بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع هنرمندان و مسئولان فرهنگى

 6 مهـــر  79

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اولا خـوشامد عرض مى كنم به برادران و خواهران عزيز و رزمندگان جبهه فرهنگى دفاع مقدس و عزيزانى كه علاوه بر تن و جسم خود كه به صحنه اين آزمايش بزرگ مـلت ايـران بردند, جان خود, فكر خود, هنر خود, دل خود و توان فرهنگى خود را هـم بـه اين عرصه كشاندند و سرمايه ملت ايران را هرچه ارزشمندتر كردند مـخصوصا بـه خـانواده هاى مـعظم شـهيدان ايـن جـمع عزيز و جانبازان و ديگر ايـثارگران. امـيدوارم كـه خـداوند مـتعال زحمات و تلاشهاى با ارزش شما را مـقبول درگاه خود قرار بدهد و ادامه اين راه پر افتخار را نصيب همه كسانى كه مايه اى از هنر و ادب و سرمايه هاى فرهنگى دارند, بكند.

جـنگ, يـكى از مـحيطترين حـوادث بـراى يك ملت است ما همگى اين را با وجود خـودمان, بـا گوشت و پوست و احساس و ادراك خودمان مشاهده كرديم- اين نيست كه فقط در تاريخ چيزى خوانده باشيم يا به آمارها مراجعه كرده باشيم- ليكن نـكته مـهم اين است كه ملتها مى توانند اين حادثه پرخسارت را به يك فرصت و بـه يك سرمايه تبديل كنند. مى دانيد, خسارت جنگ هم فقط اين نيست كه عزيزان مـلت بـه كام مرگ كشانده مى شوند يا ويرانيهايى به بار مىآيد و سرمايه هايى بـرباد مى رود. اگر در جنگى عزم ملى و خردمندى سردمداران كشور به كمك كشور نـيايد, آن سـرافكندگى و ذلـت و هـزيمت مـعنوىاى كه بر دوش آن ملت سنگينى خواهد كرد, شايد از همه اين خسارتها بالاتر است.

الـآن بـيش از صدوپنجاه سال- نزديك دويست سال- از قرارداد ننگين تركمانچاى مـى گذرد. هر ايرانى كه آن تاريخ را بخواند, بعد از گذشت نزديك به دو قرن, در روح خـود احـساس شرمسارى مى كند, احساس حقارت مى كند, احساس شكست مى كند:

چـه طور در يـك حـادثه بـه آن عـظمت, سردمداران كشور قادر نشدند عزم ملى و سـرمايه هاى مـادى و مـعنوى كـشور را بـه كـمك هويت ملى اين كشور به ميدان بـياورند؟! لـشكر مـهاجم دشمن تا قلب كشور آمد بعد با التماس و درخواست و پيشكش دادن و وساطت دشمنان دوست نما و خسارتهاى فراوان ملى و آن اهانتهايى كـه به ملت ايران شد, قبول كردند كه يك قدرى عقب بنشينند, هفده شهر قفقاز را از ايران بگيرند و كشور را از بخشى از پاره تن خودش محروم كنند! امروز هـم كـه شـما ايـن حـادثه را در ذهن خودتان يا در كتاب تاريخ مرور كنيد و بـبينيد بر ملت ايران در آن حادثه تلخ چه گذشت, احساس خجلت مى كنيد, احساس سـرافكندگى و ذلت مى كنيد. همين جور شبيه اين, در حوادث جنگ بين الملل دوم, هـمين شـهر تهران محل خودنمايى و پز دادن افسران كشورهاى مختلف شد كه توى ايـن خـيابانها راه بـروند, به ايرانى با چشم تحقير نگاه كنند, از او كار بكشند, به او اهانت بكنند, به نواميس او تجاوز بكنند. اين يك نوع بود, آن نوع ديگرى بود اينها نشانه يك خسارت بزرگ است براى يك ملت در يك جنگ.

در جـنگى كـه در سـال 1359 در ايـن كشور رخ داد, همه اين حوادث ممكن بود. آنـهايى كـه مى خواستند قطعه اى از خاك ايران را از ايران جدا كنند, هدفشان فقط اين نبود كه ايران را از آنچه كه هست, قدرى كوچكتر كنند. هدف اين بود كـه ايـن مـلت را براى قرنها- حالا يك قرن, دو قرن- با احساس حقارت سر جاى خـود بنشانند اين ملتى كه جرات كرده بود در مقابل امپراتورى عظيم استكبار جـهانى قـيام كند, برخلاف همه عرفهاى بين المللى, يك حكومت صددرصد مردمى را كـه بـه هـيچ قدرتى در دنيا باج نمى دهد, سركار بياورد, اين روحيه شجاعت و ايـن خودباورى را در او بميرانند. آنچه كه براى آنها غايت مطلوب بود, اين بود و اين مى شد!

اگـر آن كارى كه رزمندگان كردند, آن كارى كه خانواده ها كردند, آن كارى كه بـسيج عـمومى مـلت كرد, آن كارى كه گزارشگران اين صحنه هاى شرف كردند و در مـقابل چـشم مـردم قـرار دادنـد, و آن كـارى كـه آن سـلسله جنبان همه اين افتخارها كرد اگر اينها نمى بود, همين مى شد ترديد نداشته باشيد. قطعه اى از خـاك ايـران را مـى گرفتند, بـعد بـا قـدرى چـك و چانه مقدارى از آن را پس مى دادند منت هم سر ملت ايران مى گذاشتند- البته در طول سالهاى متمادى قطعا بـيش از هـشت سالى كه جنگ طول كشيد- بعد ملت ايران هر وقت به آن منطقه از كشور خود نگاه مى كرد, احساس حقارت مى كرد!

ايـن كـه شـما ديـديد پـشت سر عراق, غرب يكپارچه قرار گرفت, شوروى و تمام اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند, عربهاى خليج فارس, حكومتهاى خليج فارس كه تـابع اشـاره آمريكا بودند, يكپارچه قرار گرفتند, همه به عراق كمك كردند, هدفشان اين نبود كه چند تا شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك دولـت مستقل درست كنند. هدف, نابود كردن ملت ايران بود, هدف, صاف كردن آن حـفره هايى بـود كـه مـلت ايران در دستگاه اقتدار امپراتورى استكبار بوجود آورده بـود خـدا نـخواست. "خـدا نـخواست", يـعنى چـه؟ يعنى اگر ملت ايران مى رفتند و مى گرفتند مى خوابيدند, رزمندگان به جبهه نمى رفتند, امام نمى غريد و سـينه سـپر نـمى كرد و نـمى ايستاد, و اين همه استعداد و نيرو در اين راه بـسيج نـمى شد, باز هم خدا همين جور مى خواست؟ نه, اراده خداى متعال به نفع يـك ملت, تابع اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتى درمتن زندگى يك ملت بـه اراده الـهى تـغيير پـيدا نـمى كند, مگر وقتى كه خود آن ملت بر آن همت بگمارد اين صريح آيات قرآنى است و جزو معارف قطعى دينى است.

ايـن خـسارتى كـه بـنا بود بوجود بيايد- و اگر عزم ملى و تدبير و خردمندى سـردمداران و مسئولان كشور واخلاص و جديت كسانى كه در اين راه قدم گذاشتند, نمى بود, قطعا اين پيش مىآمد- با اين عزم ملى و با اين ايمان, تبديل شد به يـك فـرصت, بـله, مـا درجنگ خيلى جانهاى عزيز را از دست داديم و خسارتهاى مـادى و مـعنوى زيادى هم تحمل كرديم, اما يك چيزى در دل اين ملت جوشيد كه بـركات و ارزشش براى امروز و فرداى اين ملت, از همه چيز بالاتر است, و آن, احـساس اتـكا بـه نفس, احساس عزت, احساس استقلال, احساس خودباورى ملى عظيم واحساس اعتقاد به اين كه اگر يك ملت حول محور ايمان به خدا وعمل صالح جمع بـشوند, مـعجزات نشدنى يكى پس از ديگرى قابل شدن خواهد شد اين درزندگى ما اتفاق افتاد.

عـزيزان من! آنچه كه اين قضيه را تمام مى كند, اين است كه روايت اين حادثه بـدرستى صـورت بـگيرد نقش شما اين جا معلوم مى شود. شماها هركدامتان- شايد اكـثرتان يـا هـمه تان- ايـن مـيدانهاى جنگ را رفتيد و در آن جا حضور پيدا كـرديد, يـا آنـها كـه سنشان آن وقت اقتضا نمى كرده است, از مسائل آن آگاه شده اند. اگر اين حادثه بزرگ درست روايت شود, اين اثرات ماندگار خواهد شد.

اگر غلط روايت شود, يا روايت نشود, اين تاثيرات بسيار كم خواهد شد نه اين كـه بـكلى از بـين بـرود, ليكن خيلى كم خواهد شد. اگر خداى نكرده مغرضانه روايت بشود, قضيه بعكس خواهد شد.

ايـن هشت سال دوره دفاع مقدس, شامل هزاران هزار حادثه است. من مى خواهم اين را از جـامعه فرهنگى وهنرى كشور مطالبه كنم كه از اين هزاران هزار حادثه, لااقـل يـك فـهرست تهيه كنند بنشينند فكر كنند و در اين حوادث جنگ دقت نظر هـنرمندانه بـه خرج بدهند, يك فهرست از اين حوادث بوجود بياورند. بعد اين را بـگذارند در قـبال كـارهاى هنرىاى كه تا امروز درباره جنگ شده است- كه الـبته خـيلى هـم ارزشـمند اسـت- ببينند كه چه قدر ازا ين فهرست را ما پر كرده ايم. من اعتقادم اين است كه اگر اين كار صورت بگيرد, خواهيم فهميد كه مـا يك هزارم آنچه را كه درباره اين جنگ مى بايد تبيين كرد و مى توان تبيين و موشكافى كرد, هنوز بيان نكرده ايم!

مـن غالب اين آثار هنرى جنگ را يا ديدم يا شنيدم- حالا در اين سالهاى اخير كـمتر- در دوره جـنگ وسـالهاى اوايـل بـعد از جـنگ, غـالب ايـن نوشته ها و روايـتهاى تـصويرى و روايتهاى سينمايى و غيره را غالبا يا ديدم يا گزارشى از آنـها را بـدست آوردم, قـطعا چـيزهاى باارزشى در بين اينها وجود دارد, لـيكن هـمه ايـنها درمـقابل آن گـنجينه عظيمى كه در اين دفاع هشت ساله به وسيله ملت ايران بوجود آمد, چيز كمى است.

هـمه جـنگ, داخـل جـبهه ها نـيست بسيارى از مسائل جنگ, داخل خانه هاست, توى راههاست, داخل دلهاست, توى مجموعه هاى تصميم گيرى است, توى مجامع بين المللى اسـت. بـبينيد, مـا در دوره جنگ, از طرف مجامعى كه ادعا مى كردند در مسائل جـهانى بـى طرفند, در مـقابل يك اعمال غرض واضحى قرار گرفتيم ادعاهاى خيلى بـزرگى هم مى كردند. كسانى كه امروز شما مى بينيد درباره سلاحهاى كشتار جمعى و سـلاحهاى شـيميايى و مـيكربى و از اين حرفها داد سخن مى دهند و جزو مسائل واضـح مـى شمرند, اينها به رژيم عراق و ارتش عراق سلاح شيميايى دادند برايش سـاختند و يـا امـكان سـاختش را برايش فراهم كردند. دو قطب بزرگ دنياى آن روز- يـعنى قـطب آمريكا و قطب شوروى سابق- مشتركا با همه ساز و برگشان به كـمك عراق آمدند اينها كجا و در كداميك از اين آثار هنرى ما درست تبيين و تشريح شده است؟

مـن بـارها گـفته ام مـا يك وقتى مى خواستيم براى جبهه ها سيم خاردار- كه در داخـل كـشور نـداشتيم و توليد نمى شد- از جايى وارد كنيم, همين كشور شوروى اجـازه نـداد مـا سـيم خـاردار را از داخل كشور او عبور بدهيم و به ايران بـياوريم گـفت ايـن وسيله جنگى است! يعنى ادعا اين بود كه آنها به دو طرف جـنگ كمك نمى كنند! اين در حالى بود كه هواپيماى روسى, موشك روسى, كارشناس روسـى, افـسر روسى, مواد منفجره روسى, تمام امكانات روسى, آن طرف جبهه در اختيار دشمن ما و طرف مقابل ما در اين جنگ بود!

هـمين اروپـاى به اصطلاح طرفدار حقوق بشر و در مقام صحبت با نزاكت و ادب و اتـو كـشيده- چه قسمت شرقى شان همين يوگسلاوى فعلى و بقيه كشورهاى بلوك شرق آن روز, و چـه قـسمت غـربى شان يعنى همين آلمان و بقيه- آنچه توانستند, به عـراق كمك كردند حاضر نبودند ساده ترين چيزها را به ايران بفروشند. اگر يك وقـتى هـم از يـك طرقى دولت جمهورى اسلامى مى توانست چيزهايى را از اينها بـگيرد, با چند برابر قيمت و با زحمت مى توانست بدست بياورد. البته هدفشان مـعلوم بـود- مـن اول عـرض كردم- بحث بر سر اين بود كه اين عزت ملى كه به وسـيله حـركت عـظيم انـقلابى مردم ايران بوجود آمده است, بايد از بين برود رخـنه اى كه به وسيله انقلاب در اقتدار فرهنگ غربى و سلطه غربى و نظام سلطه جـهانى بوجود آمده است, بايد پر مى شد هدف آنها اين بود, به هر حال به اين سـياست رسيده بودند. اينها كجاى آثار هنرى ما, در كدام فيلم يا نمايشنامه يا بقيه آثار هنرى منعكس شده است؟ آيا قابل انعكاس نيست؟ آيا براى نسلهاى آينده ايران تجربهآموز نيست؟

امـروز مـا مى بينيم وقتى كه راجع به دفاع مقدس و جنگ هشت ساله و اين عظمت مطلقى كه ملت ايران آفريدند, صحبت مى شود- كه مهمترين موضوع هنرى است و يك هـنرمند درباره اين جور شكوه هاى ملى, خوب مى تواند قلمفرسايى يا ميداندارى كـند- بـعضى از آثـار در گـوشه و كـنار پـيدا مـى شود كـه نـه فقط عظمت را نـمى بينند, مـى گردند يـك نـقطه ضـعفى را- يـا واقعى, يا حتى پندارى- پيدا مى كنند و آن را مورد مداقه قرار مى دهند!

هدف از اين كارها چيست؟ چرا بايد ما اين فرآورده عظيم ملت ايران را نديده بگيريم؟! اين خدمت به ملت ايران است كه در يك تهاجمى كه به مرزهاى او, به شخصيت او, به عزت او, به تاريخ او, به هويت ملى او شده است اين جور مردانه ايـستاده و ايـن جور شـجاعانه دفـاع كـرده, اما حالا بياييم آن را زير سوال ببريم, آن هم با زبان هنر؟! اين كارها را مى كنند. اينها به نظر من تصادفى هـم نـيست, يـعنى نـمى شود گفت حالا يك هنرمندى به اين فكر افتاده كه مى شود ايـن جورى عـمل كرد نه, به نظر من غيرعادى مىآيد. البته تقصير از مسئولان و سـردمداران مـسائل هـنرى و فرهنگى كشور است آنها هم بايد سازماندهى كنند, بايد كار كنند.

ايـن مـلت آنـچه كـه داشـت, در طـبق اخـلاص گذاشت و آمد. مرد روستايى و زن روسـتايى, مـرد و زن مـستضعف شـهرى, خانواده هاى گوناگون, جوانهاى فراوان, قـشرهاى مـختلف, سازمانهاى رزمنده كشور- ارتش, سپاه, حتى نيروى انتظامى و بسيج عظيم مردم- همه اينها آمدند وارد ميدان شدند.

حـقيقتا مـلت ايران در آن هشت سال, كار بزرگى را انجام داد. در تاريخ اين چـندين قرنى كه مى تواند به مسائل امروز ما متصل بشود, بنده سراغ ندارم كه مـلت ايـران ايـن جور با طوع و رغبت اين جور وارد يك ماجراى عظيم نظامى شده باشد و از دل و جان مايه گذاشته باشد با ايمان خود, با عاطفه خود, با دست خـود, در دورانـهاى مـختلف, حـتى در دوران صـفويه كه جنگهاى بزرگى هم شد, كـارهاى بـزرگى هـم شـد, ايـن چيزهايى كه امروز ما مشاهده مى كنيم, اصلا در آن وقـت وجـود نـداشته اسـت. دلايـل روشنى هم دارد نه اين كه نشود اينها را تحليل كرد معلوم است چرا. به هرحال اين پديده در تاريخ ايران ما يك پديده حـقيقتا بى نظير يا حالا اگر احتياط كنيم, بگوييم كم نظير بود. اين پديده به ايـن بزرگى, آن هم با اين همه شكوه, با اين همه زيبايى چه موضوعى براى يك هنرمند از اين جذاب تر؟

آثار بزرگ هنرى دنيا را نگاه كنيد. خيلى از آنها بر روى قهرمانيهاى ملتها مـتمركزند حـتى آن جـايى كـه شـكست خوردند. در لشكركشى ناپلئون به روسيه, دونـفر روايتگر بزرگ هنرى, اين ماجرا را روايت كردند: يكى فرانسوى است كه ويـكتور هـوگوست يـكى روسى است- طرف شكست خورده, كه اول كار شكست خورد- كه تـولستوى است. حالا آن طرف پيروز طبعا يك گزارشهايى را ممكن است بدهد, اما شما ببينيد در اين كتاب آن طرف شكست خورده, آن شكست را آن چنان تصوير مى كند كـه مـايه غرور و سربلندى ملت است يعنى در حركت ملت, آن نقاط ارزشمندى را كـه يـك هـنرمند مى تواند ببيند, اينها را بيرون مى كشد, برجسته مى كند, رنگ وروغن مى زند و جلوى چشمها مى گيرد.

مـا در اين ماجراى هشت ساله, يك پيروزى مطلق به دست آورديم. ما كه جنگ را شـروع نـكرده بوديم كه بگوييم فلان جا را مى خواستيم بگيريم, نتوانستيم, پس نـاكام شديم قضيه اين نبود. قضيه اين بود كه دشمنى به ما حمله كرده بود و مـى خواست بـخشى از خـاك ما را بگيرد, همه دنيا هم به او كمك كردند, ما هم مـردانه ايستاديم ناكام شد و بينى اش به خاك ماليده شد و برگشت. پيروزى از اين بالاتر؟! اين پيروزى را با همين ابعاد, با همه خصوصياتى كه در آن وجود دارد, بـا همه آن هزاران هزار ماجرايى كه آن را بوجود آورده است, ما بايد روايـت كـنيم و ايـن كـار هـنرمندان عـزيز مـاست, كار نويسندگان است, كار سـينماگران اسـت, كار شاعران است, كار نقاشان است, كار اصحاف فرهنگ و هنر است.

امروز كار آن عده اى كه به ميدان جنگ رفتند و در اين هشت سال, آن حماسه را آفـريدند - چه شهدايشان, چه ايثارگرانشان, چه رزمندگانشان - ديگر تمام شد آنـها كار خودشان را كردند. پس از پايان كار آنها, كار يك خيل عظيم ديگرى آغـاز مى شود علاوه برگزارشهايى كه در دوران جنگ دادند - همين دوره جنگ, چه قـدر براى ما هنرمند درست كرد چه قدر شخصيتهاى برجسته درست شدند!- غير از آن, حـالا بـعد از پايان جنگ, نوبت اين خيل عظيمى است كه اين ديگر مسئله اش هشت سال نيست هشتاد سال هم اگر طول بكشد, جا دارد.

بحث را طولانى نكنم از همه عزيزانى كه در عرصه فرهنگ وهنر, به اين ملت, به ايـن كـشور و بـه خـاطره باشكوه جنگ خدمت كرده اند, صميمانه ومخلصانه تشكر مـى كنم. اميدوارم كه خداوند از همه شماها قبول كند و شما را موفق بدارد و هـمه خـواهران و بـرادران عـزيز مشمول هدايت و توفيق الهى باشند و آن دين عـظيمى كـه بـر دوش هـمه ماهاست, ان شاالله بتوانيم در مقابل اين ملت و در مقابل اين تاريخ آن را ادا كنيم.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved