الگوبرداری از انسان کامل در جهان امروز
از آنجایی که انسان هدفی را در زندگی خود دنبال می کند و در بدست آوردن آن هدف به
روابط با دیگران می پردازد، ارتباطات اجتماعی شکل می گیرد و انسانها نیازهای خود را
در این ارتباطات جستجو می کنند، و چون انسان ها در صورت یافتن قدرت به هم ظلم می
کنند و از حق خود بیشتر می طلبند قانون ها و حکومت ها شکل گرفته تا همه در مساوات
به رفع نیازهای خود بپردازند.
هر نظامی دارای چارچوبهای فکری-مفهومی است که از آن به
ایدئولوژی نام می برند. ایدئولوژی ها بعد از ترسیم نظام زندگی
بشر براساس هدف مورد نظر به طرفداران مکتب خود الگوهایی عینی
برای پیروی کردن ارائه می دهند. نظام سرمایه داری هم که در
تولید صنعت فرهنگ سابقه ای دیرینه دارد در فیلمها و بازیهای
تولیدی برای کودکان و نوجوانان به ارائه الگوهایی می پردازد که
آن هم توجیه اقتصادی دارد.
فیلمهایی چون مرد عنکبوتی spiderman، مرد خفاشی batman و مرد
استثنایی superman و ... به مدلی از انسان نجات بخش
جامعه و رهایی مردم از سیاهی ظلم و خشونت می پردازد. تمام صنایع فرهنگی در جریان
این الگوسازی قرار می گیرد. در ابتدا فیلمی ساخته شده و بعد بازی رایانه ای و
عکسهای شخصیت اول بر روی لبسها و سپس هنجاری شدن مدل راه رفتن و رفتار و نگاه،...
انسان کمال یافته ای که در فیلم معرفی شده در فرهنگ عوام قرار می گیرد. شاید تابه
حال دقت نکرده باشید که بیشتر فیلمهای هالیوودی در جریانهای مختلف که به نقد
اجتماعی و تخیلی برخی از مشکلات جوامع انسانی می پردازند با پرداختن به انسانی نجات
بخش که از قدرتهای مافوق طبیعی برخوردار است خواهان معرفی منجی برای بشریتند.
اما
همیشه باید از خود سوال کنیم که چقدر این انسان کامل دست یافتنی است و چگونه می
توان از او تبعیت کرد؟ در پاسخ به چنین سوالی باید گفت نجات بخش در تمام این فیلمها
فقط تخیل انسانهاست و یا لااقل سناریوهای از پیش تعیین شده در قهرمان سازی افرادی
مجعول که از واقعیت های اجتماعی جهان بشری بسیار فاصله دارند و شاید تولید این گونه
الگوها و فیلمها فقط مرهمی بر زخمهای التیام نیافته بشری که در همه عصرها به دنبال
منجی و گم شده ای می گردد باشد.

باید
توجه داشت که فرهنگ و تمدنی همچون ایران اسلامی پر است از قهرمانهایی که نه در خیال
همچون رستم و سهراب بلکه در واقعیت همچون خمینی و همت و باکریها و ستارخان و
میرزاکوچک خان با ایستادگی در مقابل ظلم و ستم قدرتمندان بارها و بارها حادثه
آفرینی کرده اند و هزار و اندی سال است که منتظر منجی واقعی بشری هستیم. گستره
تمدنی و عمق فرهنگی ایران زمین بقدری دارای وسعت است که فرهنگهای دیگر برای پر کردن
خلأ چنین گستره ای به تخیل پردازی در قهرمانها پرداخته و یا فرهنگ ایران زمین را در
فیلمهایی همچون سیصد مورد تخریب قرار می دهند. البته علل بسیاری در تهاجم فرهنگی به
ایران وجود دارد که باید به آنها پرداخت.
با
استدلالی منطقی که برخاسته از روشهای عقلانی است می توان پیروی از انسان کامل را
اثبات کرد. انسان مخلوق است و جهان آفرینش محیط برآن پس انسان قدرت بر کشف همه
حقایق را ندارد همچنانکه انیشتین یکی از بزرگترین اندیشمندان دنیا می گوید: نسبت
تمام کشفیاتی که تاکنون بشر کرده به مجهولاتش به اندازه قاشق آبی نسبت به دریا ست.
همچنین انسان خود مخلوق است و از فردای خویش هم آگاه نیست پس چگونه می تواند به
سعادت خود پی برد، بنابراین برنامه زندگی خود را باید از خالق خود که هم بر او هم
بر عالم آفرینش احاطه دارد و علم او به زمان و مکان مقید نیست بگیرد.
دین
اسلام از همان ابتدای بعثت نبی مکرم ایشان را بعنوان انسان کامل معرفی کرده و از
مسلمانان پیروی از تمامی حرکات و اقوال او را خواستار است چنانکه می فرماید: «
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا
اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیرا»(احزاب/21) مسلّماً براى
شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز
رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مىکنند. همچنین قرآن کریم در تبیین اجرای فرامین
پیامبر می فرماید: «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى
»(نجم/3) وهرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید و آنچه مىگوید چیزى جز وحى که بر او
نازل شده نیست. با استناد به این دو آیه عصمت در تمام اعمال و رفتار و گفتار نبی
اکرم وجود دارد و دست یابی به زندگی سعادت مندانه جز با پیروی از ایشان مقدور نمی
باشد.
تعریف کمال
کمال، صفت وجودی است که برای هر موجودی متناسب با آن و متناسب با
غایت آن، معنا میشود؛ بنابراین، کامل بودن هر چیزی بهصورت خاص باید تعریف
شود. انسان کامل غیر از حیوان کامل و غیر از فرشته کامل و... است؛ ولی میتوان
این گونه نتیجه گیری کرد که «کمال، فعلیّت یافتن استعدادها و قوّهها است».
به اقتضای طبیعت و آفرینش هر پدیدهای، استعدادها و توانمندیهای
او معیّن، و فعلیت یافتن آنها تعریف میشود، و کمال او عینیّت مییابد؛ چرا
که هر ماهیتی به حسب اقتضای ذاتی خود، فقط با اوصاف خاصّیسنخیت، و استعداد
همان دسته از کمالات را دارد. به تعبیر شیخ رئیس، ابنسینا: هر موجودی،
زمینهها و استعدادهای وصول به فعلیتهایی را دارد که متناسب با آن شیء و
سازگار با طبیعت و سرشت و استعدادهای درونی او است. (ابنسینا، الانتشارات و
التنبیهات)
کمالجویی و سعادتطلبی، گرایش طبیعی، غریزی و فطری (ذاتی) هر
موجودی است و همه تلاشها به منظور پاسخگویی به این میل ذاتی و اشباع خواسته
فراگیر همه پدیدهها است. موجودات نباتی، براساس اقتضای طبیعی، حرکت کمالی خود
را دنبال میکنند.عامل حرکت به سوی کمال در حیوانات براساس حبّ ذات و نشأت
گرفته از الهام غریزی است؛ امّا در انسان، کمال و عینیّت یافتن استعدادها و
توانمندیهای متضاد و متناوب، جز در پرتو انتخاب و گزینش و تلاش مجاهدانه و
همراه با زحمت تحقّق نمییابد. (ر.ک: انشقاق (84): 6) برخلاف دیگر موجودات،
کمال انسانی اکتسابی است و جز با اراده و خواست توأم با مبارزه با موانع و
حرکت عملی برای فعلیت بخشیدن به همه استعدادها و توانمندیهای فطریاش تحصیل
نمیشود؛ پس بحث از کمال موجودات دیگر آساناست؛ امّا بحث از کمال انسان چندان
آسان نیست.
شهید مطهری میگوید: انسان تنها موجودی است که خودش از خودش
تفکیکپذیر است؛ یعنی ما نمیتوانیم سنگی داشته باشیم که سنگی نداشته باشد یا
گربهای داشته باشیم فاقد گربگی؛ سگی داشته باشیم فاقد سگی؛ پلنگی فاقد پلنگی.
هر پلنگی در دنیا آن خصلتهایی را که پلنگی مینامیم دارد به سهم غریزه؛ ولی
این انسان است که انسان بودن خودش را ندارد و باید تحصیل بکند و انسان بودن
هیچ مربوط به جنبههای زیستی و بیولوژیکی نیست. ... انسانیت یک امری است وراء
زیستشناسی. (مطهری، انسان کامل، ص 155 و 156).
کمال خواهی، یک گرایش اصیل و مستقل و البتّه فطری و ذاتی است که
همه افراد انسان واجد استعداد و قوّه آن میباشند و انسانیت و کمال او به میزان
فعلیت بخشیدن این استعداد میباشد. انسان در بدو آفرینش از نظر جسمی (مانند
دیگر موجودات) فعلیت خاص خود را دارد؛ چشم دارد؛ گوش دارد؛ زباندارد...؛ امّا
از نظر شخصیتی و انسانیت در بدو تولّد هیچگونه فعلیتی ندارد و تنهااستعداد و
توانمندی و دارای ظرفیتهای عظیمی است که این استعدادها وظرفیتها جز با حرکت
ارادی و آگاهانه و همراه با مشقت و جهاد خود انساناشباع نگردیده و به فعلیت
نمیرسد.
شما سراغ هر موجودی بروید میبینید، خودش برای خودش به عنوان یک
صفت انفکاکپذیر نیست...؛ ولی این انسان است که ممکن است یک انسانی باشد منهای
انسانیت برای اینکه آن چیزهایی که ما آنها را انسانیت انسان میدانیم، آن
چیزهایی که به انسان شخصیت میدهد (نه آن چیزهایی که ملاک شخص انسان است)
اینها اوّلاً یک سلسله چیزهایی که با ساختمان مادّی انسان درست نمیشود چون
غیر مادّی است و ثانیاً آن چیزهایی که ملاک انسانیت انسان است و به انسان
شخصیت میدهد، فضیلت میدهد و ملاک فضیلت انسانی انسان است به دست طبیعت ساخته
نمیشود به دست هیچ کس ساخته نمیشود فقط و فقط به دست خود انسان ساخته
میشود... (همان: ص 71 و 72).
دین روش زندگی سعادتمندانه را ترسیم می کند و حتی در جزئی ترین مراحل زندگی
فردی انسان وارد می شود. دستوراتی که در مورد نظافت ظاهری و طهارت وارد است یا
مستحباتی که در مورد خواب و لباس پوشیدن و راه رفتن وجود دارد همه و همه برای
تمایز بخشیدن بین زندگی انسانی و حیوانی است. حال آیا انسان کامل معرفی شده از
سوی اسلام در آسمانهاست یا انسان برتری که هالیوود با نیروهای تخیلی معرفی می
کند؟؟!
در
اینجا این سوال پیش می آید که با تغییر اقتضائات زندگی و شرایط زمانی و مکانی و رشد
نیازهای زندگی انسانی چگونه می توان از رفتارهای 14 قرن پیش تبعیت کرد؟ در پاسخ
باید گفت که نیازهای حیاتی در زندگی انسانی همیشه وجود داشته و هست، اما پدیده هایی
همچون تکنولوژی بوجود آمده در عصر کنونی برخی تغییرات را در جوامع انسانی بوجود
آورده در اینجا با سوال دیگری مواجه می شویم که چگونه می توان از انسان کامل در 14
قرن پیش برای عصر حاضر الگوبرداری کرد؟ برای پاسخ به این سوال هم باید گفت، انسان
در مواجه با پدیده های جدید در زندگی خود باید به موشکافی پدیده ها بپردازد و از
جزئیات و الزامات یک پدیده باخبر شود آنگاه در رجوع به انسان کاملی که توانسته
بخوبی آنرا احصاء و فهم کند به روش زندگی برتر در جهان حاضر پی برد.
دوباره با سوال دیگری مواجه می شویم که آیا توانسته ایم همه ابعاد زندگی انسان
کامل را بفهمیم؟ خوب در اینجا هم باید اظهار داشت که مجتهد وظیفه فقهی زندگی
سعادتمندانه یعنی به عبارت دیگر حداقل هایی که باید در زندگی یک فرد مسلمان و
مومن رعایت شود را دارد پس در احکام از فقیه پیروی می کنیم اما باز هم باید به
بازشناسی عملکرد و رفتار معصوم بپردازیم، البته آنچه که امام عصر (علیه السلام)
در مورد رجوع به راویان حدیثشان امر کرده اند باید گفت رواه حدیث همان هاییند
که در حوادث بوجود آمده توانسته اند رویکرد معصومانه امام را فهمیده و انسانها
را به آن هدایت و رهبری کنند لذا در غیبت امام زمان با رجوع به ولی فقیه می
توان به پیروی از انسان کامل نائل شد.
منابع:
1) مطهری، مرتضی. انسان کامل. تهران، صدرا
2) حاجیصادقی، عبدالله. انسان کامل در اندیشه مطهر. قم، قبسات،
شماره 30و31.
منبع:
سایت خبری تحلیلی فرهنگ نیوز