بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

نمازجمعه تهران

به امامت رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى

25 / 9 / 79

خطبه ى اول

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين نحمده و نستعينه و نومن به و نستغفره و نتوكل عليه و نصلى و نسلم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.

اوصيكم عبادالله بتقوىالله همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار و خود را به رعايت تقوا و ورع و توجه به خداى متعال در همه ى فعل و تركى كه در امور زندگى چه فردى, چه اجتماعى بر سر راه خويش مشاهده مى كنيم, توصيه مى كنم.خدا را در نظر بگيريم; رضايت او را بر همه چيز ترجيح بدهيم و تكليف او را براى خود فوز عظيمى بشماريم.ان شاالله روزه ى اين ماه كه ماه تقواست كمك كند تا يكايك ما, هر جا هستيم و هر كه هستيم, بتوانيم مايه و زاد و توشه ى تقوا را در نفس و در عمل خودمان افزايش بدهيم.

اين روزها متعلق به اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) است; علاوه بر اين كه امسال هم به عنوان سال اين بزرگوار نامگذارى شده است.ياد و نام و خاطرات اميرالمومنين (عليه السلام) براى چيست؟ در درجه ى اول براى اين است كه ما اين فرصت را براى خود به وجود بياوريم كه از او تبعيت كنيم.

شيعه, يعنى تابع; اگر تبعيت و پيروى از او نباشد, نسبت دادن خود به او, ظلم به او خواهد بود.علاوه بر اين, با معرفى چهره ى آن بزرگوار مى توانيم مساله ى اصلى اسلام را كه اداره ى جوامع بشرى با نظام اسلامى و با دستور اسلامى است در ذهن و دل مردم اين زمان روشن كنيم.محور همه چيز, حكومت چند ساله ى اميرالمومنين است; لذا ما از آنچه كه درباره ى آن بزرگوار مى گوييم, بايد قصدمان تبعيت باشد.البته اين را بايد تاكيد كنم كه در روزگار ما كه نظام اسلامى به پيروى از دستورات اسلام بر سر كار آمده است, آن كسانى كه در درجه ى اول وظيفه دارند از اميرالمومنين پيروى كنند, مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى اند.

اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام), هم خطاب به مسوولان مطالبى را فرموده است, هم خطاب به آحاد مردم.آنچه كه خطاب به آحاد مردم است, عمدتا خطاب به مسوولان هم هست; اما آنچه كه خطاب به مسوولان است, فقط خطاب به خود آنهاست; كه اين در نامه هاى اميرالمومنين چه نامه ى معروف آن حضرت به مالك اشتر, چه بقيه ى نامه هايى كه به استانداران و كارگزاران نظام خودشان مى نوشتند منعكس است.

امروز ما هم مسوولان و صاحبان مناصب در جمهورى اسلامى, هم آحاد مردم بشدت احتياج داريم كه اين دستورات و توصيه ها را بشناسيم و به آنها عمل كنيم.اگر به اين دستورات عمل كرديم, آنگاه ((كنتم خير امه اخرجت للناس)) تحقق پيدا خواهد كرد; يعنى امتى خواهيم شد كه وقتى همه ى دنيا به ما نگاه مى كنند, مى توانند از ما سرمشق بگيرند و ما را اسوه ى خودشان قرار بدهند.اگر به آن روشها و دستورها عمل نكرديم, بتدريج ممكن است خداى نخواسته كار مردم و مسوولان ما به جايى برسد كه نه تنها به اسلام هيچ آبرويى ندهند, بلكه از شان اسلام هم كم كنند.اگر ما از اسلام و از دستورات اميرالمومنين در عمل فاصله بگيريم, اين خطر وجود دارد.

چون هواى امروز مناسب تفصيل در گفتار نيست, من مايلم در خطبه ى اول مختصرا دو بخش را عرض كنم:يكى بخش مربوط به حكومت است; يكى بخشى است كه مسووليت آن با مردم است, اما حوزه ى كار آن شامل حكومت و مردم هر دو است.خلاصه ى آن بخش مربوط به حكومت در كلمات اميرالمومنين اين است:در نظر اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) منصب حكومتى بايد وسيله يى نباشد براى راحتى و عيش و كسب دنيا براى خود; اين يك كاسبى مثل بقيه ى كاسبيها نيست; اين يك مسووليت پذيرى است; اشتغال به اين مسووليت نمى تواند براى اين باشد كه انسان چيزى به دست بياورد, مالى جمع كند, آينده ى خود و فرزندانش را از اين راه تامين كند و يا در دنيا خوش بگذراند.پس هدف از قبول مناصب دولتى در نظام جمهورى اسلامى و نظام اسلامى چه بايد باشد؟ هدف بايد اجراى عدالت, تامين آسايش مردم, فراهم كردن زمينه ى جامعه ى انسانى براى شكفتن استعدادها, براى تعالى انسانها و براى هدايت و صلاح بنىآدم باشد.وقتى كه در نظر اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) هدف اين شد, آنگاه اين بياناتى كه از آن بزرگوار مى شنويم, همه معنا پيدا مى كند.

اميرالمومنين مى فرمايد:من آماده ام كه سخت ترين شرايط زندگى را براى خودم به وجود بياورم; اما خدا را در حالى كه به يكى از بندگان او ظلم كرده ام, ملاقات نكنم; ((لان ابيت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا)); اگر من را با بدن برهنه بر روى خارها بيندازند, يا با زنجيرهاى گران دست و پاى من را ببندند و روى زمين بكشانند, اين شكنجه ى جسمانى براى من قابل قبول تر و محبوب تر است از اين كه ((القى الله ظالما لبعض العباد او تاركا لشيى من الحطام)); خدا را در حالى ملاقات كنم كه به يك نفر ظلم كرده ام, يا مال دنيا را براى خود جمع كرده ام.

آن حضرت در جايى ديگر از نهج البلاغه مى فرمايد:((ان الله تعالى فرض على ائمه الحق ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس)); يعنى صاحبان مناصب در نظام حق, حق ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه كنند و بگويند چون اشراف و اعيان اين گونه خانه و زندگى دارند و اين طور گذران مى كنند, پس ما هم كه صاحب اين منصب و اين مسووليت در جمهورى اسلامى يا در نظام اسلامى و حاكميت اسلامى هستيم, سعى كنيم مثل آنها زندگى كنيم; يا اين كه چون روسا و مسوولان و وزراى كشورهاى ديگر در نظامهاى غير الهى و غير حق اين طور زندگى مى كنند, اين طور خوشگذرانى مى كنند و اين گونه از امكانات مادى استفاده مى كنند, ما هم بايستى همان طور زندگى كنيم; نه, حق ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمكنان و يا با منحرفان اندازه گيرى كنند.پس با چه كسانى بايد زندگى خودشان را اندازه بگيرند؟ ((ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس)); با مردم معمولى, آن هم ضعيفها و پايين ترهاشان.در اين عبارت, اين تعبير نيست كه مثل آنها زندگى كن ممكن است هر كسى نتواند آن گونه زندگى را بر خودش تنگ بگيرد اما اين هست كه خودت را با او اندازه بگير و با او مقايسه كن; نه با اعيان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمايه دار.مسوول و صاحب يك منصب در نظام اسلامى و نظام حق, نبايد طورى زندگى كند كه باب اعيان و اشراف و متمكنان و برخورداران جامعه, يا مسوولان كشورهاى غير اسلامى است; نه, اين طور نيست; اين فرهنگ غلطى است كه هركس در مسووليتهاى دولتى به مقام و مسووليتى رسيد, بايد فلان طور خانه, يا فلان طور وسيله ى رفت و آمد, يا فلان طور امكانات زندگى داشته باشد; نه, دستور اميرالمومنين اين نيست; فقط مربوط به آن زمان هم نيست; مربوط به همه ى زمانهاست.آن زمان هم اين گونه نبود كه همه ى مردم فقير باشند; نه, فتوحات اسلامى شده بود; در كشور اسلامى ثروتهايى وجود داشت و ثروتمندها و تجارى بودند حالا از راه حرام يا حلال, فعلا كارى نداريم بودند كسانى كه زندگيهاى آنها, زندگيهاى برخوردارانه بود.

اميرالمومنين در همين زمان مى فرمايد كه نبايد زندگى شما, زندگى برخوردارانه باشد; اين مربوط به مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى است; بايد خودشان را با مردم ضعيف بسنجند, نه با برخورداران جامعه.

آن حضرت در نامه ى ديگرى به اشعث ابن قيس مى فرمايد:((وان عملك ليس لك بطعمه ولكنه فى عنقك امانه)); يعنى اين مسووليت و منصبى كه در نظام اسلامى دارى, طعمه و سرمايه و كاسبى نيست اشتباه نشود مسووليت در نظام اسلامى بارى بر دوش انسان است كه بايد آن را به خاطر هدف و نيتى تحمل كند; برداشت صحيح از دولت اسلامى و مسووليت اسلامى اين است.

مسوولان اسلامى نبايد در رفتار و عمل خودشان مسرفانه و متجملانه زندگى كنند; و بالاتر از آن, نبايد طورى زندگى كنند كه روش اسرافآميز و تجملآميز را به يك فرهنگ تبديل كند; اين هم نقطه ى بعدى است كه اهميتش از آن اولى بيشتر است; لااقل كمتر نيست.فرض بفرماييد اگر از لحاظ كيفيت آرايش محل زندگى و محل كار, كيفيت زندگى در درون خانواده, چگونگى ازدواج فرزندان, مهريه ها, جهيزيه ها و از اين قبيل چيزها, وقتى به وسيله ى يك نفر در سطح عالى و در ميان صاحبان مناصب حكومت اسلامى, به شكل غير اسلامى آن به معناى مسرفانه انجام بگيرد, اين مى شود فرهنگ; بقيه نگاه مى كنند و ياد مى گيرند; مهريه ها بالا مى رود, ازدواجها مشكل مى شود, زندگى سخت مى شود و همين رفتار بتدريج آثارش در طول مدتى كوتاه يا بلند, در متن جامعه منعكس مى شود.بنابراين مهمترين مطلب اصلى اميرالمومنين در باب حكومت اين است:حاكم بايد حكومت را براى خود يك وسيله ى اعاشه و زندگى و كسب درآمد و اندوختن ثروت نداند; يك مسووليت بداند; بارى است بر دوش او; بايد همه ى همت خود را بگذارد كه اين بار را به منزل برساند.

نقطه ى محورى همين مسووليت هم رعايت حدود و حقوق مردم, رعايت عدالت در ميان مردم, رعايت انصاف در قضاياى مردم و تلاش براى تامين امور مردم است.براى حاكم اسلامى, حوايج و نيازهاى مردم اصل است.چند روز قبل از اين, بنده در صحبتى به مسوولان كشور همين را گفتم; يك روى مساله ى مردم سالارى اين است كه مردم مسوولان را انتخاب مى كنند; آن روى ديگر اين است كه وقتى مسوولان بر سر كار آمدند, همه ى همتشان رفع نيازهاى مردم و كار براى آنهاست; اين معنا در كلمات اميرالمومنين موج مى زند.در نامه به مالك اشتر از آن حضرت نقل شده است:((من ظلم عبادالله كان الله خصمه دون عباده و كان لله حربا)); اگر كسى به مردم ظلم بكند, خدا طرف حساب اوست; خدا وكيل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست; اصطلاحا خصم اوست; ((و كان لله حربا)); او در حال جنگ و مقابله ى با خداست.البته فرق نمى كند; گرچه اميرالمومنين (عليه السلام) اين نامه ها را خطاب به استاندارهايش مالك اشتر, اشعث بن قيس, عثمان بن حنيف و ديگران نوشته است; اما همه ى رده هاى مسوول كه كارى در دستشان هست, مشمول اين خطاب هستند.

اگر حاكمان و صاحب منصبان اسلامى بخواهند اين وظايف را انجام بدهند, به يك نقطه ى ديگر احتياج دارند و آن, اخلاص و براى خدا كار كردن و با خدا رابطه ى خود را نگهداشتن است.مسوول امور و صاحب منصب در نظام اسلامى, مساله اش فقط مواجهه ى با مردم نيست; اگر با خدا متصل نباشد, كار براى مردم و خدمت براى آنها يعنى همان مسووليت اصلى يى كه دارد لنگ خواهد ماند.پشتوانه ى اين ماموريت و مسووليت, همين ارتباط با مردم است; لذا باز اميرالمومنين طبق روايت نهج البلاغه در همين نامه به مالك اشتر مى فرمايد:((واجعل لنفسك فيما بينك و بين الله افضل تلك المواقيت)); اوقات خودت را كه براى كارهاى گوناگون صرف مى كنى, بهترين و بانشاطترينش را بگذار براى خلوت بين خودت و خدا; يعنى حالت ارتباط با خدا و انابه ى به او و تضرع را براى اوقات خستگى و كسالت نگذار.بعد مى فرمايند:((وان كانت كلها لله)); اگرچه تو وقتى صاحب منصب در حكومت اسلامى هستى, همه ى كارهايت متعلق به خداست به شرطى كه ((اذا صلحت فيها النيه و سلمت منها الرعيه)); نيتت خالص باشد و كارى كه مردم را بيازارد, از تو سر نزد اما درعين حال در بين تمام اين تلاشهايى كه همه اش هم عبادت است, وقتى را بگذار براى اين كه بين خودت و خدا خلوت كنى.اين چهره ى صاحبان مناصب در نظام اسلامى و در قاموس اميرالمومنين است.

آنچه كه ما از آن بزرگوار داريم, غالبا مربوط به دوران حكومت اوست; آنچه كه از دوران بيست و پنج ساله ى مابين وفات پيغمبر و خلافت آن بزرگوار داريم, خيلى معدود است; آن چيزى هم كه در مورد زندگى در دوران پيغمبر است, غالبا جهاد است و تحت الشعاع نير اعظم وجود نبى اكرم است; بنابراين آنچه كه از اميرالمومنين نقل مى شود, بيشتر مربوط به همين دوران قريب پنج ساله ى حكومت اوست كه از زبان يك حاكم, منش يك حاكم را ترسيم مى كند و بخش اول آن مربوط به وظيفه ى مسوولان است و خلاصه ى آن اين است: مسوول نظام اسلامى, مسوولى است كه براى مردم و در راه خداست; براى هوى و هوس و منافع شخصى خود نيست.

آن بخش ديگرى كه باز آن را مختصر عرض مى كنم كه مربوط به عموم مردم است در درجه ى اول عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر در مسائل اجتماعى.البته در مسائل فردى, تقوا خيلى زياد مورد توصيه ى اميرالمومنين است; اما در زمينه ى مسائل اجتماعى شايد هيچ خطابى به مردم شديدتر, غليظتر, زنده تر و پرهيجان تر از خطاب امر به معروف و نهى از منكر نيست.امر به معروف و نهى از منكر, يك وظيفه ى عمومى است.البته ما بايد تاسف بخوريم از اين كه معناى امر به معروف و نهى از منكر درست تشريح نمى شود.امر به معروف, يعنى ديگران را به كارهاى نيك امر كردن.نهى از منكر, يعنى ديگران را از كارهاى بد نهى كردن.امر و نهى, فقط زبان و گفتن است; البته يك مرحله ى قبل از زبان هم دارد كه مرحله ى قلب است و اگر آن مرحله باشد, امر به معروف زبانى, كامل خواهد شد.وقتى كه شما براى كمك به نظام اسلامى مردم را به نيكى امر مى كنيد مثلا احسان به فقرا, صدقه, راز دارى, محبت, همكارى, كارهاى نيك, تواضع, حلم, صبر و مى گوييد اين كارها را بكن, هنگامى كه دل شما نسبت به اين معروف, بستگى و شيفتگى داشته باشد, اين امر شما, امر صادقانه است.وقتى كسى را از منكرات نهى مى كنيد مثلا ظلم كردن, تعرض كردن, تجاوز به ديگران, اموال عمومى را حيف و ميل كردن, دست درازى به نواميس مردم, غيبت كردن, دروغ گفتن, نمامى كردن, توطئه كردن, عليه نظام اسلامى كار كردن, با دشمن اسلام همكارى كردن و مى گوييد اين كارها را نكن, وقتى كه در دل شما نسبت به اين كارها بغض وجود داشته باشد, اين نهى, يك نهى صادقانه است و خود شما هم طبق همين امر و نهى تان عمل مى كنيد.اگر خداى نكرده دل با زبان همراه نباشد, آنگاه انسان مشمول اين جمله مى شود كه ((لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له)).كسى كه مردم را به نيكى امر مى كند, اما خود او به آن عمل نمى كند; مردم را از بدى نهى مى كند, اما خود او همان بدى را مرتكب مى شود; چنين شخصى مشمول لعنت خدا مى شود; اين چيز خيلى خطرناكى خواهد شد.

اگر معناى امر به معروف و نهى از منكر و حدود آن براى مردم روشن بشود, معلوم خواهد شد يكى از نوترين, شيرين ترين, كارآمدترين و كارسازترين شيوه هاى تعامل اجتماعى, همين امر به معروف و نهى از منكر است و بعضيها ديگر درنمىآيند بگويند ((آقا! اين فضولى كردن است))! نه, اين همكارى كردن است; اين نظارت عمومى است; اين كمك به شيوع خير است; اين كمك به محدود كردن بدى و شر است; كمك به اين است كه در جامعه ى اسلامى گناه, گناه بماند.بدترين خطرها اين است كه يك روز در جامعه, گناه به عنوان صواب معرفى بشود; كار خوب به عنوان كار بد معرفى بشود و فرهنگها عوض بشود.وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه رايج شد, اين موجب مى شود كه گناه در نظر مردم هميشه گناه بماند و تبديل به صواب و كار نيك نشود.بدترين توطئه ها عليه مردم اين است كه طورى كار كنند و حرف بزنند كه كارهاى خوب كارهايى كه دين به آنها امر كرده است و رشد و صلاح كشور در آنهاست در نظر مردم به كارهاى بد, و كارهاى بد به كارهاى خوب تبديل شود; اين خطر خيلى بزرگى است.

بنابراين اولين فايده ى امر به معروف و نهى از منكر همين است كه نيكى و بدى, همچنان نيكى و بدى بماند.فايده ى ديگرش اين است كه وقتى در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگيرند, آنگاه اگر در راس جامعه هم كسى بخواهد مردم را به خير و صلاح و معروف و نيكى سوق بدهد, كارش با مشكل مواجه خواهد شد; نمى تواند; يا به آسانى نمى تواند; مجبور است با صرف هزينه ى فراوان اين كار را انجام بدهد.يكى از موجبات نا كامى تلاشهاى اميرمومنان با آن قدرت و عظمت در ادامه ى اين راه, كه بالاخره هم به شهادت آن بزرگوار منجر شد, همين بود.اين روايت تكان دهنده و عجيبى است; مى فرمايد:((لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنكر او ليسلطن الله عليكم شرار كم فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم)); بايد امر به معروف و نهى از منكر را ميان خودتان اقامه كنيد, رواج بدهيد و نسبت به آن پايبند باشيد; اگر نكرديد, خدا اشرار و فاسدها و وابسته ها را بر شما مسلط مى كند; يعنى زمام امور سياست كشور به مرور به دست امثال حجاج بن يوسف خواهد افتاد! همان كوفه يى كه اميرالمومنين در راس آن قرار داشت و در آن جا امر و نهى مى كرد و در مسجدش خطبه مى خواند, به خاطر ترك امر به معروف و نهى از منكر, به مرور به آن جايى رسيد كه حجاج بن يوسف ثقفى آمد و در همان مسجد ايستاد و خطبه خواند و به خيال خود مردم را موعظه كرد! حجاج چه كسى بود؟ حجاج كسى بود كه خون يك انسان در نظر او, با خون يك گنجشك هيچ تفاوتى نداشت! به همان راحتى كه يك حيوان و يك حشره را بكشند, حجاج يك انسان را مى كشت.يك بار حجاج دستور داد و گفت همه ى مردم كوفه بايد بيايند و شهادت بدهند كه كافر هستند و از كفر خودشان توبه كنند; هر كس بگويد نه, گردنش زده مى شود! با ترك امر به معروف و نهى از منكر, مردم اين گونه دچار ظلمهاى عجيب و غريب و استثنايى و غير قابل توصيف و تشريح شدند.وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر نشود و در جامعه خلافكارى, دزدى, تقلب و خيانت رايج گردد و بتدريج جزو فرهنگ جامعه بشود, زمينه براى روى كار آمدن آدمهاى ناباب فراهم خواهد شد.

البته امر به معروف و نهى از منكر حوزه هاى گوناگونى دارد كه باز مهمترينش حوزه ى مسوولان است; يعنى شما بايد ما را به معروف امر, و از منكر نهى كنيد.مردم بايد از مسوولان, كار خوب را بخواهند; آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا; بلكه بايد از آنها بخواهند.اين مهمترين حوزه است; البته فقط اين حوزه نيست; حوزه هاى گوناگونى وجود دارد.

در مساله ى امر به معروف و نهى از منكر, فقط نهى از منكر نيست; امر به معروف و كارهاى نيك هم هست.براى جوان, درس خواندن, عبادت كردن, اخلاق نيك, همكارى اجتماعى, ورزش صحيح و معقول و رعايت آداب و عادات خوب در زندگى, همه جزو چيزهاى خوب است.براى يك مرد, براى يك زن و براى يك خانواده, وظايف خوب و كارهاى بزرگى وجود دارد.هر كسى را كه شما به يكى از اين كارهاى خوب امر بكنيد به او بگوييد و از او بخواهيد امر به معروف است.نهى از منكر هم فقط نهى از گناهان شخصى نيست.تا مى گوييم نهى از منكر, فورا در ذهن مجسم مى شود كه اگر يك نفر در خيابان رفتار و لباسش خوب نبود, يكى بايد بيايد و او را نهى از منكر كند; فقط اين نيست; اين جز دهم است.

نهى از منكر در همه ى زمينه هاى مهم وجود دارد; مثلا كارهايى كه افراد توانا دستشان مى رسد و انجام مى دهند; همين سو استفاده ى از منابع عمومى; همين رفيق بازى در مسائل عمومى كشور, در باب واردات, در باب شركتها و در باب استفاده ى از منابع توليدى و غيره; همين رعايت رفاقتها از سوى مسوولان.يك وقت دو نفر تاجر و كاسب هستند و با هم همكارى و رفاقت مى كنند, آن يك حكم دارد; يك وقت هست كه آن كسى كه مسوول دولتى است و قدرت و اجازه و امضا در دست اوست, با يك نفر رابطه ى ويژه برقرار مى كند; اين آن چيزى است كه ممنوع و گناه و حرام است و نهى از آن بر همه ى كسانى كه اين چيزها را فهميده اند در خود آن اداره, در خود آن بخش, بر مافوق او, بر زيردست او واجب است; تا فضا براى كسى كه اهل سو استفاده است, تنگ بشود.

در محيط خانواده هم مى شود نهى از منكر كرد.در بعضى از خانواده ها حقوق زنان رعايت نمى شود; در بعضى از خانواده ها حقوق جوانان رعايت نمى شود; در بعضى از خانواده ها بخصوص حقوق كودكان رعايت نمى شود; اينها را بايد به آنها تذكر داد و از آنها خواست.حقوق كودكان را تضييع كردن, فقط به اين هم نيست كه انسان به آنها محبت نكند; نه, سو تربيتها, بى اهتماميها, نرسيدنها, كمبود عواطف و از اين قبيل چيزها هم ظلم به آنهاست.

منكراتى كه در سطح جامعه وجود دارد و مى شود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد, از جمله اينهاست:اتلاف منابع عمومى, اتلاف منابع حياتى, اتلاف برق, اتلاف وسايل سوخت, اتلاف مواد غذايى, اسراف در آب و اسراف در نان.

ما اين همه ضايعات نان داريم; اصلا اين يك منكر است; يك منكر دينى است; يك منكر اقتصادى و اجتماعى است; نهى از اين منكر هم لازم است; هر كسى به هر طريقى كه مى تواند; يك مسوول يك طور مى تواند, يك مشترى نانوايى يك طور مى تواند, يك كارگر نانوايى طور ديگر مى تواند.طبق بعضى از آمارهايى كه به ما دادند, مقدار ضايعات نان ما برابر است با مقدار گندمى كه از خارج وارد كشور مى كنيم! آيا اين جاى تاسف نيست؟! همه ى اينها منكرات است و نهى از آنها لازم است.طبق نهج البلاغه, اميرالمومنين نهى از اينها را يكى از محورهاى اصلى توصيه هاى خود قرار داده است.در باب مسوولان, آن طور مشى كردن و عمل كردن و دستور دادن و قاعده معين كردن; در باب عموم مردم هم آنها را وادار كردن به حضور, به فعاليت و به احساس مسووليت در مسائل اجتماعى, با همين امر به معروف و نهى از منكر.

وظيفه ى بزرگى بر دوش ما قرار دارد.اميرالمومنين جان مبارك خود را بر سر اين كار گذاشت; همچنان كه تمام عمر خود را از وقتى كه مى توانست تلاشى بكند از همان وقتى كه اسلام آورد, از اوان كودكى تا آخر عمر; چه دوران مكه, چه دوران مدينه, چه دوران بعد, چه هم در دوران خلافت در همين راه مصرف كرد و يك آن از مجاهدت و تلاش در راه خدا باز نايستاد.

براى انسان والايى كه مى خواهد برفراز همه ى پديده هاى عالم وجود پرواز بكند و هيچ چيزى پابند او نباشد و او را اسير نكند, اسوه ى حقيقى, اميرالمومنين است.

در اين روزهاست كه جامعه ى بشرى به مصيبت او مبتلا مى شود.وقتى كه آن بزرگوار را ضربت زده بودند و در خانه بود, اصبغ بن نباته روايت مى كند و مى گويد وقتى كه وارد شدم و خدمت اميرالمومنين رسيدم, ديدم حضرت دستمالى به سرشان پيچيده اند و رنگشان بشدت پريده و زرد شده است و استراحت مى كنند.حال حضرت خوب نبود; درعين حال به مردمى كه پشت در نگران حال آن بزرگوار بودند, اجازه دادند و گفتند بياييد; مىآمدند يكى يكى سلام مى كردند و حضرت در همان حال ناتوانى كه اثر زهر در همه ى بدن, حتى تا پاهاى آن بزرگوار آشكار بود, خطاب به مردم مى گفت:((سلونى قبل ان تفقدونى)); از من بپرسيد, از من بخواهيد! حتى در لحظات آخر زندگى, از تلاش و مجاهدت باز نمى ماند.البته در دنباله ى جمله ى سلونى فرمود:((لكن خففوا على)); اما كوتاه بپرسيد; حال امامتان, حال خوبى نيست.صلى الله عليك يا اميرالمومنين! پروردگارا ! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهيم, ما را از پيروان حقيقى آن بزرگوار قرار بده.پروردگارا ! به محمد و آل محمد, رفتار و كردار ما را مايه ى وهن اسلام و وهن مسير اميرالمومنين قرار نده; در همه ى زندگى, به ما توفيق حركت در همين راه را عنايت بفرما; ما را در آن راه زنده بدار و در آن راه بميران و به اسلام و مسلمانان نصرت كامل عنايت كن.پروردگارا ! ما را بيامرز; گرههاى زندگى مردم را باز كن و دولت اسلامى و مسوولان كشور اسلامى را به انجام وظايف و خدماتشان موفق بگردان.

بسم الله الرحمن الرحيم

قل هو الله احد.الله الصمد.لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد.

خطبه ى دوم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما على اميرالمومنين و الصديقه الطاهره سيده نساالعالمين و الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنه و على بن الحسين و محمد بن على و جعفربن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمدبن على و على بن محمد و الحسن بن على و الخلف القائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.اوصيكم عبادالله بتقوى الله و استغفر الله لى و لكم.

مجددا همه ى شما برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى توصيه مى كنم.حرف عمده ى ما در اين خطبه, مربوط به مساله ى فلسطين است; علت هم اين است كه امروز مساله ى فلسطين, مساله ى اول جهان اسلام است.در اين جا شيطنتى وجود دارد كه همه ى امت اسلامى, بخصوص كشورهاى نزديكتر مثل ملت و كشور ما بايد به اين نكته توجه كنند و آن اين است كه هم صهيونيستهاى حاكم بر فلسطين و غاصب فلسطين, هم پشتيبانان آنها, سعى مى كنند ماجراهاى داخل فلسطين را مساله ى داخلى دولت غاصب اسرائيل وانمود كنند; كه به هيچ وجه اين طورى نيست.اگر در داخل فلسطين يك نفر هم قيام نمى كرد, به خاطر خود مساله ى فلسطين, دنياى اسلام, خصم صهيونيستها و حاميانشان بود; حالا كه مردم فلسطين هم قيام كرده اند و خودشان هم آگاهانه وارد ميدان شده اند.

فلسطين از دو نظر مساله ى دنياى اسلام است:يكى از نظر اين كه فلسطين قطعه يى از خاك اسلامى است.در بين همه ى مذاهب رايج اسلامى, هيچ اختلافى نيست و فقها همه بر اين اتفاق دارند كه اگر قطعه يى از خاك اسلامى به وسيله ى دشمنان اسلام جدا شد و حاكميت دشمنان اسلام بر آن قطعه به وجود آمد, همه بايد وظيفه ى خودشان را مجاهدت و تلاش براى برگرداندن آن قطعه به سرزمين اسلامى بدانند; لذا ملتهاى مسلمان در هر جاى دنيا كه هستند, اين را وظيفه ى خودشان مى دانند.البته خيليها نمى توانند اقدامى بكنند; اما هركسى بتواند و هر طورى كه بتواند, بايد اقدام كند و اقدام مى كند.براى همين هم هست كه شما ملاحظه مى كنيد همه ى دنياى اسلام از روز قدسى كه امام بزرگوار در جمعه ى آخر ماه رمضان هر سال معين كردند كه جمعه ى آينده است استقبال مى كنند و شما امسال خواهيد ديد كه به فضل الهى و با توفيق پروردگار, روز قدس از هر سال, پرشورتر و كوبنده تر در همه ى دنياى اسلام برگزار خواهد شد.

جهت دوم اين است كه اساسا تشكيل دولت يهودى يا به تعبير درست تر, دولت صهيونيست در اين نقطه ى از دنياى اسلام, با يك هدف بلند مدت استكبارى به وجود آمد.اصلا به وجود آوردن اين دولت در اين نقطه ى حساس كه تقريبا قلب دنياى اسلام است يعنى قسمت غرب اسلامى را كه آفريقاست, به قسمت شرق اسلامى كه همين خاورميانه و آسيا و مشرق است, متصل مى كند و يك سه راهى است بين آسيا و آفريقا و اروپا براى خاطر اين بود كه در بلند مدت, تداوم سلطه ى استعمارگران آن روز كه در راسشان دولت انگليس بود بر دنياى اسلام باقى بماند و اين طور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامى مقتدرى مثل دورانهايى از حكومت عثمانى به وجود آمد, بتواند جلوى نفوذ استعمارگرها و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد; لذا يك پايگاه براى خودشان درست كردند.بنابراين طبق اسناد تاريخى, تشكيل حكومت صهيونيستى در آن جا, بيش از آنچه كه آرزوى مردم يهود باشد, يك خواست استعمارى دولت انگليس بود.شواهدى وجود دارد كه در همان زمان خيلى از خود يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجى به اين دولت نيست; اين دولت به نفعشان نيست; لذا گريزان بودند.بنابراين, اين يك آرزو و ايده ى يهودى نبود; بيشتر يك ايده ى استعمارى و يك ايده ى انگليسى بود.البته بعد كه به وسيله ى امريكا گوى سياست دنيا و گوى استكبار از دست انگليس ربوده شد, اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعمارى بود كه به امريكا رسيد; و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم دارند استفاده مى كنند.بنابراين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستى, مساله يى است كه با مصالح ملتهاى اين منطقه از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران سرو كار دارد.آن كسانى كه از روز اول انقلاب, يكى از برنامه ها را مقابله و معارضه ى با نفوذ و اقتدار صهيونيستها قرار دادند, با محاسبه اين كار را كردند.

اين برنامه, طبق مصالح كشور و مصالح عمومى جمهورى اسلامى و مردم ايران انتخاب شده است.در كشورهاى ديگر هم همين طور است; همه ى روشنفكرهاى كشورهاى اسلامى, همه ى سياستمداران آزادانديش, همه ى آنهايى كه دستشان در حناى استكبارى امريكا رنگ نگرفته است, معتقدند كه بايد با اسرائيل مقابله كرد; يعنى اين را جزو مصالح كشورشان مى دانند.

براى آن دولت غاصب دروغى جعلى, مساله ى فلسطين, يك مساله ى داخلى نيست; يك مساله ى اساسى بين المللى است.آنچه كه اهميت دارد, اين است كه نسل جديد فلسطينى حقيقت را دريافته است.كدام حقيقت را؟ اين حقيقت را كه اگر بخواهد بر اين زبونى و خوارى و تحقير و فشارى كه بر او دارد تحميل مى شود, فائق بيايد, راهش مبارزه و مقابله است; راهش رفتن پشت ميز مذاكره نيست, كه مذاكره كننده ها هم چيزى گيرشان نيامد.

از طرفى رفتار صهيونيستها آن قدر وحشيانه و دور از موازين رحم و مروت انسانى است كه به طور طبيعى اين نسل جوان روى كارآمده ى فلسطينى را به ستوه آورده; ديگر طاقتشان تمام شده است و نمى توانند تحمل بكنند.

صهيونيستها خيال مى كنند كه اگر شدت عمل بخرج دادند و تانك آوردند و توپ زدند و شيميايى زدند, مردم را ساكت خواهند كرد.بله, ممكن است فشار را زياد كنند و در برهه يى مردم را ساكت كنند; اما آن عقده هاى گره شده ى در گلو را كه نمى توانند از بين ببرند; آنها كه از بين رفتنى نيست; آن چنان رعد و غرشى در فضا به وجود خواهد آورد كه همه ى كاخهايشان را فرو خواهد ريخت; اين طور نيست كه بتوانند اين حركت را ريشه كن كنند.

نكته ى دوم كه خيلى اهميت دارد, اين است كه با اين قيام, تمام محاسبات دولت غاصب صهيونيست به هم ريخته است; چون اساس محاسبات آنها بر اين استوار بود كه ملت فلسطين بعد از آن فشارهاى اول كار و بعد از تبعيد بيش از نيمى از مردم اصلى فلسطين به خارج از كشورشان و گذشتن سالهاى متمادى, ديگر حال و حوصله و عزم و نشاط و جان مقابله را نخواهد داشت.در حال حاضر اين محاسبات غلط از آب درآمده و اين پايه به هم ريخته است.وقتى هزاران هزار مردمى كه در خود فلسطين هستند نه گروههاى فلسطينى خارج از مرزهاى اصلى فلسطين كه در لبنان يا اردن يا جاهاى ديگر هستند مصمم باشند با آن نظام مبارزه كنند, ديگر آن فضاى امنى كه براى خودشان به عنوان بهشت موعود در نظر گرفته بودند و مهاجران غيرفلسطينى يعنى يهوديان سرتاسر دنيا را به آن جا كشانده بودند, وجود نخواهد داشت.الان محاسبات به هم خورده است; لذا مى بينيد كه دولتشان مجبور شد استعفا بدهد; اين, اجبار و ناگزيرى است.البته آن كسانى كه بيشترين فشار را براى اين استعفا داشتند, ممكن است در محاسباتشان اين طور خيال كنند كه بايستى شدت عمل بيشترى بخرج داد و حكومت سنگدل ترى را بر سر كار آورد; اما اشتباه و خطاست.مساله, مساله ى كوچكى نيست; مساله ى عظيمى است; سرنوشت دنياى اسلام و سرنوشت همه ى كشورهاى اسلامى بخصوص كشورهايى كه به اين كانون خطر و به اين غده ى فساد نزديكترند به سرنوشت آنها بستگى دارد.

در اين ماه رمضان هم صهيونيستها حداكثر فاجعهآفرينى را كردند.شما مى بينيد كه از بچه ى كوچك شايد يكساله و دو ساله تا نوجوان و جوان و پيرمرد و مريض جزو قربانيان اين حوادثند; اين, ضديت دشمن اسلام و مسلمين يعنى گروه حاكم بر اين بخش از ميهن اسلامى را با موازين بشرى و با حقوق بشر نشان مى دهد; درعين حال سناتورها و سياستمداران و زبدگان سياسى امريكا از اينها صريح حمايت مى كنند; اين كار را بكنند; ميل خودشان است; سياستشان اين است; جوهره ى آنها همين است كه بايد از اين مفسدان و شيطان صفتها و سبعها حمايت بكنند; بيش از اين هم توقعى نيست; ليكن مردم دنيا بايد از اين عبرت بگيرند.خوشبختانه ملت ما چشم و گوششان باز است.

مردم دنيا كه هميشه در قضاياى مختلف, شعار طرفدارى از حقوق بشر را, طرفدارى از حقوق اكثريت را, به قول خودشان طرفدارى از دمكراسى را, از زبان امريكاييها شنيده اند كه به آن تفاخر مى كردند, بايد در آينه ى فلسطين چهره ى زشت واقعى سياستهاى امريكايى را مشاهده كنند.

و اما جمهورى اسلامى ايران.جمهورى اسلامى ايران از روز اول موضعش را در مقابل اين پديده ى زشت روشن كرده است.موضع جمهورى اسلامى ايران كه امام فرمودند, بارها مسوولان گفته اند و ما هم بارها تاكيد كرده ايم, اين است كه اساسا اين غده ى سرطانى اسرائيل بايد از اين منطقه كنده بشود.اين يك فرمول كاملا انسانى قابل قبول هم دارد و آن اين است كه همه ى مردم فلسطين نه مردمى كه از جاهاى ديگر دنيا به فلسطين مهاجرت كرده اند از اردوگاهها و از همه جاى دنيا به فلسطين برگردند و تكليف حكومت خودشان را كه از آنها بايد تشكيل بشود تعيين كنند.البته بديهى است كه هرگز هيچ فلسطينى يى چه مسلمان باشد, كه اكثريت قاطعشان مسلمانند; چه مسيحى و يهودى باشد, كه اقليت كوچكى هم مسيحى و يهودى در آن جا هستند راضى نيست و اجازه نخواهد داد كه يك عده از كوچه گردهاى لندن, يا از خانواده هاى توسرىخورده ى مسكو, يا از هرزه هاى امريكا بيايند و در كشور آنها يك دولت تشكيل بدهند و بر آنها حكومت كنند.كسانى كه روزى چاقوكشى و قداره كشى مى كردند و فقط هنرشان اين بود كه مى توانستند خوب بزنند, خوب بكشند و بر طبق خواسته ى سرمايه دارهاى صهيونيست و يهودى خوب عمل كنند, اگر بيايند و بر فلسطين حكومت كنند; بديهى است كه ملت فلسطين و دنياى اسلام چنين چيزى را اجازه نخواهد داد.اين فرمول, فرمول دنياپسندى است.اين كسانى كه مى گويند ما معتقد به آرا مردم و معتقد به دمكراسى هستيم, خيلى خوب, بفرماييد اين دمكراسى! بالاخره اين قطعه ى از دنيا كه در اين جا قرار دارد, مردمى داشته است; اين مردم الان هم هستند و زنده اند; چند ميليون نفر در همان جا زندگى مى كنند, چند ميليون هم در خارج از آن جا در لبنان و اردن و نقاط ديگر زندگى مى كنند; اينها بيايند در همان جا اجتماع پيدا كنند و خودشان حكومت خود را انتخاب كنند; اين روش بسيار درستى است.

آنچه كه مسلم است, اين است كه حكومت صهيونيستى كه امروز حاكم است و هر حكومت صهيونيستى ديگر, حق بقا و حاكميت در سرزمين فلسطين را ندارد.

به برادران عزيز فلسطينى مان كه در آن جا با زحمات مواجه هستند, عرض مى كنيم:اگر مقاومت و صبر كنيد, هم ثواب الهى و هم پيروزى را به دست خواهيد آورد.پيروزى هميشه با صبر و با حركت در راه خدا همراه است; ((ولينصرن الله من ينصره)); ترديدى در اين نيست.بنابراين, پيروزى وجود خواهد داشت; منتها بايد صبر كنند و تحمل داشته باشند.به همه ى كشورهاى اسلامى و ملتهاى مسلمان هم عرض مى كنيم كه امروز وظيفه ى شرعى همه ى ملتها و دولتهاست كه به آن جماعت مومن و آن ملت مظلوم كمك برسانند و آنها را وسط ميدان تنها رها نكنند.البته كمكهايى هم مى شود كه اميدواريم اين كمكها به جاى خود برسد و ان شاالله بتواند براى كم كردن آلام مردم فلسطين مفيد و موثر واقع بشود.از خداوند متعال مى خواهيم كه مشكلات اسلام و مسلمين و مشكلات مردم فلسطين را برطرف كند.

بسم الله الرحمن الرحيم

) اذا جاء نصر الله و الفتح و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا (

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved