فهرست

Next Page

مسائل متفرقه ازدواج

مسأله 341 :

اگر مرد در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده ، بنابراظهر، مى تواند عقد را بهم بزند، ولى اگر به گمان باكره بودن با زنى ازدواج كرد و بعداً معلوم شود كه باكره نيست ، اختيار فسخ ندارد مگر در صورتى كه تَدليسى در كار باشد.

مسأله 342 :

مردى كه از پدر و مادر غيرمسلمان به دنيا آمده و مسلمان شده ، اگر پيش از نزديكى با همسرش مرتد شود، عقد او باطل مى گردد، و اگر بعد از نزديكى مرتد شود، چنانچه زن او در سن زنهايى باشد كه حيض مى بينند، بايد آن زن به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مى شود، عدّه نگاه دارد، پس اگر پيش از تمام شدن عدّه ، شوهر او مسلمان شود عقد باقى ، وگرنه باطل است .

مسأله 343 :

اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهر بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بيرون ببرد.

مسأله 344 :

اگر زن از شوهر قبلى دخترى داشته باشد شوهر فعلى مى تواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند، و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند، مى تواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد.

مسأله 345 :

اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه اش را سقط كند.

مسأله 346 :

كسى كه از زنا به دنيا آمده ، اگر زن بگيرد و اولاددار شود آن اولاد حلال زاده است .

مسأله 347 :

هرگاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض با زن نزديكى كند معصيت كرده ، ولى اگر بچه اى از آنان به دنيا بيايد حلال زاده است .

احكام شير دادن

مسأله 348 :

اگر زن بچه اى را با شرايطى كه بعداً گفته خواهد شد شير دهد آن بچه بواسطه شير خوردن به افراد ذيل مَحْرَم مى شود:

1 - خود زن ، ((و او رامادر رضاعى مى گويند))

2 - شوهر زن كه شير مال او است ، ((و او را پدر رضاعى مى گويند))

3 - پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند

4 - بچه هايى كه از آن زن به دنيا آمده اند، يا بعداً به دنيا مى آيند

5 - بچه هاى اولاد آن زن هر چه پايين آيند

6 - خواهر و برادر آن زن ، اگر چه رضاعى باشند

7 - عمو و عمّه آن زن ، اگر چه رضاعى باشند

8 - دايى و خاله آن زن ، اگر چه رضاعى باشند

9 - اولاد شوهر آن زن ، كه شير مال آن شوهر است ، هر چه پايين روند

10 - پدر و مادر شوهر آن زن ، كه شير مال آن شوهر است ، هر چه بالاروند

11 - خواهر و برادر شوهر كه شير مال اوست ، اگرچه خواهر و برادر رضاعى او باشند

12 - عمو، عمّه ، دايى و خاله شوهر كه شير مال او است ، هرچه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند

مسأله 349 :

اگر زن بچه اى را با شرايطى كه گفته مى شود شير دهد، شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه ، مَحْرَم نمى شود.

مسأله 350 :

اگر زن بچه اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه مَحْرَمْ نمى شود، همچنين خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه اى كه شير خورده مَحْرَمْ نمى شود.

شرايط شير دادن

مسأله 351 :

شير دادنى كه موجب محرم شدن است ، هشت شرط دارد:

1 - بچه ، شير زن زنده را بخورد

2 - شير آن زن از حرام نباشد

3 - بچه ، شير را از پستان بمكد

4 - دو سال بچه تمام نشده باشد

5 - شير از يك شوهر باشد

6 - بچه به واسطه بيمارى شير را قى نكند، ولى اگر قى كند باز هم بنابر احتياط واجب كسانى كه بواسطه شير خوردن به آن بچه محرم مى شوند بايد با او ازدواج نكنند، و نگاه محرمانه هم به او ننمايند

7 - پانزده مرتبه ، يا يك شبانه روز شير كامل بخورد بلكه اگر ده مرتبه هم به او شير دهند بنابر اظهر كافى است

8 - شير خالص باشد و با چيزى ديگر مخلوط نباشد

مسأله 352 :

اگر زن از شير شوهر خود بچه اى را شير دهد، بعد شوهر ديگرى اختيار كند و از شير آن شوهر هم بچه ديگرى را شير دهد، آن دو بچه به يكديگر محرم نمى شوند.

مسأله 353 :

اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان به يكديگر و به شوهر و به زنى كه آنان را شير داده محرم مى شوند.

مسأله 354 :

اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرايطى كه گفته شد بچه اى را شير دهند، همه آن بچه ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنها محرم مى شوند.

مسأله 355 :

اگر كسى دو زن شيرده داشته و يكى از آنان بچه اى را مثلاً هشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شير بدهد، آن بچه به كسى محرم نمى شود.

مسأله 356 :

اگر زنى از شير يك شوهر، پسر و دخترى را شير كامل بدهد، خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمى شوند.

مسأله 357 :

زنى كه برادر انسان را شير داده ، به او مَحْرَم نمى شود.

مسأله 358 :

انسان نمى تواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند، يعنى به واسطه شيرخوردن ، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند، و چنانچه دو زن را عقد كند و بعد بفهمد خواهر بوده اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده ، هر دو باطل است ، و اگر در يك وقت نبوده ، عقد اولى صحيح و عقد دومى ، باطل مى باشد.

مسأله 359 :

اگر كسى دخترعمه يا دختر خاله انسان را شير دهد، به انسان محرم نمى شود.

مسائل متفرقه شير دادن

مسأله 360 :

اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند، بگويد به واسطه شيرخوردن ، آن زن بر او حرام شده ، مثلاً بگويد: شير مادر او را خورده ام نمى تواند با آن زن ازدواج كند، و اگر بعد از عقد بگويد، و خود زن هم حرف او را قبول نمايد، عقد باطل است ، پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشند، ولى در وقت نزديكى كردن ، زن بداند كه بر آن مرد حرام است مهر ندارد، و اگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده ، شوهر بايد مهر او را مطابق زنهايى كه مثل او هستند بدهد.

مسأله 361 :

اگر زن پيش از عقد بگويد به واسطه شيرخوردن بر مردى حرام شده ، نمى تواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مسئله قبل گفته شد.

مسأله 362 :

اگر شك كنند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است و با ساير شرائط شيرخورده يا نه ، بچه به كسى محرم نمى شود و همچنين است اگر گمان داشته باشند ولى گمان به حدّ اطمينان نرسد.

احكام اولاد و حضانت

مسأله 363 :

فرزندى كه از زن متولد مى شود ملحق به شوهر مى شود، به شرط آن كه بين نزديكى و زايمان ، حداقل شش ماه هلالى كه كمترين مدّت حمل است ، فاصله شده باشد، و نيز بيشتر از نُه ماه فاصله نشود، اگر چه رعايت احتياط متناسب با يك سال است .

مسأله 364 :

اگر زن شوهردار زنا كند، در صورتى كه امكان داشته باشد بچه متولد از او و از شوهرش باشد ملحق به شوهر مى شود و متولد از زنا حساب نمى شود.

مسأله 365 :

اگر زنى كه آزاد، مسلمان و عاقل است دخترى داشته باشد، تا هفت سال دختر تمام نشده ، پدر نمى تواند او را از مادرش جدا كند.

مسأله 366 :

در ايّام سرپرستى هر كدام از پدر و مادر، اگر ديگرى خواست بچه اش را ببيند يا اين كه به او چيزى برساند، يا مشكل و ضررى از او برطرف كند، و يا اين كه مدّتى در كنار هم باشند، ديگرى نبايد مانع شود.

مسأله 367 :

حق سرپرستى طفل پسر باشد يا دختر، بنابراظهر تا دو سال براى مادر است ، اما بعد از دو سال تا هفت سال پدر هم حق سرپرستى دارد، و در اين پنج سال احوط آن است كه حق سرپرستى پسر با پدر و دختر با مادر است ، ولى بعد از هفت سال حق سرپرستى ، فقط از آن پدر است .

طلاق

تعريف طلاق

طلاق يعنى رهايى و يا گسستن پيمان زناشويى

مرد با شرايط ذيل مى تواند زن خود را طلاق دهد:

1 - بالغ باشد

2 - عاقل باشد

3 - مجبور نباشد

4 - قصد طلاق داشته باشد

مسأله 368 :

زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد، و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس و حيضى كه قبل از اين پاكى بود با او نزديكى نكرده باشد

عدّه طلاق

مسأله 369 :

زنى كه نُه سالش تمام نشده يا زن يائسه اگر چه شوهر با او نزديكى كرده باشد عدّه ندارد، بعد از طلاق مى تواند فورا شوهر كند.

مسأله 370 :

زنى كه نُه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهر با او نزديكى كند و طلاقش دهد بعد از طلاق بايد عدّه نگاه دارد يعنى بعد از آنكه در پاكى طلاقش داد به قدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود و همين كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد، عدّه ندارد.

مسأله 371 :

زنى كه حيض نمى بيند، اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مى بينند چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد، بايد از طلاق تا سه ماه عدّه نگاه دارد.

مسأله 372 :

اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدّه اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست ، بنابراين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق ، بچه او به دنيا آيد، عدّه اش تمام مى شود.

عدّه وفات

مسأله 373 :

زنى كه شوهرش مرده بايد ((تا چهار ماه و ده روز)) عده نگاه دارد، يعنى ، از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه يائسه يا صيغه يا نُه سالش تمام نشده باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد بايد تا موقع زاييدن عدّه نگاه دارد ولى اگر قبل از چهار ماه و ده روز بچه اش به دنيا آيد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين را ((عدّه وفات )) مى گويند.

مسأله 374 :

ابتداى عدّه وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود.

مسأله 375 :

زنى كه در عدّه وفات مى باشد، حرام است لباسهاى رنگارنگ بپوشد و سرمه بكشد، و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مى باشد.

مسأله 376 :

اگر زنى را كه حامله نيست طلاق رجعى داد و قبل از اتمام عدّه طلاق ، شوهر وفات كرد، زن بايد از زمان مرگ شوهر، عدّه وفات نگه دارد.

طلاق بائن

معناى طلاق بائن

مسأله 377 :

طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند يعنى بدون عقد او را به همسرى قبول نمايد، و آن بر پنج قسم است :

1 - طلاق زنى كه نُه سالش تمام نشده باشد

2 - طلاق زنى كه يائسه باشد

3 - طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد

4 - طلاق زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند

5 - طلاق خُلْع و مُبا رات

طلاق رجعى

مسأله 378 :

طلاق رجعى آن طلاقى است كه بعد از طلاق تا وقتى كه زن در عدّه است مرد مى تواند به او رجوع نمايد و عقد مجدد لازم نيست

احكام رجوع كردن

مسأله 379 :

در طلاق رجعى مرد دو صورت مى تواند به زن خود رجوع كند:

1 - حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است

2 - كارى كند كه زن از آن بفهمد رجوع كرده است

طلاق خُلْع

مسأله 380 :

طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به شوهر مى بخشد تا طلاقش دهد. ((خُلْع )) گويند

طلاق مُبارات

مسأله 381 :

اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را ((مبارات )) گويند

مسأله 382 :

اگر زن در بين عدّه طلاق خُلْع يا مبارات از بخشش خود برگردد شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.

مسائل متفرقه طلاق

مسأله 383 :

اگر با زن نامحرمى به گمان اينكه همسر خود اوست نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست ، يا گمان كند شوهرش مى باشد، بايد عدّه نگاه دارد.

مسأله 384 :

زنى كه به عقد دائم درآمده و شوهرش گم شده ، اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد.

مسأله 385 :

پدر و جد پدرى ديوانه در صورتى كه مفسده و ضررى در كار نباشد، مى توانند زن او را طلاق بدهند.

ارث

كسانى كه به واسطه خويشى ارث مى برند سه طبقه هستند. و فعلاً ما كارى به طبقات سه گانه نداريم و مورد بحث ما در اين رساله زن و شوهرى كه از يكديگر ارث مى برند است .

ارث زن و شوهر

مسأله 386 :

زن و شوهر در ازدواج دائم با وجود جميع طبقات سه گانه اى كه گفته شد از يكديگر ارث مى برند. و وجود هيچ يك از اين طبقات مانع ارث بردن آن دو از يكديگر نيست .

مسأله 387 :

اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او، و بقيه را ورثه ديگر مى برند، و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك (14) همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مى برند.

مسأله 388 :

اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، چهار يك (14) مال او را زن ، و بقيه را ورثه ديگر مى برند، و اگر از آن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت يك (18) مال را زن ، و بقيه را ورثه ديگر مى برند. و زن از همه اموال منقول ارث مى برد. ولى از زمين و قيمت آن ارث نمى برد، چه زمين خانه مسكونى باشد يا زمين باغ و زراعت و غير آن . و از قيمت هوايى مثل بنا و درخت ارث مى برد، و بنابراظهر با رضايت وارثان از خود هوائى هم مى تواند ارث ببرد، و بنابراظهر در آنچه كه گفته شد فرق ندارد، زن از اين شوهر اولاد داشته باشد يا نه ، اگرچه احتياط در مورد زن بچه دار در ارث بردن از زمين خوب است .

مسأله 389 :

اگر زن غير از شوهر وارثى ندارد، بنابر اقوى همه مال به شوهر مى رسد، ولى اگر شوهر غير از زن وارث ندارد زن سهم خود را كه چهار يك (14) است مى برد و بقيه بنابر اقرب ، از امام عليه السّلام ست .

مسأله 390 :

اگر براى پرداخت سهم زن بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند بايد اجزاى آن را قيمت كنند، ولى احتياط مستحب در اين است كه ببينند اگر آنها بدون اجازه در زمين بمانند تا از بين بروند چقدر ارزش دارند، و آن را براى پرداخت مبنا قرار دهند.

مسأله 391 :

اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد چهار يك (14) مال ، و اگر اولاد داشته باشد هشت يك (18) مال به شرحى كه گفته شد، به طور مساوى بين زنهاى دائمى او تقسيم مى شود، اگرچه شوهر با هيچ يك از آنان يا با بعضى از آنان نزديكى نكرده باشد.

مسأله 392 :

اگر مردى در حال مرض با زنى ازدواج دائم نمايد و در آن مرض بميرد و نزديكى هم نكرده باشد، زن از آن مرد ارث نمى برد و حق مهر هم ندارد، و اگر نزديكى كرده باشد ويا از آن مرض خوب شده و به غير آن مرض از دنيا رفته باشد آن زن هم از او ارث مى برد و هم حق مهر دارد، و اگر زنى كه شوهرش با او نزديكى نكرده در زمان مريضى شوهر از دنيا رفت شوهر از آن ارث نمى برد و حق مهر هم براى زن نيست بنابراظهر، اگرچه احتياط مستحب در صلح است .

مسأله 393 :

اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد طلاق رجعى بدهد و آن زن قبل از اتمام عدّه بميرد، شوهر از او ارث مى برد، و نيز اگر شوهر قبل از اتمام عدّه زن بميرد، زن از او ارث مى برد، ولى اگر بعد از اتمام عدّه رجعى يا در عدّه طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمى برد.

مسأله 394 :

اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد، اگرچه طلاق بائن باشد، و قبل از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن با دو شرط از او ارث مى برد:

1 - آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد.

2 - آن كه شوهر در ادامه همان مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده ، به واسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمى برد.

مسأله 395 :

زنى كه به عقد موقت به نكاح مردى درآمده از مرد ارث نمى برد و مرد نيز از او ارث نمى برد اما ارث بين پدر و فرزند يا مادر و فرزند ثابت است .

مسأله 396 :

مرد و زن زناكار و خويشان آنها از فرزندى كه از زنا به دنيا آمده ارث نمى برند، ولى اولاد چنين فرزندى و شوهر با زن او، از او ارث مى برند.

مسائل جديد

مسأله 1 :

رقصيدن زن در مجالس زنان ، و يا در مجالس مردان اشكال دارد و احتياط واجب در ترك است .

مسأله 2 :

ديدن نا محرم از طريق تلويزيون و شنيدن صداى آنها، كه مقرون به فساد و ريبه است اشكال دارد و بعض اقسام آن حرام يقينى است .

مسأله 3 :

سن بلوغ دختر تمام شدن نُه سال قمرى است ، ولى تكاليفى كه قدرت بر انجام آن نداشته باشد، مثل روزه ، از جهت عدم قدرت ساقط است ، ولى بعداً بايد قضا نمايد. ولى اگر مى تواند در همان رمضان بطور منفصل (مثلا يك روز در ميان ) انجام دهد بايد انجام دهد.

مسأله 4 :

استفاده زن از قرص براى جلوگيرى از عادت ماهانه ، براى اينكه بتواند در ماه رمضان روزه بگيرد چنانچه ضرر مرض آور داشته باشد جايز نيست .

مسأله 5 :

بازى كردن با آلات قمار، از قبيل ((نرد)) و ((پاسور)) و ((شطرنج))، با برد و باخت حرام قطعى ، و بدون برد و باخت احتياط در ترك آن است و در شطرنج احتياط شديدتر است .(اين حكم در صورتى است كه همان شطرنج معهود قديم باشد)

مسأله 6 :

جلوگيرى كردن زن از بار دارى قبل از انعقاد نطفه اشكال ندارد، و عمل جرّاحى براى آن ، اگر ضرورت لازم عقلايى داشته باشد و با رضايت شوهر انجام شود مانعى ندارد، به شرط آنكه از لمس و نظر حرام اجتناب شود ولى عقيم كردن جايز نيست .

مسأله 7 :

اگر زنى علم پيدا كرد كه شوهرش مرده است و شوهر كرد و بعداً شوهر اولش پيدا شد، آن زن زوجه شوهر اول است و نسبت به دومى شبهه است و بايد عدّه وطى به شبهه نگه دارد.

مسأله 8 :

در موردى كه به تشخيص دكتر حمل براى مادر ضرر دارد و ادامه حمل ممكن است منجر به مرگ مادر شود چنانچه اشكالى در تشخيص دكتر نباشد و تحقيق كامل هم در اين جهت شده باشد، سقط جنين قبل از دميده شدن روح مانعى ندارد.

مسأله 9 :

زن بايد براى بيرون رفتن از منزل از شوهر خود اجازه بگيرد و يا علم به رضايت او داشته باشد. مگر در واجبات شرعى و چنانچه در ضمن عقد شرط كرده باشد كه زن براى شغلش مثلاً بتواند به خارج از منزل برود، و يا عقد مبتنى بر اين شرط واقع شده باشد، اين شرط نافذ است .

مسأله 10 :

زنى كه شوهر كرده و از وطن خود به شهر ديگر مى رود، در صورتى كه از وطن اصلى خود اعراض نكرده باشد، هر وقت به آنجا مى رود نمازش تمام است و روزه را بايد بگيرد، و اگر به سبب تبعيت از شوهر يا جهات ديگر اعراض كرده در وطن اصلى حكم مسافر را دارد.

مسأله 11 :

در موردى كه شوهر به وطن اصلى خود كه از آنجا اعراض نكرده ، رفته و همسر وى با او به آن محل مى رود، در صورتى كه زن قصد اقامت ده روز نداشته باشد نمازش شكسته است و ميزان قصد خود زن است و لو قصد از جهت تبعيت شوهر باشد.

مسأله 12 :

دست زدن (كف زدن ) در مجالس جشن و سخنرانى جهت تشويق افراد اگر به حد لهو نرسد مانعى ندارد.

 
 
http://www.aviny.com/Ahkam/ResalehBahjat/bahjat1005.aspx?mode=print
Copyright © 2003-2013 - AVINY.COM - All Rights Reserved