بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى

در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى

19 / 9 / 1379

بسم الله الرحمن الرحيم

خـوشآمد عـرض مى كنم به همه دوستان عزيز و برادران گرامى و خواهر محترممان كـه تـشريف دارند, و تشكر مى كنم از يكايك اعضاى اين شوراو برادرانى كه در دبـيرخانه مـشغول كـار هـستند, و هـمچنين كارشناسانى كه زحمت مى كشند و در بخش هاىمختلف و شوراهاى اقمارى از آنها استفاده مى شود.

بـنده اصـرار دارم كـه در محافل تصميم گير نظام جمهورى اسلامى يك مقوله مورد تـوجه قرار بگيرد و آن مقوله ى فرهنگ است.دغدغه ى فرهنگى و اهتمام به مساله فـرهنگ, يك وقت يك حالت حساسيت شخصى است يك وقت هم ناشى از نگرش به فرهنگ اسـت.حساسيت شـخصى و گرايش هاى فردى, آنچنان اهميت و ارزشى ندارند آنچه كه مهم است اين است كه ما ببينيم واقعا فرهنگ چه تاثيرى در سرنوشت كشور دارد و پرداختن به مساله فرهنگ و حساس بودن بر روى آن, براى آينده يى كه همه ما بـه آن علاقه منديم و براى آن كار مى كنيم چه قدرمى تواند نقش ايفا كند.به نظر مـا ايـنگونه اسـت كه بـخش عمده فرهنگ, همان عقايد و اخلاقيات يك فرد يا يك جـامعه اسـت.رفتارهاى جـامعه هـم كه جـزو فرهنگ عمومى و فرهنگ يك ملت است, بـرخاسته از همان عقايد است در واقع عقايد يا اخلاقيات, رفتارهاى انسان را شكل مى دهند و به وجود مىآورند.

خلقيات اجتماعى, رفتارهاى اجتماعى را به وجودمىآورند و خلقيات فردى بنابر ايـن درست است كه مقوله فرهنگ در موارد زيادىشامل رفتارها هم مى شود, ليكن اسـاس و ريـشه فـرهنگ عـبارت اسـت از عقيده و برداشت و تلقى هر انسانى از واقعيات و حقايق عالم و نيز خلقيات فردى و خلقيات اجتماعى و ملى.

بـنده چـند نمونه از خلقيات اجتماعى و ملى را كه براى يك ملت تعيين كننده است در اين جا عرض مى كنم:مثلا عزم و اراده, غرور ملى احساس توانايى, احساس قـدرت بـراقدام و عـمل و سازندگى, انضباط, نشاط, همكارى و مشاركت.اگر فرض كـنيم مـلتى هـمراه بـا ايـمان و عقيده يى كه دارد اين اخلاقيات را هم دارا باشد, خواهيم ديد كه چقدر در رسيدن به اهداف و آرمان هايش به او كمك خواهد كـرد.بنابراين به نظر ما مقوله فرهنگ از نظر تاثيرش در آينده يك ملت و يك كـشور, بـا هـيچ چـيز ديـگرى قـابل مقايسه نيست, اهميت مقوله فرهنگ از اين جـاست.لذا هـرآنچه كـه مـوجب دغـدغه انـسان نسبت به آينده كشور و اهداف و آرمـان هـاى آن مـى شـود, هـمـينها مـوجب دغـدغه در مـسائل فـرهنگى هـم مـى شـود.بنابراين دغدغه فرهنگى, ناشى از دغدغه نسبت به انسانيت انسان و نسبت بـه اهـداف والاى انـسانى و نسبت به آن چيزهايى است كه حقيقتا مى خواهيم به آنـهـا دسـت پـيدا كـنيم و بـراى آنـها تـلاش مـى كنيم و بـراى آنـها زنـده هـستيم.بنابراين اگـر فرض كنيم در كشور محصولات فرهنگى ناسالمى وجود داشته بـاشد فـكر نـاسالم, اخـلاق نـاسالم, رفـتار ناسالم, ابزار فرهنگى ناسالم, رسـانه هاى نـاسالم, كتاب ناسالم, وسايل هنرى ناسالم كه بتواندبا خرافات و كـج انديشى ها و كـجروىها عـقايد را سـست و مخدوش كند, اينها فرآورده هاى ضد انـسانى اند, مقابله با آنها بايد با انگيزه دفاع از انسانيت صورت بگيرد و همه بايد در اين زمينه احساس وظيفه كنند.نگاه ما به فرهنگ, اينگونه است.

البته در حوزه نگرش مادى به مسائل عالم, فرهنگ به معناى عقيده و اخلاق اين جـايگاه را نـدارد, يـعنى كـسانى كـه مسائل دنيا را, مسائل بشر را, مسائل زنـدگى را, كاملا مادىمى دانند و مادى تلقى مى كنند, براى آنها عقيده و اخلاق, ايـن اهميتى را كه براى ما دارد, ندارد.لذا غرب ماديگرا در زمينه عقايد و اخلاق طورى موضعگيرى مى كند, در زمينه ى قدرت و ثروت كه منافع محسوس و مادى و ملموسند طور ديگرى موضعگيرى مى كند.آنجايى كه غرب احساس كند جاىكسب قدرت و يـا ثروت است, يا معارضى وجود دارد, بشدت خشن و متعصب وارد ميدان مى شود و بـه هيچ وجه تساهل و گذشت و مدارانمى كند, اما در باب عقيده و اخلاق نه, لااقل روى كـاغذ و در مقام ادعا و در زبان, اهل تساهل و مدارا و سهل انگارى است, يـعنى بـرايش اهميتى ندارد, هركسى هر عقيده يى دارد, داشته باشد, هر اخلاقى دارد داشـته بـاشد الـبته در مواردى انسان مشاهده مى كندكه در زمينه مسائل فـرهنگى, گـاهى بشدت متعصبانه برخورد مى كنند, يعنى آن جايى كه باز به نحوى بـا مـنافع اقـتصادى يا منافع سياسى يا توسعه طلبى و قدرت طلبى ارتباط پيدا مـى كند, مـى بـينيد كه بشدت در زمينه فرهنگ هم بدون تساهل و با تعصب و با خشونت وارد مى شوند, اما روال و مبناى كارشان اين است كه در باب اعتقادات و فرهنگى حساسيتى ندارند و موضعگيرىيى نمى كنند, اين همان لائيسيسم است, تفكر بـى طرفى و مـوضع نـداشتن در زمـينه عقيده و اخلاق و امثال اينها, اين نگرش مـاديگرانه غـربى اسـت.البته در غـرب هـم هـمه اين طور نيستند, در غرب هم تـفكرات مـعنوى و الهى و عرفانى در مواردى مشاهده مى شود, اين روزها بيشتر هـم مشاهده مى شود, ليكن مبناى تفكر مادى كه در غرب رواج و شيوع دارد, اين است.

در اسـلام ايـن طـور نـيست, در اسـلام نظر به مساله ى عقيده و اخلاق مردم, يك نظربى تفاوت و بى حساسيت و بدون مسووليت نيست.اسلام بخشى از گستره ى عدالت را بـه مـساله اخـلاق و عـقايد اخـتصاص مـى دهد, يعنى اگر به كسى كه مى توان از انـحراف او جـلوگيرى كـرد كـمك نـشود, نـسبت بـه او بـى عدالتى شده است اگر كـسى رامى توان در زمـينه مسائل اخلاقى هدايت و تربيت كرد و انسان چنين كارى را نـكند, نـسبت به او ظلم وبى عدالتى كرده است.در ذيل اين آيه شريفه ((من اجـل ذلك كتبناعلى بنى اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فـكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احياالناس جميعا)) چند روايت هـست كـه حضرت مى فرمايند:كسى كه انسان را از ((حرق او قتل)) نجات بدهد.در يـك روايت هم خود حضرت مى فرمايند كه يا انسان را هدايت كند.بعد مى فرمايند ((ذالـك تـاويلها الاعظم)), برترين تاويل و برترين معناى اين آيه همين است كـه اگر كسى, كسى را به قتل برساند, يعنى موجب ضلالت او را فراهم بكند, يا كـسى را احـيا بكند, يعنى موجبات هدايت او را فراهم بكند, آنگاه ((فكانما احـياالناس جميعا)) هدايت يك انسان, ارزش و قيمت هدايت همه بشريت را دارد چـون گـوهر انسانى در اين انسان و در همه بشريت يك گوهر است, وقتى شما به گـوهر انـسانى كمك كرديد و او را هدايت نموديد چه در زمينه عقيده و چه در زمـينه اخـلاق بـه گوهر بشرى كمك كرده ايد و يارى رسانده ايد, بنابراين, اين همان ارزش را خواهد داشت.

ايـن نـشان دهـنده اين اسـت كه مساله هدايت و كمك رساندن به نجات انسانها, وظيفه هركسى است كه بتواند آن را انجام دهد.يا در آن روايت ذيل آيه ى شريفه ((فـلينظر الانـسان الى طعامه)) مى فرمايد كه اين طعام معنوى است, اين طعام ديـن اسـت, اخـلاق اسـت.نظربه طعام معنايش اين است كه ملاحظه كن چه چيزى را مـصرف مـى كنى, يا چه چيزى را ديگرى از دست تو مصرف مى كند, اين نشان دهنده اهـميت خـوراك مـعنوى اسـت.يا در روايـت ديـگرى آمـده اسـت كـه وقتى حضرت امـيرالمومنين مى خواستند براى جمع كردن وجوه بيت المال و عمدتا براى قضاوت بـه يـمن سفر كنند ظاهرا اواخر حيات مبارك پيغمبر و نزديك حجه الوداع بوده اسـت پـيش پـيغمبر آمدند كه اگر حضرت توصيه يى دارند بفرمايند.آنجا از قول پـيغمبر نقل شده است كه فرمود:((يا على! لان يهدىالله بك رجلا خير مما طلعت عـليه الشمس)) اگر خدا به وسيله تو يك نفر را به راه راست, به حقيقت و به فضيلت راهنمايى و هدايت كند, براى تو ارزشش از همه روى زمين بيشتر است.

يـعنى اگـرهمه ثـروت ها و قـدرت ها و مـقام هاو منزلت هاىمادى دنيوى را به تو بدهند, ارزشش كمتر از اين است كه تو بتوانى يك نفررا هدايت كنى اين حقيقت و واقـعيتى اسـت, چـون ثـروت و قـدرت مادى چيزهايى زودگذر و زايلى هستند, ايـنها كـه ارزش هاى حقيقى به شمار نمىآيند, اما هدايت يك انسان اين قدر در نظر پروردگار حايز اهميت است.

حـالا در چـنين شرايطى اين سووال پيش مىآيد كه آيا حكومت مى تواند بگويد من آزادى و امنيت را فراهم مى كنم, مردم خودشان بروند ميدان معارضه و بحث عرضه و تـقاضاست, هـر كس هر چه توانست, در بازار عرضه و تقاضا مطرح كند, هر چه شـد, شـد؟! نـه, بـه هـيچ وجه, ايـن جـزو وظـايف دولـت اسلامى است كه دراين آشـفته بازار احتمالى, يا حتى غير آشفته بازار, در بازار عرضه فرهنگ وعقيده و اخـلاق, نگذارد عائله ى او يعنى ملت دچار گمراهى بشوند, يعنى همان احساسى را كـه انسان نسبت به زن و بچه خودش دارد, همان را بايد نسبت به ديگران هم داشـته باشد.شما اگر بدانيد كه فرزند خودتان دچار يك انحطاط اخلاقى شده كه از نـظر شـما و از نـظر جـامعه زشت است, يا در معرض آن قرار گرفته, چگونه عكس العمل نشان مى دهيد؟

من نمى دانم شما اين كتاب خانم ((ايزابل آلنده)) را خوانده ايد يا نه, كتاب خـيلى جـالبى اسـت, او از قـوم و خـويش هاىهمين ((سـالوادور آلنده)) معروف اسـت.در اين كتاب ذكر مى كند كه يكى از كاركنان مهم يك كشور آمريكاى لاتين, در يـك جـايگاه ضـد اخـلاقى كـه نمى شود در ايـن جا تشريحش كرد با فرزند خودش برخورد مى كند.اين شخص به آن جا رفته بود كه شاهد كارهاى ضد اخلاقى جوان هاى ديـگران بـاشد, اتـفاقا جـوان خودش را در آن جا مشاهده مى كند! او آن چنان بى تاب مى شود كه از شدت آن مثلا سكته مى كند يا دچار جنون مى شود.

در اسلام فرقى بين فرزند خود انسان و فرزند ديگران نيست, يعنى اگر چيزى را مشاهده مى كنيدكه براى فرزند شما نامطلوب و سنگين و غيرقابل تحمل است, عينا هـمين احـساس را بـايد نـسبت بـه فرزندان ديگران داشته باشيد, حالا اگر هم نـمى توانيد ايـن احساس را داشته باشيد, عمل شما بايد اين طورى باشد.البته عـواطف انـسان نـسبت به فرزند خودش با ديگران فرق دارد, اما وظيفه اش فرقى نـدارد, وظـيفه اش يكسان اسـت, اگـر مـشاهده مى كند كـه فـرزند ديگرى دارد در مـزبله يى سـقوطمى كند, يـا در لغزشگاهى داردقرار مى گيرد كه اگر فرزند خودش بود, جلوى او را مى گرفت, بايد جلوى فرزند ديگرى را هم بگيرد.

مـن و شـما كـه مسوولان اين حكومت هستيم چه نماينده مجلس, چه وزير, چه عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى , چه رييس جمهور و بايستى به مقوله فرهنگ و اضلال فـرهنگى بـا اين چشم نگاه كنيم.البته اين قاعده و قرارداد, اين معنايش آن نـيست كه ما بياييم يك بخشنامه صادر كنيم كه حرف و عقيده ما بايد با ريختن سـرب در دهـان گـويندهآن پـاسخ داده شـود, نه, اين اصلا ربطى به آن ندارد, مـقوله ديـن دولتى, دين بخشنامه يى, توصيه ى اخلاقى با زور سرنيزه, يك مقوله ديـگر اسـت, ايـن مطلبى كه من مى گويم, مقوله ديگرى است.آن كارها را نبايد كـرد و هـيچ عـاقلى هـم نـمى كند.آن كـسانى كـه براى مسائل اخلاقى و دينى و عـقيدتى, به سرنيزه و زور و اين چيزها متشبث مى شوند, از عقل سالم محرومند, ما اينها را توصيه نمى كنيم, اما مقولات با هم مختلفند.

در بـعضى جـاها دولت وظيفه يى ندارد, اين در زمينه مسائل عبادى هم هست, در زمـينه مـسائل ديـنى هـم هـست.فرض بفرماييد بخشنامه صادر كنيم كه كارمندان ادارات بايد سرظهر حتما نماز اول وقت بخوانند! نه, به شما چه؟!

يـكى نـماز اول وقـت مـى خواند, يـكى نمى خواند, مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى مى گفت كه يك نفر آمده گفته طلبه ها چرا نمازشان را دم آفتاب مى خوانند؟

ايـشان با همان لهجه قزوينى خودش مى گفت:من گفتم مومن! خدا اجازه داده است, تو اجازه نمى دهى؟ خدا گفته تا دم آفتاب مى شود نماز بخوانيد, حالا تو مى گويى بـايد حـتما اول وقت خواند؟ گاهى گفته مى شود كه كاركنان بايد حتما در نماز جـماعت شـركت كـنند, نه, نماز جماعت مستحب است, اگر ((بايد)) بود مى گفتند واجب است.ما هزاران مقوله از اين قبيل داريم كه جاى بخشنامه و دخالت دولت نـيست و دخـالت يـا افـراد را بـيزارمى كند, يـا رياكار تربيت مى كند, اينها رابـايد كنار گذاشت.بعضى جاها هم اصلا بايد تغافل كرد و به رو نياورد بايد تـجاهل العارف كـرد, مـى بينيد خـطاست, بـايد رويـتان را برگردانيد يعنى من نـديدم.يك جـاهايى هـم دخـالت اصلا حرام است, مثلا فرض كنيد كه آدم گفت وگوى مـحرمانه تـلفنى دو نـفر را كه يك رابطه حرامى با هم دارند, گوش كند, مگر ايـن كـه بـراى مـقصد بالاترى باشد, والا گوش كردنش هم حرام است, ترتيب اثر دادنـش هـم همين طور.اما يك جا هم بايد وارد بشويد, يك جا هم بايستى دخالت قـانونى بكنيد, يك جا هم بايد نظارت قانونى بكنيد, مانع چيزى و مويد چيزى بشويد, چيزى را تسهيل و در جلوى چيزى مانع ايجاد كنيد, ضابطه اينها هم يك عـقل جـمعى فـعال اسـت.به نـظر مـن همين شوراى عالى انقلاب فرهنگى از جمله وظـايفش هـمين اسـت كه بنشيند ببيند كجا دولت بايد در مقابل فرهنگ حساسيت نشان بدهد, كجا بايد بخصوص حساسيت نشان ندهد و كجا بايد تغافل كند, اينها چـيزهايى اسـت كـه جمعى از افراد بايد در مركزى بنشينند فكر كنند, مطالعه كنند و رويش تصميم گيرى كنند.

نـسبت بـه مقوله ى فرهنگ نمى شود بى تفاوت بود.آن كسانى كه به ما مى گويند شما بـى تفاوت بـاشيد, در زمـينه هاى خـودشان هـمان طـور كه گفتم خيلى متعصبانه برخورد مى كنند.پروتكل هاى غربى در زمينه هاى مختلف از لحاظ آداب و رفتار آن چنان غيرقابل شكست و غيرقابل نفوذ است كه شما ديديد در قضيه سفر آقاى رييس جـمهور بـه فرانسه كه چيزى بيش از يك پروتكل نبود اين همه جنجال درست شدو از دو طرف كشمكش شد, البته خودشان يك راه حل عاقلانه برايش پيدا كردند, چون نـمى توانستند بيشتر از آن جلو بيايند.از اين طرف هم بحمدالله دولت و رييس جمهور ما مقاومت و ايستادگى كردندو كارشان براى ما عزت درست كرد و موجب شد كـه آنــهـا عـقـب نشينى كـنند, امـا شـما ديـديد كـه ايـنها چـه قـدر روى پـروتكل هاىگوناگون در زمـينه هاى مختلف حتى لباس حساسند:((شما بايد با اين لـباس در مـجلس شـركت كـنيد, حـتما بـايد پـاپيون يـا كراوات بزنيد, بدون آن نـمى شود در ايـن مـجلس وارد شويد)) يعنى اين قدر روى اين مسائل حساسند و دقـت دارنــد و غــيرقابل اغـماض و غـيرقابل گـذشتند, آنـگاه بـه بـنده و جـناب عالى مى گويندكه شما از دين و از عقيده و از نماز و از روزه و از حجاب و از حـفاظ رابـطه بين زن و مـرد و آن چـيزهايى كه شما داريد, دست بشوييد, براى اين كه ما معتقد نيستيم! اين اصلا قابل قبول نيست.

بـه نـظر من آن جايى كه جاى وارد شدن است, از تهمت و شانتاژ و اين كه شما ديـن را دولتى كرديد, نهراسيد,چون شما دولت دينى هستيد.بنده معتقد به دين دولـتى نيستم دين دولتى, مثل دين بنى اميه و بنى عباس است, دين, دين خدايى و ديـن اعـتقادى و ديـن قلبى است اما شما دولت دينى هستيد, يعنى مشروعيتتان بـراساس يـك تفكر دينى و يك عمل دينى است, ناگزيريد كه نسبت به آن پايبند بـاشيد, مـصلحت هـم هـمين چـيزى اسـت كـه دارم عـرض مى كنم, ايـن حـرف, حرف متعصبانه يى نيست, حرف كاملا منطقى و مستدل و معقولى است.بنابراين, آن جايى كـه جاى دخالت است, تشخيص بدهيم, وارد بشويم, پافشارى كنيم و از شانتاژ و مـقابله هـم نترسيم, منتها كجا جاى وارد شدن است, كجا جاى وارد شدن نيست, اين مقوله ظريف و حساسى است, انسان هاى صاحب عقل مى خواهد.

به نظر من اين شورا هم شوراى منحصر به فردى است و از اعتبار آن هيچ چيز كم نـشده اسـت, ايـن شورا از لحاظ قانونى, پشتوانه مستحكمى دارد, در اين هيچ جـاى تـرديد نـيست.از لحاظ ترتيبى هم كه ملاحظه مى كنيد, يك ترتيب منحصر به فردى دارد.

در زمـينه مسايل فرهنگ, ما اين گونه تربيت جامع همه جانبه مستحكم برخوردار از انسانهاى صاحب فكر و صاحب تجربه و صاحب انگيزه نداريم, و اگر هر كس هم بـخواهد در گـوشه و كـنار چنين شورايى را تشكيل بدهد, تشكيل نمى شود, يعنى اين شورا وزانت خودش را دارد.

بـه نظر من يكى از كارهاى مهم اين شورا علاوه بر آنچه كه درحال حاضر مشغول هـستيد و بـحمدالله عـمل مى كنيد همين چيزى است كه عرض كردم, منتها مثل آن بـحث مـطبوعات نـبايد خـيلى كـش پـيدا كند.ما نمى خواهيم شوراى عالى انقلاب فـرهنگى مـثل بايگانى راكد دستگاه ها باشد كه همين طور مطلب وارد آن بشود و ديـگر بـيرون بـرنگردد! نه, ما مى خواهيم شوراى عالى انقلاب فرهنگى به صورت فـعال عـمل كـند, الـبته روزمـرگى نبايد باشد, اما بايستى كاملا فكر بشود, مـطالعه بـشود, بـررسى بـشود و نـو بـه نـو و بوقت, به دستگاه ها و به اين وزارتـخانه هاى فـرهنگى كـه به اين جا ارتباط دارند و نيز دستگاههاى ديگر, مـحصولاتش داده بـشود و از آنـها اسـتفاده گـردد.بنابر ايـن دستگاه حكومت و دسـتگاه دولـت, نـسبت بـه فـرهنگ جـامعه عـمدتا مـساله عـقيده و اخـلاق به هـيچ وجه بى مسووليت نـيست ونـمى تواند بى تفاوت باشد, فقط به گفتن و موعظه هم نـمى تواند اكـتفا كند, البته يك جاهايى موعظه كفايت مى كند, اما در جاهايى هم بايد وارد شد.

پـيغمبر اسـلام و قـانون اسـلامى يك جا از حدود سنگين استفاده مى كرد كه اگر بـعضى از ايـن حـدود الـهى در هـمين مـحيط و فرهنگ هاىغربى مطرح بشود, اصلا بـرايشان قابل تحمل نيست و نمى پذيرند, درستش هم همان است كه در اسلام هست, يـعنى همين حدود الهى اگر در جاى خود قرار بگيردو با بقيه چيزهايى كه لازم اسـت, مـنظم بشود, حقيقتا علاج كننده است يك جا هم از اخلاق استفاده مى كرد, يـك جـا هـم از گـذشت اسـتفاده مـى كرد, يك جا نصيحت مى كرد, يك جا هم جلوى تـندروىها را مـى گرفت و مـى گفت چـه كـار داريـد, به شما مربوط نيست موارد مـتعددى هـست كـه يـا خـود نـبى اكرم, يا اميرالمومنين (عليهماالسلام) جلوى تندروىها را مى گرفتند و مى گفتند شما كه از خداى متعال نبايد جلوتر برويد, همين چيزى را كه وجود دارد, بايد عمل بكنند.در مقابل يك بدعت, يك طور, در مـقابل يك حرف ديگر, يك طور ديگر, بايد ديد جاهاى آن كجاست.آن وقتى كه در مـقابل طغيان ها و سركشى ها و ياغيگرىها لشكركشى مى شود, در بسيارى از موارد لـب مطلب يك امر فرهنگى است, يك جا هم نه, با ملايمت و مدارا و امثال اينها برخورد مى شود.

راجع به دانشگاه ها هم دوستان تذكر دادند كه به نظرم مى رسد چند نكته را به شـما عـرض بكنم:نكته اول, مساله ى اين فارغ التحصيلان بى كار است.ما خوشبختانه امـروز از لــحـاظ كـثـرت دانـشـجو نـسبت بـه هـمه سـالهاى گـذشته و عـمر دانـشگاه هاىكشور, در اوج قـرار داريـم, يعنى تعداد دانشجو خيلى زياد است, تـعداد رشـته ها خـيلى زيـاد است, در دانشگاه هاى مختلف كشور چه دانشگاه هاى دولـتى, چه دانشگاه آزاد و دانشگاه هاىغير دولتى تعداد فارغ التحصيل ها خيلى بـالاست, ايـن چـيز خـوبى اسـت, اما از آن طرف هم طبق همين آمارهايى كه از سـازمان بـرنامه و مـراكز گوناگون دولتى مكرر به ما رسيده, ما تا چند سال ديـگر بـا خيل عظيمى از فارغ التحصيلان بى كار مواجه خواهيم شد, اين واقعا يك حـادثه بـسيار تـلخ است مايه حسرت و دريغ و تاسف است كه انسان ببيند كسانى داراى مـعلومات هـستند و ايـن هـمه هـم درس خـوانده اند و اين همه هم كشور بـرايشان سرمايه گذارى كرده است, در كشور بى كار نشسته اند و كارى ندارند.در اين جا مطالبات بحق يك قشر وجود دارد, به نظر من روى اين مساله بايد يك فكر اسـاسى كـرد.البته در درجـه اول, ايـن كار, كار دولت است, كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى نيست, اما اين شورا مى تواند در اين زمينه راه هايى را بينديشد و كـمك كـند هم به دولت كمك كند, هم به مجلس كمك كند يعنى رهنمود بدهد تا هـم مـجلس دنـبال قوانينش برود و هم دولت دنبال اجرايش برود.نكته ى دوم اين اسـت كـه به نظرمى رسد يك بار ديگر نظام آموزشى كشور بايد با نيازهاى عينى دولـت تـطبيق داده بـشود.اين نـظام آموزشى كنونى ما نظامى است كه سالهاست براساس آن داريم عمل مى كنيم اين نظام بايد هر چند وقت يك بار با واقعيت ها و نـيازها تـطبيق داده بـشود و روى آنـها بـرنامه ريزى بشود.البته من درست نـمى دانم كـه آيـا در وزارت علوم و همچنين وزارت بهداشت برنامه ريزى منظمى بـراى بـازسازى بـرنامه نـظام آموزشى هست يا نه, اگر نباشد, بايد به وجود بـيايد, مـنتها جهت كلى اش بايد در جايى كه فراتر از وزارتخانه است, تنظيم بـشود و آن همين ((شوراى عالى انقلاب فرهنگى)) است, چون اين مساله فرابخشى است.اگر شما بخواهيد در برنامه تجديدنظر كنيد و نوسازى روزبه روز بكنيد كه البته اين خيلى لازم است اين جهت گيرى بايد در جاى ديگر انجام شود, كار خود وزارتـخانه نـيست, قاعدتا اين كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى است كه اختصاص به مساله فرهنگ دارد.

ايـن شـورا, شـورايى هـم هـست كـه تغييرات بخش هاو دولت و مجلس تاثيرى روى كـارش نمى گذارد, ايـن خـيلى مـهم است.يكى از امتيازات اين شورا استمرار آن اسـت.در وزارتـخانه, يـك وزيـر بـا اصـحاب خودش امروز هستند, يك روز ديگر نـيستند, مـجلس هـم همين طور است, ليكن اين جابجايى است كه استمرار دارد و مى تواند نگاه بلند مدت به مسائل داشته باشد, نگاه هايى كه فارغ از بعضى از دسته بندىهاى زمانى و سياسى و غيره است.

بنابراين به نظرمى رسد كه نو كردن اين نظام آموزشى لازم است.يك فكر بلندنگر و اسـتراتژيست هـم بـايستى دنبال اين كار باشد كه آن على القاعده فكر همين شوراست. نكته ى سوم اين است كه كميته برنامه ريزى دروس معارف آن طور كه به من گزارش دادنـد چند وقتى است كه مشغول كار شده و سابقه كارى خيلى زيادى هم ندارد, بايد كمك بشود تا اين آقايانى كه دراين كميته هستند و دروس معارف دينى را برنامه ريزى مى كنند, بتوانند درست و فعال عمل كنند.

ايـن فرصت كه عده يى عالم دينى در هر ترمى در كلاس دانشگاه بحث دينى بكنند, فـرصت خـيلى مـغتنم و مـهم و كار بااهميتى است, لذا به نظر من جا دارد كه بـرنامه ريزى در ايـن بـخش خـيلى فعال بشود.پيراسته شدن, عميق شدن, ساده و روان شدن بايستى محور اصلى برنامه ريزى دروس معارف باشد و ان شاالله روى آن كار بشود.

نكته ى ديگر كه وجود دارد, در مورد دانشگاه هاست.من سه چهار سال قبل از اين راجـع بـه سـياسى شـدن دانـشگاه ها مـطالبى بيان كردم.در آن موقع اغلب شما آقايان عضو همين شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم بوديد و فضاى فرهنگى كشور را هـم لـمس مى كرديد.بنده بـه طـور صريح راجع به اين كه دانشجو بايد با مسائل سـياسى آشـنا بشود و مغز تحليلى پيدا كند, صحبت كردم, الان هم اعتقادم اين اسـت كـه اگـر دانشجوهاى ما قدرت تحليل سياسى پيدا كنند, كاملا آسيب ناپذير خـواهند شد, اين يك مقوله است, اما اين كه ما دانشگاه را به باشگاه احزاب سياسى تبديل كنيم, مقوله ديگرى است.

آخـرين نـكته هـم در خـصوص مهاجرت نخبگان است.در جلساتى كه بعضى از عناصر دانـشگاهى دانشجويان و يا اساتيد در اين جا داشته اند اين نكته را مكرر به مـن گـفته اند و يـا بـعضا نـامه نـوشته اند, ايـن پـديده واقعا پديده خوبى نـيست.البته بنده يك بار ديگر هم در جلسه يى كه چندى پيش در همين جا تشكيل شـد, ايـن را مـطرح كـردم كه ما نبايد خيلى حساسيت به خرج بدهيم و هر كسى كه مى خواهد از كشور خارج بشود, داد و بيداد كنيم كه آى! فلان نخبه ها رفتند, نه, بالاخره يك نفرمى رود, پنج سال مى ماند و بر مى گردد, سه سال مى ماند و بر مى گردد, اين طورى نبايد حساسيت نشان داد, اما اين كه ما راه خروج از كشور را آن چـنان هموار كنيم كه اندك بهانه يى موجب بشود اين نخبگانى كه اين قدر براى كشور اهميت و ارزش دارند, به رفتن به خارج از كشور تشويق بشوند, اين هم اصلا درست نيست, البته عمده ى مشكلات, مشكلات معيشتى, عدم امنيت شغلى يعنى مـسوولان مـىآيند اينها را جابه جا و پس و پيش مى كنند با جلوه هاى كاذبى است كـه از مـحيط بـيرون كانادا و آمريكا وامثال اين جاها بيشتر در چشم اينها هست و در حقيقت مشوق اينها مى شود, اما بالاخره دولت بايد نسبت به اين مساله فـكر بـكند.اين جـوان هاى مـعرفى شـده مـا را مىآيند مى برند! ما خودمان به بهانه يى در تلويزيون و روزنامه ها مرتب اينها را معرفى مى كنيم بيا پيش آقاى رئيـس جمهور جايزه بگير, پيش وزير محترم تشويق بشو خوب كه چهره هاشان نشان داده شـد, فورا سفارت بيگانه به سراغشان مىآيد و با وساطت و راهنمايى خود, اينها را به خارج از كشور مى برند و از اينها استفاده مى كنند و كشور ما را از سرمايه ها محروم مى كنند, اين خيلى مايه تاسف و تاثر است.به نظر من نسبت بـه ايـن قضيه بايد يك فكر جدى بكنيد.البته يك مقدار از موضوع, مالى است, يـك مقدار سازمانى و شغلى است بايد برايشان كار فراهم كرد يك مقدار مربوط بـه نـبودن آزمـايشگاه و امـكانات در دانـشگاه هاست.بعضى از اين جوان ها در دانـشگاهاشان امـكانات آزمـايشگاهى دارنـد.همين دانشگاه صنعتى شريف كه من رفـتم انـصافا هـم دانـشگاه بـرجسته و پـيشروو خـوبى اسـت بعضى از كارهاى بـرجسته يى را كـه كـرده بـودند, نشان دادند, از بعضى هاهم خبر داشتيم, بعد آنـها از فـضاى آمـوزشى شان به ما شكايت كردند, ما هم آن را به دولت منعكس كـرديم.فضاى آمـوزشى شان, يـك فضاى بسيار نامناسب است, اصلا در آن جا ولوله ى جـمعيت اسـت ويـك فضاى باز و گسترده ندارند.امثال اين چيزهاست كه موجب مى شود به رفتن به خارج از كشور تشويق بشوند.

بـه هرحال از شـما دوسـتان عزيز كه اين مسووليت سنگين را برعهده گرفته ايد, خـيلى مـتشكرم.با تـوجه بـه آنـچه كه امروز هم عرض كرديم, معلوم مى شود كه مـسووليت اين شورا باز هم سنگين و سنگين تر است و كسانى كه اين مسووليت را پذيرفته اند و قبول كرده اند, حقيقتا پيش خداى متعال ماجورند.

اميدواريم كه ان شاالله خداوند به يكايك شما اجر و مزد اخروى عنايت بكند و بـه آنچه كه موجب رضاى اوست, هدايت كند تا بتوانيد ان شاالله سوال الهى را پـاسخ بـگوييد, ((ثـم لتسئلن يومئذ عن النعيم)) يكى از نعمت هاى الهى همين مـسووليت هاست.مسووليت شما اين است كه مسائل فرهنگى و دانشگاهى كشور بزرگ ايـران و جـمهورى اسلامى عزيز و سربلند را سياستگذارى كنيد, اين نعمت خيلى بـزرگى است و خداى متعال از آن سوال مى كند.آن كسانى كه در شورا حضور فعال و شـركت مـرتب و منظم دارند, يقينا اجرشان بيشتر است و تاثيرگذارى بيشترى خـواهند داشـت, امـيدواريم كـه ان شـاالله خـداوند همه شما را موفق و مويد بـدارد.از جـناب آقـاى كـى نژاد هم به خاطر زحماتى كه مى كشند و رئيس محترم شورا و بقيه ى اعضا نيز از ايشان خرسند و متشكر هستند.تشكر مى كنم.

والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved