بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاه‏ها‏‏‏‏‏‏‏

17/ 10/ 83

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

اى كاش مجال مى‏داشتيم و از اين فرصتِ مغتنم استفاده مى‏كرديم و با نقطه‏نظرات تعدادى از شما آقايانِ مديران مراكز آموزشى از نزديك آشنا مى‏شديم؛ اگرچه من در بعضى از مسافرتها و يا به‏طور متفرقه نظرات بعضى از دوستانِ رؤساى دانشگاه‏ها را شنيده‏ام.

اولاً به همه‏ى شما دوستان خوش‏آمد عرض مى‏كنيم و از زحماتتان تشكر مى‏كنيم. به‏نظر من آنچه اصل قضيه است، اين است كه ما به اهميت جايگاه دانشگاه و علم، از بن دندان ايمان بياوريم. اگر اين شد، بسيارى از كارهايى كه بايد انجام بگيرد، به خودى خود انجام خواهد گرفت. «ما» كه مى‏گويم، يعنى هم شما مسؤولان دانشگاه‏ها، هم مسؤولان وزارت علوم، هم مسؤولان وزارت بهداشت، هم مسؤولان سازمان مديريت و برنامه‏ريزى، و هم مسؤولان ارشدِ كلان‏نگر و كلان‏رفتار در كل كشور باور كنند كه علم - كه يكى از اركان مهم آن، دانشگاه است - چه نقشى براى امروز و فرداى كشور دارد.

چرا بايد اين امر بديهى را باور كنيم؟ زيرا على‏رغم اين‏كه سوابق علمى فراوانى داشته‏ايم و در طول دوران مديدى از تاريخمان در دنيا به اهل علم شناخته شده‏ايم، در يكى دو قرن اخير كه جريانهاى استعمارى و سياسى و جهانخوارى و تسخير دنيا به‏وسيله‏ى قدرتهاى غربى در دنيا راه افتاد، بر اثر سياستهاى آنها ما به علم يا بى‏اعتنا شديم، يا از تحصيل آن نوميد شديم، يا در روشهاى آن خطا كرديم؛ لذا نتيجه شده اين. با همتِ خود معجزه‏آفرينى كردند كه در دوره‏يى در اين كشور دارالفنون ايجاد كردند. شما ببينيد ما امروز هم حتّى يكى از افتخارات اميركبير را تأسيس دارالفنون مى‏دانيم. مگر دارالفنون در قبال آن حجم عظيم و تاريخ عميق و عريقى كه ملت ما در علم داشته است، چيست؟ اين‏قدر ما عقب نگه داشته شديم. يا بى‏همتى كرديم و يا بى‏توجهى، و بالاخره وضع ما به كيفيتى رسيده كه شماها از آن آگاهيد.

ما امروز بايد توجه كنيم كه علم همچنان‏كه در يك فرد عزت‏نفس و اعتماد به نفس مى‏آفريند، در يك ملت هم عيناً همين كار را مى‏كند. شما ببينيد يك انسان عالم كه براى خودش جايگاهى در معرفت علمى قائل است، در مقابل هر قدرت پولى و سياسى‏يى قرار بگيرد، در ظاهر ممكن است الزاماتى او را مجبور به كرنش‏ها و كوتاه‏آمدن‏هايى بكند؛ اما در دلِ خود براى خودش عزت قائل است. موجودىِ خودش را با تهيدستىِ طرف مقابلش مقايسه مى‏كند، لذا احساس عزت و احساس اعتمادبه‏نفس و احساس غرور مى‏كند. يك ملت هم عيناً همين‏طور است. ملتى كه از علم و دانش برخوردار بود، فتوحات علمى داشت و توانست در دنيا در علم نوآفرينى كند، به‏طور طبيعى داراى اعتمادبه‏نفس و عزت‏نفس خواهد بود. اگر اين عزت‏نفس و اين اعتمادبه‏نفس در ملتى پديد آمد، بسيارى از مشكلات او حل خواهد شد؛ كارهاى بزرگ مى‏كند، خطرپذيرى‏ها مى‏كند، در ميدانهاى دشوار قدم مى‏گذارد و كوه‏ها را از جا مى‏كَند. كليد اين كارها علم است. ما بايد علم را در كشور احيا كنيم؛ اين، نقطه‏ى اصلى مسأله است.

علم، فقط علم مادى نيست؛ علوم انسانى هم مقوله‏ى بسيار مهمى است كه ان‏شاءاللَّه اگر در خلال صحبت يادم بود، عرض خواهم كرد. در همه‏ى رشته‏هاى علوم، ما بايد به معناى حقيقى كلمه، احساس عزت‏نفس، احساس مولد علم بودن و فتوحات علمى ايجاد كردن را در خود به‏عنوان يك ملت و يك جامعه‏ى علمى به‏وجود بياوريم. اين كارِ كيست؟ يكى از مهمترين اركانش دانشگاه‏هاست.

اين‏كه بنده روى رفت‏وآمد به دانشگاه‏ها و تكريم استادان و مديران دانشگاهى اصرار دارم و هم خودم تا حد ميسور و مقدور، و هم به مسؤولان كشور هميشه ارتباط با دانشگاه‏ها و جوامع علمى و شنيدن سخن اينها را توصيه مى‏كنم، به‏خاطر اين است كه مى‏دانم اين يكى از مهمترين دريچه‏هايى است كه مى‏تواند كشور ما را از آن وضعى كه يك بيمارىِ مزمن در آن به‏وجود آوردند و بحمداللَّه با انقلاب، تحول عظيمى در آن به‏وجود آمد، نجات ببخشد و پيش ببرد. اين، حرف اصلى ماست.

دانشگاه‏ها بايد به علم اهميت بدهند. اهميت دادن، فقط يك امر قلبى نيست؛ عمل لازم دارد. اين عمل، مقدمات و برنامه‏ريزى و اهتمام شديد لازم دارد. مايه گذاشتن از وقت و امكانات دانشگاه براى هر كار غيرعلمى، به‏طور طبيعى از اين اهتمام علمى خواهد كاست. حالا يك‏وقت آن كار، لازم و در حد ضرورت است، مانعى ندارد؛ اما افراط در آن كارها، به گرايش علمى و حركت علمى و سازندگى و به دنبالش بالندگىِ علمى كه ما به آن نياز داريم، لطمه خواهد زد.

توفيقاتى كه آقاى دكتر توفيقى در زمينه‏ى مسائل علمى بيان كردند - كه البته همه‏ى اينها بسيار خوب است؛ هرچند بديهى است كه ايشان جنبه‏هاى مثبت را بيان كنند، كه بنده هم از همين خوشحالم و ايرادى ندارم - بخش مهمى از آن، ناشى از گرايش حرفه‏يى و علمىِ خود ايشان در مسأله‏ى دانشگاه است؛ چون ايشان طبيعتاً يك شخص علمى هستند و از اول هم كه آمدند، گفتند من دنبال توليد علم و تعميق و توسعه‏ى كار علمى در دانشگاه‏ها هستم، و به اين كار به‏صورت حرفه‏يى رسيدگى كردند. الحمدللَّه اين يك‏مقدار از نتايجش است؛ اين نتايج را بايد نگه‏داشت. البته اينها نتايج هم نيست؛ مقدمات است. اگر بخواهيم با خوشبينىِ قابل قبولى تعبير كنيم، در ما خيزشى به‏وجود آمده. خيزش كه هدف نيست؛ مقدمه‏ى حركت است، و حركت مقدمه‏ى رسيدن به سرمنزل است؛ اينها همه‏كار لازم دارد و بايد با جديت دنبال شود.

خوشبختانه در كشورمان اساتيد خيلى خوبى داريم. حدود يك سال پيش به‏وسيله‏ى برادرانِ بسيار خوب و مورد اعتماد، تحقيقى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى شده بود، كه گزارش آن را به من دادند. در آن گزارش ديديم كه وضعيت امكانات آموزشى و تحقيقى در كشور و دانشگاه‏هاى ما از بُعد اساتيد، از دنياى پيشرفته چيز زيادى كم ندارد. ما اساتيد خيلى خوبى داريم؛ علتش هم همين است كه در بيانات امروز آقاى دكتر توفيقى بود: استعداد. شايد حدود ده سال است كه با اطلاعات و آمارهايى كه دارم، روى مسأله‏ى استعداد تكيه مى‏كنم. ايشان گفتند كه در پژوهشهاى جهانى هرجا ايرانى‏ها هستند، مورد تقديرند. بله، همين‏طور است؛ بنده هم اطلاعات فراوانى در اين زمينه دارم. ما ملت خوش‏استعدادى هستيم. هيچ بُعدى ندارد كه استاد ما به‏خاطر اين استعداد خوب، با مقدارى تلاش، بيش از محصول متوسطِ آن مقدار، به‏دست بياورد. ما اساتيد مبرز و خوبى داريم؛ از اين جهت، كمبود نداريم.

البته عقيده‏ى من اين است كه بايد به اساتيد جوان ميدان بدهيد. بخش بسيار عمده‏يى از ظرفيت و استعدادِ استادى ما - كه اشاره كردم - مربوط به اين جوانهاست؛ جوانهايى كه در همين چند سال تحصيل كرده‏اند. بعضى خارج هم رفته‏اند و استفاده كرده‏اند، بعضى هم در دانشگاه‏ها و يا پژوهشگاه‏هاى ما كار كرده‏اند. امروز ما اساتيد جوان و بسيار بااستعداد و بسيار خوش‏آينده، فراوان داريم. بايد از تجربه و عمق اساتيد كاركُشته و مجرب و كهن و قديمى حداكثر استفاده را كرد؛ ميدان را هم براى اين جوانها باز كرد تا بيايند و شناگرى و رشد كنند. اينها علاوه بر اين‏كه فايده مى‏بخشند، رشد هم مى‏كنند.

نكته‏ى مهمى در مورد جوانى وجود دارد كه من بارها آن را تكرار كرده‏ام. مهمترين نكته‏ى جوانى، حوصله است. اين را ما پيرها خوب مى‏فهميم؛ جوانها خودشان درست ملتفت نمى‏شوند. انسان وقتى گذشتِ زمان و گذشتِ عمر را تجربه كرد، گاهى استعداد هم دارد، ميل هم دارد، كشش هم دارد؛ اما حوصله ندارد. ابزار حوصله، مهمترين بستر براى جوان است. جوان حوصله دارد، دنبال كار مى‏رود و تا گاووماهى مسأله را مى‏كاود؛ براى اين‏كه به نتيجه‏يى برسد. از اين حوصله‏ى جوانى كه به او روح كنكاش و كنجكاوى و پيگيرى و ژرف‏كاوى مى‏دهد، بايد حداكثر استفاده را كرد. به اين جوانها بايد ميدان داد.

استعدادها را هم بايد در دانشگاه جذب كرد. در بيرون دانشگاه‏ها استعدادهاى خيلى خوبى وجود دارد. تا آن‏جايى كه ممكن است، بايد اين استعدادها را جذب دانشگاه‏ها كرد.

چند سال پيش، اول‏بار در دانشگاه اميركبير مسأله‏ى جنبش نرم‏افزارى را مطرح كردم. جنبش نرم‏افزارى، يعنى در زمينه‏ى علم، توليد علم و شكستن مرزهاى علم، يك جنبش و يك حركت عظيم به‏وجود بيايد. از اين پيشنهاد استقبال شد و من امروز مى‏بينم كه در سخنان اساتيد و مسؤولان دانشگاه‏ها روى اين نكته تكيه مى‏شود. البته تا مدتى بعضى‏ها مى‏گفتند ما نمى‏دانيم اصلاً معناى اين حرف چيست! عده‏يى هم شبهه مى‏كردند كه علم مگر توليدكردنى است! البته بحث لغوى مى‏كردند و مى‏گفتند چرا گفته‏ايد توليد علم! شما هرچه مى‏خواهيد اسمش را بگذاريد؛ مقصود كه معلوم است. جنبش نرم‏افزارى، يعنى در معرفت علمى ننشينيد دست خود را دراز كنيد تا ديگران بكارند و ميوه‏چينى كنند و هر مقدار از ميوه را كه لازم نداشتند، بياورند در دست شما بگذارند. برو بكار، برو آبيارى كن، برو روى بنايى كه ديگران ساخته‏اند، بنا بساز؛ اين هدف ما بود. عده‏يى مى‏گفتند ما نمى‏فهميم! الان هم از گوشه و كنار شنيده‏ام كه عده‏يى سخنان يأس‏آفرين مى‏زنند: مگر ما مى‏توانيم؟ بله، مى‏توانيم. ما در ميدانهاى گوناگون و در فضاى معرفت علمىِ امروز دنيا مى‏توانيم كارهايى بكنيم كه هنوز در دنيا نو باشد؛ اين در همه‏ى زمينه‏ها كاملاً امكان‏پذير است.

ايشان به قضيه‏ى نانوتكنولوژى اشاره كردند. البته ما هنوز در مسأله‏ى نانوتكنولوژى كار مهمى انجام نداده‏ايم، اما موضوع را زود فهميده‏ايم؛ يعنى نگذاشتيم بعد از چهل سال بفهميم كه چنين چيزى در دنيا پديد آمده است. در اوايل كار، اين موضوع را فهميده‏ايم و الان هم دنبالش هستيم. اگر كارى كه ايشان گفتند، بخوبى انجام بگيرد - بودجه داده شود، تشويق بشود و افرادى براى پيگيرى اين كار گماشته شوند - خواهيد ديد ديرى نخواهد گذشت كه در سطح اول دنيا قرار خواهيم گرفت. اين‏كه بگوييم نمى‏توانيم، بزرگترين مانع در راهِ توانستن و پيشرفت كردن است؛ بايد گفت ما مى‏توانيم. حقيقت قضيه هم اين است كه ما مى‏توانيم.

امروز خيلى كارها كرده‏ايم. چون سالهاى متمادى است كه مسائل كشور از زمان رياست‏جمهورى تا امروز به من گزارش مى‏شود، مى‏بينم چه كارهايى بوده كه يك روز براى ما افسانه بود؛ اما امروز براى ما جزو كارهاى عادى است. يك شب زمان رياست‏جمهورى، چند نفر از مسؤولان كشور به دفتر ما آمدند - رؤساى دو قوه‏ى ديگر هم آن‏جا بودند - براى اين‏كه به ما ثابت كنند كه فلان نيروگاه بخارى را كه از قبل از انقلاب نصفه‏كاره رها شده بود، نمى‏توانيم بسازيم. ما زير بار نرفتيم؛ گفتيم اگر شما نمى‏توانيد، ديگرانى كه مى‏توانند، بيايند بسازند. آن نيروگاه ساخته شد، محصولش را به كشور داد و استفاده‏اش را كردند؛ و البته نظاير آن هم متعدد ساخته شد.

يأس‏پراكنى، خيلى بد است. مخاطبان حقيقى اين سخن، اساتيدند و شما آقايانى كه مديران مراكز آموزشى هستيد؛ كسانى هستيد كه بايد اساتيد را براى اين كار بسيج و فعال كنيد؛ به آنها امكانات بدهيد؛ باور كنيد كه اينها مى‏توانند؛ و فراخور اين باور، برايشان كار كنيد، برنامه‏ريزى كنيد، بسترسازى كنيد.

يكى از نكاتى‏كه به‏نظر من خيلى مهم است، مسأله‏ى سند چشم‏انداز بيست‏ساله است. اين سند، يك سند كارشناسى شده است. هركس از كارشناسان اقتصادىِ وابسته‏ى به بخشهاى مختلف راجع به اين سند اظهارنظر كرده، ستايش‏آميز اظهارنظر كرده است. در خارج هم ما بازتابش را در مذاكرات سياسى، در اسناد سياسى و در انطباع‏هاى سياسى در ذهن مخاطبان، يافته‏ايم. جا دارد روى اين سند كار كنيد. در اين سند، بخشهايى مربوط به دانشگاه‏هاست - فصولى كه آقاى دكتر توفيقى هم اشاره كردند - جا دارد روى بخشهاى مختلف اين سند تحقيق شود؛ پروژه‏هاى تحقيقى و علمى از اين سند استخراج شود؛ بعد با پيشرفت كار در ظرف يك‏سال، دو سال، مقايسه شود. بالاخره بيست‏سال را كه با يك قدم نمى‏شود برداشت؛ حركت بيست‏ساله را در بيست سال مى‏شود انجام داد؛ البته اگر خوب انجام بگيرد. بنابراين بعد از يك‏سال يا دو سال بايد معلوم شود كه ما در اين بخش پيش رفته‏ايم يا نرفته‏ايم. اين كارِ اساتيد و دانشگاه‏هاست كه بنشينند روى اين سند كار كنند؛ موانع را بسنجند؛ مسؤولان دولتى و مسؤولان كشور را كمك و راهنمايى كنند تا موانع برداشته شود. اين، يكى از كارهاى بسيار مهم است.

نكته‏ى ديگر در زمينه‏ى كار شما آقايان، مسأله‏ى اساتيد دانشگاه‏هاست. استاد نقش بسيار مهمى دارد؛ نقش اثرگذارى دارد. در اين زمينه، هم شماها و هم هيأت‏امناى دانشگاه‏ها خيلى مسؤوليت داريد. استاد چون مى‏تواند محيط دانشجويى را تحت‏تأثير قرار دهد، بايدهايى دارد؛ اين بايدها را حتماً بايد رعايت كنيد؛ منتها در حد مقدور؛ لااقل به نبود مطلق‏اش راضى نشويد، يا به‏هيچ‏وجه به ضدش راضى نشويد. استاد بايد سرشار از عشق به اسلام و انقلاب و غرور ملى و دينى باشد؛ استاد ايده‏آل اين است. استاد واقعاً بايد احساس غرور ملى و غيرت دينى بكند و سرشار از روحيه‏ى خدمت باشد؛ يعنى حقيقتاً بخواهد كار كند و اين جوانها را مثل بچه‏هاى خودش پرورش دهد. حالت بى‏تفاوتى، بى‏اعتنايى، از سر وا كردن و كلاس را به هرچه هرچه گذراندن، مطلقاً در يك استاد قابل قبول نيست.

استاد بايد مدافع خلاقيت و نوآورى و ابتكار باشد. البته ما بايد آيين‏نامه‏هاى تحصيلى را اصلاح كنيم. مرتب بايد آيين‏نامه‏هاى آموزشى و آيين‏نامه‏هاى نانوشته - چون خيلى از اين آيين‏نامه‏ها نانوشته است - مورد ارزيابى قرار بگيرد؛ نه اين‏كه هر روز عوض شود، اما دائماً مورد ارزيابى باشد و در مقاطع گوناگون عوض شود. اين، جزو كارهاى بسيار مهم است كه البته در اين زمينه، هم شوراى عالى انقلاب فرهنگى مى‏تواند نقش ايفا كند، هم وزارت علوم نقش دارد.

استاد بايد از جريانات جهان آگاه باشد. استاد ما در محيط كلاس، به‏خاطر اثرگذارى‏اش بايد اين چيزها را بداند.

استاد بايد سياست‏زده نباشد؛ نه اين‏كه سياست نفهمد. فقره‏ى قبلى كه عرض كرديم، لازمه‏اش دانستن سياست است؛ اما سياست دانستن و سياسى بودن، غير از سياست‏زده بودن و سياسى‏كار بودن است. سياسى‏كارى بد است. بايد بفهمند چه‏كار دارند مى‏كنند؛ اما اين‏كه مرتب همه‏ى كارهايشان بر محور يك انگيزه‏ى سياسى باشد، بسيار بد است؛ بخصوص وقتى كه انگيزه‏هاى سياسى جنبه‏هاى جناحى و شخصى و حزبى پيدا مى‏كند، كه اين ديگر بد اندر بد مى‏شود!

استاد بايد براى دانشجو وقت بگذارد. البته اين موضوع مقدارى به مسأله‏ى معيشت استادان ارتباط پيدا مى‏كند؛ اين را بنده در جريان هستم و مى‏دانم. كارى كنيد كه استاد بتواند وقت بگذارد و مجبور نباشد در چند جا كار كند. الان اگر از يك استاد بپرسيد روزى چند ساعت درس مى‏دهيد، مثلاً مى‏گويد هشت ساعت! چطور مى‏شود يك استاد هفت ساعت، هشت ساعت درس بدهد؟! كِى مطالعه كند، كِى فكر كند، كِى خودش را با ماشين به محل تدريس برساند؟! اين كارها مشكلات فراوانى دارد. يك‏مقدار بايد اينها را از دغدغه‏ى معيشت راحت كرد تا خيلى نخواهند اين‏طرف و آن‏طرف بدوند.

مسأله‏ى بُعد فرهنگى هم - كه اشاره كردند و خيلى هم مورد توجه بنده است - بسيار مهم است. ما فرهنگ را بستر اصلى زندگى انسان مى‏دانيم؛ نه فقط بستر اصلى درس خواندن و علم آموختن. فرهنگ هر كشور، بستر اصلى حركت عمومى آن كشور است. حركت سياسى و علمى‏اش هم در بستر فرهنگى است. فرهنگ، يعنى خلقيات و ذاتيات يك جامعه و بومىِ يك ملت؛ تفكراتش، ايمانش، آرمانهايش؛ اينها تشكيل دهنده‏ى مبانى فرهنگ يك كشور است؛ اينهاست كه يك ملت را يا شجاع و غيور و جسور و مستقل مى‏كند، يا سرافكنده و ذليل و فرودست و خاك‏نشين و فقير مى‏كند. فرهنگ، عنصر خيلى مهمى است. ما نمى‏توانيم از فرهنگ و رشد فرهنگى و پرورش فرهنگى صرف‏نظر كنيم. فرهنگ هم مثل علم است؛ فرهنگ هم گياه خودرو نيست. همه‏ى آنچه شما از نشانه‏ها و مظاهر فرهنگى در جامعه‏ى خودتان و در هر نقطه‏يى از دنيا مى‏بينيد، بدون ترديد اين بذر را دستى افشانده است. البته انسان بعضى از دستها را مى‏بيند، اما بعضى از دستها را نمى‏بيند؛ از داخل خانه، تا درون مدرسه، تا فضاى خيابان، تا راديو و تلويزيون، تا ماهواره، تا تبليغات جهانى، تا اينترنت، و از اين قبيل چيزها. فرهنگ، هدايت و پرورش دادن مى‏خواهد. بنابراين در دانشگاه‏ها كارفرهنگى بسيار مهم است.

البته از ساليان متمادى خداى متعال توفيق داد و ما نهاد نمايندگى را در دانشگاه‏ها گذاشته‏ايم. امروز هم خوشبختانه جناب آقاى قمى حقيقتاً يك عنصر برجسته و يك روحانى فرزانه و روشنفكر هستند. البته من همه‏ى آقايانى را كه در دانشگاه‏هاى گوناگون فعاليت مى‏كنند، نمى‏شناسم؛ ولى مى‏دانم جناب آقاى قمى فعاليت‏هاى باارزش و خوبى دارند؛ در عين‏حال اين‏طور نيست كه كار فقط بر دوش اين افراد باشد. رؤساى دانشگاه‏ها اولاً بايد به آنها كمك كنند و كارشان را تسهيل نمايند تا واقعاً بتوانند در دانشگاه حضور معنوى و دينى و روحانى و حضور هدايتگر و پدرانه داشته باشند. وانگهى، خود رؤسا و مسؤولان دانشگاه‏ها و ستاد اصلى وزارت مسؤوليتهاى بسيار سنگينى در زمينه‏ى مسائل فرهنگى دارند.

با آفتهاى اخلاقى و فرهنگى دارند كار مى‏كنند. حرفهايى كه ما گاهى اوقات مى‏گوييم، حمل بر تخمين و حدس مى‏شود؛ اما بعد خوشبختانه خداى متعال براى حفظ آبروى ما شواهد علمى و عينى‏اش را هم مى‏فرستد؛ اگرچه از اولى هم كه ما مى‏گوييم، صرفاً حدس نيست؛ مبتنى بر گزارش و كار تحليلى است.

بنده بارها گفته بودم كه دشمنان ملت ايران بيش از آنچه به توپ و تفنگ و اين چيزها احتياج داشته باشند، به اشاعه‏ى بنيان‏هاى فرهنگىِ فاسدساز نياز دارند. در خبرها خواندم كه يكى از مسؤولان يك مركز مهم سياسى در امريكا گفته به جاى انداختن بمب، دامن‏هاى كوتاه برايشان بفرستيد! راست مى‏گويد؛ اگر براى كشورى شهوات جنسى و آميزش بى‏رويه‏ى زن و مرد و دختر و پسر را ترويج كردند و جوان را به راه‏هايى كشاندند كه غريزه‏ى او هم به‏طور طبيعى متمايل به آن است، ديگر احتياج به استفاده‏ى از توپ و تفنگ عليه يك ملت نيست. فساد، يك ملت را به خودى خود ضايع و باطل مى‏كند و آينده‏ى او را تباه مى‏سازد. امروز خود امريكايى‏ها از آينده‏ى خودشان دارند مى‏ترسند؛ من اين را در بعضى از مقالاتِ روشن‏بينانشان مى‏بينم؛ مربوط به الان هم نيست؛ شايد ده پانزده سال است كه اين پديده در امريكا پيدا شده. كسانى از صاحب‏نظرهاى اينها نسل امروز امريكا و رشد فساد در آن را مى‏بينند؛ رواج همجنس‏بازى، نابودى خانواده، كثرت كودكان خيابان‏خواب و رشد جنايت كودكان و نوجوانان را مشاهده مى‏كنند؛ مى‏دانند كه اين وضعيت حتّى كشورى با تمدن امريكايى را، با اين همه پيشرفت علمى و فناورى، در آينده‏يى نه چندان دور به زمين خواهد زد؛ لذا دارند هشدار مى‏دهند. از مدتها پيش توصيه‏ى آنها اين بوده است - و حتّى به هاليوود و جاهاى ديگر هم فشار مى‏آورند - كه در تلويزيون‏ها به‏جاى نمايش فيلم‏هاى شهوتناك و خشونت‏بار، فيلم‏هاى خانوادگى را نمايش بدهند، كه رمان‏هايش هم منتشر شده است. حتّى اسم نويسنده‏ها را هم ذكر كرده‏اند. البته حركت و مسير آنها در جهت فساد به نقطه‏يى رسيده كه قابل پيشگيرى نيست و نمى‏توانند جلوى اين فساد را بگيرند. ممكن است مختصرى به تأخير بيندازند، اما نمى‏توانند جلويش را نمى‏توانند بگيرند. ليكن ما مى‏توانيم؛ ما هنوز با آن سراشيبى‏هاى خطرناك خيلى فاصله داريم.

مسأله‏ى رابطه‏ى دانشگاه و صنعت را هم كه گفتند، مهم است و بنده هم باز روى آن تأكيد مى‏كنم. خبر دارم كه كارهاى خوبى شده، اما بيش از اين بايد دنبال كرد.

نكته‏يى هم درخصوص بحث مسائل سياسى كه آقايان گفتند، عرض كنم. دانشجوى فعال سياسى درصد بسيار كمى از مجموعه‏ى دانشجويان است؛ اين را همه‏ى شما مى‏دانيد و بديهى است كه اين‏طور است. زمان جوانى ما هم همين‏طور بود. در آن زمان عناصر فعال سياسى در دانشگاه‏ها معدود بودند و البته روى محيط دانشگاه اثر هم مى‏گذاشتند.

البته بنده طرفدار حركت سياسى دانشجوها هستم؛ خودتان مى‏دانيد؛ بارها هم گفته‏ام. آن‏وقتى هم كه بنده اين حرفها را مى‏گفتم، در محيط سياسىِ آن روز كشور خيلى طرفدار نداشت؛ اوقاتشان هم تلخ مى‏شد كه چرا من گفته‏ام لعنت به كسانى كه تحرك سياسى را در دانشگاه‏ها خواباندند و نابود كردند! بنده ده، دوازده سال پيش در همين حسينيه اين را گفتم. من طرفدار حركت سياسى دانشجويان هستم.

البته اين‏كه ما بايد دانشجوها را به سياست بكشانيم، اين «بايد» را هم من قبول ندارم؛ اصلاً «بايد» ندارد. جوان دانشجو احساساتى دارد، تحركى دارد، خودش تمايلِ به اين معنا دارد؛ لزومى ندارد ما «بايد» داشته باشيم؛ منتها جوان دانشجو احساساتش در درجه‏ى اول متوجه عدالت‏خواهى است. آنچه بيش از همه چيز دانشجو را به خود متوجه مى‏كند، عدالت‏خواهى است؛ اين جهت را در او تقويت و تحكيم كنيد.

البته ممكن است به خيلى از مسؤولان كشور اعتراض هم داشته باشد؛ اما اعتراض او، اعتراض يك جوان است و هيچ اشكالى هم ندارد. بنده وقتى در مجامع دانشجويى شركت مى‏كنم - شماها يا بوده‏ايد و از نزديك ديده‏ايد، يا از تلويزيون مشاهده كرده‏ايد - مى‏بينيد كه چندين هزار دانشجو چه ابراز احساساتى مى‏كنند. من مى‏دانم در همين مجموعه‏ى چند هزار نفرى، درصد قابل توجهى هستند كه به شخص من اعتراض دارند؛ ولى اگر بنا باشد محبت خودم را بين اين مجموعه تقسيم كنم، سهم آنها را يك مثقال كمتر نخواهم گذاشت. اينها هم جوانند، اينها هم فرزندان و بچه‏هاى من هستند، اينها هم دانشجوهاى اين كشورند. گيرم به مسأله‏يى - بحق يا بناحق - اعتراض دارند؛ چه اشكال دارد؟ اعتراض داشتن ايرادى ندارد، اما مبنا و پايه‏ى كارش بايد درست باشد.

نكته‏ى آخر هم باز به مسائل علمى برمى‏گردد. ما در زمينه‏ى كارهاى تحقيقاتى و درج مقالات علمىِ خود در مجلات I.S.I گاهى دچار مشكلاتى مى‏شويم. البته همان‏طور كه ذكر كردند، حجم مقالاتى كه از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم - بخصوص در زمينه‏ى علوم انسانى - كه بعضى از مجلات I.S.I اصلاً مقاله‏ى محقق ما را چاپ نمى‏كنند؛ چرا؟ به‏خاطر اين‏كه با مبانى آنها سازگار نيست. بله، ممكن است ما درباره‏ى فلسفه، روان‏شناسى، تربيت و ديگر مباحث حرفهايى داشته باشيم؛ پژوهشگر ما تحقيقى كرده و به نقطه‏يى رسيده - همان چيزى كه ما مى‏خواهيم - و مرزى را باز كرده كه با خاستگاه اين دانش - كه غرب است و با ارزشهاى آن هماهنگ است - سازگار نيست؛ لذا مقاله را چاپ نمى‏كنند! اين هم پاسخ ساده‏لوحىِ بعضى‏ها كه خيال مى‏كنند دنياى ليبرال - دموكراسى به معناى واقعى كلمه باز است و هركس هرچه مى‏خواهد، مى‏تواند بگويد؛ نه، آنها حتّى پژوهش علمى را هم با ميزان كار مى‏كنند! اين، از جمله‏ى چيزهاى هشداردهنده و عبرت‏انگيز است. اگر شما اطلاع نداريد، تحقيق كنيد؛ خواهيد رسيد به آنچه من عرض مى‏كنم.

ما شنيده بوديم كه زمان استالين مى‏گفتند حكومت استالين به پژوهشگاه‏هاى علمىِ خود مى‏گويد من اين نتيجه را مى‏خواهم دربياوريد! علم، آزاد نبود. البته اين قضيه را هم امريكايى‏ها و غربى‏ها مى‏گفتند. آن‏وقت‏ها ما يقين مى‏كرديم كه همين‏طور است، ولى الان بنده شك مى‏كنم. از بس مى‏بينم حرفهاى خلاف مى‏زنند، مى‏گويم شايد اين هم تهمتِ به استالين بوده! مى‏گفتند - راست يا دروغ - اگر يك كاوش علمى، نتيجه‏اش برخلاف اصول ديالكتيك درمى‏آمد، استالين اين را قبول نمى‏كرد؛ مى‏گفت بايد طورى تحقيق كنيد كه به اين نتيجه برسد! الان ما در دنياى ليبرال - دموكراسى اين را به چشمِ خودمان داريم مى‏بينيم؛ منتها به شكل مدرن و منظم و با نزاكت و اتوكشيده و كراوات بسته‏اش! تحقيق علمىِ پژوهشگر مسلمانى كه در فلان موضوع برخلاف چارچوب‏هاى داوران I.S.I حرفى زده، قابل درج در آن مجله نيست!

بياييد روى ايجاد يك مركز I.S.Iاسلامى فكر كنيد و در اين خصوص با كشورهاى اسلامى وارد مذاكره شويد. ما خوشبختانه در بين كشورهاى اسلامى، پيشرفته هستيم. البته ايجاد اين مركز اسلامى معنايش اين نيست كه رابطه‏ى خود را با مجلات I.S.I در دنيا قطع كنيم؛ نه، اين مركز را هم به‏وجود بياوريم تا متعلق به خودمان باشد؛ اين هم بشود يك مرجع معتبر. از اين كارها هرچه بيشتر بكنيد، ان‏شاءاللَّه به پيشرفت كشور بيشتر كمك خواهيد كرد.

ديدارِ خيلى خوبى بود؛ فقط نقص‏اش همين بود كه نتوانستيم از شما بشنويم و از بيانات شما دوستان استفاده كنيم. دلم مى‏خواست اين كار هم صورت مى‏گرفت، كه نشد. ان‏شاءاللَّه اگر عمر و فرصتى بود كه در آينده چنين جلسه‏يى را تشكيل بدهيم، در آن جلسه من هيچ مطلبى نمى‏گويم و فقط شما صحبت مى‏كنيد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved