فكرى وجود ندارد.

كسى‏كه ريشه‏ى اعتقادى دارد، براساس اعتقادش حركت مى‏كند و در ميدان‏هاى گوناگون مى‏ايستد. اگر جبهه است، مى‏رود شهيد يا جانباز مى‏شود و با رنج دائمِ بدنى و با ملامت‏ها مى‏سازد. اگر هم از جبهه برمى‏گردد، ايمان خود را در ميان تندبادهاى گوناگون حفظ مى‏كند؛ اين آدمِ عميق است. ما از اين‏گونه آدمهاى متكى به عمق هم كم نداريم. بعضى هم نه؛ متكى به عمق نبودند. بنابراين بايد به تفكر اسلامى و تفكر بسيجى عمق داد.

بسيجى عدالت‏طلب است. عدالت‏طلبى فقط اين نيست كه انسان شعار عدالت‏طلبى بدهد؛ نه، بايد اين را واقعاً بخواهد. عدالت‏طلبى به اين نيست كه انسان رودرروى كسى بايستد و بگويد تو عدالت‏طلب نيستى؛ نه، اين، ساز و كار دارد. بايد جامعه به نقطه‏ای برسد كه سياست‏هاى عدالت‏طلبانه در آن طراحى شود و دستگاه اجرايى طورى باشد كه سياست‏هاى عدالت‏طلبانه فرصت عملياتى شدن و اجرايى شدن پيدا كند؛ والّا خيلى سياست‏هاى عدالت‏طلبانه هم مطرح مى‏شود؛ اما سازوكار، آدمها، مهره‏ها، قلم‏به‏دست‏ها و امضاءكننده‏ها يا علاقه ندارند، يا اعتقاد ندارند، يا همت ندارند، يا حال و حوصله ندارند، يا از همان قبيلِ «برو بابا دلت خوشه» است؛ لذا كارها متوقف و لنگ مى‏ماند؛ بنابراين آن‏جاها را بايد اصلاح كرد.

براى رسيدن به هر آرزوى بزرگ و هر هدف والايى، سازوكارى وجود دارد؛ اين سازوكار را بايد جوانِ هوشمندِ فرزانه‏ى دانشجو پيدا كند. بحث جنبش نرم‏افزارى از همين قبيل است؛ بحث آزادانديشى از همين قبيل است؛ بحث‏هاى گوناگونى كه در زمينه‏هاى مختلف اجتماعى مى‏شود، از همين قبيل است.

منطق ما قوى است. ما از لحاظ منطق در مقابل هيچ‏كس كم نمى‏آوريم؛ ديگران در مقابل ما كم مى‏آورند. واقعيت‏هاى جامعه هم صحت آن منطق را نشان داده است. با اين‏كه در طول سالهاى متمادى خرابكارى شده، جنگ و موانع بيرونى بوده، نفوذ آدمهاى ناباب در دستگاه‏ها بوده، بى‏همتى و بى‏حالىِ بعضى‏ها بوده؛ در عين حال هرجا ما با همان اصول و تفكرات انقلابىِ اصيل جلو رفته‏ايم، واقعاً پيش رفته‏ايم؛ نمونه‏هايش همين پيشرفت‏هاى صنعتى و علمى و گشايش‏هاى گوناگونى است كه در كارها به‏وجود آمده. هرجا كارِ برجسته‏ای شد، انسان وقتى رفت، ديد يك عنصر مؤمن در آن‏جا مسؤوليتِ تعيين‏كننده‏ای دارد؛ اين را بنده در جاهاى مختلف به تجربه مشاهده كرده‏ام. هرجا كارها لنگ است، به‏خاطر اين است كه در آن از اين بى‏ايمانى‏ها و بى‏ريشه‏يى‏ها كه منجر به نفع‏طلبى و فساد و تبعيض و رفيق‏بازى و امثال اينها مى‏شود، وجود دارد. بنابراين در ميدان عمل هم ما اين فكر را آزموده‏ايم.

شماها جوانيد. فرداى اين كشور متعلق به شماست. مديريت‏ها متعلق به شماست. چرخ و پر عظيم اجرايى متعلق به شماست. بايد آلياژ خودتان را آن‏چنان مستحكم انتخاب كنيد و بريزيد كه اين مهره و اين پيچ در اين دستگاهِ بزرگ ساييده نشود و تبديل به يك پيچ و مهره‏ى بى‏ارزش نشود. بايد آن فكر را قوى كنيد. فكرِ تنها كافى نيست؛ در ميدان عمل هم بايد وارد شويد.

الان مسأله‏ى انتخابات رياست جمهورى هم مطرح است؛ اين خودش ميدان عظيم و خيلى خوبى است. مسأله‏ى اول، مشاركت است. در زمينه‏ى مشاركت مردم، هر طور كه مى‏توانيد، روى خانواده‏ها و دوستانتان كار كنيد. مشاركت، يكى از اساسى‏ترين مسائل است. حضور مردم براى پيشرفت و صيانت كشور لازم است. نه اين‏كه اگر عده‏ى زيادى شركت نكردند، اينها به نظام «نه» گفته‏اند؛ به‏هيچ‏وجه اين‏طورى نيست. آنهايى كه به‏خاطر «نه» گفتنِ به نظام نمى‏آيند، درصد خيلى كمى‏اند. يك‏عده به‏خاطر بى‏حالى نمى‏آيند؛ يك‏عده به‏خاطر بى‏حوصلگى نمى‏آيند؛ يك‏عده روز جمعه كار ديگرى دارند و نمى‏آيند؛ اينها را شما راه بيندازيد. والّا كسانى‏كه معتقد به نظام و قانون اساسى نيستند و دلشان براى بيگانگان و نفوذ آنها پر مى‏زند و منتظر آمدن بيگانگان هستند، درصد بسيار كمى‏اند. خيلى‏ها ممكن است پاى صندوق‏ها نيايند؛ به‏خاطر اين‏كه حوصله‏اش را ندارند، وقتش را ندارند، درست اهميت قضيه را نمى‏دانند، متوجه تأثير رأى خودشان نيستند يا به كسى كه به او اطمينان و اعتماد كنند، نرسيده‏اند؛ يا كسى را هم كه شناخته‏اند، نپسنديده‏اند؛ لذا نمى‏آيند. تلاش شما بايد اين باشد كه مشاركت را به معناى حقيقى كلمه حداكثرى كنيد. شما دانشجوييد، فرزانه‏ايد، روشنفكريد و معيارها را هم مى‏دانيد؛ بنابراين نگاه كنيد ببينيد با معيارهاى جمهورى اسلامى، در ميان نامزدهاى انتخاباتى چه كسى كفايت و نشاط و توانايى لازم را دارد و مى‏تواند وارد اين ميدان شود و با چالش‏هاى گوناگون دست و پنجه نرم كند و تحت تأثير دشمن نيست و دشمن از آمدن او خوشحال نمى‏شود.

امريكايى‏ها - مثل ياوه‏گويى‏هاى هميشگى‏شان - باز شروع كرده‏اند كه فلانى بايد بيايد، فلانى بايد نيايد؛ به شما چه نادان‏ها؟! نمى‏دانند كه هرچه بگويند، مردم عكس‏اش عمل مى‏كنند. مى‏گويند: چرا نظارت هست؟ چرا فلان دسته نتوانسته‏اند بيايند؟ چرا فلان‏كس نتوانست بيايد؟ در كشورهاى خودشان انواع و اقسام نظارت‏هاى استصوابىِ غليظ به شكلهاى پيچيده وجود دارد. در كشورهاى غربى همه‏جا موانع حذفىِ فراوان وجود دارد. الان در امريكا يك نفر را نشان بدهند كه در طول دويست سال گذشته بيرون از دو حزب معروف امريكا سر كار آمده و رئيس‏جمهور شده. اين معنايش چيست؟

در همه‏ى كشورهاى اروپايى - تا آن‏جايى كه ما خبر داريم - اصلاً اپوزيسيون قانونى وجود ندارد كه با نظام و قانون اساسى و حركت كلى و سياست‏هاى كلى نظام مخالف باشد و در عين حال حق فعاليت هم داشته باشد. من در جمع دانشجويان كرمانى گفتم اختلاف سر اين است كه فلان ماليات را بگيريم يا نگيريم؛ اين مى‏گويد بگيريم، آن مى‏گويد نگيريم؛ جنگ عراق برويم يا نرويم. اينهايى كه در ميدان هستند، در مبانى و اصول، همه‏شان يكى‏اند؛ در حالى‏كه يقيناً عده‏ای هم مخالفند. به مخالف اصلاً ميدان نمى‏دهند بيايد؛ منتها تبليغات دست همان كسانى است كه اين ميدان‏ها متعلق به آنهاست. روزنامه‏ها و تلويزيون‏ها و راديوها در اختيار آنهاست و هرچه دلشان مى‏خواهد، در اين رسانه‏ها مى‏گويند و مى‏نويسند. خودشان اين همه موانع حذفى و اين همه نابرابرى در زمينه‏هاى گوناگون سياسى دارند، اما مى‏گويند چرا شما اصلاً شوراى نگهبان داريد؟!

يقيناً ورودى‏هاى ميدان سياست بايد كنترل شود. ميدانِ اداره‏ى كشور و مديريت كشور است؛ مگر شوخى است؟ يك كشور را مى‏خواهند دست يك نفر بسپرند؛ لذا بايد ورودى‏هاى اين ميدان كنترل شود و معلوم گردد كسى كه دارد مى‏آيد، كيست؛ اصلاً عُرضه‏ى اين كار را دارد يا ندارد؛ بعد، اعتقاد به اين كار دارد يا ندارد؛ بعد، اصلاً مى‏فهمد در كشور چه كار بايد كرد يا نه.

ملاكهايى وجود دارد؛ بايد كسانى باشند كه اين ملاكها را ببينند و بسنجند؛ قانون اساسى اين را پيش‏بينى كرده. شما معيارها را مى‏دانيد. خوشبختانه كشور ما كشور جوانى است؛ لذا چهره‏ى جوان كشور اقتضاء مى‏كند كه يك نشاط خوب و قوى و جوانانه در كل دستگاه اجرايى وجود داشته باشد. نگاه كنيد ببينيد واقعاً چه كسى طرفدار انقلاب و طرفدار دين و طرفدار عدالت و طرفدار عدم تبعيض بين فقير و غنى است؛ چه كسى كفايت و دنبالگيرى و نشاط لازم را دارد؛ چنين كسى را پيدا كنيد.

من پريروز هم گفتم كه نبايد دغدغه و وسوسه كرد. بعضى‏ها هستند كه خيلى وسوسه مى‏كنند - آيا اين، آيا آن؟ آيا اين، آيا آن؟ - آخرش هم يا مجبور مى‏شوند به طاق جفت و استخاره متوسل شوند و يا اصلاً از خير رأى دادن مى‏گذرند. نه، انسان فكر مى‏كند؛ به كسى مى‏رسد و مى‏گويد: خدايا! نتيجه‏ى تحقيقات من اين است. من طبق حجت درونى خودم - كه عقل و تفكر است - و بر اساس مشورتى كه با ديگران داشته‏ام، رأى مى‏دهم. خداى متعال قبول مى‏كند؛ ولو اين تشخيص، درست نباشد. بنابراين نبايد وسوسه كرد. معيارها، معيارهاى روشنى است. جوسازى و تبليغات دروغين و براق و رنگين نبايد انسان را از شناخت حقيقت دور بدارد.

البته يكى از معيارها هم اين است كه هرچه دشمنان اين ملت مى‏خواهند، عكس آن بايد عمل كرد. چيزى كه آنها مى‏خواهند، خير ملت نيست. آنها منافع خودشان را دنبال مى‏كنند. بلندگويان استكبارى دنيا كه به مجلس هفتم اعتراض مى‏كنند، همان كسانى هستند كه مجالس صددرصد فرمايشىِ سلطنتىِ دوران شاه را قبول داشتند. الان هم نظامهايى را كه در آنها اصلاً رأى‏گيرى به معناى درست كلمه وجود ندارد، قبول دارند؛ اما به اين مجلس اعتراض مى‏كنند! چرا؟ چون آن، منافعشان را تأمين مى‏كند؛ اما اين، منافعشان را تأمين نمى‏كند. آنها دنبال منافع خودشان هستند. اگر جهتى را نشان دادند و به جايى تمايلى داشتند، معلوم است كه منافع آنها در آن است؛ كه درست نقطه‏ى مقابل منافع ملت و نظام جمهورى اسلامى است و بايد با آن مخالفت كرد؛ همان معيارى كه امام (رضوان‏اللَّه‏عليه) به ما گفتند.

ان‏شاءاللَّه همه‏ى شما موفق و سالم باشيد. خداوند همه‏ى شماها را حفظ كند و به پدر و مادرهايتان ببخشد. ان‏شاءاللَّه عاقبت‏به‏خير باشيد و براى اين كشور و آينده‏ى كشور عناصر برگزيده‏ای باشيد.

 

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved