بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

بيانات مقام معظم رهبرى دراجتماع اساتيد و دانشجويان بسيجى

18 / 03 / 1382

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

جلسه بسيار زيبا و پُر معنايى است ؛ اجتماع اساتيد و دانشجويان با عنوان پر معناى بسيجى . بسيج يعنى آمادگى ؛ مجموعه اى از انسانهاى با فكر در هر جامعه اى از جمله در جامعه ما؛ سرشار و لبريز از آرمانها و آرزوهاى اجتماعى ، كه آرزوهاى شخصى آنها خيلى درخور توجه در اين مقام نيست . شما هر جوانى را، بخصوص اگر دانشجو، اهل علم يا استاد و دانشگاهى باشد نگاه كنيد، مى بينيد براى آينده كشور، وضع كنونى و زندگى مادى و معنوى مردمش آرزوها و آرمانهايى دارد. آن كسى كه آماده است تا براى اين آرمانها كار كند و در جهت تحقق آنها تلاش كند، اسمش بسيجى است . خيليها آرزوهاى بزرگى دارند، اما فقط به داشتن و انديشيدن درباره آنها اكتفا مى كنند، لكن انسانهاى والا و با ارزشى هم هستند كه به اين اكتفا نمى كنند؛ قدم در راه تحقق اين آرمانها مى گذارند؛ اسم اين افراد بسيجى است . بسيج وقتى اضافه شد به دانشگاه ، يعنى گفته شد "بسيج دانشگاه ، بسيج استاد، بسيج دانشجو"، باز معناى برترى پيدا مى كند. چرا؟ چون دانشگاه بذر آينده است . ديگران دارند از موجودى بالفعل مصرف مى كنند؛ مثل كشاورزى كه محصول خود را چيده است و از گندمهايش ‍ استفاده مى كند، ولى اگر بهترين و سالمترين گندمها را براى بذرِ كشت فردا كنار نگذارد، ممكن است امروز سفره اش نان داشته باشد؛ اما فردا ديگر سفره اى نخواهد داشت . دانشگاه همان مجموعه اى است كه دارد فردا را آماده سازى و طراحى مى كند. چون اين گونه است ، پس روحيه تعهد، ميل به اقدام و آرمانگرايى ؛ آرمانها را ديدن و اهميت دادن و دل بستن به آنها و حركت و اقدام كردن براى آنها در دانشجو و استاد دانشگاه بسيار با اهميت است ؛ اگر اين نباشد، جامعه خيلى خسارت خواهد كرد. بنابراين مى بينيد كه معناى بسيج دانشجويى و بسيج اساتيد دانشگاه چقدر وسيع است .
بسيجى در دانشگاه يك نگاه به دانشگاه دارد، يك نگاه به دنيا. نگاه به دانشگاه يعنى نگاه براى علم و تحقيق و كار و درس و روابط دانشگاهى و رعايت اخلاق و جهتگيرى سياسى و...، نگاه به دنيا براى اين است كه ببيند اين مجموعه (دانشگاه ) كه اين همه حرف و گفت ، علم ، سياست و فعاليت در آن هست ، در كجاى دنيا قرار دارد؛ نقش آن چه مى تواند باشد و برايش چه جايگاهى در نظر گرفته اند. تا نداند در كجاى تاريخ ، دنيا و سياست قرار گرفته است ، نمى تواند نقش درونِ دانشگاهى خود را هم درست بفهمد. فرض كنيم ما امروز مى گوييم توليد علم ، كه اگر يك مجموعه تحقيقاتى مشغول كار علمى شوند و ندانند امروز دنيا در چه مرتبه و مرحله اى از علم قرار دارد و ما در كجاى قافله علم هستيم ، حتما سرگرم مسائلى از علم مى شوند كه نياز اين لحظه زمانى ما نيست ؛ اين يك مثال بود؛ در همه مسائل همين طور است . ممكن است در داخل دانشگاه ، دانشجو يا استادى در زمينه كار سياسى يا اجتماعى ، موضوعى را با نگاه به دانشگاه تشخيص دهد كه خوب است ؛ اما به دنيا و اين كه دنيا الا ن درباره آن موضوع و جايگاه و آينده اش چه تصميمى مى گيرد نگاه نكند، در اين صورت اين احتمال وجود دارد كه در همين كار هم كه نگاهى به درون دانشگاه است اشتباه كند. بنابراين اگر بسيج بخواهد زنده ، آگاه و فعال باشد و بجا و مطابق نياز عمل كند، بايد يك نگاه به داخل دانشگاه محيط كارى خود كند، يك نگاه به دنيا؛ ببيند در دنيا چه خبر است و ما كجاييم ، براى ما چه فكرى مى كنند، در مقابل و طرف ما و جانبدار ما چه كسانى هستند؛ اينها را بايد دانست ؛ اينها آگاهيهاى لازم است .
كشور ما يك دوره طولانى را در استبداد مطلق ؛ استبداد پادشاهى بى چون و چرا، گذراند كه شرحش را در تاريخ يا خوانده ايد يا اگر نخوانده ايد، بايد بخوانيد تا ببينيد در قرنهاى متمادى در اين كشور همين پادشاهان خوشنام كه بعضيهاشان خوشنام هم هستند چه طور حكومت كردند و مردم كشور و ايران را چه مى دانستند. من به شما بگويم كه در دوران استبداد، تمام پادشاهها، مگر استثناهاى بسيار ناچيزى ، كشور و ملت ايران را ملك شخصى خود مى دانستند كه بايد آن را اداره كرد؛ مثل يك خان و صاحب و مالك يك ده . آنها مملكت را مال خودشان مى دانستند. اين كه در اين مملكت مردمى هم دارند زندگى مى كنند و يك طورى هم بايد با اينها كنار بيايند، در كار نبود. در دوران طولانى استبداد، نگاه به ملت ايران كه صاحبان و مالكان اصلى اين كشورند، چنين نگاهى بود.
از حدود دو قرن پيش پديده اى در دنيا به وجود آمد به نام "استعمار". استعمار هم خيلى شنيده شده ، اما كمتر دنبال اين پديده مى روند كه ببينند اصلا استعمار چيست . به طور خلاصه پديده استعمار اين بود كه در آغاز يك يا دو دولت اروپايى كشف كردند كه در شرق عالم منابع عظيم ثروت وجود دارد. البته آن روز نفت را كشف نكرده بودند، اما منابع ديگر ثروت وجود داشت . مثلا در هندوستان انواع و اقسام منابع ثروت از داروهاى گياهى ، ادويه گوناگون ، طلا و... وجود داشت كه منابع ثروت به حساب مى آيد. اين دولتها از امكاناتى كه داشتند استفاده كردند و از اطراف دنيا راه افتادند براى تصرف اين سرزمينها. اين مساله حدود دويست يا دويست وپنجاه سال پيش اتفاق افتاد. البته اين كارها قبلا هم مى شد؛ اما اين كه به صورت يك سنت رايج و متداول دربيايد و برايش فلسفه درست كنند، مربوط به حدود دويست يا دويست وپنجاه سال قبل است . فلسفه اى هم كه براى اين كار درست كردند كه البته اين فلسفه براى اين بود كه آن را تحويل ملتهايى بدهند كه مى خواهند آنها را تصرف كنند اين بود كه شما مردم عقب افتاده اى هستيد، ما آمده ايم كشور شما را آباد كنيم ! استعمار يعنى آباد كردن ؛ از عمران است و ترجمه فارسى و عربى آن ، همان تعبيرى است كه خود فرنگيها آن را به كار مى بردند. در بعضى از كشورها استعمار حالت مستقيم پيدا كرد؛ مثل هند، الجزاير، كشورهاى آفريقايى و خيلى از كشورهاى آسيايى ؛ اما در بعضى جاها اين گونه نبود، زيرا صرفه نداشت يا مصلحت و ممكن نبود، بنابراين استعمار را غيرمستقيم كردند؛ يعنى آمدند حكام محلى همان مستبدان را با پول ، وعده و ارعاب فريفتند و آنها را به ايادى خودشان تبديل كردند. استعمار در كشور ما اين گونه عمل كرد. استعمار غيرمستقيم در كشور ما متاءسفانه از اواخر دوران قاجار، يعنى در واقع از نيمه هاى حكومت ناصرالدين شاه ، به وجود آمد. اينها حوادث عجيب و سرنوشت سازى است كه بر كشور ما گذشته است . وقتى پديده استعمار در كشور به وجود آمد، بلاى حكومت مضاعف شد؛ استبداد بود، استعمار هم به آن اضافه شد؛ يعنى هم ديكتاتورى وجود داشت ، هم وابستگى . حالا نادرشاه افشار ديكتاتور و خبيث و ستمگر بود، اما وابسته به قدرتى نبود؛ بالاخره ايرانى بود، براى ايران تلاش كرد؛ اما از دوره ناصرالدين شاه به بعد آن ديكتاتورِ آدم كشِ بى رحمِ بى اعتناى به حقوق انسان يك آفت ديگرى هم پيدا كرد و آن اين بود كه دست بيگانگان را هم در اين كشور باز گذاشت ؛ امتياز به آنها داد و هرچه خواستند در اختيارشان گذاشت و بيگانگان را بر سرنوشت كشور مسلط كرد؛ اين پديده بسيار خطرناكى براى كشور بود كه پيش آمد. بديهى است هرچه شما با دشمنان فزون طلب ، مداخله گر، قدرت خارجى سلطه طلب مماشات و به او كمك كنيد، پُرروتر و طلبكارتر مى شود؛ همين هم شد. مماشات پادشاهان قاجار كار را به آن جا رساند كه در اواخر دوران آنها استعمارگر عمده كشور ما؛ انگليسيها، احساس كردند كه غيرمستقيم سخت است ، تشويق شدند به اين كه يك عامل مستقيم را بگذارند؛ رضاخان را پيدا كردند؛ حكومت پهلوى از اين جا شروع شد. تقريبا پنجاه يا پنجاه وهفت سال حكومت پهلوى در اين كشور حكومتى بود كه آميخته اى از استبداد بسيار تاريك و سياه بود؛ همه آن چيزهايى كه راجع به ديكتاتورى شنيده ايد و خوانده ايد و فكر كرده ايد، در اين پنجاه وچند سال وجود داشت . علاوه بر اين ، نفوذ و تسلط خارجى هم بود. در واقع استعمار غيرمستقيم خارجى كه اسم آن در اصطلاحات سياسى دنيا، نواستعمار يا استعمار نوين (نئوكلونياليزم ) است ، عينا در ايران وجود داشت . ملت ايران و صاحبان اين سرزمين ؛ ميليونها انسان ؛ اين همه جوان و انديشمند و نسلهاى با استعداد در اين كشور دستخوش استبداد و سلطه خارجى شدند. سلطه خارجى هم هيچ وقت برخلاف ادعاهايى كه امروز اروپاييها و امريكاييها مى كنند در كشور يك قدم به نفع آزادى و حقوق بشر و... برنداشتند، بلكه درست نقطه مقابل آن را عمل كردند. امروز شما نگاه كنيد كه اين دولتهاى غربى در تعبيرات و حرفها و ادعاهاى خود دايم دم از حقوق بشر مى زنند؛ مثل يك متدينِ دلبسته به يك حقيقت دينى ! طورى كه اصلا حقوق بشر اينهايند! البته دروغ مى گويند و استعمارگرها در طول مدت استعمار چه در ايران ، چه در هر نقطه اى از دنيا يك قدم به نفع حقوق بشر، آزادى و تساوى طبقات برنداشتند، بلكه به عكس ، عامل خودشان را تقويت و پشتيبانى كردند، تا هرچه بيشتر ديكتاتورى و استبداد كند و هرچه مى خواهد انجام بدهد. تاريخ ما تا دوران انقلاب اين طورى گذشته است . ملت ايران ملت بااستعدادى است ؛ اين را نه اين كه من بگويم ؛ نه ، اين يك مطلب مسلمى است ؛ همه كسانى كه در اين زمينه ها تحقيق كردند، اين حقيقت را دريافته اند؛ هم با استعداد است ، هم آگاه و آماده فعاليت . ملت ايران از آن ملتهاى تنبلِ لختِ افتاده اى كه هرچه بخواهند، بر سرش بياورند، نيست . هر وقت هم شما ركود در تاريخ ايران مى بينيد، ركودهايى است كه به ضرب و زور و با فشار داغ و درفش بر ملت تحميل شده است ؛ والاّ ملت ايران ، ملت با نشاط و با استعدادى است .
از همان دورانى كه سلطه خارجى در ايران شروع شد، مقاومتهاى مردمى هم غالبا به رهبرى علماى بزرگ و با پرچم دين در ايران شروع شد؛ همين نهضتهايى كه شنيده يا خوانده ايد؛ نهضت مقابله با امتياز تنباكو، نهضت مشروطيت و نهضتهاى دوران فترت مثلِ: نهضت ميرزاكوچك خان جنگلى ، خيابانى ، نهضت آزاد كردن صنعت نفت كه به بركت وجود مرحوم آية اللّه كاشانى نهضت مردمى شد؛ والاّ نهضت ، مردمى نمى شد و در سطوح حزبى باقى مى ماند كه كارى هم نمى توانست بكند و بعد هم نهضت اسلامى . حالا در مقابله با اين حركت عظيمى كه عليه ملتها، از جمله عليه ملت ايران ، وجود دارد، چه فكرى مى توانست كارساز باشد؟ بدون ترديد يك نهضت بزرگ لازم بود. يك نهضت بزرگ اگر بخواهد در ميان مردم پا بگيرد؛ جا پيدا كند؛ با قبولِ نخبگان و زُبدگان جامعه مُواجه شود، بايد حرف و سخن نو به صحنه بياورد و داشته باشد. با شعار مردم را چهار صباح مى شود در صحنه نگه داشت ؛ اما مبارزه بنيانى را با صِرف شعارهاى سطحى و پوك كه در دهان بعضيها مى بينيد نمى توان راه انداخت ، بلكه براى آن مبارزه و در صحنه نگه داشتن مردم ، فكر لازم است ؛ براى پشتوانه حركت عظيم مردمى ، يك سد و تكيه گاه مستحكم فكرى لازم است . امام بزرگوار نهضت ما توانست اين تكيه گاه مستحكم فكرى را از اسلام استخراج كند.
پايه هاى عمده اين تفكر همان اصول اسلامى بود كه بازشناسى و بازفهمى مى شد، بدون اين كه مورد بى اعتنايى قرار گيرد؛ مثلا توحيد يكى از مبانى اصولى نهضت اسلامى است كه در نگاه عاميانه عمومى آن را به معناى "خدا يك است و دو نيست "، معنا كرده اند. البته معلوم است كه خدا يك است و دو نيست ، اما توحيد فقط اين نيست ، بلكه به معناى يگانگى قدرت حاكم بر زندگى انسان است . اين معنا يعنى چه ؟ يعنى نفى همه قدرتهايى كه بر انسانها تحكم مى كنند؛ ببينيد ناگهان چه معناى عظيمى پيدا كرد! يعنى نفى سلطه و هر حاكميت ظالمانه ؛ نفى همه حكومتهاى كودتايى و موروثى ؛ نفى حكومت همه كسانى كه مى خواهند بر مجموعه هاى انسانى با خودكامگى و تكيه بر احساسات و خواست و منافع شخصى حكومت كنند؛ خواه اين حكومت ، حكومت سياسيون باشد، خواه حكومت اقتصاديون . معناى توحيد كه يكى از پايه هاى اصلى اين نهضت عظيم است ، اين مى باشد.
يكى ديگر از پايه هاى اصلى اين نهضت ، كرامت انسان بود. تكريم انسان يعنى چه ؟ يعنى براى انسان ارزش قائل شدن ؛ نه به زبان ، بلكه حق تصميم گيرى ، انتخاب ، مشخص كردن سرنوشت خود و تلاش براى رسيدن به آن را براى او باقى گذاشتن ؛ اين معناى تكريم انسان است . در يك بُعد ديگر، تكريم انسان يعنى او را زُبده موجودات و مخلوقات پروردگار دانستن ؛ راهى براى او ترسيم كردن كه آن راه او را به كمال و زيبايى مطلق ؛ ذات اقدس پروردگار، برساند؛ اينها تكريم انسان است . انسان را محدود كردن درخواستهاى جسمانى و جنسى و شكمى ، كوچك كردن انسان است ، همچنانى كه محروم كردن انسان از معيشت و او را دچار فشار زندگى و خجلت زن و بچه كردن ، باز خلاف تكريم انسان است . بنابراين تكريم انسان از هر دو طرف به ابعاد وجودى و نيازهاى انسان مى پردازد. اين موضوعها، همه ديكتاتوريهاى گوناگون و فلسفه هايى را كه انسان را هيچكاره در اداره آينده خود معرفى مى كند، نفى مى كند. اينها از جمله پايه هاى نهضت بزرگ اسلامى بود كه سخن نو در دنيا بود، امروز هم اين حرفها نو است . امروز هم كمپانيهايى كه پشت صحنه حكومتهاى مستكبر دنيا هستند و آنها اين حكومتها را اداره و صحنه آرايى مى كنند، براى انسانها هيچ ارزشى مگر به اندازه اى كه برايشان دلار توليد كنند و سرمايه و سود به وجود بياورند قايل نيستند. تمام اين جنجالهاى جهانى را، مجموعه اى از كمپانيها و سرمايه داران اداره مى كنند و در كشورهاى سرمايه دارى هر حزبى و كانديدايى كه آنها بخواهند، روى كار مى آيد؛ پول حرف اول را مى زند. بنابراين تكريم انسان درست نقطه مقابل اين شيوه و روش غيرانسانى است .
عدل ، يكى ديگر از پايه هاى نهضت اسلامى بود. امروز ملاك ثروتمند بودن كشورها را اين گونه معيّن مى كنند كه توليد ناخالص ملى اين قدر است و سرانه اين قدر؛ يعنى چه ؟ يعنى سرمايه و ثروت به همه مردم نزديك به هم و يكسان مى رسد؟ ابدا! ثروتمندى يك كشور به معناى اين نيست كه در آن كشور انسانهاى فقيرِ محرومِ بدبختِ تهى دستِ از اوليات زندگى وجود ندارد؛ چرا، بلكه در همين امريكا و كشورهاى ثروتمند دنيا، انسانهايى هستند كه وضع فقر آنها با وضع فقر انسانى كه در كشور فقيرى مثل هندوستان يا افغانستان زندگى مى كند، هيچ تفاوتى ندارد. اسلام توليد و استخراج منابع ثروت را لازم مى داند؛ اما مى گويد ثروت بايد متعادل تقسيم شود. البته عدل در اسلام ، به معناى "تساوى " كه كمونيستها حرفش را زدند و هرگز هم به آن عمل نكردند نيست ، بلكه تعادل يعنى اين كه اين شكافهاى طبقاتى و حفره هاى عميق به هيچ وجه نبايد وجود داشته باشد. به جامعه خودتان نگاه كنيد؛ هر چيزى كه بر خلاف اين اصول است ، نقاط انحراف ما است ؛ جاهايى است كه غلط رفتيم ، مشكلاتى هم كه داريم ، ناشى از همين غلط رفتنهاست . بسيج آن مجموعه جاندار نظام است كه تصميم ، عزم و اميد دارد تا آرزوهايى را كه براى خود ترسيم كرده چون انسان بى آمالى نيست عملى كند؛ مى خواهد اين كج رويها و اشتباه رفتارى را اصلاح و درست كند.
امام و نهضت اسلامى با اين گونه فكرى وارد ميدان مبارزه شد. البته ملت ناگهان و ابتدائا وارد ميدان نمى شود، خيلى خون دل لازم است تا يك مجموعه پيشرو بتواند يك ملت را آرام آرام وارد ميدان مبارزه كنند و امام اين كار را كرد؛ اين مجموعه را به وجود آورد، اين حركت را رهبرى كرد، تا آن جايى كه مطلب براى اين اقيانوس عظيم آشكار شد و اقيانوس به تلاطم درآمد. با اين نگاه ، نهضت امام كه به انقلاب بزرگ اسلامى انجاميد، چالشى در مقابل همه قله ها و حكومتهاى انحرافى در دنيا بود. مى دانيد در آن روزها دو قطبِ قدرت در دنيا وجود داشت : قطبِ سرمايه دارى و به اصطلاح ليبرال دموكراسىِ سرمايه دارى كه هم ليبرالش به يك معنا دروغ است ، هم دموكراسى اش ؛ ولى سرمايه دارى اش درست است . ليبراليزم از نظر آنها معناى مشخصى دارد، همچنان كه دموكراسى . قطب يا جبهه ديگر كه در مقابل اين جبهه وجود داشت ، جبهه ماركسيزم بود. آنها هم معتقد به سوسيال دموكراسى بودند؛ يعنى جامعه اى كه بر اساس شيوه اقتصادى سوسياليسم (سرمايه دارى عمومى ) اداره مى شود. در اين جامعه سرمايه ها متعلق به همه مردم است ؛ ادعايشان اين بود و آنها هم ادعاى دموكراسى مى كردند، در حالى كه بدترين استبدادها و اختناقها در كشورهاى شوروى سابق كه ادعاى سوسياليستى داشتند، وجود داشت كه بعد از سقوط شوروى كتابهايى نوشته شده ، از جمله رمان "بچه هاى آربات " كه اگر كسى آن را خوانده باشد، مى بيند كه چه فشارهاى عظيم فكرى و عملى بر تمام لايه هاى اجتماعى از طرف دستگاه ديكتاتورى وارد مى شد، در صورتى كه آنها و حكومت استالين و جانشينان او خودشان را دموكرات مى دانستند! به هرحال ، هر يك از اين دو دستگاه عظيم كه هر كدام بر بخشى از دنيا مسلط بودند، با اين نهضت و اصول آن كه وارد ميدان شد، دشمنى كردند و بنا كردند با آن جنگيدن . چرا؟ چون اين فكر، يك ملت و بالقوه افكار هشتصد نهصد ميليون مسلمان را در آن روزها كه بعد به يك ميليارد و بالاتر از آن رسيد به دنبال خود داشت . به همين دليل ، اينها احساس خطر كردند. به انقلاب و به نظام اسلامى خودتان از اين زاويه نگاه كنيد. مساءله اين نيست كه امريكا به خاطر اين كه در اين كشور يك سياست مسلطى شكست خورده و بيرون رفته ، مى خواهد انتقام بكشد بله ، درست است كه انقلاب اسلامى دست امريكاييها را كوتاه و آنها را كه در كشور همه كاره بودند، هيچكاره كرد كه بديهى است كينه عميقى را در امريكا عليه ملت و نظام اسلامى به وجود مى آورد بلكه مساله اين است كه آن فكر، شيوه و ايده اى كه اين انقلاب مطرح كرد، بالقوه در همه جاى دنياى اسلام قابل تحقق است كمااين كه الان مى بينيد كه امت اسلامى در طول اين بيست و چند سال آن چنان مجذوب اين انقلاب و افكار آن شده كه اگر اندك روزنه اى باز شود، مردم تحرك خود را نشان خواهند داد كه نمونه هايى از آن وجود دارد و من به جهاتى نمى خواهم اسم بياورم و تصريح كنم . البته تشكيل انقلاب اسلامى موجب شد كه استعمار حواس خود را جمع كند و مواظب باشد كه آن چنان كه اين حركت عظيم در ايران به پيروزى رسيد، در كشورهاى ديگر به پيروزى نرسد؛ منتها تا مدتى مى توانند جلوى اين كار را بگيرند، هميشه كه نمى شود كه شرطش اين است كه ملت و نظام اسلامى ايران ؛ پيشروان اين راه ، پرچم خود را سرپا نگه دارند. تا اين پرچم سرپا است ، ممكن است گروههايى به آن بپيوندند اگر اين پرچم نباشد، نمى گوييم نهضت اسلامى در دنيا خواهد خوابيد، بلكه راه دوباره اى كه آنها بايد بروند، بسيار طولانى خواهد بود و باعث مى شود عده اى هم ماءيوس شوند زيرا اين پرچم و نظام اسلامى نشان داده است كه مى شود اين فكرها را در قالب عمل و يك نظام ريخت ، در راه آنها حركت و كار كرد و مى شود جامعه را بر اساس آن شكل داد؛ صرف گفتن و گپ زدن و در كتابها نوشتن مثل بسيارى از ايده هاى ديگر نيست . تا وقتى اين تحقق در بيرون وجود دارد، احتمال اين كه از اطراف دنياى اسلام كشورها، ملتها و حركتهاى اسلامى به اين سمت حركت كنند، همچنان قوى است و خطر براى استكبار، خطر بسيار بزرگى است .
بنابراين نظام و انقلاب اسلامى چالشى عليه نظام اختاپوسى سرمايه دارى دنيا از يك طرف و نظام الحادى ماركسيستى از طرف ديگر بود؛ با هيچ كدام كنار نيامد، چون راه خودش راه مستقلّى بود؛ با هر دو مخالف بود. اگر سه جبهه يا چهار جبهه هم بودند و هر كدام هم يك راه مستقل داشتند، باز نظام اسلامى به سمت هيچ كس نمى رفت ، چون راه مستقل و هدف معينى است ؛ در راه خود حركت كرد، لذا دشمنى همه آنها را جذب كرد.
شما امروز مى بينيد كه عده اى در ظاهر مصلحت انديشانه و در باطن از روى رعب و ضعفِ پايه هاى باور و يقين ، مى گويند بياييم كلمه اى بگوييم و قدمى به طرف اينها (قطب جهانى يا بخشهايى از اين قطبِ قدرت جهانى كه دنيايى كه امروز مى خواهند، دنياى تك قطبى است ) برداريم ! در آن روز هم همين حرفها بود؛ بعضيها مى گفتند بياييد به جناح شوروى و ماركسيستها مقدارى نزديك شويم ، تا بتوانيم در مقابل اين جناح ديگر مقابله و مقاومت كنيم يا به عكس . اينها توجه نمى كردند كه نيرو و اقتدار يك نهضت به اين است كه از درونِ خود بجوشد و صدقِ خود را به پيروانش نشان دهد؛ راه حلها را از فكر خود جستجو كند و بيابد؛ شيوه هاى كار را با انطباق با همان فكر و راه و ايده خود پيدا كند. نهضت اسلامىِ امام با آن رهبرى مدبرانه و باصلابت خود در برابر اين افكار، محكم ايستاد. شما خيال نكنيد اين هياهو و جنجالى كه امروز هست ، در گذشته نبود؛ از اول انقلاب اين هياهوها وجود داشته است . بارها و بارها در همين دوران گذشته ؛ در زمان امام و بعد از رحلت ايشان بخصوص ، افرادى از كشورهايى به عنوان دوست و همراه ، آرام ؛ به شكلى كه داريم يك راز را به شما منتقل مى كنيم (!) به ما اطلاع دادند كه الان موشكهاى امريكايى و اسرائيلى هدفهاى داخل ايران را نشانه گرفته اند؛ بدانيد كه يك اشاره كافى است تا ايران را منهدم كنند. هدفشان اين بود كه در مقابل اين تهديدها و ارعابى كه مى خواستند به وجود بياورند، مسؤ ولان بترسند و تسليم شوند؛ مثل ظالم و چاقوكش قداره بندى كه يك كوچه را قُرق مى كند و مى آيد در خانه شما و مى گويد درِ خانه را باز كن ؛ والاّ چنين و چنان مى كنم . اگر در خانه را باز كرديد و او داخل دالان خانه شما شد، يك قدم به مقصود خود كه غارت خانه و تسلط بر خانه شماست ، نزديكتر شده است . اگر وارد دالان خانه شد، گفت اجازه بدهيد نگاهى به اتاقها بيندازم ، يك قدم ديگر به هدفش كه غارت كردن و مسلط شدن و آوردن همان بلايى به سر خانه شماست كه بر سر خانه هاى ديگر در محله آورده نزديكتر شده است . اگر شما در را باز نكنيد، چه كار مى كند؟ تهديد مى كند كه خواهم زد. خب اگر در را باز كنيد، نخواهد زد؟ اگر در را باز كنيد، براى او راحت تر و آسانتر خواهد شد، تا بهتر بتواند بزند و بكوبد. اين ارعابها براى عقب نشاندن مسؤ ولان و ملت ايران بود، تا مواضع خودشان را حفظ نكنند. اولين زيانى كه از عقب نشينى ملت ايران به وجود مى آيد، اين است كه اين دستاورد عظيم افكار عمومى دنياى اسلام عليه او خواهد شد؛ اينها تلاش مى كنند اين كار انجام شود. ما خبر داريم كه در دنياى اسلام پولها خرج مى كنند؛ مطبوعات ، رسانه ها، اينترنت ، كه به افكار عمومى دنياى اسلام وانمود كنند كه جمهورى اسلامى دو زبانه و دو رويه عمل مى كند؛ در باطن كارى مى كند، در ظاهر حرف ديگرى مى گويد؛ مى خواهند اين را ثابت كنند، تا ايمان و افكار عمومى امت اسلامى را سلب كنند و پشتوانه عميق و عمق استراتژيك جمهورى اسلامى را از آن بگيرند؛ هدفشان اين است . متاءسفانه عده اى هم با حرفها و اظهاراتشان به آنها كمك مى كنند.
در چنين شرايطى شما جوانهاى مؤ من توجه داشته باشيد كه نظامِ از مبارزه برآمده ملت ايران ، عليه منافع غدارترين ستمگران جهانى به پا خاسته و توانسته منافع آنها را تهديد كند. در عين حال ، ملت ايران در حركت خود مظلوم است . چرا؟ براى اين كه ملت ايران اين مبارزه را براى تجاوز و تعدى به كسى يا تهديد به وجود نياورد، بلكه اين حركت عظيم را براى دفاع از حق خود و مبارزه با ديكتاتورى و سلطه خارجى انجام داد. هر ملت و انسانى حق دارد از آزادى و كرامت خود دفاع كند و زندگى اش را بسازد. بنابراين كسانى كه به ملت ايران از طرق مختلف سياسى و غيرسياسى حمله مى كنند، در واقع به ملت ايران ظلم مى كنند، چون حركت ملت ايران منافع زياده خواهانه و تجاوزگرانه آنهارا تهديد كرده و آنها مى خواهند از ملت ايران انتقام بگيرند. پس حق با ملت ايران است . دشمن از روز اول تا امروز در مقابل اين حركت عظيم ملت ايران برنامه هايى داشته ، امروز هم برنامه هايى دارد. امروز از زبانها مى شنويد: اوضاع حساس است ! خطر هست ! اين خطر و اين حساسيت در طول اين سالهاى متمادى وجود داشته و هميشه بوده است . خطر دشمن چيزى نيست كه نشود آن را برطرف كرد؛ سياستهاى استكبارى دنيا عليه يك ملت چيزى نيست كه مثل بلاى آسمانى قابل علاج نباشد؛ نه ، قابل علاج است ؛ بايد شناخت كه دشمن چه كار مى خواهد بكند و ديد علاج آن چيست . اين مسلم است كه دشمن با يك ملت نمى تواند مبارزه كند؛ اين را فهميده اند، بخصوص با يك ملت بزرگِ شصت هفتاد ميليونى كه كشور وسيعى دارد و اين همه جوان ، با اعتقادات بارور اسلامى كه آنها را به مجاهدت ، شهادت و جانفشانى ترغيب مى كند. آنها فهميده اند كه جنگيدن با چنين ملتى فايده اى ندارد؛ در تحليلهايشان هم مى گويند و براى همه هم روشن است . از طرفى هيچ ابزار پيشرفته اى هم براى مبارزه با چنين ملتى كافى نيست ، چون ابزار پيشرفته براى اين است كه ارتشها را عقب بنشانند؛ حكومتها را وادار به تسليم كنند.
بايد سياستهاى دشمن را شناخت و در نظر گرفت كه در مقابل آنها چگونه مى توان عمل كرد. دشمن براى تغيير دادن اين حالت و وضعيت كه كاملا براى آنها نامساعد است ، در سطوح مختلف ؛ در لايه هاى اجتماعى و مسؤ ولان ، با هدف مرعوب كردن آنها برنامه ريزى مى كند، تا مسؤ ولان را به تصميم گيريهاى مرعوبانه بكشاند و اين كار را به طرق مختلف مى كنند؛ از طريق راديوها، اخبار عمومى و پيغامهاى خصوصى . امروز سياست مرعوب سازى مسؤ ولان كشور يكى از سياستهاى جدى امريكاست كه من درباره اين موضوع با مسؤ ولان صحبتهايى داشته ام كه بخشى از آنها پخش شده و شما هم شنيده ايد؛ با شما نمى خواهم در اين مقوله صحبت كنم و گفته ام كه اگر مسؤ ولان مرعوب شوند، تصميم گيرىِ غلط و مرعوبانه مى كنند و هر تصميم گيرى اى كه از روى رعب و ترس باشد، حتما به ضرر است . در سطوح مسؤ ولان اين گونه كار مى كنند، در سطوح مردم با شكلهاى گوناگون ديگر.
يكى ديگر از كارها اين است كه در افكار عمومى مردم ، تلقىِ آشفتگى را بنشانند؛ يعنى افكار عمومى اين طور تصور كند كه در دستگاه آشفتگى وجود دارد. و فكر، راه يا تصميمى وجود ندارد؛ اين را القا مى كنند. الان ميلياردها خرج مى كنند كه با تبليغات اين كارها را بكنند. اين تبليغات هم فقط تبليغات راديوهاى بيگانه نيست ، بلكه گروهها و تيمهايى را با نامهاى مختلف و بدون وابستگى ظاهر و آشكار، و پنهان از ديد نيروهاى انتظامى و امنيتى به داخل كشور گسيل مى كنند، براى تماس با افرادى كه مى توانند به آنها در اين زمينه كمك كنند، تا به نحوى احساس آشفتگى را با شايعات ، با نوشتن ، با گفتن ، با استفاده نامشروع از تريبون هاى مردمى ، در اذهان عمومى القا كنند.
در يك بخش ديگر، سعى مى كنند همين آشفتگى را خودشان در بين دانشجوها و طبقات مختلف مردم به وجود بياورند. چقدر تلاش كردند كه در محيط دانشگاه تشنج ايجاد كنند؛ براى چه ؟ كسانى كه دنبال ايجاد تشنج در دانشگاهند، يك برگ نشان دهند كه حاكى از حسن نيت اينها و حسن فهم اينها در طول اين سالهاى بعد از انقلاب بوده است . كسانى كه دست اندركار آشوب و بلوا در محيطهاى دانشجويى اند، آدمهاى سالمى نيستند؛ يا از لحاظ سياسى ناسالمند يا از لحاظ فكرى ؛ يا وابستگى دارند يا فريب خورده و ساده لوحند. اين چند سال كه شما خودتان دانشجو هستيد، ديده ايد كه هرچه توانستند تلاش كردند، تا محيط دانشگاه را به تشنج بكشانند؛ باز هم اين تلاش ادامه پيدا خواهد كرد؛ ولى به فضل پروردگار موفق نخواهد شد.
يك بخش ديگر اين است كه جلوى كارهاى اساسى در كشور را به انواع و اقسام مختلف بگيرند؛ ايجاد مانع ، كه اين هم يك داستان مفصلى است . گاهى انسان سررشته كار و اقدامى را كه متوقف مانده است دنبال مى كند، به جاهايى مى رسد كه حيرت مى كند چطور دشمن در برخى از كارها اين طور سرمايه گذارى مى كند. البته خوشبختانه در همه جاى بدنه اجرايى كشور ما انسانهاى مؤ من و نيروهاى علاقه مند حضور دارند و در برابر توطئه و بدخواهى و بددلى دشمن ايستادگى مى كنند؛ شكى نيست ؛ دشمن را هم رسوا مى كنند؛ ناكام هم مى شود؛ اما بالاخره كار در بسيارى از جاها دچار لنگى و كندى مى شود.
يك بخش ديگر از كارهاى دشمن ، استفاده از اشتباههاى مسؤ ولان است . پناه بر خدا آن جايى كه مسؤ ولى يك فكر اشتباه ، حركت اشتباه ، حرف اشتباه ، قدم اشتباه بردارد و بگويد و از او صادر شود، دشمن از همين حداكثر استفاده را مى كند. اين كه من يك وقتى به مسؤ ولان گفتم كه ما حق نداريم حتى يك اشتباه بكنيم ، براى همين است . اشتباه دست خود انسان نيست ، اما انسان بايد مقدمات اشتباه كردن را از بين ببرد؛ نگذارد دچار اشتباه شود، چون دشمن از اين اشتباه حداكثر استفاده را مى كند.
كار علمى در دانشگاهها، سازندگى در بخشهاى مختلف كشور، تلاش براى فعال كردن كار چه در بخش صنعتى ، چه در بخش كشاورزى و خدمات از كارهايى است كه عليه سياست دشمن است . تلاش براى گسترش دين و اخلاق و معنويت و جلوگيرى از اغتشاش و درگيرى در محيطهاى عمومى و مهمتر از همه بعضى از محيطها از قبيل دانشگاه يكى از كارهايى است كه عليه دشمن و برخلاف مقاصد و جلوگير كار دشمن است . انسانهاى مؤ من هر جا هستند، بايستى متوجه اين مسائل باشند. در كارگاه علمى كه مشغول كار علمى آموزشى و تحقيقى هستيد، آن جايى كه درس مى خوانيد، آن جايى كه تحقيق مى كنيد، آن جايى كه دنبال راه تازه اى در رشته اى از رشته هاى دانش هستيد، داريد عليه دشمن كار مى كنيد؛ تلاش مى كنيد. آن جايى كه جمعى را نصيحت مى كنيد، تا از اختلاف پرهيز كنند يا جمعى را توصيه مى كنيد كه به دين و اخلاق پايبند باشند، داريد عليه دشمن كار مى كنيد. عرصه وسيع خدمت و مقابله با دشمن ، بايد در مقابل چشم يك انسان آگاه حضور داشته باشد؛ بداند چه كارى را مى شود انجام داد كه خدمت باشد كه اين خدمت مستقيما در مقابله با اهداف و سياستهاى دشمن است .
آنچه كه من امروز علاج همه مشكلات كشور مى دانم كه البته اين كار با همت عمومى امكان پذير است استحكام ساخت داخلى نظام است ؛ اين مايه و پايه همه پيشرفتها و خدمات و باز شدن همه گرههاست ؛ يعنى حفظ وحدت ، پايبندى هر انسان و هر بخشى از بخشهاى قانونى كشور كه مشغول فعاليتند به وظايف خود، حفظ آرامش در محيط جامعه ، تلاش براى كار كردن و فضا را انباشتن از فعاليتهاى مخلصانه و مؤ منانه ، بخصوص در مجموعه دانشجويى و دانشگاهى به طور عموم و كار روشن بينانه و آگاهانه دانشگاهى كردن با همان دو نگاه كه اول گفتم : نگاهى به دانشگاه و نگاهى به سطح بين المللى و وضعيت جريانهاى جهانى .
شما جوانهاى عزيز بدانيد يكى از آماجهاى دشمن خودِ بسيج است . دشمن از وجود بسيج عصبانى است ؛ از تشكل بسيجى بشدت خشمگين است ، چون كارايى آن را مى داند. بسيج يعنى آمادگى براى اقدام ؛ اقدام وسيع در برنامه ريزى كارهاى بزرگى كه براى پيشرفت كشور و بقاء انقلاب و نظام لازم است ؛ چيز كوچكى نيست ، جمع جوانِ مؤ منِ فرزانه اهل درس و اهل فكر كه آماده اقدام و كار هم است ؛ همين ، آمادگى و احساسِ آمادگى است كه دشمن را دستپاچه مى كند. در هر ميدانى اين آمادگى به درد مى خورد؛ وقتى ميدان علم است يك طور؛ وقتى ميدان كار و سازندگى است ، يك طور؛ وقتى ميدان سياست و دفاع است ، يك طور ديگر. همين آمادگى است كه روحيه شهادت طلبى و نترسيدن از مرگ را در انسانها به وجود مى آورد و همه معادله هاى جهانى را عوض مى كند، زيرا همه معادله هاى جهانى بر اين اساس است كه انسانها از مرگ بترسند؛ تهديد به مرگ در مقابل كسى كارآمد است كه او از مرگ بترسد. اگر مجموعه اى از انسانهاى شجاع هستند كه از مرگ نمى ترسند و آماده براى شهادت در راه اهداف و آرمانها هستند، همه اين معادله ها و محاسبه هاى جهانى را به هم مى زند، لذا اينها بشدت خشمگين هستند. قدر بسيج را بدانيد؛ قدر دانشگاه را بدانيد؛ محيط دانشگاه را محيط بسيج علمى و سياسى و فكرى و اخلاقى قرار بدهيد. دانشجوهاى غير بسيجىِ مؤ من بسيارى هستند كه اصرار بر اين كه حتما بايد نام بسيجى روى آنها باشد، نبايد كرد. مؤ منين بسيارى هستند، حالا داخل اين مجموعه هم نيستند؛ مانعى ندارد، اما همانها هم از نظر تعريفى كه براى بسيج قايليم ، بسيجى اند؛ اگر اين آمادگى در آنها هست ، بسيجى اند؛ بسيارى هم هستند كه بى تفاوتند. اينها اگر در عمل از جوان و استاد و دانشجوى بسيجى ، حسن عمل و رفتار، متانت در كيفيت و استحكام كارى را مشاهده كنند، به طور طبيعى در مقابل آنها احساس خضوع مى كنند؛ احساس قبول مى كنند.
بعضى مايلند مجموعه بسيج را به درگيرى و كشمكش بكشانند. اصل درگيرى و كشمكش بر خلاف مصلحت دانشگاه و جامعه است . گفتم كه يكى از سياستهاى دشمن اين است كه جامعه را جامعه پر تنش و داراى آشوب جلوه دهد و واقعيتها را اين طور كند. در جامعه اى كه داراى آشوب است ، هيچ كار مثبتى نمى شود انجام داد؛ آنها اين را مى خواهند و برايشان فرق هم نمى كند كه طرف آشوب چه كسى باشد. نبايد بگذاريد بسيج را به اين ميدان بكشانند. بسيج منطقى و سياسى است ، اما سياست را با منطق ، حكمت و فكر همراه مى كند و حرف خود را عاقلانه مى زند؛ مثل يك متفكر و صاحب نظر، نه مثل آدمى كه چون حرفى ندارد، مشتش را گره مى كند.
عده اى ديگر، بسيج را متهم مى كنند؛ چهار نفر دانشجونما را در يك جا به يك عمل اغتشاش آميزى وادار مى كنند، بعد بسيج را متهم مى كنند. اينها مردمان بسيار پستى هستند، چون شريفترين جوانها و انسانها را مورد تهمت قرار مى دهند. شما مراقب باشيد و خوب عمل كنيد. شما قدر خود و راهتان را بدانيد و بدانيد تا وقتى كشور، اين نيروهاى مؤ من ؛ جوانان مؤ من ، بسيجيان با اخلاص و اين مجموعه عظيم ملت را كه برخوردار از ايمان و محبت و باور به اين راه هستند، دارد، هيچ دشمنى نخواهد توانست مقاصد شريرانه خودش را در اين كشور اعمال كند.
آينده اين كشور و آينده شما ملت عزيز، بخصوص شما جوانها، آينده درخشانى است . اميدواريم خداى متعال اين آينده را هرچه نزديكتر كند و ادعيه زاكيه حضرت بقية اللّه (ارواحنافداه ) شامل حال همه شما باشد.

والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved